Silent Hill Game Community (خلاصه داستان در پست اول)

انتخاب شما برای شخصیت محوری داستان برای قسمت بعد؟


  • مجموع رای دهنده‌ها
    97

Silent Dream

In madness you dwell
کاربر سایت
Jan 3, 2010
1,822
نام
Amir
sh1.png
خلاصه‌ی داستان سری بازیهای سایلنت هیل
مقدمه:

«Silent Hill» نامی برای یک بازی رایانه‌ای است که در سال 1999 و توسط شرکت Konami برای کنسول PS1 عرضه شد. از همان ابتدا مشخص بود که این نام، پتانسیل تبدیل شدن به یک فرانچایز بزرگ را دارد. داستانی فوق‌العاده غنی، مبهم و عمیق در ژانری به نسبت نوپا. همین غنی و مبهم بودن داستان، Konami را وادار ساخت تا در کتاب راهنمای قسمت سوم بازی (Silent Hill 3 Official Complete Guide) بخشی را با نام Lost Memories قرار بدهد. اما همین عنصر داستان،‌تبدیل به تیغی دو دم شد؛ از یک سو یکی از اصلی‌ترین دلایل علاقه‌ی دیوانه‌وار طرفدارانش و از سوی دیگر، پاشنه آشیل عنوان در جذب مخاطبان جدید. شماره‌ی 2 بازی در سال 2001، شماره 3 در سال 2003 ، شماره‌ی 4 در سال 2004 ، Silent Hill: Homecoming در سال 2008 عرضه شدند. اما از لحاظ خط داستانی، شماره‌های 2 و 4 و Homecoming (به نوعی) مجزا بودند و فقط شماره 3 در ادامه‌ی شماره اول عرضه شد. در متن حاضر سعی شده است خلاصه‌ای کوتاه از شماره‌های منتشر شده ارائه شود تا عزیزانی که تازه به جمع ساکنان سایلنت هیل می‌پیوندند، بتوانند راحت‌تر با این عنوان رابطه بر قرار کنند. لازم به یادآوری است که این متن به معنی واقعی کلمه، اسپویلر است.


داستان کامل و تحلیل سایلنت هیل 1 به صورت ویدیویی


163949 163950

داستان سایلت هیل 1 را به صورت ویدیویی در یوتوب مشاهده کنید​



داستان کامل و تحلیل سایلنت هیل 2 به صورت ویدیویی


163952 172258

داستان سایلت هیل 2 را به صورت ویدیویی در یوتوب مشاهده کنید​


نویسنده ای به نام Harry Mason و همسرش در حین عبور از یک جاده، نوزادی را یافته و نام او را شریل می‌گذارند. چهار سال بعد همسر هری فوت می‌کند. سه سال پس از فوت همسرش، هری بنا به دلایلی تصمیم می‌گیرد با شریل به شهری که وی را در نزدیکی آن یافته بودند سفر کند. شب هنگام، در جاده‌ی کنار شهر، پلیسی موتورسوار از کنار آنها عبور کرده و توجه هری را جلب می کند. اندکی جلوتر، هری متوجه موتور پلیسی میشود که بدون سرنشین در کنار جاده افتاده در همین حین، در روبروی خود دختری را وسط جاده می‌بیند. برای اجتناب از تصادف با او، دیوانه‌وار فرمان را می چرخاند. اما ماشین منحرف شده و به دره‌ی کناری سقوط می‌کند. هری پس از به هوش آمدن، متوجه غیبت شریل می‌شود. در حین جستجو، شبح شریل را می‌بیند و به دنبال او می‌دود. در انتهای معبری تنگ، ناگهان همه‌چیز در تاریکی فرو می‌رود و چهره آنجا تغییر می‌کند. هری مصمم ادامه ‌می‌دهد اما در اثر حمله‌ی چند موجود هیولا مانند به حالت مرگ روی زمین می‌افتد.
وقتی هری بعد از آن حادثه در کافه ای بیدار می‌شود، با همان پلیس روبرو می‌شود. آنها با هم از اتفاقات عجیب شهر و حالت غیرعادی آن سخن می‌گویند. پلیس Cybil Bennet‌ نام دارد و به هری در یافتن شریل کمک می‌کند. حالت عادی شهر اینگونه است: خالی از سکنه، فرو رفته در مه، محصور شده توسط دره‌های عمیق و پر از هیولا. اما در حالت غیر عادی به تمامی این موارد تاریکی مطلق تکه گوشت های آویزان از در و دیوار سکوتی مرگبارتر هم اضافه میشود . هری در جستجوی شریل به مکان‌های زیادی از شهر مراجعه می‌کند: مدرسه، کلیسا، بیمارستان، فاضلاب، پارک تفریحی و در بعضی از آنها با شخصیت‌هایی آشنا می‌شود. با پیرزن عجیبی به نام Dahlia Gillespie در کلیسا، دکتر Michael Kaufmann و پرستاری به نام Lisa Garland در بیمارستان. همچنین مرتب شبح دختری را می‌بیند که باعث تصادف او شده بود به نام Alessa. دالیا اطلاعات زیادی درباره‌ی هری و شهر دارد دکتر کافمن و لیزا هم هر کدام مطالب جدیدی به اطلاعات هری اضافه میکنند. در طول بازی اطلاعات زیادی از شهر به دست می‌آوریم خواه از لابلای روزنامه‌های باطله و کتاب‌ها و خواه از این شخصیت‌ها. شهر مکانی نفرین شده بوده و در سال‌های جنگ‌های داخلی، اعدام‌های زیادی در زندان آن صورت گرفته است. شهر قدمت زیادی دارد و قرن‌ها قبل، بومیان ساکن آنجا بودند. از همان زمان، آیینی شیطانی در شهر رواج داشته است. در سده‌های اخیر، پس از سکونت مهاجران در شهر، تلفیقی از آیین باستانی شهر با آیین‌های مهاجران پدید می‌آید که با نام The Order شناخته می‌شود. پیروان و سردمداران این فرقه اعتقادات عجیب و خطرناکی‌ دارند. این فرقه به سه شاخه‌ی اصلی تقسیم می‌شود که یکی از آنها «مادر مقدس» می‌باشد. در راس این شاخه دالیا قرار دارد که آلسا دختر وی است. این فرقه به خدایی اعتقاد دارد که باید در روی زمین متولد شده سپس بهشت موعود فرقه را بنا کند. بر اساس مدارک به دست آمده، این خدا یک بار متولد شده و مرده است و حال باید برای بار دوم متولد یا فراخوانده شود. دالیا متوجه می‌شود که مشخصات دختر وی، آلسا، با مشخصات مادر خدا که در متون قدیمی پیش‌بینی شده هم‌خوانی دارد پس او را تربیت می‌کند تا مراسم تولد را انجام دهد. در این مراسم، باید مادر خدا سوزانده شود. مراسم در سن 7 سالگی آلسا انجام می‌شود و بدن کباب شده‌ی وی را به بیمارستان انتقال می‌دهند. اما او ناقص است. آلسا در نهایت درد و رنج، قسمتی از روح خودش را به صورت یک نوزاد از شهر بیرون می‌فرستد و با استفاده از قدرت ذهن خود، شهر را به جهنمی بی‌بدیل تبدیل می‌کند. دالیا برای اتمام نقشه خود، توسط خود آلسا، شریل را فرا می‌خواند تا روح مادر خدا تکمیل شود. در این بین دکتر کافمن مسئول امور پزشکی آلساست.
آلسا در برابر دالیا مقاومت می‌کند اما دالیا با فریب هری، خود را به آلسا می‌رساند و مراسم را مجدداً انجام می‌دهد اما در همین حین هری سر می‌رسد. روح شریل به آلسا می‌پیوندد تا مادر خدا کامل گردد. دکتر کافمن به قصد نابودی این روح، دارویی را به سمت وی پرتاب می‌کند اما اینکار باعث می‌شود خدا (در شماره‌ی اول این خدا با نام «سامایل» معرفی می گردد) متولد شود. در اولین اقدام، سامایل، دالیا را آتش می‌زند. اما هری با سامایل می‌جنگد و او را شکست می‌دهد. پس از نابودی سامایل، مادر خدا ظاهر می‌شود و نوزادی را به هری می‌دهد سپس، راه فرار از آن مهلکه را به او نشان می‌دهد.
هری نوزاد را از شهر دور کرده و در جایی به طور ناشناس او را بزرگ می‌کند. نام این نوزاد را Heather می‌گذارد. هدر کودکی عادی نبود و گاها ، رفتارهای عجیبی از خود بروز می‌داد.
17 سال پس از این ماجرا، دختر نفر دوم فرقه، یعنی «Claudia Wolf» تصمیم می‌گیرد آن نوزاد را پیدا کند تا مراسم دوباره به جریان بیفتد. با کمک کشیش دیگری به نام «Vincent»، کاراگاهی به نام «Douglas Cartland» را استخدام می‌کند تا این کودک را پیدا کند. داگلاس هدر را پیدا می‌کند اما از نیت اصلی کارفرمایان خود اطلاع ندارد. روزی که هدر به مرکز خرید شهر رفته‌بود،‌ داگلاس را در مقابل خود می‌بیند. هدر بی خبر از همه‌جا به خیال اینکه داگلاس یک مزاحم است، می‌گریزد ولی داگلاس قبلاً محل او را به کلودیا و وینسنت اطلاع داده‌است. هدر به سمت خانه و نزد هری حرکت می‌کند اما اطراف او پر از هیولاهایی هولناک شده است. در اینجا برای اولین بار، کلودیا را ملاقات می‌کند. کلودیا درتلاش است تا هدر چیزی را به یاد بیاورد. هدر پس از گذشتن از مرکز خرید و ایستگاه مترو، درساختمانی نیمه‌کاره در نزدیکی محل سکونت خود با وینسنت روبرو می‌شود.
هدر به آپارتمان خود می‌رسد اما درآنجا پدرش، هری را غرق در خون و بی‌جان می‌یابد. او کلودیا را در پشت‌بام می‌بیند و او را مسئول قتل پدرش می داند. هدر قصد انتقام دارد اما کلودیا به سایلنت هیل می‌رود. هدر به همراه داگلاس (که کمابیش به واقعیت پی برده است) به سمت سایلنت هیل حرکت می‌کند.
هدر تقریباً گذشته‌ی خود را به یاد آورده است؛ او همان روح واحد آلسا و شریل است که توسط مادر خدا به هری سپرده شد. پس از حلول روح آلسا و شریل، جنین خدا هم وارد بدن او شده است اما تحت تاثیر فراموشی هدر، عقیم مانده و برای بارور شدن، نیاز دارد تا آتش خشم و نفرت در درون هدر شعله‌ور شود. کلودیا در تمام طول داستان سعی بر این دارد تا همین میراث آلسا را بیدار کند و برای همین منظور، هری را می‌کشد تا او را از سر راه بردارد. در این میان، وینسنت که منافع خود را با تولد خدا در خطر می‌بیند، سعی می‌کند توسط هدر، کلودیا و عقایدش را نابود کند.
پس از رسیدن به شهر، هدر به بیمارستان می‌رود. او با راهنمایی‌های علنی یا مخفیانه‌ی وینسنت،‌ پدر کلودیا یعنی «لئونارد» را که در بیمارستان زندانی شده می‌کشد تا متاترون را به دست آورد. متاترون، نماد خیر و روشنی و در مقابل سامایل است و وینسنت تصور میکند متاترون میتواند در مبارزه با کلادیا به هدر کمک کند. در ادامه،‌هدر به کلیسای فرقه می‌رسد. کلودیا، وینسنت را ، که به زعم او خیانت کرده‌است، می‌کشد. هری مقداری از داروی دکتر کافمن را به شکل یه قرص به هدر داده بود. هدر آن قرص را می‌بلعد و در نتیجه، جنین خدا را بالا می‌آورد. کلودیا جنین را می‌بلعد و آنرا به شکل ناقص بارور می‌کند. در نهایت کلودیا به دست خدای متولد شده نابود می‌شود و هدر هم وی را می‌کشد. تا بار دیگر تفکرات منحرف فرقه برای به وجود آوردن خدا عقیم بماند.

آنچه که شما در بالا مطالعه کردید تنها بخشی از شهر و اتفاقات رخ داده در آن است در شماره های دوم و چهارم و پنجم از بازی بخشی دیگر از توانایی های شهر حضور پر رنگی دارد و آن هم قضاوت و مجازات است ، شهر به خاطر اتفاقاتی که به خود دیده است دارای قدرتهایی خاص است یکی از این قدرتها فراخواندن افراد است در شماره های دوم و پنجم ما شاهد حضور افرادی در شهر هستیم که به نوعی گناهکارند و شهر برای قضاوت در مورد آن ها ، دعوتشان کرده است .
جیمز ساندرلند مردی که زن مریضش را کشته است و همینطور الکس شفرد که باعث مرگ برادر کوچکتر خود شده است با پا گذاشتن به شهر اماده پاسخگویی به اشتباهاتی میشوند که سعی در فراموش کردن آن ها داشته اند ، صد البته که نوع بازجویی و قضاوت در این شهر مرموز نیز متفاوت است به جای حضور قاضی و هیئت منصفه و دادگاه ، تمام اتفاقات پیرامون شخصیت ها به نوعی اشتباه شخصیت را گوشزد میکنند از موجوداتی که با آنها مبارزه می‌کنید گرفته تا افراد سرگردان دیگری در شهر که خود گناهکارند .گو اینکه این خاصیت شهر در تمامی شماره ها وجود دارد ولی در شماره های مذکور از فرع به اصل بدل شده و محوریت بازی بر عمل انجام گرفته توسط شخصیت اصلی قرار دارد و بحث فرقه ، آلسا و غیره کمتر پرداخته شده است .
در این میان شماره ی چهارم بازی اما فضائی اختصاصی داشت در این شماره یکی از دست پرورده های یتیم خانه ی تحت رهبری فرقه به نام والتر سالیوان که پیرو حزب مادر مقدس است قصد متولد کردن خدا توسط مراسمی به نام قربانی کردن 21 نفر را دارد ، والتر که در کودکی توسط خانواده ی خود رها شده است تصور میکرد اتاقی که در آن بدنیا آمده است مادر او و در حقیقت خداست والتر که تصور میکند مادرش به خواب رفته است سعی دارد از طریق مراسم ذکر شده او را بیدار کند ، هر کدام از افرادی که برای قربانی شدن انتخاب شده اند باید دارای مشخصه ای باشد آخرین نفر این لیست که هدایت آن را بازیباز بر عهده دارد و دریافت کننده ی دانش و تکمیل کننده ی مراسم است ، هنری تونزند نام دارد که حال در همان اتاق تولد والتر زندگی میکند و در طول بازی با پی بردن به ماجرا و کمک های جوزف شرایبر که قبل از هنری در آن اتاق زندگی میکرده است قصد دارد جلوی تکمیل این مراسم را بگیرد . در انتها هنری تونزند با مبارزه با موجودی که والتر به وجود می آورد رویای به وجود آوردن خدا را بار دیگر خراب میکند .
علاوه بر شماره های ذکر شده دو بازی Silent Hill: Origins و Silent Hill: Shattered Memories نیز از سری معرفی شده اند که در اولی به زمان سوزانده شدن آلسا توسط دالیا و چگونگی زنده ماندن آلسا پرداخته شده و در دیگری اتفاقات شماره ی اول بعد از سال ها توسط هری بازسازی میشوند، گر چه با پایان کار تیم سازنده ی اصلی بازی که کار ساخت 4 شماره ی اول بازی را بر عهده داشتند این شماره ها به خوبی پرداخته نشده و دارای نواقصی در حیطه‌ی داستانی هستند اما همچنان سری سایلنت هیل دارای یکی از بهترین داستان ها در طول تاریخ بازیهای رایانه ای است.
لازم به ذکر است بر اساس این بازی تاکنون دو فیلم سینمایی نیز ساخته شده که شماره دوم (تا زمان نگارش این مقاله) هنوز اکران نگردیده است. با توجه به نظر مخاطبان، فیلم اول یکی از برترین و موفق‌ترین فیلم های ساخته شده بر اساس یک بازی ویدیویی می‌باشد.
همچنین شرکت کونامی در سال 2006 و به مناسبت اکران فیلم، مجموعه‌ای ویدیویی را بر روی رسانه‌ی UMD برای PSP عرضه نمود که با نام The Silent Hill Experience شناخته شده و شامل دو کمیک The Hunger و Dying Inside ، ترایلر شماره‌های 1 تا 4 بازی و فیلم، مصاحبه با آهنگ‌ساز افسانه‌ای سری به همراه کارگردان فیلم و برخی موسیقی‌های بازی می‌باشد.

دریافت خلاصه به صورت فایل pdf :دانلود
تهیه و تنظیم خلاصه : (msbazicenter)

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

August 2
اینجا گرمه. خیلی داغه. به سختی میتونم نفس بکشم. درست مثل خوده جنگ. جنگ هم مثل جهنمه, مگه نه؟
چرا اینا رو مینویسم؟ بعضی از این بچه ها میگند که ارتباط با دنیای بیرون واسم خوبه. باعث بهبود روحیه و سلامت روان میشه.
از اون گذشته, توی وقت آزادم چه کاره دیگه ای میتونم انجام بدم؟ برای خونه نامه بفرستم؟ متاسفانه, نمیتونم بهتون بگم که کجام و اینجا چیکار میکنم. تمام چیزی که میتونم بگم اسمم هست. سرباز یکم الکس شپرد. و تمام چیزی که لازمه بدونید اینه که من میلیون ها مایل از خونه دورم و در وسط نا کجا آباد قرار دارم که هزاران نفر از مردمش هر روز سعی میکنند من رو بکشند. حالا چجوری کارم به اینجا کشید؟ خب حدس میزنم که باید توضیح بدم.

August 4
امروز به گشت رفتیم. این کاری هست که ما تقریبا هر روز انجامش میدیم. من بهتون جزئیات رو میگم اما:
الف) توی دادگاه نظامی محاکمه میشم ب) و این جزئیات اونقدرها هم جالب نیست.
بیشتر اوقات باید این طرف اون طرف گشت بزنیم, چشمامون باز باشه, دنبال آدم بدا بگردیم. اکثر مواقع اتفاقی نمیفته. اگر بیفته, بهتون میگم. گفته بودم که میگم چجوری کارم به اینجا کشید. حدس میزنم دلایل خیلی زیادی هست. دلایلم تقریباََ مثل دلایل بقیه آدمهاست. شهر کوچیک. نبود انتخابهای زیاد. پدر نظامی, پسر نظامی. بعداََ در مورد پدرم براتون میگم. الان انرژیش رو ندارم. اما حدس میزنم دلیل اصلی ملحق شدن من این بود که میخواستم یه تفاوتی ایجاد کنم, کار خوبی بکنم. میدونم احمقانه به نظر میاد, اما کی میدونه؟ شاید چیزی در مورد خودم یاد گرفتم. من نمیخوام سعی کنم که یه آدم خشن و بی مخ یا یه قهرمان باشم. من فقط میخوام که کار به درد بخوری انجام بدم.

August 5
امروز انقدر گرم بود که فکر کردم پوست بدنم ذوب میشه. چادر ما کولر گازی داره اما هوای خنک سریع به بیرون میره.
با این حال, وقتی که وارد یکی از این mobile CP ها بشید, تا جایی که بتونید اونجا میمونید, حالا یا کاری داشته باشید اونجا یا نه. حس خوبی میده. من عاشق گرما بودم. تابستونا منو برادرم هر ثانیه از وقتمون رو که میتونستیم کنار ساحل میگذروندیم. شهر ما کنار یه دریاچه قرار داره و توریست ها هم همیشه برای ماهیگیری, قایقرانی یا هر چیزه دیگه ای به شهر ما میومدند.
وقتی که به دبیرستان میرفتم, گاهی اوقات تو اسکله کار میکردم تا کمی پول در بیارم. دخترایی که برای تعطیلات به اونجا میمومدند....بی خیال, وقتی که اینجا گیر افتادم اصلاََ دلم نمیخواد شروع به صحبت کردن در مورد دخترا بکنم.
لعنتی, حتی چند ثانیه هم که به فصل تابستون فکر کردم باعث شد که واقعاََ دلتنگ اون روزا بشم. آخرین تابستونی که اونجا بودم, تقریبا هر روز با دوستم Elle بیرون میرفتیم. من احتمالا حداقل فقط میتونم 5 صفحه در مورد Elle بنویسم. ما تمام مدت دبیرستان به بعد رو با هم دوست بودیم تا زمانی که من از اونجا رفتم, و از اون موقعه تا حالا هم باهاش در تماس نبودم. در واقع با هیچکسی در تماس نیستم. خب البته اون موقعه ها هم همه چیز عالی نبود. همیشه مثل تابستونا نبود. در حقیقت, بیشتر اوقات, اوضاع مزخرف بود.

August 6
ما برای گشت به روستایی که 50 مایل تا اینجا فاصله داره رفتیم. مثل شهر ارواح بود. طوفانی شدیدی میومد که به سختی میشد 20 قدم جلوتر رو نگاه کرد. هر از چندگاهی تعدادیی روستایی از جلوی ما رد میشدند و ما اسلحه هامون رو به سمتشون نشونه میگرفتیم. اونها هیچ واکنشی از خودشون نشون نمیدادند. طوریی از کنار ما رد میشدند که انگار اصلا ما وجود خارجی نداریم. ترسناک بود.وقتی از اونجا رفتیم خیلی خوشحال شدم. این اولین بازی بود که من تو اینجا واقعاََ احساس ترس کردم. احساس میکردم که هر گوشه و کناری یه چیزی در کمین منه. تنها چیزی که باعث شد ادامه بدم ماموریتم بود. در حال حاضر الان خیلی خوشحالم که توی چادرم هستم. پدرم من رو ضعیف خطاب میکرد. اون 15 سال از عمرش رو توی ارتش سپری کرد. برای مدتی تلاش کرد تا از من یه سرباز بسازه اما وقتی که برادرم به دنیا اومد تقریباََ بی خیال آموزش من شد. فکر کنم اون از تعجب شاخ در آورد وقتی که دید من داوطلب خدمت سربازی شدم. احتمالاََ فکر همچین چیزی رو نمیکرد.
خب, حالا من اینجام.

August 8
یه بچه محلی هست که هر روز میاد اینجا و سعی میکنه اجناسش رو بفروشه. وقتی که برای اولین بار سر و کلش پیدا شد پلیس های نظامی نگران بودند و اون رو گشتند تا مطمئن بشند با خودش مواد منفجره حمل نمیکنه. اما بعد دو روز اون دوست خیلی خوبی برای همه شد. با لبخندش همه رو افسون میکرد. یجورایی منو یاده برادرم جاشوا میندازه. همه عاشق جاشوا بودن. حتی وقتی کار اشتباهی هم انجام میداد تنبیه نمیشد. با یه لبخند خودش رو از تنبیه شدن نجات میداد. یادم میاد روزی که به دنیا اومد چقدر پدر و مادرم خوشحال بودن. بعد از این همه سال اونها دوباره صاحب یه بچه شدند و فکر میکنم از اینکه سالم بود خرسند بودند. مامان بابام از همون ابتدا جاشوا رو لوس کردن. در ابتدا من اهمیتی نمیدادم به این قضیه چون من و اون در کنار هم عالی فوق العاده بودیم. اما زمانی که جاشوا پیداش میشد اونها رسما منو رو نادیده میگرفتند. حتی از زمانی هم که اونجا رو ترک کردم یه نامه هم برام نفرستادن. از زمان دبیرستان میدونستم که باید از این شهر برم. این موضوعی بود که واقعاَ نمیتونستم در موردش با Elle صحبت کنم. خانواده های هر دوی ما برای نسل ها در اینحا زندگی میکردند( فهمیدید اسم شهر شپرد گلن از چه شخصی گرفته شده؟ میدونم, لازم نیست بهم یادآوری کنید که چقدر احمقانست که اسم شهری از فامیلی جدتون گرفته شده باشه) و خب این چیزی نیست که بشه در موردش به راحتی صحبت کرد. ولی خب Elle هیچ وقت این فشار رو احساس نکرد که به خاطر نام خانواگیش عمل کنه . اون خود مختار بود, کاری رو که دوست داشت انجام میداد. هیچکس بهش نگفت که چجوری زندگی کنه. منم یه چنین چیزی رو دوست دارم. وقتی که از شهر رفتم انقدر همچه چیز آشفته بود که حتی فرصت نکردم از Elle خداحافظی کنم. اما خب حال مدت زمان زیادی گذشته. حتی نمیدونم اون منو یادش هست یا نه.

August 9
امروز یکی از بچه ها پاهاش رو از دست داد. اون در حال گشت زنی به همراه APC(نفربر زره‌پوش) بود که یه مین ضد نفر کنار جاده ای منفجر شد. قسمت بالایی بدن اون درست به سمت من پرتاب شد. منم بدون هیچ گونه تامل, با شریان بند قسمت های بریده شده خونی رو بستم و شروع به عملیات احیا کردم. حدود 1 ساعت طول کشید تا تیم پزشکی سر و کلشون پیدا شد. بعدش من رفتم یه گوشه و بیست دقیقه ای استفراغ کردم...

August 10
من توی شهر کوچکی بزرگ شدم. من اونجا رو ترک کردم چون میخواستم تفاوتی ایجاد کنم ولی حماقت آدمهای اطرافم مانع از این میشد که ببینند من میتونم. برام مهم نیست که دوباره به اونجا برمیگردم یا نه, اما میخوام مردمی که بهشون اهمیت میدم بدونن که توی یه وضعیت بد من هر کاری که ازم بر میومد انجام دادم تا بهترش کنم. من میخوام که اونها بهم افتخار کنند.
ما امشب قصد داریم به ماموریت بریم. یک ماموریت واقعی, نه یک گشت یا نگهبانی. شبه نظامیان کنترل شهری در این نزدیکی رو به دست گرفتند و ما برای نابود کردن اونها و آزاد کردن غیرنظامی ها به اونجا میریم. ما آموزش دیدیم, آماده ایم, و برای همین هم هست که اینجاییم.

August 22
میدونم از آخرین یادداشتم مدتی میگذره. من از اونا میخواستم که کامپیوتر در اختیارم بذارند, اما مدام میگفتند که ضعیفم. حدس میزنم یجواریی واضحه که توی میدان جنگ دیگه نیستم. آخرین باری که نوشتم, ما میخواستیم به شهر بریم و شبه نظامیانی که اونجا رو تصرف کرده بودند بیرون کنیم. به نظر ایده خوبی میومد. وقتی که وارد شهر شدیم همه جا ساکت بود. همین باعث شد مشکوک بشیم. به مرکز شهر وارد شدیم تا این که از همه طرف بهمون شلیک شد. یه راکت به خودرو هدایت کننده ما برخورد کرد و به دام افتادیم. این تله بود. ما درخواست پشتیبانی هوایی کردیم و شروع به تیراندازی کردیم. اما تعدادمون کم بود. بچه ها مورد اصابت گلوله قرار میگرفتند. بچه هایی که میشناختم, جلوی من جونشون رو از دست میدادند.
گروهبان. نش (Sgt. Nash) افراد باقیمونده را در یکجا متمرکز کرد و ما پشت یک دیوار بتنی پناه گرفتیم. اخرین چیزی که به یاد میارم صدای سوت مانند راکتی بود که سمت ما میومد و خراب شدن دیوار روی سرم بود. با چندین پرواز برگشتم به ایالت. هیچکدوم از اینا رو واقعا یادم نمیاد. همه چیز به سمت سیاهی رفت تا این که در این بیمارستان نظامی و در حالی که به سمت اتاق عمل میبردنم بیدار شدم. تا چند روز من بیشتر خواب بودم, اکثراََ رویا میدیدم. حتی همین الان هم مطمئن نیستم که بیدارم. در حقیقت نوشتن این چیزا خستم کرده, بقیه ش رو بعدا مینویسم.

August 23
اونا نمیذارند درست و حسابی از کامپیوتر استفاده کنم. مدام میگند باید استراحت کنم. همه کاره من شده استراحت کردن. من حداقل نیاز دارم یجورایی با دنیا خارج در ارتباط باشم. امروز فهمیدم که گروهبان. نش زندست و توی همین بیمارستانه. فرصتش که پیش بیاد میرم به دیدنش. من هنوز از ویلچر استفاده میکنم برای همین سخته برام که بدون کمک کسی جایی برم. باعث میشه احساس رقت انگیزی بکنم. نمیدونم کسی دیگه ای هم زنده مونده. شاید نش در این مورد اطلاعی داشته باشه. از پدر و مادرم خبری نیست. نمیدونم اصلا میدونند که من اینجام یا نه.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
برای درک عمیق تر و بیشتر در مورد بازی مطالعه ی مطالب زیر کمک کننده خواهد بود :
مقالات تحلیلی بازی نوشته شده توسط امیر حسین فرحزادی ( Bone Crusher ) :
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش اول )
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش دوم )
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش سوم )
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش چهارم )

تاپیک تحلیل بازی نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی ( nemesis ) ( کامل نشده ):
The Lost Memories ---پایه و اساس بازی بزرگ "Silent Hill" -- تحلیلی بزرگ برای این بازی

مقالات مختلف در مورد سری سایلنت هیل:
شباهت بین Homecoming و Silent Hill 2
تاریخ وقایع Silent Hill و Shepherd's Glen
دانلود Silent Hill 2 - The movie
ترجمه یادداشت های سایلنت هیل 2
ترجمه فارسی دیالوگ های بازی Silent Hill 2: Born from a Wish
داستان (Silent Hill: Orphan)
سایلنت هیل 4: پرونده قربانیان
ساکنین South Ashfield Heights apartments- قسمت اول - قسمت دوم
Silent Hill: Origins Plot
Silent Hill Shattered Memories Plot
Halo of the sun
یادداشتی کوتاه بر SILENT HILL: HOMECOMING
داستان نسخه اول فیلم سایلنت هیل
Silent Hill: Original Memories
Silent Hill HD Collection Achievements Guide
Little Baroness
جودی میسون
طرح اولیه موتور سایلنت هیل پست 1
طرح اولیه موتور سایلنت هیل پست 2
طرح اولیه موتور سایلنت هیل پست 3
طرح اولیه موتور سایلنت هیل پست 4
 

Attachments

Last edited by a moderator:

horror_08

کاربر سایت
Aug 22, 2007
2,468
نام
Ashkan
جای Lakeview hotel از SH2 خالیه
لااقل یه گزینه سایر میزاشتین!!!!!!!!!! الان این Lakeview hotel کجاست؟! :|
عارضم به خدمتتون که حدود یه ماه نظرخواهی داشتیم که چه گزینه هائی باشن یا نباشن ، حتی یه بار لیست گذاشته شد و بچه ها گفتن فاضلاب و عمارت جن زده اضافه شد ، قاعدتاً وقتی تو یه ماه کسی اسمی از هتل نبرده آدم توقع نداره اینقدر علاقه‌مند داشته باشه که تو دو روز دو نفر از نبودن هتل توی گزینه ها گله کنن !
بحث سرگرمیش به کنار انگیزه از نظرسنجی این بوده که آخر هر نظرسنجی بشه یه نتیجه گیری کرد ، گذاشتن گزینه سایر موراد یا هیچکدام یا همه‌شون باهم ، باعث پراکندگی نتیجه میشه !
 

Arth@s

کاربر سایت
Aug 26, 2011
1,109
نام
Arthas
عارضم به خدمتتون که حدود یه ماه نظرخواهی داشتیم که چه گزینه هائی باشن یا نباشن ، حتی یه بار لیست گذاشته شد و بچه ها گفتن فاضلاب و عمارت جن زده اضافه شد ، قاعدتاً وقتی تو یه ماه کسی اسمی از هتل نبرده آدم توقع نداره اینقدر علاقه‌مند داشته باشه که تو دو روز دو نفر از نبودن هتل توی گزینه ها گله کنن !
بحث سرگرمیش به کنار انگیزه از نظرسنجی این بوده که آخر هر نظرسنجی بشه یه نتیجه گیری کرد ، گذاشتن گزینه سایر موراد یا هیچکدام یا همه‌شون باهم ، باعث پراکندگی نتیجه میشه !
الان 2 تا نتیجه میشه گرفت: 1- بچه های تاپیک یا پرو نیستن یا سایلنت هیل 2 رو بازی نکردن! (که عمرا، بعید میدونم بعد اون بحث مفصلی که من داشتم کسی ترغیب به بازیه SH2 نشده باشه :d ) 2- با کمال احترام، ولی نظرسنجی کاملا رده!
این نظرسنجی نه بالانس نه حرفه ای!
خب همین این بزرگترین اشتباهه دیگه! یه بار قبل نظرسنجی شما نظرسنجی میکنید یه بار بعدش؟ :| تیتر: مخوفترین لوکیشن بازی، خب اوکی، گزینه ها: 3 تا لوکیشن مهم هر شماره. تموم شد رفت. بعدشم حالا SH 4 بدرک! چرا از بقیه 3تا لوکیشن، از SH 2 فوق العاده ترین شماره بازی 2تا؟ :|
ینی انقدر سطح کیفیت این تاپیک اوومده پایین؟ سایلنتلیزه شدید فک کنم :d
یاده صفحات 2 سال پیش این تاپیک بخیر، چه بحثای سطح بالایی داشتیم چه یوزرایی داشتیم... :(
 

OgIoN

کاربر سایت
Jun 7, 2012
313
نام
سلام
با تاخیر مبارکه نظر سنجی عوض شد.
منم که معلومه دیگه! به Midwich Elementary School رای دادم. هیوقت تو این مدرسه آرامش نداشتم!:|
ایشالا همتون برید سایلنت هیل یه ارتش پیرامید هد دنبالتون کنه!!!
ایشالاه!:d
 

Big Band

کاربر سایت
Jul 25, 2012
1,962
نام
Arya
یاده صفحات 2 سال پیش این تاپیک بخیر، چه بحثای سطح بالایی داشتیم چه یوزرایی داشتیم... :(
آخه سوراخ سنبه های بازیها به قدری گشته شده که دیگه هیچ موضوعی برای بحث نمونده، الان فروم های اجنبی هم همین وضعه:D
بازیهای جدیدتر سری هم که همگی نجسن کسی دست نمیزنه بهشون:D
 

horror_08

کاربر سایت
Aug 22, 2007
2,468
نام
Ashkan
الان 2 تا نتیجه میشه گرفت: 1- بچه های تاپیک یا پرو نیستن یا سایلنت هیل 2 رو بازی نکردن! (که عمرا، بعید میدونم بعد اون بحث مفصلی که من داشتم کسی ترغیب به بازیه SH2 نشده باشه :d ) 2- با کمال احترام، ولی نظرسنجی کاملا رده!
این نظرسنجی نه بالانس نه حرفه ای!
خب همین این بزرگترین اشتباهه دیگه! یه بار قبل نظرسنجی شما نظرسنجی میکنید یه بار بعدش؟ :| تیتر: مخوفترین لوکیشن بازی، خب اوکی، گزینه ها: 3 تا لوکیشن مهم هر شماره. تموم شد رفت. بعدشم حالا SH 4 بدرک! چرا از بقیه 3تا لوکیشن، از SH 2 فوق العاده ترین شماره بازی 2تا؟ :|
ینی انقدر سطح کیفیت این تاپیک اوومده پایین؟ سایلنتلیزه شدید فک کنم :d
یاده صفحات 2 سال پیش این تاپیک بخیر، چه بحثای سطح بالایی داشتیم چه یوزرایی داشتیم... :(
البته یه نتیجه دیگه هم میشه گرفت و اون هم اینکه بحث ترس بحث سلیقه‌ست و نمیشه المان مشخص کرد و گفت الّا و للا شما باید از این بترسی و از اون نترسی !
قرار شد هر کدوم از بچه ها چهارتا از جاهائی که بیشتر توش ترسیدن رو بگن و موقع نظرسنجی ترسناکترینش رو انتخاب بکنن که همین کار هم صورت گرفت !
انتخاب سه لوکیشن از هر قسمت توی انبوه لوکیشنهای موجود کار ساده ای نیست و ممکن بود انتخاب یه فرد باعث ناراحتی بچه های فعال تاپیک بشه گویی که قبلاً دلخوری داشتیم از این بابت . به همین خاطر از نظر خود بچه ها استفاده شد ! اگر به من بود شاید از یک و دو دو برابر سه و چهار میذاشتم ولی خب ...

اینجا نه ادعای پرو و حرفه‌ای بودن نه احساس بالا بودن سطح کیفی داریم ، با تمام احترام به بچه‌هائی که قبلاً فروم بودن و الآن نیستن ، یا هستن و کلاس کاریشون تغییر کرده ، یا سالی یه بار ما رو مستفیض فرمایشاتشون میکنن این تاپیک با وجود یا بدون وجود اونها به کار خودش ادامه میده بحثها هم شاید شدت قبل نداشته باشه ولی قوتش رو حفظ کرده هنوز هم از بچه های قدیم تاپیک بهترینهاشون که مسعود و امیر باشن حضور دارن و افراد جدیدی هم که به جمع اضافه شدن کم از بچه های قبلی ندارن ، مهمترین فاکتور هم که جو دوستانه تاپیک و به رخ نکشیدن سطح و خفنیت باشه همچنان توی تاپیک وجود داره .

پاینده باشی .
======
ویرایش :
پ.ن:راستی فاضلاب پیشنهاد کی بود
تا جایی که یادمه فقط چند تا ملخ گنده و اینا داشت.
فاضلاب فقط توی لیست من بود به همین خاطر توی گزینه های اولیه نذاشته بودم ولی مسعود اعتراض کرد که چرا نیست و اضافه شد .
احتمالاً رای خودم هم به همونه ، آخه احساس ترس 100% به موجودات اونجا برنمیگرده توی اون فاضلابی که به پارک ختم میشه ناآرامترین لحظات سریُ تجربه کردم ، بخصوص اون اواخر که ضرب آهنگ موسیقی تند میشه و دیگه میخوای بشینی گریه کنی .
 
آخرین ویرایش:

Emperor visari

کاربر سایت
Jan 5, 2011
1,565
نمی دونم به چی رای بدم،سایلنت هیلی که در کل بیشتر منو ترسوند SH 4:The Room بود تا جایی که اولین بار که با اشباح نامیرا مواجه شدم.اعصابم جواب نمی داد و تا دبیرستان بازی کردن SH 4 رو به تاخیر انداختم.از طرفی مترو تو گزینه ها نیست(اتاق 302 هم نیس) و تو زندون آبی هم اگه اشتباه نکنم فقط شبح زندانبان چاق بودش. فک کنم به دبستان آلسا رای بدم( هر چی باشه نوستالژیکه،اولین مکانی بوده که تو کل سری تجربه کردم)

پ.ن:راستی فاضلاب پیشنهاد کی بود :-/ تا جایی که یادمه فقط چند تا ملخ گنده و اینا داشت.

احتمالاً رای خودم هم به همونه ، آخه احساس ترس 100% به موجودات اونجا برنمیگرده توی اون فاضلابی که به پارک ختم میشه ناآرامترین لحظات سریُ تجربه کردم ، بخصوص اون اواخر که ضرب آهنگ موسیقی تند میشه و دیگه میخوای بشینی گریه کنی .
فقط کف و پلکان فلزی و ملخاش یادم مونده:d،باید وقت کردم یه سر برم ببینم چی بوده جریان. ولی انصافا جای اتاق 302 خالیه!
 
آخرین ویرایش:

genesis007

کاربر سایت
May 16, 2010
1,226
نام
shahab
باز که چشه منو دور دیدید! :d
این تاپیک قبلا نظرسنجیاش خیلی کامل بود. لااقل یه گزینه سایر میزاشتین!!!!!!!!!! الان این Lakeview hotel کجاست؟! :| مسئول این جنایت بزرگ کیه؟
انقدر این جیمز منو اذیت نکنید! ایشالا همتون برید سایلنت هیل یه ارتش پیرامید هد دنبالتون کنه!!!
:wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash::wallbash:
رفیق تعداد مکان ها توی نظر سنجی زیاد است اگ یک گزینه باشه همه موارد یکی باشه هیچ کدام از ارزش نظرسنجی کم می شود.
ما که با جیمز کاری نداریم اون با ما کار داره.
انقدر دوستان توی این چند وقت کله هرمی رو کشتن دیگه عادی شده.
 

Silent Dream

In madness you dwell
کاربر سایت
Jan 3, 2010
1,822
نام
Amir
اگر یادتون باشه توی سایلنت هیل 2 و در مرحله زندان تولکا تکه ای روزنامه پیدا میکنید که در مورد غرق شدن کشتی تفریحی در دریاچه تولکا بود. در روزنامه نوشته شده:
دریاچه تولکا, اصلیترین جاذبه گردشگری شهر میباشد اما این دریاچه زلال و زیبا روی دیگری هم نیز دارد. شاید این داستان در نگاه اول شبیه داستانهای ارواحی باشد که در مورد شهر های قدیمی سراسر کشور گفته میشود. اما در این مورد, افسانه ها واقعیت دارند. در یک روز مه گرفته در ماه نوامبر سال 1918, کشتی Little Baroness که پر از توریست بود نتوانست به بندر بازگردد. روزنامه ای که در آن زمان منتشر شده بود در مورد این حادثه به سادگی نوشت: "به احتمال زیاد به خاطر یک سری دلایل کشتی غرق شده است." با وجود جستجوی گسترده پلیس, تا به امروز نه تکه ای از کشتی غرق شده پیدا شده است و نه جسد 14 مسافر یا خدمه آن. در سال 1939, حتی اتفاقی عجیبتر رخ داد.
(خیلی از صفحات پاره شده)
اجساد بسیاری در قعر دریاچه آرامیده بودند. دست های آنها به سمت قایق هایی که از بالای سرشان در حال عبور بودند اشاره میکرد.
شاید آنها دست هایشان را برای دوستانشان دراز کرده بودند.
اینطور که در SILENT HILL 2 KOSHIKI KANZEN KORYAKU & WORLD GUIDE اومده, غرق شدن کشتی Little Baroness در دریاچه تولکا بر اساس افسانه ای ژاپنی در مورد روح کسانی که در دریا کشته میشوند و همچنین حادثه واقعی که در سال 1872 برای کشتی به اسم Mary Celeste اتفاق افتاد, هست.
در مورد افسانه ژاپنی marine spirits:
در اسطوره شناسی ژاپن (Marine Spirits) یا Funayurei روح کسانی است که در دریا کشته میشوند. این ارواح به قایق های در حال عبور نزدیک میشوند و درخواست hishaku(ملاقه های ژاپنی) میکنند. اگر به آنها ملاقه داده شود, با استفاده از آن آب دریا را وارد کشتی میکنند تا جایی که کشتی غرق شود.
در مورد حادثه ای که برای کشتی Mary Celeste رخ داده:
کشتی بادبانی مری سلست در سده ۱۹٫ این کشتی که حامل ۱۷۰۱ بشکه الکل بود، در ۷ نوامبر ۱۸۷۲ از نیویورک به مقصد جنوا در ایتالیا به راه افتاد. ناخدای کشتی، بنجامین اسپونر بریگز (Benjamin Spooner Briggs) به شایستگی و دریاسالاری شهره بود. همسر و دختر دو ساله ی وی نیز در کشتی حضور داشتند. آلبرت ریچاردسون (کمک ناخدا) و شش ملاح دیگر نیز جزو خدمه بودند. در ۱۵ سپتامبر، یک کشتی دیگر به نام «دی گراتسیا» (Dei Gratia) در مسیر مری سلست، نیویورک را ترک کرد. ناخدای دی گراتسیا، مردی به نام مورهاوس (Morehouse )، با ناخدا بریگز آشنا بود و پیش از راه افتادن کشتی بریگز، با غذا خورده بود. وقتی مورهاوس در ۵ سپتامبر مشاهده کرد که مری سلست بی هدف در میان جزایر آزور و ساحل پرتغال پرسه می‌زند، نگران شد. او کوشید با علامت دادن با کشتی دوست خود ارتباط برقرار کند، اما پاسخی دریافت نکرد. سرانجام وی کشتی خود را به کشتی بریگز رساند و یک گروه تفتیش را به داخل آن فرستاد. گروه تفتیش متوجه شدند که خود کشتی و بیشتر بار آن سالم هستند، اما ناخدا و خانواده‌اش و خدمه ناپدید شده بودند.
بر اساس برخی روایات، هیچ چیز در کشتی به هم نریخته بود، میز برای شام چیده شده بود و فنجان های قهوه که از آن‌ها بخار بلند می‌شد، در کابین بر جای مانده بودند. به هر حال، بر اساس شهادت گروه تفتیش، اگرچه کشتی قابل حرکت بود، اما به دلیل تبعات شناور ماندن چند روزه در آب در آن هوای نامساعد دچار آسیب شده بود. دریچه‌های عرشه باز بودند و میان عرشه کشتی، آب ایستاده بود. اجاق آشپزخانه‌ی کشتی از جای خود تکان خورده بود. بعدها که بار کشتی خالی شد، معلوم گردید که نُه بشکه خالی است. به گفته یکی از خدمه های دی گراتسیا: «تمام کشتی را آب گرفته بود. برای خوابیدن روی تخت ناخدا باید خشکش می کردیم وگرنه قابل خوابیدن نبود».

خدمه‌ای که وارد کشتی شده بودند، آن را خشک کرده، در ۱۳ دسامبر آن را به خلیج جبل الطارق رساندند. در آنجا کمسیون تحقیق امور دریایی جلسه‌ای برای تعیین سرنوشت کشتی تشکیل داد. شواهد نشان می دهند که به اعتقاد گروه تحقیق، خدمه‌ی مری سلست با عجله بسیار آن را ترک کرده اند. دست کم یک قایق کوچک و نیز تمام ابزارهای جهت یاب برداشته شده بودند. اما گزارش سفر کشتی در کشتی باقی مانده بود و تاریخ آخرین مطلب نوشته شده در آن به ۲۵ نوامبر برمی گشت.
یافتن توضیحی برای آنچه که رخ داده بود، کار آسانی نبود. احتمال دزدی دریایی تقریباً منتفی بود، چون بار کشتی دست نخورده باقی مانده بود. ضمن این که هیچ نشانه‌ای از خشونت دیده نمی‌شد و در چنین سفری کوتاه با خدمه اندک، احتمال تمرد و شورش وجود نداشت. نظر دادگاه این بود که چیزی به شدت باعث وحشت خدمه شده است، در حدی که آنان ناچار برای نجات زندگی خود از قایق استفاده کرده‌اند، اما درباره ی منبع ترس آنان هیچ دیدگاهی ارائه نشده است. قایق کوچک به احتمال فراوان در آن هوای نامساعد غرق و مری سلست تنها به حال خود رها شده است.
منبع
در Silent Hill: The Arcade یکی از عناصر اصلی داستان, ماجرای کشتی Little Baroness هست. دو دانش آموز کالج به نام های Eric Lake و Tina به همراه دیگر اعضای کلوب به شهر سایلنت هیل میرند تا در مورد وقایع عجیبی که اونجا رخ داده (مخصوصاََ اجسادی که در قعر دریا آرامیده بودند) تحقیق کنند. پدرجد اریک ناخدای کشتی Little Baroness بود. وی شاهد قتل غم انگیز Hanna خردسال به دست مادرش قبل از این که کشتی غرق بشه بوده.


هانا به همراه مادرش بر روی عرشه کشتی (سال 1918)

هانا
کشتی Little Baroness
 

Attachments

Arth@s

کاربر سایت
Aug 26, 2011
1,109
نام
Arthas
البته یه نتیجه دیگه هم میشه گرفت و اون هم اینکه بحث ترس بحث سلیقه‌ست و نمیشه المان مشخص کرد و گفت الّا و للا شما باید از این بترسی و از اون نترسی !
قرار شد هر کدوم از بچه ها چهارتا از جاهائی که بیشتر توش ترسیدن رو بگن و موقع نظرسنجی ترسناکترینش رو انتخاب بکنن که همین کار هم صورت گرفت !
انتخاب سه لوکیشن از هر قسمت توی انبوه لوکیشنهای موجود کار ساده ای نیست و ممکن بود انتخاب یه فرد باعث ناراحتی بچه های فعال تاپیک بشه گویی که قبلاً دلخوری داشتیم از این بابت . به همین خاطر از نظر خود بچه ها استفاده شد ! اگر به من بود شاید از یک و دو دو برابر سه و چهار میذاشتم ولی خب ...

اینجا نه ادعای پرو و حرفه‌ای بودن نه احساس بالا بودن سطح کیفی داریم ، با تمام احترام به بچه‌هائی که قبلاً فروم بودن و الآن نیستن ، یا هستن و کلاس کاریشون تغییر کرده ، یا سالی یه بار ما رو مستفیض فرمایشاتشون میکنن این تاپیک با وجود یا بدون وجود اونها به کار خودش ادامه میده بحثها هم شاید شدت قبل نداشته باشه ولی قوتش رو حفظ کرده هنوز هم از بچه های قدیم تاپیک بهترینهاشون که مسعود و امیر باشن حضور دارن و افراد جدیدی هم که به جمع اضافه شدن کم از بچه های قبلی ندارن ، مهمترین فاکتور هم که جو دوستانه تاپیک و به رخ نکشیدن سطح و خفنیت باشه همچنان توی تاپیک وجود داره .

پاینده باشی .
البته این درست نیست که من وقتی عضو فعال تاپیک نیستم بیام و از نظرسنجی گله کنم. اما با توجه به شناختی که از بچه های این تاپیک دارم ازشون توقع دارم! همه افراد این تاپیک جزو بهترین سایلنت هیل کارای ایران هستن، واسه همین منم حساس شدم به این نظر سنجی. حالا چیزیه که شده، اما در کل بنظرم بهتر بود این نظرسنجی فقط مربوط به یه شماره باشه، با تموم لوکیشن های اون شماره و همینطور ادامه میدادید واسه شماره های بعدی...
تو سایلنت هیل منتظرتونم، فلن ;)

- - -ویرایش - - -

اگر یادتون باشه توی سایلنت هیل 2 و در مرحله زندان تولکا تکه ای روزنامه پیدا میکنید که در مورد غرق شدن کشتی تفریحی در دریاچه تولکا بود. در روزنامه نوشته شده:

اینطور که در SILENT HILL 2 KOSHIKI KANZEN KORYAKU & WORLD GUIDE اومده, غرق شدن کشتی Little Baroness در دریاچه تولکا بر اساس افسانه ای ژاپنی در مورد روح کسانی که در دریا کشته میشوند و همچنین حادثه واقعی که در سال 1872 برای کشتی به اسم Mary Celeste اتفاق افتاد, هست.
در مورد افسانه ژاپنی marine spirits:

در مورد حادثه ای که برای کشتی Mary Celeste رخ داده:
واقعا جالب بود. اما بنظر من چیزی که میشه به واقعه کشتی Mary Celeste نسبت داد، اسمش دریا لرزه ست. با توجه به اینکه اون مناطق مستعد چنین چیزی هستند. با تمام اینا بعید نیست که سازندهای سایلنت هیل از چنین اتفاقی تو داستانشون الهام گرفته باشن. البته یه فیلم هم من تو این مایه ها دیده بودما... بزار فک کنم ببینم اسمش یادم میاد...
 

Kiddo_hunter

Lilith
Gold User
Aug 23, 2011
306
نظرسنجی کی عوض شد؟
من فقط SH4 و 5 رو تنها بازی کردم ، بقیه رو بیشتر بیننده بودم و به دلیل داستانی که بار اول با دموش داشتم لوکیشنای SH4 واسم از همه ترسناک تره
 

msbazicenter

کاربر سایت
Sep 19, 2008
3,655
نام
مرام آدم مهمِ نه اسمش
سلام
خب در این صورت می خوام بدونم آیا واقعا متاترون به عنوان فرشته ی سخنگوی خدا توی مذاهب معرفی شده یا فقط به عنوان یه نماد ازش توی بازی هایی مثه سایلنت هیل یا فیلمهایی مثه سوپرنچرال استفاده میشه ؟ بعد یه سال دیگه دارم متاترون با سامائل خیلی تفاوت دارند چون تا جایی که می دونم سامائل شبیه به شیطانه ولی متاترون خوبه بوده، درسته ؟
من یه مقدار توی این قضیه علامت سوال تو ذهنم شکل گرفته :D دوستان اگه میشه به طور خلاصه یه توضیحی بدن :D
از دو جنبه میشه بحث کرد. من از جنبه‌ی سایلنت هیلیش میگم که به تاپیک مربوط میشه. فقط شرمنده بعضی کلمات قلمبه سلمبه توش هست که داخل گیومه هستند رو مخصوصاض میگم کد باشه.
همونطور که تو مقاله‌ی ترجمه شده توسط محمدمهدی و اشکان ذکر شد و امیر توضیح داد،‌ فرقه‌ی Order به خدایی اعتقاد داشته که در ابتدا موجود یه روح واحد بود.
اینجا لازمه از بحث بازی خارج بشیم. «در ابتدا نور بود» اما دارای 2 بعد بود. خیر و شر. تو اینترنت جستجو کنید. عموم نماد‌ها فرقه ای جنبه‌ی تعادلی دارند.پس خدای فرقه از تعادل به وجود اومده.از یه BigBang. بعد قسمت خیر از شر جدا میشه و برای «حلول» مجدد خدا لازمه بود که این دو قسمت دوباره «اتحاد» پیدا کنند. این خدا یکبار به دنیا میاد و به دلیل فراهم نبودن شرایط میمیره اما به پیروانش مژده میده که برمی‌گرده تا بهشت رو بسازه.
اما این فقط تو اعتقادات فرقه بود و این خدا ترکیبی از خیر و شر نبود. ترکیبی از شر و شر بود. «جنگ ابرقدرت‌ها».
جای Lakeview hotel از SH2 خالیه
ورودتون رو خوش‌آمد میگم.:welcome:
کاش زودتو می‌گفتید.
همین الان یچیز جالب خوندم که به طرفداران سری بازی دارکسایدرس هم ربط داره
سامایل جزو محدود فرشتگان مهمی بوده که با زنی از جنس انسان ازدواج کرده.اسم زنش هم لیلیث بوده که میشه مادر چهار سوار کار اخرالزمان ​
تو سریال سوپرنچرال هم شخصیتی مهم داشت و باعث خیلی اتفاقات بود.البته سامایل و لیلیث هر دو در سقوط فرشتگان نقش داشته اند
البته سامایل هم اگه اشتباه نکنم تو سوپرنچرال بود.:d
اگه اف تاپیک بود ببخشید...:d
اتفاقاً ربط به تاپیک داشت. من این سریال رو ندیدم اما اگه یادتون باشه وقتی در مورد شخصیت‌ها بحث می‌کردیم بنده نظرم در مورد شریل این بود.
دوستان لازمه بگم مطلبی که به صورت پنهان قرار داره ممکنه حاوی مواردی باشه درست نباشه بعضی از دوستان بخونند. لازمه هشدار بدم.
می‌دونیم که آلسا در 7 سالگی سوزانده شد ولی نمرد. با این عمل و پس از آن تخم خدا (همون سامایل) در بدن آلسا قرار گرفت. این خدا همان Xuchilbara یا بختکی است که در LM از آن نام برده شده.
حال این سوال مطرح می شود که چگونه "خدا" در بدن آلسا نفوذ می کند؟ در کتاب LM که سازندگان جهت رفع ابهام یکسری از نکات منتشر کردند از موجودی که درون آلسا نفوذ می کند به عنوان "بختک" یاد می کنند. در بسیاری از ادیان و فرقه های دینی بختک به عنوان شیطانی شناخته می باشد که در هنگام خواب با زنان رابطه ج*سی برقرار می کند. در قسمتی از Silent Hill : Play Novel اشاره می شود که قرار دادن خدا در رحم Holy Mother of God حتما توسط موجودی صورت می پذیرد. خیلی ها بر این عقیده اند که آن موجود همان بختک می باشد.
آتش خالق شیطان (در اینجا همون سامایل) و باردار شدن زن بدون مرد چیزی‌ست که در فرقه‌های شیطان‌پرستی (به خصوص امروزی) امری پذیرفته تلقی می‌شود. با حلول بختک درون آلسا، موجودی به نام سامایل ایجاد می‌شود. در این بین آلسا که حالا دارای قدرت زیادی شده از این اتفاق استفاده می‌کنه و موجودی دیگه‌رو خلق می‌کنه و بخشی از پازل «مادر مقدس خدا» خودش رو درون اون پنهان و بدون اطلاع دالیا و دیگران در جایی بیرون از شهر مخفی می‌کنه.
حتی میشه شریل رو همزاد یا دوقلوی پاک سامایل و در حقیقت، متاترون بنامیم.
حالا به خودت گزینه‌های مورد نظر رو جابجا کن ببین چی درمیاد.
===============================================================
باز که چشه منو دور دیدید! ]
برو بی‌معرفت:bighug:
خبردار وایسا ای بلند پایه‌ی برگزیده
Sublime Elect
یادته؟
اگه این تاپیک همیشه از این بحثا توش باشه ها من هیچ وقت ازش جدا نمیشم...]
===================================================================
هنوز هم از بچه های قدیم تاپیک بهترینهاشون که مسعود و امیر باشن حضور دارن و افراد جدیدی هم که به جمع اضافه شدن کم از بچه های قبلی ندارن ، مهمترین فاکتور هم که جو دوستانه تاپیک و به رخ نکشیدن سطح و خفنیت باشه همچنان توی تاپیک وجود داره .
شرمنده‌مون نکن.:"> خودت از قدیمی‌ترین و ارکان این تاپیکی
اون نظرسنجی جنجالی‌ رو که بهت گفتم قرار بدیم:-"
پ.ن:راستی فاضلاب پیشنهاد کی بود :-/ تا جایی که یادمه فقط چند تا ملخ گنده و اینا داشت.
l-)
فقط کف و پلکان فلزی و ملخاش یادم مونده:d،باید وقت کردم یه سر برم ببینم چی بوده جریان. ولی انصافا جای اتاق 302 خالیه!
یکی از دلایلی که پیشنهاد دادم عنوان ترسناک‌ترین لوکیشن رو بذاریم مخوف‌ترین همین بود. فضای وهم ‌انگیز او فاضلاب هنوز هم بخشی از کابوس‌های شبناه من رو تشکیل میده.
It's not about enemies, it's about overall atmosphere (با لحن جوکر (هیث لجر فقید) بخونید]
احسنت:-bd



اگر یادتون باشه توی سایلنت هیل 2 و در مرحله زندان تولکا تکه ای روزنامه پیدا میکنید که در مورد غرق شدن کشتی تفریحی در دریاچه تولکا بود. در روزنامه نوشته شده:

اینطور که در SILENT HILL 2 KOSHIKI KANZEN KORYAKU & WORLD GUIDE اومده, غرق شدن کشتی Little Baroness در دریاچه تولکا بر اساس افسانه ای ژاپنی در مورد روح کسانی که در دریا کشته میشوند و همچنین حادثه واقعی که در سال 1872 برای کشتی به اسم Mary Celeste اتفاق افتاد, هست.
در مورد افسانه ژاپنی marine spirits:

در مورد حادثه ای که برای کشتی Mary Celeste رخ داده:

در Silent Hill: The Arcade یکی از عناصر اصلی داستان, ماجرای کشتی Little Baroness هست. دو دانش آموز کالج به نام های Eric Lake و Tina به همراه دیگر اعضای کلوب به شهر سایلنت هیل میرند تا در مورد وقایع عجیبی که اونجا رخ داده (مخصوصاََ اجسادی که در قعر دریا آرامیده بودند) تحقیق کنند. پدرجد اریک ناخدای کشتی Little Baroness بود. وی شاهد قتل غم انگیز Hanna خردسال به دست مادرش قبل از این که کشتی غرق بشه بوده.


هانا به همراه مادرش بر روی عرشه کشتی (سال 1918)

هانا
کشتی Little Baroness

مگه میشه کسی به مسائل ماورایی علاقه داشته باشه و داستان کشتی مری سلست رو نشنیده باشه.
جالب بود. این رو نمی‌دونستم.
نظرسنجی کی عوض شد؟
همین دیگه! با تاپیک نیستی. :d
من فقط SH4 و 5 رو تنها بازی کردم ، بقیه رو بیشتر بیننده بودم و به دلیل داستانی که بار اول با دموش داشتم لوکیشنای SH4 واسم از همه ترسناک تره

فقط اعتماد کن. به احساس خودت
 
آخرین ویرایش:

boxgamer

کاربر سایت
Apr 19, 2010
150
نام
امیر
سلام برو بچ:bighug:
میبینم که این نظرسنجی خیلی ها رو به تاپیک ساینت هیل اورده:d
اول با توجه به حرفای دوستمون arthas باید بگم این تاپیک از اشخاصی مثل اقای اسمعیلی شروع کرد و الان هم چیزی از اون زمان کم نداره
کسایی مثل امیر(silent dream) و مسعود (msbazicenter) و اشکان (horror-08) و (devil-girl) دارن همون راهو ادامه میدن و نام سایلنت هیل رو
تو بازیسنتر زنده نگه میدارن:d
دوم کسی نمیدونه مخترع این white claudia کی بود؟؟؟(دالیا که تو پخش کردنش نقش داشت)
بعد مگه جیمز کله هرمی تو ذهنش نساخته بود؟؟؟این شکل چجوری به ذهنش رسیده بود؟؟؟
و سوال اخر این دوتا چرا اینقدر شبیه به همدیگن ایا origins هدفی داشت یا فقط یک تقلید از کله هرمی بود؟؟؟
 

msbazicenter

کاربر سایت
Sep 19, 2008
3,655
نام
مرام آدم مهمِ نه اسمش
سلام
سلام برو بچ:bighug:
دوم کسی نمیدونه مخترع این white claudia کی بود؟؟؟(دالیا که تو پخش کردنش نقش داشت)
خب در مورد اين دارو اين مطالب هست.
حال قصد دارم به حوادث چند سال اخیر بپردازم. آنچکه مشخص است این نکته می باشد که این اواخر کنترل شهر به طور کل تحت اختیار سران فرقه بوده است. این امر توسط گیاهی بومی تحقق یافت. دکتر کافمن که در بیمارستان Alchemila مشغول کار بود مسئولیت تهیه و توزیع این ماده را در اختیار داشت. آنها توانسته بودند با استفاده از این گیاه که White Claudia نام داشت، ماده مخدر توهم زا بسیار قوی ای درست کنند که مصرف کنندگان را به شدت به خود وابسته میساخت. همین وابستگی باعث شد ساکنین شهر مطیع آیین و رسومات فرقه شوند. مدارک ثابت میکنند در گذشته از این ماده طی مراسم ها استفاده میشد و آن هم به علت توهم زا بودن آن بود. در مورد شدت و میزان وابستگی این ماده مثالی روشن تر از لیزا نمی توان یافت. او مدت طولانی را صرف مراقبت از آلسا کرد و تاثیرات White Claudia را می توان از فیلم های ضبط شده توسط او و حال و روزش ملاحظه کرد. بعد از گسترش یافتن معاملات مواد مخدر پلیس محلی تحقیقاتش را جهت دستگیری عاملان شروع کرد. آنها هرچه قدر تلاش کردند تا سرنخی در مورد تولید کنندگان بدست آورند بی نتیجه ماند. ( البته این موضوع شامل حال افسران و مقاماتی میشد که واقعا در پی نابودی این معضل بزرگ بودند! وگرنه عده کثیری از آنها با وعده و وعیدهای اعضای فرقه تطمیع شده و از تلاش برای دستگیری آنها دست برمیداشتند.) فروشندگان همینطور در شهر فعالیت میکردند و در طرفی دیگر اختلافات سران فرقه باعث میشد تا آنها شروع به خودمختاری و تشکیل فرقه های جدید کنند. دالیا رئیس یکی فرقه های مطرح و با نفوذ شهر بود. او با دکتر کافمن همکاری نزدیکی داشت. در همین گیر و دار بود که مرگ های مرموزی به وقوع پیوست. یکی از افسران پلیس و شهردار شهر به طرز مشکوکی کشته شدند. هر دو فرد مذکور جزو مبارزان سرسخت تولید کنندگان مواد مخدر بودند. بعد از گذشت مدتی گزارشات پزشکی قانونی مرگ هر دو نفر را طبیعی اعلام کرد. علت مرگ ها ایست قلبی بود در صورتی که در گزارشات پزشکی آنها هیچ نشانه ای از مشکلات قلبی دیده نمیشد.

بعد مگه جیمز کله هرمی تو ذهنش نساخته بود؟؟؟این شکل چجوری به ذهنش رسیده بود؟؟؟
خب اول اينكه جيمز قبلاً تصويرش رو توي انجمن تاريخي شهر ديده بود ولي با مري اونجا بودن.
دوم اينكه مري اون موجود رو براي جيمز مصور كرده بود البته به عقيده بنده.
و سوال اخر این دوتا چرا اینقدر شبیه به همدیگن ایا origins هدفی داشت یا فقط یک تقلید از کله هرمی بود؟؟؟
آخري رو نطري ندارم چون بازيش نكردم.
 
آخرین ویرایش:

genesis007

کاربر سایت
May 16, 2010
1,226
نام
shahab
اگر یادتون باشه توی سایلنت هیل 2 و در مرحله زندان تولکا تکه ای روزنامه پیدا میکنید که در مورد غرق شدن کشتی تفریحی در دریاچه تولکا بود. در روزنامه نوشته شده:

اینطور که در SILENT HILL 2 KOSHIKI KANZEN KORYAKU & WORLD GUIDE اومده, غرق شدن کشتی Little Baroness در دریاچه تولکا بر اساس افسانه ای ژاپنی در مورد روح کسانی که در دریا کشته میشوند و همچنین حادثه واقعی که در سال 1872 برای کشتی به اسم Mary Celeste اتفاق افتاد, هست.
در مورد افسانه ژاپنی marine spirits:

در مورد حادثه ای که برای کشتی Mary Celeste رخ داده:

در Silent Hill: The Arcade یکی از عناصر اصلی داستان, ماجرای کشتی Little Baroness هست. دو دانش آموز کالج به نام های Eric Lake و Tina به همراه دیگر اعضای کلوب به شهر سایلنت هیل میرند تا در مورد وقایع عجیبی که اونجا رخ داده (مخصوصاََ اجسادی که در قعر دریا آرامیده بودند) تحقیق کنند. پدرجد اریک ناخدای کشتی Little Baroness بود. وی شاهد قتل غم انگیز Hanna خردسال به دست مادرش قبل از این که کشتی غرق بشه بوده.


هانا به همراه مادرش بر روی عرشه کشتی (سال 1918)

هانا
کشتی Little Baroness
امیرجان دستت درد نکنه...خیلی جالب بود.:d
=====================================================
خوب بنظر من بیمارستان سایلنت هیل مخصوصا با پرستار هاش که همه خمیده بودن خیلی ترسناک بود.یادم موقعی که بازی شماره 3 رو گرفتم پشت جلد بازی عکس هدر بود که تو بیمارستان داشت با دو تا از اون پرستار ها می جنگید. وای عجب مکان های مخوفی داشت شماره 3..حیف که باید به یکی رای بدیم.;)
 

کاربرانی که این گفتگو را مشاهده می‌کنند (کاربران: 1, مهمان: 1)

Top
رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟