Silent Hill Game Community (خلاصه داستان در پست اول)

انتخاب شما برای شخصیت محوری داستان برای قسمت بعد؟


  • مجموع رای دهنده‌ها
    94

Silent Dream

In madness you dwell
کاربر سایت
Jan 3, 2010
1,822
نام
Amir
sh1.png
خلاصه‌ی داستان سری بازیهای سایلنت هیل
مقدمه:

«Silent Hill» نامی برای یک بازی رایانه‌ای است که در سال 1999 و توسط شرکت Konami برای کنسول PS1 عرضه شد. از همان ابتدا مشخص بود که این نام، پتانسیل تبدیل شدن به یک فرانچایز بزرگ را دارد. داستانی فوق‌العاده غنی، مبهم و عمیق در ژانری به نسبت نوپا. همین غنی و مبهم بودن داستان، Konami را وادار ساخت تا در کتاب راهنمای قسمت سوم بازی (Silent Hill 3 Official Complete Guide) بخشی را با نام Lost Memories قرار بدهد. اما همین عنصر داستان،‌تبدیل به تیغی دو دم شد؛ از یک سو یکی از اصلی‌ترین دلایل علاقه‌ی دیوانه‌وار طرفدارانش و از سوی دیگر، پاشنه آشیل عنوان در جذب مخاطبان جدید. شماره‌ی 2 بازی در سال 2001، شماره 3 در سال 2003 ، شماره‌ی 4 در سال 2004 ، Silent Hill: Homecoming در سال 2008 عرضه شدند. اما از لحاظ خط داستانی، شماره‌های 2 و 4 و Homecoming (به نوعی) مجزا بودند و فقط شماره 3 در ادامه‌ی شماره اول عرضه شد. در متن حاضر سعی شده است خلاصه‌ای کوتاه از شماره‌های منتشر شده ارائه شود تا عزیزانی که تازه به جمع ساکنان سایلنت هیل می‌پیوندند، بتوانند راحت‌تر با این عنوان رابطه بر قرار کنند. لازم به یادآوری است که این متن به معنی واقعی کلمه، اسپویلر است.


داستان کامل و تحلیل سایلنت هیل 1 به صورت ویدیویی


163949 163950

داستان سایلت هیل 1 را به صورت ویدیویی در یوتوب مشاهده کنید​



داستان کامل و تحلیل سایلنت هیل 2 به صورت ویدیویی


163952 172258

داستان سایلت هیل 2 را به صورت ویدیویی در یوتوب مشاهده کنید​


نویسنده ای به نام Harry Mason و همسرش در حین عبور از یک جاده، نوزادی را یافته و نام او را شریل می‌گذارند. چهار سال بعد همسر هری فوت می‌کند. سه سال پس از فوت همسرش، هری بنا به دلایلی تصمیم می‌گیرد با شریل به شهری که وی را در نزدیکی آن یافته بودند سفر کند. شب هنگام، در جاده‌ی کنار شهر، پلیسی موتورسوار از کنار آنها عبور کرده و توجه هری را جلب می کند. اندکی جلوتر، هری متوجه موتور پلیسی میشود که بدون سرنشین در کنار جاده افتاده در همین حین، در روبروی خود دختری را وسط جاده می‌بیند. برای اجتناب از تصادف با او، دیوانه‌وار فرمان را می چرخاند. اما ماشین منحرف شده و به دره‌ی کناری سقوط می‌کند. هری پس از به هوش آمدن، متوجه غیبت شریل می‌شود. در حین جستجو، شبح شریل را می‌بیند و به دنبال او می‌دود. در انتهای معبری تنگ، ناگهان همه‌چیز در تاریکی فرو می‌رود و چهره آنجا تغییر می‌کند. هری مصمم ادامه ‌می‌دهد اما در اثر حمله‌ی چند موجود هیولا مانند به حالت مرگ روی زمین می‌افتد.
وقتی هری بعد از آن حادثه در کافه ای بیدار می‌شود، با همان پلیس روبرو می‌شود. آنها با هم از اتفاقات عجیب شهر و حالت غیرعادی آن سخن می‌گویند. پلیس Cybil Bennet‌ نام دارد و به هری در یافتن شریل کمک می‌کند. حالت عادی شهر اینگونه است: خالی از سکنه، فرو رفته در مه، محصور شده توسط دره‌های عمیق و پر از هیولا. اما در حالت غیر عادی به تمامی این موارد تاریکی مطلق تکه گوشت های آویزان از در و دیوار سکوتی مرگبارتر هم اضافه میشود . هری در جستجوی شریل به مکان‌های زیادی از شهر مراجعه می‌کند: مدرسه، کلیسا، بیمارستان، فاضلاب، پارک تفریحی و در بعضی از آنها با شخصیت‌هایی آشنا می‌شود. با پیرزن عجیبی به نام Dahlia Gillespie در کلیسا، دکتر Michael Kaufmann و پرستاری به نام Lisa Garland در بیمارستان. همچنین مرتب شبح دختری را می‌بیند که باعث تصادف او شده بود به نام Alessa. دالیا اطلاعات زیادی درباره‌ی هری و شهر دارد دکتر کافمن و لیزا هم هر کدام مطالب جدیدی به اطلاعات هری اضافه میکنند. در طول بازی اطلاعات زیادی از شهر به دست می‌آوریم خواه از لابلای روزنامه‌های باطله و کتاب‌ها و خواه از این شخصیت‌ها. شهر مکانی نفرین شده بوده و در سال‌های جنگ‌های داخلی، اعدام‌های زیادی در زندان آن صورت گرفته است. شهر قدمت زیادی دارد و قرن‌ها قبل، بومیان ساکن آنجا بودند. از همان زمان، آیینی شیطانی در شهر رواج داشته است. در سده‌های اخیر، پس از سکونت مهاجران در شهر، تلفیقی از آیین باستانی شهر با آیین‌های مهاجران پدید می‌آید که با نام The Order شناخته می‌شود. پیروان و سردمداران این فرقه اعتقادات عجیب و خطرناکی‌ دارند. این فرقه به سه شاخه‌ی اصلی تقسیم می‌شود که یکی از آنها «مادر مقدس» می‌باشد. در راس این شاخه دالیا قرار دارد که آلسا دختر وی است. این فرقه به خدایی اعتقاد دارد که باید در روی زمین متولد شده سپس بهشت موعود فرقه را بنا کند. بر اساس مدارک به دست آمده، این خدا یک بار متولد شده و مرده است و حال باید برای بار دوم متولد یا فراخوانده شود. دالیا متوجه می‌شود که مشخصات دختر وی، آلسا، با مشخصات مادر خدا که در متون قدیمی پیش‌بینی شده هم‌خوانی دارد پس او را تربیت می‌کند تا مراسم تولد را انجام دهد. در این مراسم، باید مادر خدا سوزانده شود. مراسم در سن 7 سالگی آلسا انجام می‌شود و بدن کباب شده‌ی وی را به بیمارستان انتقال می‌دهند. اما او ناقص است. آلسا در نهایت درد و رنج، قسمتی از روح خودش را به صورت یک نوزاد از شهر بیرون می‌فرستد و با استفاده از قدرت ذهن خود، شهر را به جهنمی بی‌بدیل تبدیل می‌کند. دالیا برای اتمام نقشه خود، توسط خود آلسا، شریل را فرا می‌خواند تا روح مادر خدا تکمیل شود. در این بین دکتر کافمن مسئول امور پزشکی آلساست.
آلسا در برابر دالیا مقاومت می‌کند اما دالیا با فریب هری، خود را به آلسا می‌رساند و مراسم را مجدداً انجام می‌دهد اما در همین حین هری سر می‌رسد. روح شریل به آلسا می‌پیوندد تا مادر خدا کامل گردد. دکتر کافمن به قصد نابودی این روح، دارویی را به سمت وی پرتاب می‌کند اما اینکار باعث می‌شود خدا (در شماره‌ی اول این خدا با نام «سامایل» معرفی می گردد) متولد شود. در اولین اقدام، سامایل، دالیا را آتش می‌زند. اما هری با سامایل می‌جنگد و او را شکست می‌دهد. پس از نابودی سامایل، مادر خدا ظاهر می‌شود و نوزادی را به هری می‌دهد سپس، راه فرار از آن مهلکه را به او نشان می‌دهد.
هری نوزاد را از شهر دور کرده و در جایی به طور ناشناس او را بزرگ می‌کند. نام این نوزاد را Heather می‌گذارد. هدر کودکی عادی نبود و گاها ، رفتارهای عجیبی از خود بروز می‌داد.
17 سال پس از این ماجرا، دختر نفر دوم فرقه، یعنی «Claudia Wolf» تصمیم می‌گیرد آن نوزاد را پیدا کند تا مراسم دوباره به جریان بیفتد. با کمک کشیش دیگری به نام «Vincent»، کاراگاهی به نام «Douglas Cartland» را استخدام می‌کند تا این کودک را پیدا کند. داگلاس هدر را پیدا می‌کند اما از نیت اصلی کارفرمایان خود اطلاع ندارد. روزی که هدر به مرکز خرید شهر رفته‌بود،‌ داگلاس را در مقابل خود می‌بیند. هدر بی خبر از همه‌جا به خیال اینکه داگلاس یک مزاحم است، می‌گریزد ولی داگلاس قبلاً محل او را به کلودیا و وینسنت اطلاع داده‌است. هدر به سمت خانه و نزد هری حرکت می‌کند اما اطراف او پر از هیولاهایی هولناک شده است. در اینجا برای اولین بار، کلودیا را ملاقات می‌کند. کلودیا درتلاش است تا هدر چیزی را به یاد بیاورد. هدر پس از گذشتن از مرکز خرید و ایستگاه مترو، درساختمانی نیمه‌کاره در نزدیکی محل سکونت خود با وینسنت روبرو می‌شود.
هدر به آپارتمان خود می‌رسد اما درآنجا پدرش، هری را غرق در خون و بی‌جان می‌یابد. او کلودیا را در پشت‌بام می‌بیند و او را مسئول قتل پدرش می داند. هدر قصد انتقام دارد اما کلودیا به سایلنت هیل می‌رود. هدر به همراه داگلاس (که کمابیش به واقعیت پی برده است) به سمت سایلنت هیل حرکت می‌کند.
هدر تقریباً گذشته‌ی خود را به یاد آورده است؛ او همان روح واحد آلسا و شریل است که توسط مادر خدا به هری سپرده شد. پس از حلول روح آلسا و شریل، جنین خدا هم وارد بدن او شده است اما تحت تاثیر فراموشی هدر، عقیم مانده و برای بارور شدن، نیاز دارد تا آتش خشم و نفرت در درون هدر شعله‌ور شود. کلودیا در تمام طول داستان سعی بر این دارد تا همین میراث آلسا را بیدار کند و برای همین منظور، هری را می‌کشد تا او را از سر راه بردارد. در این میان، وینسنت که منافع خود را با تولد خدا در خطر می‌بیند، سعی می‌کند توسط هدر، کلودیا و عقایدش را نابود کند.
پس از رسیدن به شهر، هدر به بیمارستان می‌رود. او با راهنمایی‌های علنی یا مخفیانه‌ی وینسنت،‌ پدر کلودیا یعنی «لئونارد» را که در بیمارستان زندانی شده می‌کشد تا متاترون را به دست آورد. متاترون، نماد خیر و روشنی و در مقابل سامایل است و وینسنت تصور میکند متاترون میتواند در مبارزه با کلادیا به هدر کمک کند. در ادامه،‌هدر به کلیسای فرقه می‌رسد. کلودیا، وینسنت را ، که به زعم او خیانت کرده‌است، می‌کشد. هری مقداری از داروی دکتر کافمن را به شکل یه قرص به هدر داده بود. هدر آن قرص را می‌بلعد و در نتیجه، جنین خدا را بالا می‌آورد. کلودیا جنین را می‌بلعد و آنرا به شکل ناقص بارور می‌کند. در نهایت کلودیا به دست خدای متولد شده نابود می‌شود و هدر هم وی را می‌کشد. تا بار دیگر تفکرات منحرف فرقه برای به وجود آوردن خدا عقیم بماند.

آنچه که شما در بالا مطالعه کردید تنها بخشی از شهر و اتفاقات رخ داده در آن است در شماره های دوم و چهارم و پنجم از بازی بخشی دیگر از توانایی های شهر حضور پر رنگی دارد و آن هم قضاوت و مجازات است ، شهر به خاطر اتفاقاتی که به خود دیده است دارای قدرتهایی خاص است یکی از این قدرتها فراخواندن افراد است در شماره های دوم و پنجم ما شاهد حضور افرادی در شهر هستیم که به نوعی گناهکارند و شهر برای قضاوت در مورد آن ها ، دعوتشان کرده است .
جیمز ساندرلند مردی که زن مریضش را کشته است و همینطور الکس شفرد که باعث مرگ برادر کوچکتر خود شده است با پا گذاشتن به شهر اماده پاسخگویی به اشتباهاتی میشوند که سعی در فراموش کردن آن ها داشته اند ، صد البته که نوع بازجویی و قضاوت در این شهر مرموز نیز متفاوت است به جای حضور قاضی و هیئت منصفه و دادگاه ، تمام اتفاقات پیرامون شخصیت ها به نوعی اشتباه شخصیت را گوشزد میکنند از موجوداتی که با آنها مبارزه می‌کنید گرفته تا افراد سرگردان دیگری در شهر که خود گناهکارند .گو اینکه این خاصیت شهر در تمامی شماره ها وجود دارد ولی در شماره های مذکور از فرع به اصل بدل شده و محوریت بازی بر عمل انجام گرفته توسط شخصیت اصلی قرار دارد و بحث فرقه ، آلسا و غیره کمتر پرداخته شده است .
در این میان شماره ی چهارم بازی اما فضائی اختصاصی داشت در این شماره یکی از دست پرورده های یتیم خانه ی تحت رهبری فرقه به نام والتر سالیوان که پیرو حزب مادر مقدس است قصد متولد کردن خدا توسط مراسمی به نام قربانی کردن 21 نفر را دارد ، والتر که در کودکی توسط خانواده ی خود رها شده است تصور میکرد اتاقی که در آن بدنیا آمده است مادر او و در حقیقت خداست والتر که تصور میکند مادرش به خواب رفته است سعی دارد از طریق مراسم ذکر شده او را بیدار کند ، هر کدام از افرادی که برای قربانی شدن انتخاب شده اند باید دارای مشخصه ای باشد آخرین نفر این لیست که هدایت آن را بازیباز بر عهده دارد و دریافت کننده ی دانش و تکمیل کننده ی مراسم است ، هنری تونزند نام دارد که حال در همان اتاق تولد والتر زندگی میکند و در طول بازی با پی بردن به ماجرا و کمک های جوزف شرایبر که قبل از هنری در آن اتاق زندگی میکرده است قصد دارد جلوی تکمیل این مراسم را بگیرد . در انتها هنری تونزند با مبارزه با موجودی که والتر به وجود می آورد رویای به وجود آوردن خدا را بار دیگر خراب میکند .
علاوه بر شماره های ذکر شده دو بازی Silent Hill: Origins و Silent Hill: Shattered Memories نیز از سری معرفی شده اند که در اولی به زمان سوزانده شدن آلسا توسط دالیا و چگونگی زنده ماندن آلسا پرداخته شده و در دیگری اتفاقات شماره ی اول بعد از سال ها توسط هری بازسازی میشوند، گر چه با پایان کار تیم سازنده ی اصلی بازی که کار ساخت 4 شماره ی اول بازی را بر عهده داشتند این شماره ها به خوبی پرداخته نشده و دارای نواقصی در حیطه‌ی داستانی هستند اما همچنان سری سایلنت هیل دارای یکی از بهترین داستان ها در طول تاریخ بازیهای رایانه ای است.
لازم به ذکر است بر اساس این بازی تاکنون دو فیلم سینمایی نیز ساخته شده که شماره دوم (تا زمان نگارش این مقاله) هنوز اکران نگردیده است. با توجه به نظر مخاطبان، فیلم اول یکی از برترین و موفق‌ترین فیلم های ساخته شده بر اساس یک بازی ویدیویی می‌باشد.
همچنین شرکت کونامی در سال 2006 و به مناسبت اکران فیلم، مجموعه‌ای ویدیویی را بر روی رسانه‌ی UMD برای PSP عرضه نمود که با نام The Silent Hill Experience شناخته شده و شامل دو کمیک The Hunger و Dying Inside ، ترایلر شماره‌های 1 تا 4 بازی و فیلم، مصاحبه با آهنگ‌ساز افسانه‌ای سری به همراه کارگردان فیلم و برخی موسیقی‌های بازی می‌باشد.

دریافت خلاصه به صورت فایل pdf :دانلود
تهیه و تنظیم خلاصه : (msbazicenter)

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

August 2
اینجا گرمه. خیلی داغه. به سختی میتونم نفس بکشم. درست مثل خوده جنگ. جنگ هم مثل جهنمه, مگه نه؟
چرا اینا رو مینویسم؟ بعضی از این بچه ها میگند که ارتباط با دنیای بیرون واسم خوبه. باعث بهبود روحیه و سلامت روان میشه.
از اون گذشته, توی وقت آزادم چه کاره دیگه ای میتونم انجام بدم؟ برای خونه نامه بفرستم؟ متاسفانه, نمیتونم بهتون بگم که کجام و اینجا چیکار میکنم. تمام چیزی که میتونم بگم اسمم هست. سرباز یکم الکس شپرد. و تمام چیزی که لازمه بدونید اینه که من میلیون ها مایل از خونه دورم و در وسط نا کجا آباد قرار دارم که هزاران نفر از مردمش هر روز سعی میکنند من رو بکشند. حالا چجوری کارم به اینجا کشید؟ خب حدس میزنم که باید توضیح بدم.

August 4
امروز به گشت رفتیم. این کاری هست که ما تقریبا هر روز انجامش میدیم. من بهتون جزئیات رو میگم اما:
الف) توی دادگاه نظامی محاکمه میشم ب) و این جزئیات اونقدرها هم جالب نیست.
بیشتر اوقات باید این طرف اون طرف گشت بزنیم, چشمامون باز باشه, دنبال آدم بدا بگردیم. اکثر مواقع اتفاقی نمیفته. اگر بیفته, بهتون میگم. گفته بودم که میگم چجوری کارم به اینجا کشید. حدس میزنم دلایل خیلی زیادی هست. دلایلم تقریباََ مثل دلایل بقیه آدمهاست. شهر کوچیک. نبود انتخابهای زیاد. پدر نظامی, پسر نظامی. بعداََ در مورد پدرم براتون میگم. الان انرژیش رو ندارم. اما حدس میزنم دلیل اصلی ملحق شدن من این بود که میخواستم یه تفاوتی ایجاد کنم, کار خوبی بکنم. میدونم احمقانه به نظر میاد, اما کی میدونه؟ شاید چیزی در مورد خودم یاد گرفتم. من نمیخوام سعی کنم که یه آدم خشن و بی مخ یا یه قهرمان باشم. من فقط میخوام که کار به درد بخوری انجام بدم.

August 5
امروز انقدر گرم بود که فکر کردم پوست بدنم ذوب میشه. چادر ما کولر گازی داره اما هوای خنک سریع به بیرون میره.
با این حال, وقتی که وارد یکی از این mobile CP ها بشید, تا جایی که بتونید اونجا میمونید, حالا یا کاری داشته باشید اونجا یا نه. حس خوبی میده. من عاشق گرما بودم. تابستونا منو برادرم هر ثانیه از وقتمون رو که میتونستیم کنار ساحل میگذروندیم. شهر ما کنار یه دریاچه قرار داره و توریست ها هم همیشه برای ماهیگیری, قایقرانی یا هر چیزه دیگه ای به شهر ما میومدند.
وقتی که به دبیرستان میرفتم, گاهی اوقات تو اسکله کار میکردم تا کمی پول در بیارم. دخترایی که برای تعطیلات به اونجا میمومدند....بی خیال, وقتی که اینجا گیر افتادم اصلاََ دلم نمیخواد شروع به صحبت کردن در مورد دخترا بکنم.
لعنتی, حتی چند ثانیه هم که به فصل تابستون فکر کردم باعث شد که واقعاََ دلتنگ اون روزا بشم. آخرین تابستونی که اونجا بودم, تقریبا هر روز با دوستم Elle بیرون میرفتیم. من احتمالا حداقل فقط میتونم 5 صفحه در مورد Elle بنویسم. ما تمام مدت دبیرستان به بعد رو با هم دوست بودیم تا زمانی که من از اونجا رفتم, و از اون موقعه تا حالا هم باهاش در تماس نبودم. در واقع با هیچکسی در تماس نیستم. خب البته اون موقعه ها هم همه چیز عالی نبود. همیشه مثل تابستونا نبود. در حقیقت, بیشتر اوقات, اوضاع مزخرف بود.

August 6
ما برای گشت به روستایی که 50 مایل تا اینجا فاصله داره رفتیم. مثل شهر ارواح بود. طوفانی شدیدی میومد که به سختی میشد 20 قدم جلوتر رو نگاه کرد. هر از چندگاهی تعدادیی روستایی از جلوی ما رد میشدند و ما اسلحه هامون رو به سمتشون نشونه میگرفتیم. اونها هیچ واکنشی از خودشون نشون نمیدادند. طوریی از کنار ما رد میشدند که انگار اصلا ما وجود خارجی نداریم. ترسناک بود.وقتی از اونجا رفتیم خیلی خوشحال شدم. این اولین بازی بود که من تو اینجا واقعاََ احساس ترس کردم. احساس میکردم که هر گوشه و کناری یه چیزی در کمین منه. تنها چیزی که باعث شد ادامه بدم ماموریتم بود. در حال حاضر الان خیلی خوشحالم که توی چادرم هستم. پدرم من رو ضعیف خطاب میکرد. اون 15 سال از عمرش رو توی ارتش سپری کرد. برای مدتی تلاش کرد تا از من یه سرباز بسازه اما وقتی که برادرم به دنیا اومد تقریباََ بی خیال آموزش من شد. فکر کنم اون از تعجب شاخ در آورد وقتی که دید من داوطلب خدمت سربازی شدم. احتمالاََ فکر همچین چیزی رو نمیکرد.
خب, حالا من اینجام.

August 8
یه بچه محلی هست که هر روز میاد اینجا و سعی میکنه اجناسش رو بفروشه. وقتی که برای اولین بار سر و کلش پیدا شد پلیس های نظامی نگران بودند و اون رو گشتند تا مطمئن بشند با خودش مواد منفجره حمل نمیکنه. اما بعد دو روز اون دوست خیلی خوبی برای همه شد. با لبخندش همه رو افسون میکرد. یجورایی منو یاده برادرم جاشوا میندازه. همه عاشق جاشوا بودن. حتی وقتی کار اشتباهی هم انجام میداد تنبیه نمیشد. با یه لبخند خودش رو از تنبیه شدن نجات میداد. یادم میاد روزی که به دنیا اومد چقدر پدر و مادرم خوشحال بودن. بعد از این همه سال اونها دوباره صاحب یه بچه شدند و فکر میکنم از اینکه سالم بود خرسند بودند. مامان بابام از همون ابتدا جاشوا رو لوس کردن. در ابتدا من اهمیتی نمیدادم به این قضیه چون من و اون در کنار هم عالی فوق العاده بودیم. اما زمانی که جاشوا پیداش میشد اونها رسما منو رو نادیده میگرفتند. حتی از زمانی هم که اونجا رو ترک کردم یه نامه هم برام نفرستادن. از زمان دبیرستان میدونستم که باید از این شهر برم. این موضوعی بود که واقعاَ نمیتونستم در موردش با Elle صحبت کنم. خانواده های هر دوی ما برای نسل ها در اینحا زندگی میکردند( فهمیدید اسم شهر شپرد گلن از چه شخصی گرفته شده؟ میدونم, لازم نیست بهم یادآوری کنید که چقدر احمقانست که اسم شهری از فامیلی جدتون گرفته شده باشه) و خب این چیزی نیست که بشه در موردش به راحتی صحبت کرد. ولی خب Elle هیچ وقت این فشار رو احساس نکرد که به خاطر نام خانواگیش عمل کنه . اون خود مختار بود, کاری رو که دوست داشت انجام میداد. هیچکس بهش نگفت که چجوری زندگی کنه. منم یه چنین چیزی رو دوست دارم. وقتی که از شهر رفتم انقدر همچه چیز آشفته بود که حتی فرصت نکردم از Elle خداحافظی کنم. اما خب حال مدت زمان زیادی گذشته. حتی نمیدونم اون منو یادش هست یا نه.

August 9
امروز یکی از بچه ها پاهاش رو از دست داد. اون در حال گشت زنی به همراه APC(نفربر زره‌پوش) بود که یه مین ضد نفر کنار جاده ای منفجر شد. قسمت بالایی بدن اون درست به سمت من پرتاب شد. منم بدون هیچ گونه تامل, با شریان بند قسمت های بریده شده خونی رو بستم و شروع به عملیات احیا کردم. حدود 1 ساعت طول کشید تا تیم پزشکی سر و کلشون پیدا شد. بعدش من رفتم یه گوشه و بیست دقیقه ای استفراغ کردم...

August 10
من توی شهر کوچکی بزرگ شدم. من اونجا رو ترک کردم چون میخواستم تفاوتی ایجاد کنم ولی حماقت آدمهای اطرافم مانع از این میشد که ببینند من میتونم. برام مهم نیست که دوباره به اونجا برمیگردم یا نه, اما میخوام مردمی که بهشون اهمیت میدم بدونن که توی یه وضعیت بد من هر کاری که ازم بر میومد انجام دادم تا بهترش کنم. من میخوام که اونها بهم افتخار کنند.
ما امشب قصد داریم به ماموریت بریم. یک ماموریت واقعی, نه یک گشت یا نگهبانی. شبه نظامیان کنترل شهری در این نزدیکی رو به دست گرفتند و ما برای نابود کردن اونها و آزاد کردن غیرنظامی ها به اونجا میریم. ما آموزش دیدیم, آماده ایم, و برای همین هم هست که اینجاییم.

August 22
میدونم از آخرین یادداشتم مدتی میگذره. من از اونا میخواستم که کامپیوتر در اختیارم بذارند, اما مدام میگفتند که ضعیفم. حدس میزنم یجواریی واضحه که توی میدان جنگ دیگه نیستم. آخرین باری که نوشتم, ما میخواستیم به شهر بریم و شبه نظامیانی که اونجا رو تصرف کرده بودند بیرون کنیم. به نظر ایده خوبی میومد. وقتی که وارد شهر شدیم همه جا ساکت بود. همین باعث شد مشکوک بشیم. به مرکز شهر وارد شدیم تا این که از همه طرف بهمون شلیک شد. یه راکت به خودرو هدایت کننده ما برخورد کرد و به دام افتادیم. این تله بود. ما درخواست پشتیبانی هوایی کردیم و شروع به تیراندازی کردیم. اما تعدادمون کم بود. بچه ها مورد اصابت گلوله قرار میگرفتند. بچه هایی که میشناختم, جلوی من جونشون رو از دست میدادند.
گروهبان. نش (Sgt. Nash) افراد باقیمونده را در یکجا متمرکز کرد و ما پشت یک دیوار بتنی پناه گرفتیم. اخرین چیزی که به یاد میارم صدای سوت مانند راکتی بود که سمت ما میومد و خراب شدن دیوار روی سرم بود. با چندین پرواز برگشتم به ایالت. هیچکدوم از اینا رو واقعا یادم نمیاد. همه چیز به سمت سیاهی رفت تا این که در این بیمارستان نظامی و در حالی که به سمت اتاق عمل میبردنم بیدار شدم. تا چند روز من بیشتر خواب بودم, اکثراََ رویا میدیدم. حتی همین الان هم مطمئن نیستم که بیدارم. در حقیقت نوشتن این چیزا خستم کرده, بقیه ش رو بعدا مینویسم.

August 23
اونا نمیذارند درست و حسابی از کامپیوتر استفاده کنم. مدام میگند باید استراحت کنم. همه کاره من شده استراحت کردن. من حداقل نیاز دارم یجورایی با دنیا خارج در ارتباط باشم. امروز فهمیدم که گروهبان. نش زندست و توی همین بیمارستانه. فرصتش که پیش بیاد میرم به دیدنش. من هنوز از ویلچر استفاده میکنم برای همین سخته برام که بدون کمک کسی جایی برم. باعث میشه احساس رقت انگیزی بکنم. نمیدونم کسی دیگه ای هم زنده مونده. شاید نش در این مورد اطلاعی داشته باشه. از پدر و مادرم خبری نیست. نمیدونم اصلا میدونند که من اینجام یا نه.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
برای درک عمیق تر و بیشتر در مورد بازی مطالعه ی مطالب زیر کمک کننده خواهد بود :
مقالات تحلیلی بازی نوشته شده توسط امیر حسین فرحزادی ( Bone Crusher ) :
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش اول )
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش دوم )
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش سوم )
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش چهارم )

تاپیک تحلیل بازی نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی ( nemesis ) ( کامل نشده ):
The Lost Memories ---پایه و اساس بازی بزرگ "Silent Hill" -- تحلیلی بزرگ برای این بازی

مقالات مختلف در مورد سری سایلنت هیل:
شباهت بین Homecoming و Silent Hill 2
تاریخ وقایع Silent Hill و Shepherd's Glen
دانلود Silent Hill 2 - The movie
ترجمه یادداشت های سایلنت هیل 2
ترجمه فارسی دیالوگ های بازی Silent Hill 2: Born from a Wish
داستان (Silent Hill: Orphan)
سایلنت هیل 4: پرونده قربانیان
ساکنین South Ashfield Heights apartments- قسمت اول - قسمت دوم
Silent Hill: Origins Plot
Silent Hill Shattered Memories Plot
Halo of the sun
یادداشتی کوتاه بر SILENT HILL: HOMECOMING
داستان نسخه اول فیلم سایلنت هیل
Silent Hill: Original Memories
Silent Hill HD Collection Achievements Guide
Little Baroness
جودی میسون
طرح اولیه موتور سایلنت هیل پست 1
طرح اولیه موتور سایلنت هیل پست 2
طرح اولیه موتور سایلنت هیل پست 3
طرح اولیه موتور سایلنت هیل پست 4
 

Attachments

Last edited by a moderator:

msbazicenter

کاربر سایت
Sep 19, 2008
3,654
نام
مرام آدم مهمِ نه اسمش
سلام
مرسی که جوابمو ندادی:d
شرمنده پست قبلیت رو ویرایش کردی ندیدم:d
بد یا خوب، قوی یا ضعیف، شاهکار یا آشغال، بلاخره فیلم سایلنت هیله و باید ببینیش.
 

BehzaDG

کاربر سایت
Nov 28, 2006
1,866
سلام

شرمنده پست قبلیت رو ویرایش کردی ندیدم:d
بد یا خوب، قوی یا ضعیف، شاهکار یا آشغال، بلاخره فیلم سایلنت هیله و باید ببینیش.
مرسی از جواب دقیقت:d
نسبت به فیلم قبلی گفتم ، قبلی فیلم خوبی بود
 

genesis007

کاربر سایت
May 16, 2010
1,226
نام
shahab
آیا با ساخت یک سایلنت هیل در سبک مخفی کاری موافقید؟ (یه چیزی مثل سایرن، البته SM هم المان های مخفی کاری داشت، منتهی اصلا امکان مبارزه به بازیکن نمیداد.)
smواقعا خواسته بود ساختار شکنی کنه زد کلا سایلنت هیل رو شکوند:d
سبک مخفی کاری اگه بخوادبشه گیم پلی اصلی اصلا خوب نیست ولی اگه در برخی مرحله ها بگذارند حسابی ایجاد استرس می کنه:d
 

msbazicenter

کاربر سایت
Sep 19, 2008
3,654
نام
مرام آدم مهمِ نه اسمش
سلام
مرسی از جواب دقیقت:d
نسبت به فیلم قبلی گفتم ، قبلی فیلم خوبی بود
نمی تونم با قطعیت بگم.
ولی حداقل از این خوشحالم که هدری که تو ذهن‌مون بود رو با کلیشه‌های هالیوودی به لجن نکشیدن.
==================================================
واقعا چرا فکر می‌کنید خودمون نمی تونیم یه سایلنت هیل بسازیم.
 
آخرین ویرایش:

BehzaDG

کاربر سایت
Nov 28, 2006
1,866
smواقعا خواسته بود ساختار شکنی کنه زد کلا سایلنت هیل رو شکوند:d
سبک مخفی کاری اگه بخوادبشه گیم پلی اصلی اصلا خوب نیست ولی اگه در برخی مرحله ها بگذارند حسابی ایجاد استرس می کنه:d
اینو کاملا پایه ام;)
 

msbazicenter

کاربر سایت
Sep 19, 2008
3,654
نام
مرام آدم مهمِ نه اسمش
سلام
سایلنت هیل همین الانش هم مولفه‌های مخفی کاری رو داره. مثلاً وقتی سرهرمی جلومون راه میره مخفی نشیم چکار کنیم.
 

Silent Dream

In madness you dwell
کاربر سایت
Jan 3, 2010
1,822
نام
Amir
فکر کنم قرار دادن عناصر مخفی کاری مد نظر تیم سایلنت هم بوده آخه توی یکی از تریلر های سایلنت هیل 2 صحنه ای نشون داده میشه که کله هرمی در حال گشت زدن تو راهروهای آپارتمانه و جیمز هم توی اتاقک لباسشويى پنهان شده (گیم پلی), فکر کنم تیم به نتیجه مطلوبی نرسیده و برای همین از درون بازی حذف کردن مخفی کاری رو...اینم یه عکس از اون قسمت بازی:

Untitled-1.jpg

من خودم به شخصه علاقه زیادی ندارم که سایلنت هیلی در سبک مخفی کاری ساخته بشه...
 

genesis007

کاربر سایت
May 16, 2010
1,226
نام
shahab
سلام
سایلنت هیل همین الانش هم مولفه‌های مخفی کاری رو داره. مثلاً وقتی سرهرمی جلومون راه میره مخفی نشیم چکار کنیم.
فرار کنیم.:d

- - -ویرایش - - -

فکر کنم قرار دادن عناصر مخفی کاری مد نظر تیم سایلنت هم بوده آخه توی یکی از تریلر های سایلنت هیل 2 صحنه ای نشون داده میشه که کله هرمی در حال گشت زدن تو راهروهای آپارتمانه و جیمز هم توی اتاقک لباسشويى پنهان شده (گیم پلی), فکر کنم تیم به نتیجه مطلوبی نرسیده و برای همین از درون بازی حذف کردن مخفی کاری رو...اینم یه عکس از اون قسمت بازی:

View attachment 47852

من خودم به شخصه علاقه زیادی ندارم که سایلنت هیلی در سبک مخفی کاری ساخته بشه...
بنظر من بهتر قبل از این که بخوان گیم پلی مخفی کاری یا هر مدل دیگه ای برای سایلنت هیل بسازن اول همین گیم پلی خودش رو فیکس کنند بهتره. فکر کنم سازنده ها چون هنوز تو گیم پلی اصلی ایراد میدیدن مخفی کاری رو کنار گذاشتن.:d
 

msbazicenter

کاربر سایت
Sep 19, 2008
3,654
نام
مرام آدم مهمِ نه اسمش
سلام
یادمه وقتی تو آپارتمان یه همچین جاهایی از ترس موجودات مخفی می‌شدم جیمز یهو قاطی می‌کرد فریاد می کشید.
 

Silent Dream

In madness you dwell
کاربر سایت
Jan 3, 2010
1,822
نام
Amir
نظر شخصی من اینه که گیم پلی 4 نسخه اول (البته نسخه 4 یکمی کمتر) کاملاََ با سبک سایلنت هیل جور در میومد. به قول یه بابایی دوربین بازی باعث میشد که مخاطب با هر قدمی که بر میداره ترس رو احساس کنه و گیم پلی بازی هم آدم رو تشویق میکرد که فرار کنه تا این که بایسته و با هیولاها مبارزه کنه...درسته که دوربین ثابت, کنترل و مبارزات سفت و سخت در بیشتر بازی ها ازشون به عنوان نکات منفی یاد میکنند اما در ژانر survival horror سنتی این ها یکجور مزیت بود...
 

ce7en44

کاربر سایت
Mar 4, 2009
1,692
نام
مسلم
دیروز طرفای 3 صب رفتم Sh2 رو بازی کنم
وسط درگیری با PH بودم که یه سایه افتاد رو پی سی
سرمومثل این فیلما بلند کردم
بابام با سر و وضعی آشفته و چشمای خون گرفته بالا سرم بود
قالب تهی کردم هیچ
مجبور شدم تا 6 7 صب یه سخنرانی طولانی مدت در باب مضرات بازی های کامپیوتری و اهمیت امسال در سرنوشت و اینا....حالا کاری نداریم
بر این شدم که حالا که زیاد نمیتونم بازی کنم بیام اینجا که سخنان شمارو ببینم و تسلی ای باشه بر زخم هام.حالا اینا هیچی
کلا به من بگید چرا خوابیده؟تایپکو میگم.چرا یه بحث جنجالی راه نمیندازید؟چشم امید من به شماست ها!!
درکت میکنم ، منم تا حالا یه چند باری اینجوری مچم را گرفتن:d
آیا با ساخت یک سایلنت هیل در سبک مخفی کاری موافقید؟ (یه چیزی مثل سایرن)
به هیچ وجه :d
اصلا کیف سایلنت هیل به اینه که فرار کنی و دشمن ها هم دنبالت باشن ، بعد یه گوشه گیرت بندازن و مجبور شی با یه لوله ی آهنی به مبارزه بپردازی ( البته بعضی وقت ها هم برای تنوع یه معما حل کنی :d ) نه این که همه را یواشکی دور بزنی ( به شخصه سایلنت هیل را به خاطر سبک نادرش دوست دارم )
به هر حال اگه سایلنت هیل مخفی کاری هم بشه به نظر من نمیتونه با بزرگ های این سبک مثل MGS و Sprinter Cell و Batman و ... رقابت کنه
بگذریم از این که قبلا یه نفر دیگه از این ایده استفاده کرده ( The Evil Within یا همون Psycho Break )
کلا نمیدونم چه موجیه راه افتاده همه ی بازی ها را می خوان مخفی کاری کنن ، همین مونده فردا بیان بگن Devil May Cry هم مخفی کاری شده :d
 

Silent Dream

In madness you dwell
کاربر سایت
Jan 3, 2010
1,822
نام
Amir
این مقاله رو چند ماه پیش ترجمش رو شروع کرده بودم, این چند روزه که سرم خلوت بود ترجمش رو تموم کردم!:d در مورد شباهت های هوم کامینگ با سایلنت هیل 2 هست...





[LTR]
Try not to call death, do it yourself!
[/LTR]


یکی از بزرگترین ویژگی های سری سایلنت هیل, داستان زیبای آن است که معمولاََ پر از رمز و راز میباشد. بهترین مثالی که میتوانیم در این مورد بزنیم سایلنت هیل 2 است. در قسمت دوم سایلنت هیل مردی به اسم جیمز ساندرلند قهرمان بازی است که روزی نامه ای مرموز از طرف همسرش که سه سال پیش فوت کرده است, به دست او میرسد. در نامه, مری از جیمز میخواهد که وی را در شهر سایلنت هیل و در مکان مخصوصشان ملاقات کند. جیمز به سمت سایلنت هیل راه میفتد و در آنجا با شخصیت های مرموزی آشنا میشود که در نهایت او را به سمت حقیقتی که در مورد مرگ مری و تمام توهماتی که در این مورد وجود دارد راهنمایی میکنند. در آخرین لحظه جیمز میفهمد که همسرش را خودش به قتل رسانده است, یعنی شخصی که تمام این مدت در شهر به دنبال آن میگشته است. او هرگز به این جنایت اعتراف نکرده بود. او به نحوی این خاطرات رو سرکوب کرده بود, خاطراتی که برایش خوشایند نبود. به نظر داستانی original میاید.



خب...حالا بگذارید در مورد هوم کامینگ صحبت کنیم. در این قسمت, قهرمان ما الکس شپرد است. او به شهرش برمیگردد و متوجه میشود که یک سری مشکلاتی وجود دارد به علاوه این که برادرش نیز ناپدید شده است. اتفاقی که قرار است رخ بدهد کاملاََ واضح است...او تصمیم میگیرد که دنبال برادرش بگردد و در این راه سر از شهر سایلنت هیل در میاورد. چیز زیادی در مورد سفر الکس نمیتوان گفت...به غیر از این حقیقت که در اخرین لحظه در میابد که برادرش مرده و او تقصیر کار اصلی در مورد مرگ برادرش است. الکس هرگز به این جنایت اعتراف نکرده بود. به نحوی این خاطرات را سرکوب کرده بود, خاطراتی که برایش خوشایند نبود. به نظر داستان original میاید؟! نه! به هیچ وجه original نیست! این بار به صورت اتفاقی شبیه سایلنت هیل 2 نیست...هوم کامینگ از قسمت های مختلف نسخه 2 کپی برداری کرده است.
این قسمت تاثیر بسیار زیادی از فیلم (محیط و فضا) و سایلنت هیل 2 گرفته است! در مجموع چیز بدی از آب در نیامده است اما چیزی که original باشد همیشه بهتر است!

من خیلی کنجکاو هستم که بدانم اگر جیمز و الکس یکدیگر را ملاقات کنند چه چیزی پیش میاد...من دو گزینه در نظر دارم.
1- آنها تبدیل به بهترین دوستان یکدیگر میشوند.
2- الکس پیشنهاد میدهد که خودش دنبال مری بگردد...در هوم کامینگ, الکس همان کرکترهای قسمت قبلی را ملاقات میکند اما با اسم ها و جنسیت های متفاوت. الکس با همان هیولاهای قسمت قبلی مبارزه میکند اما با اسم هایی متفاوت و مهمترین قسمت...در پایان بازی الکس به همان حقیقت که جیمز پی برده بود, پی میبرد!


It’s not just fashion
یکی از مهمترین آیتم هایی که ما در سری سایلنت هیل آن را بدست میاوریم, چراغ قوه است و در سفر جیمز در شهر تاریک سایلنت هیل, ما این آیتم رو در یک مکان مخصوص پیدا میکنیم. چراغ قوه در مانکنی قرار دارد که لباس های مری را به تن دارد. این معنی خاصی دارد و ما نیز کاملاََ این معنی را درک کردیم. مانکنی که آنجا بود, به همسر فوت شده جیمز شباهت داشت. در هوم کامینگ نیز چنین مانکی با همان عملکرد وجود دارد. مانکنی که به یک فرد مهم در زندگی الکس شباهت دارد. شما این صحنه را زمانی که برای اولین بار وارد زیرزمین خانه الکس میشوید میتوانید ببینید. پرده ای میان راهی که به سمت اتاق مخفی آدام میرود وجود دارد و اگر شما به دقت نگاه کنید (قبل از این که پرده را پاره کنید- تصویر شماره 2 و 3 در عکس پایین) میتوانید آدام (پدر الکس) را ببینید. وقتی که پرده را پاره کنید, ادام ناپدید میشود و به جای وی فقط مانکن وجود دارد.(تصویر شماره 1)

شبیه هستند؟ شاید اره, شاید هم نه! تمام چیزی که ما میدانیم این است که مانکن ها عناصری کلیدی در این دو بازی هستند و هم این که در قسمت های دیگر سری, باز هم از مانکن استفاده شده. به نظر میرسد که یکی از بهترین راه های انتقال ترس به مخاطب استفاده از مانکن است.


Elle’s fate
در سایلنت هیل ما باید شخصیت هایی مونث را همراهی کنیم. اولین شخصیت مونثی که در سری سایلنت هیل همراه شخصیت اصلی بازی بود, کسی نبود جز ماریا در سایلنت هیل 2. ماریا یکی از بهترین شخصیت های سری سایلنت هیل بود و چند سال بعد در سایلنت هیل 4 شخصیت مونث دیگری به اسم آیلین گالوین, همراه قهرمان داستان بازی میشود. بعد از آیلین, در هوم کامینگ نیز شخصیت مونثی به اسم Elle Holloway, قهرمان داستان رو همراهی میکرد. هرچند به نظر میرسد که Elle Holloway شباهت خاصی به شخصیت ماریا در سایلنت هیل 2 دارد. نقش Elle در هوم کامینگ بسیار شبیه به نقش شخصیت ماریا در سایلنت هیل 2 هست.
" Elle Holloway شخصیت مونث سایلنت هیل هوم کامینگ میباشد. او یکی از دوستان قدیمی الکس شپرد و دختر Margaret Holloway است. او از وقایعی که در شهر شپرد گلن رخ داده بود جان سالم بدر میبرد و موفق میشود که با الکس ملاقات کند و او را در سفرش همراهی کند و در کل نقش او بسیار مشابه ماریا در سایلنت هیل 2 است." (سایلنت هیل ویکی)
درست مانند ماریا, Elle در چندین حادثه کشته میشود و باز به صورت غیر منتظره ای در مقابل راه الکس نمایان میشود. به نظر میرسد ارتباط او با شخصیت اصلی بازی چیزی بیشتر از یک دوستی قدیمی ساده باشد.

1st case: Meeting Elle

الکس اولین بار الی را در نزدیکی ایستگاه پلیس در شهر شپرد گلن ملاقات میکند. حواس الی به تابلو اعلان افراد گمشده است (درست مثل ماریا که در اولین ملاقات حواسش به دریاچه تولکا است) الی از دیدن دوست قدیمیش سورپرایز میشود و بلافاصله وی را در آغوش میگیرد. در ادامه آنها شروع میکنند به صحبت کردن در مورد وقایعی عجیبی که در شپرد گلن رخ داده و در اینجا مخاطب قادر است اختلاط‌ و آشوردگى احساسات را تجربه کند که واقعاََ یادآور صحنه ای است که در آن جیمز, ماریا را در پارک رز واتر ملاقات میکند و او را با مری اشتباه میگیرد! یکی از تفاوت ها این است که در هوم کامینگ, الی در اولین ملاقاتش الکس را همراهی نمیکند که در سایلنت هیل 2 این چنین نیست و ماریا در اولین ملاقات جیمز را همراهی میکند.


2nd Case: Elle vs Siam

درست همانند ماریا, زندگی الی در چندین جا در معرض خطر قرار میگیرد. اولین حادثه در ایستگاه پلیس, قسمتی که الی در اتومبیل منتظر الکس است رخ میدهد. تقریباََ زمانی که الکس به جایی که الی حضور دارد نزدیک میشود, هیولایی (Siam) پدیدار میشود و اتومبیلی که الی در آن بود را به سوی دیگه پرتاب میکند. زمانی که با هبولا در حال مبارزه هستید میتوانید الی را در اتومبیل ببینید. هرچند زمانی که الکس هیولا را شکست میدهد, الی از درون اتومبیل به بیرون میاد. واقعاََ شگفت انگیزه که اون چطور بدون حتی یه خراش ساده از حادثه جان سالم بدر میبرد. در این صحنه میشود به عکس العمل الکس زمانی که هیولا به سمت اتومبیل حمله میکند اشاره کرد. واقعاََ شبیه عکس العمل جیمز در زمانی است که در هتل, ماریا را در حال کشته شدن میبیند.




3rd Case: Blood on the Sewers
بعد از مورد حمله قرار گرفتن اتومبیل توسط Siam ها, الکس و الی به سمت مجاری فاضلاب فرار میکنند. در اینجا برای اولین بار الی, الکس رو همراهی میکند. در این قسمت الی برای الکس کمک حیاتی محسوب میشود مخصوصاََ برای کمک در باز کردن دربها توسط دستیگره. هرچند در طی یک حادثه این دو نفر از هم جدا میشوند و ما میتوانیم صدای جیغ الی به همراه غرش هیولایی را بشنویم. زمانی که ما بالاخره به جایی که الی ناپدید شده بود دسترسی پیدا میکنیم, فقط مقدار زیادی خون میبینیم که در اطراف واکی-تاکی الی که بر روی زمین افتاده است, پخش شده. هیچ توضیحی در رابطه با خونی که ریخته شده وجود ندارد و در واقع الکس فکر میکند که الی کشته شده است, درست مانند جیمز که بعد از رخ دادن صحنه ای مشابه, فکر میکند که ماریا کشته شده است.


4th Case: ”Walking Dead

بعد از گذشت مدت زمانی از ناپدید شدن الی, الکس, او را بیرون از خانه خودش دوباره زنده پیدایش میکند! این صحنه, بازیکن را به یاد قسمتی در سایلنت هیل 2 میاندازد که در آن جیمز, بعد از این که ماریا را گم میکند, او را درون زیرزمین بیمارستان پیدایش میکند! در این صحنه حتی قسمتی از دیالوگ هایی هم که رد وبدل میشوند شبیه به سایلنت هیل 2 است! و بعد از این قسمت, الکس و الی دوباره به سفرشان ادامه میدهند و بار دیگر توسط سرنوشت از هم جدا میشوند.



5th case: Cruise to Silent Hill

بعد از ملاقات با الی, الکس و او به همراه ویلر سوار بر قایق به سمت سایلنت هیل میروند. زمانی که الکس و الی در مورد زندگی اشان صحبت میکنند توسط اعضای فرقه غافل گیر میشوند و الی و ویلر توسط آنها دزدیده میشوند. بار دیگه الی از دست میرود, و به عقیده من این صحنه به شدت یادآور صحنه ای است که جیمز و ماریا به سمت آسانسور فرار میکنند. الکس دزدیده شدن الی توسط اعضای فرقه را میبیند ولی با این حال برای نجات دادن الی کاری از دستش بر نمیاد. درست مثل جیمز که میبیند ماریا توسط کله هرمی کشته میشود اما کاری از دستش بر نمیاد.


6th case: Jail Time

بعد از دزدیده شدن ویلر و الی, الکس از شهر سایلنت هیل سر در میاورد و فوراََ متوجه میشود که دوستانش زنده هستند و تلاش میکند تا آنها را نجات بدهد.
ابتدا ویلر را نجات میدد...تا اینجا مشکلی نیست. پس از ویلر, الکس میرود تا الی را نجات بدهد که جانش توسط Curtis در معرض خطر قرار دارد. این آخرین باری هست که الکس باید جان الی رو نجات بدهد. زمانی که الکس به اتاقی که Curtis حضور دارد, دست پیدا میکند, الی را پشت میله ها میبند....پشت میله ها؟؟؟ بله! درست شبیه ماریا. شاید هیچ معنی نداشته باشد اما به نظرم جالب بود که الی را پشت میله ها و بر روی یک صندلی میبینیم. درست مثل ماریا در سایلنت هیل 2 که پشت میله ها و بر روی یک صندلی نشسته بود. البته ماریا به صندلی بسته نشده بود و جانش توسط یک مرد اره به دست در خطر نبود. اما شباهت این دو صحنه به هم غیر قابل انکار است...

Conclusion
با تمام حقایقی که در بالا ذکر شد, ما میتوانیم به سادگی به این نتیجه برسیم که هر دو کرکتر, یعنی ماریا و الی, برای قهرمان داستان مهم هستند. این دو کرکتر علاقه دارند وقتی مشکلی وجود دارد کمک کنند و هم این که برای قهرمان داستان مشکل ایجاد کنند. به هر روی, روش هر دو کرکتر برای گذر از کابوسهای جهنمی شبیه یکدیگر است. هر دو در طول بازی چندین بار کشته میشوند و هم این که باعث برانگیحته شدن احساساتی در قهرمان داستان میشوند. در حقیقت یکی از نگران کننده ترین شباهت های ماریا و الی در قسمت 4 است, جایی که الکس و جیمز یکجور عکس العمل نشان میدهند.

The creatures
نه تنها ویژگی های الکس و جیمز شبیه هم هست بلکه حتی هیولاها هم شبیه هم دیگر هستند. این هیولاهای جهنمی در واقع تجسم ذهن, ترس و... کرکتر بازی میباشد. و در این مورد هوم کامینگ از قسمت دوم بازی تاثیرات بسیار زیادی گرفته است و یکی از بهترین مثال ها برای شروع, Siam میباشد.
The Siam (تصویر شماره 2) ظاهرش بسیار یادآور Mandarin (تصویر شماره 1) از نسخه 2 میباشد. هرچند این هیولا بیشتر یادآور The Closer (تصویر شماره 3) از سایلنت هیل 3 میباشد, هیولایی که طراحی آن شبیه به Mandarin میباشد. اما The Siam نه تنها از نظر ظاهری شبیه هیولاهای یاده شده است بلکه به شدت یاد آور جیمز ساندرلند نیز میباشد. وقتی که شما به هیولا نگاهی بیندازید متوجه میشوید که یک هیولا مذکر که به آن یک هیولای مونث گره خورده است و در حال عذاب کشیدن است وجود دارد. این در واقع تجسم رابطه جیمز و مری میباشد, در حقیقت زمانی که این هیولا رو میکشید میتوانید چهره زن را ببینید که حالت آن بسیاری شبیه مری/ماریا (به خصوص باس مرحله نهایی سایلنت هیل 2) میباشد. این نظریه ها زمانی تایید میشوند که شما برای اولین بار یکی از این هیولاها را از بین میبرید و اچیومنتی به اسم Shades of James بدست میاورید.



در ادامه موضوع شباهت ها/اشارات هوم کامینگ با سایلنت هیل 2, میرسیم به قفس ها (تصویر شماره 4 و 5 در عکس پایین) که در مرحله ”Hell Descent” هوم کامینگ قابل دیدن هستند. به منظور ارتقا یکی از سلاح ها ما باید به مکانی برسیم که در آن میتوانیم قفس هایی را ببینیم که چیزی درون آنها هست, چیزی که به نظر شبیه به هیولا میرسد. این قفس ها به شدت یادآور ”Flesh Lips” (تصویر A , B) از سایلنت هیل 2 و همچنین جنازه هایی که در کنار "کله هرمی" در تابلو "روز جزا" است, میباشد. زمانی که شما برای اولین بار به مکانی میرسید که میتوانید سلاحتان را ارتقا بدهید, این هیولا به نظر
بیحرکت هستند. اما زمانی که میخواهید آنجا را ترک کنید, یکی از این موجودات داخل قفس تکان میخورد و فریاد میزند که در واقع شباهت فراوانی به ”Flesh Lips” دارد.




”Misty day, remains of the judgement”

- یکی از مشهورترین هیولاهای سایلنت هیل 2 موجودی به اسم Lying Figures میباشد, یعنی اولین هیولایی که جیمز در سایلنت هیل با آن رو به رو شد.
"هیولایی که در چیزی همانند ژاکت به دام افتاده است. آنها به منظور حمله قفسه سینه خود را بازی میکنند و بخاری سمی ترشح میکنند. هرچند زمان که نقش بر زمین میشوند میتوانند با خزیدن بر روی زمین به سادگی به جیمز حمله کنند و از چنگال بازیکن فرار کنند. زمانی که بر روی زمین میخزند, صدایی آزار دهنده که به صدای کشیده شدن دو قطعه آهنی شبیه است, از خود تولید میکنند.(سایلنت هیل ویکی)"

این هیولای بدون دست که ظاهر عجیبی هم دارد 7 سال بعد و بار دیگر در هوم کامینگ نمایان میشود اما این بار با اسمی جدید...

"مقابله با Smog ها به دلیل حطرناک بودن آنها در فاصله دور و نزدیک و استقامت زیادشان دشوار است. به منظور آسیب زدن به الکس, آنها گازی سیاه رنگ از خود خارج میکنند. آنها به سختی تنفس میکنند و در هنگام حمله صدایی شبیه به صدای آروغ از خود تولید میکنند که اشاره به چگونگی مرگ جاشوا دارد.(سایلنت هیل ویکی)"

شباهت این هیولا با Lying Figures کاملاََ آشکار است, همان طرز راه رفتن, همان نوع حمله, همان ظاهر... . هرچند تنها تفاوت بین این دو هیولا, نیاز به استراتژی به خصوصی برای کشتن Smog است که در سایلنت هیل 2 نیاز به استراتژی خاصی نیست.




- در سری سایلنت هیل, سگ ها, هیولاهایی بودند که حضور زیادی داشتند. اولین بار آنها در سایلنت هیل 1 حضور داشتند و سپس در سایلنت هیل 3 و 4. هر چند سگ هایی که در هوم کامینگ نمایان میشوند, خاص به نظر میرسند. آنها نه تنها به آدام شپرد اشاره دارند بلکه بیشتر از هرچیزی به "ادی دامبروسکی" اشاره دارند.

"ادی به خاطر احساس گناه و گذشته ناخوشایندش به شهر سایلنت هیل کشیده شد. چیز زیادی در مورد زندگی گذشته ادی قبل از این که به شهر سایلنت هیل وارد شود, مشخص نیست. به غیر از این که او در یک پمپ بنزین کار میکرده است. ادی در طول زندگی اش به خاطر چاقی از طرف مردم مسخره میشد و او حشم و نفرتی که از مردم داشت را در سینه حود حبس کرده بود تا این که آستانه تحمل او شکسته میشود و خشم خود را بروز میدهد." (سایلنت هیل ویکی)

ادی به جیمز اعتراف میکند که سگی را به ضرب گلوله کشته است و جالب این که در هوم کامینگ, هنگامی که برای اولین بار سگی را میکشید اچیومنتی به اسم Eddie’s Legacy دریافت میکنید که اشاره به سایلنت هیل 2 و کرکتر ادی دارد.



- و در نهایت میرسیم به "کله هرمی", مشهورترین هیولا سری سایلنت هیل که در هوم کامینگ با ظاهری متفاوت حضور دارد. ظاهر کله هرمی در هوم کامینگ, به نسخه فیلم آن شباهت دارد. هر چند این هیولا همان کله هرمی میباشد, اما در این قسمت اسمی متفاوت دارد: The Bogeyman. تفاوتی که میان کله هرمی در هوم کامینگ و در سایلنت هیل 2 وجود دارد این است که هرگز مبارزه ای بین کله هرمی و الکس شپرد اتفاق نمیفتند به علاوه اینکه در واقع خود هیولا نیز قصد آسیب زدن و یا کشتن قهرمان بازی را ندارد.





The Protagonists

شاهت هوم کامینگ با سایلنت هیل 2 با مقایسه دو شخصیت اصلی بازی آغاز شد. دو مرد متفاوت اما با استایلی یکسان...
در سال 2001, جیمز ساندرلند شخصیت اصلی یکی از بهترین بازی های تمام دوران بود. هنگامی که جیمز به شهر سایلنت هیل میرسد, درگیر یک سری اتفاقات عجیب و غریب و حادثه هایی کابوس وار میشود که حافظه, شخصیت و سلامت عقل او را زیر سوال میبرد.
"جیمز ساندرلند پس از دریافت نامه ای از همسرش که در واقع سه سال پیش بر اثر بیماری فوت کرده است, به سمت شهر سایلنت هیل راه میفتد. نامه حاکی از آن است که مری در مکان مخصوصی منتظر جیمز است که باعث میشود جیمز گمان کند که کل شهر سایلنت هیل مکان مخصوص آن است."(سایلنت هیل ویکی)

قهرمان داستان ما مردی بلوند و معمولی است که برای رسیدن به پاسخ به شهر سایلنت هیل آمده است. لباس های جیمز نیر معمولی بود - کتی سبز رنگ, پراهنی راه راه که در آن پوشیده بود, شلوار جین و چکمه. هرچند علامت تجاری کت او به خصوص بود. پرچم آمریکا. حدود 7 سال بعد, نوبت الکس بود که در سایلنت هیل با ترس رو به رو بشه. قهرمان جدید ما این بار به شهرش میرود و درگیر یک سری اتفاقات عجیب و غریب و حادثه هایی کابوس وار میشود.

"الکس شپرد, شخصیت قابل بازی و قهرمان سایلنت هیل: هوم کامینگ میباشد. الکس شپرد که اعتقاد دارد سرباز بوده است, به خانه برمیگردد و متوجه میشود که پدر و برادرش ناپدید شده اند و مادرش در وضعیت كاتاتونيايى‌ قرار دارد. الکس به دنبال برادرش میگردد که به همین دلیل سر از شهر سایلنت هیل در میاورد."(سایلنت هیل ویکی)

خب ما قبلاََ در مورد جیمز توضیح دادیم, حالا میتونیم در مورد الکس صحبت کنیم. وی یک مرد عادی میباشد اما به لطف مهارت های دفاعی که در ارتش به او آموزش داده شده است چندان عادی هم نمیباشد. لباس او مانند لباس های ارتشی است اما با حال شباهت های زیادی با لباس جیمز دارد به خصوص در مورد کت. درست است که رنگ هر دو متفاوت است و دکمه های یکی بسته و دیگری باز است اما نمیتوانیم منکر استایل یکسان آنها بشویم, به خصوص در مورد نشانی که بر روی کت الکس وجود دارد...بر روی کت او نیز پرچم آمریکا مشاهده میشود, همچنین 4 جیب دارد, درست همانند جیمز. همچنین چراغ قوه الکس دقیقاََ در همان جیبی است که جیمز چراغ غوه خودش را در آن قرار داده بود.



منبع
 

Attachments

  • Like
Reactions: residen

Big Band

کاربر سایت
Jul 25, 2012
1,962
نام
Arya
حرف چراغ فوه ی SH 2 شد، به نظرم اون چراغ روشنی که توی یقه ی لباس مانکن (مری) قرار داره نماد زندگی هست و برداشتن چراغ قوه (گرفتن نور زندگی) از مانکن (که نماد خود مری هست) نماد کشته شدنش توسط جیمز هست.
یه سوال فنی: تا حالا کل سایلنت هیل 2 به صورت رمان نوشته شده اینجا؟:D
 

Devil-Girl

کاربر سایت
Aug 24, 2012
1,304
wow مرسی امیر جان دوباره تاپیک رو آوردی سر حال
خیلی جالب بود واقعا اتفاقا من زمانیکه هوم کامینگ رو بازی می کردم هم همش به ذهنم می رسید الکس شباهتهای غیر قابل انکاری با جیمز داره
ولی در مورد ماریا و الی من زیاد موافق نیستم! به نظرم شاید از نظر داستانی شباهت داشتند ولی از نظر شخصیت پردازی الی زیاد مرموز نبود ولی ماریا واقعا چیزی بود که نمیشد با اطمینان گفت یه آدم واقعیه یا فقط حاصل تصورات جیمز

بازم ممنون بابت مقاله
 
  • Like
Reactions: residen

Silent Dream

In madness you dwell
کاربر سایت
Jan 3, 2010
1,822
نام
Amir
یه صحنه دیگه از HC که شبیه SH2 بود و در این مقاله بهش اشاره نشده بود, این قسمت بود:

1.jpg 2.jpg

و یه صحنه دیگه هم که به نظرم به سایلنت هیل 3 شباهت داشت, این قسمت بود:

15-075.jpg Silent-Hill-Homecoming-small-0684.jpg
 
  • Like
Reactions: residen

کاربرانی که این گفتگو را مشاهده می‌کنند (کاربران: 0, مهمان: 2)

Top
رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟