Silent Hill Game Community (خلاصه داستان در پست اول)

انتخاب شما برای شخصیت محوری داستان برای قسمت بعد؟


  • مجموع رای دهنده‌ها
    98

Silent Dream

In madness you dwell
کاربر سایت
Jan 3, 2010
1,826
نام
Amir
sh1.png
خلاصه‌ی داستان سری بازیهای سایلنت هیل
مقدمه:

«Silent Hill» نامی برای یک بازی رایانه‌ای است که در سال 1999 و توسط شرکت Konami برای کنسول PS1 عرضه شد. از همان ابتدا مشخص بود که این نام، پتانسیل تبدیل شدن به یک فرانچایز بزرگ را دارد. داستانی فوق‌العاده غنی، مبهم و عمیق در ژانری به نسبت نوپا. همین غنی و مبهم بودن داستان، Konami را وادار ساخت تا در کتاب راهنمای قسمت سوم بازی (Silent Hill 3 Official Complete Guide) بخشی را با نام Lost Memories قرار بدهد. اما همین عنصر داستان،‌تبدیل به تیغی دو دم شد؛ از یک سو یکی از اصلی‌ترین دلایل علاقه‌ی دیوانه‌وار طرفدارانش و از سوی دیگر، پاشنه آشیل عنوان در جذب مخاطبان جدید. شماره‌ی 2 بازی در سال 2001، شماره 3 در سال 2003 ، شماره‌ی 4 در سال 2004 ، Silent Hill: Homecoming در سال 2008 عرضه شدند. اما از لحاظ خط داستانی، شماره‌های 2 و 4 و Homecoming (به نوعی) مجزا بودند و فقط شماره 3 در ادامه‌ی شماره اول عرضه شد. در متن حاضر سعی شده است خلاصه‌ای کوتاه از شماره‌های منتشر شده ارائه شود تا عزیزانی که تازه به جمع ساکنان سایلنت هیل می‌پیوندند، بتوانند راحت‌تر با این عنوان رابطه بر قرار کنند. لازم به یادآوری است که این متن به معنی واقعی کلمه، اسپویلر است.


داستان کامل و تحلیل سایلنت هیل 1 به صورت ویدیویی


163949 163950

داستان سایلت هیل 1 را به صورت ویدیویی در یوتوب مشاهده کنید​



داستان کامل و تحلیل سایلنت هیل 2 به صورت ویدیویی


163952 172258

داستان سایلت هیل 2 را به صورت ویدیویی در یوتوب مشاهده کنید​


نویسنده ای به نام Harry Mason و همسرش در حین عبور از یک جاده، نوزادی را یافته و نام او را شریل می‌گذارند. چهار سال بعد همسر هری فوت می‌کند. سه سال پس از فوت همسرش، هری بنا به دلایلی تصمیم می‌گیرد با شریل به شهری که وی را در نزدیکی آن یافته بودند سفر کند. شب هنگام، در جاده‌ی کنار شهر، پلیسی موتورسوار از کنار آنها عبور کرده و توجه هری را جلب می کند. اندکی جلوتر، هری متوجه موتور پلیسی میشود که بدون سرنشین در کنار جاده افتاده در همین حین، در روبروی خود دختری را وسط جاده می‌بیند. برای اجتناب از تصادف با او، دیوانه‌وار فرمان را می چرخاند. اما ماشین منحرف شده و به دره‌ی کناری سقوط می‌کند. هری پس از به هوش آمدن، متوجه غیبت شریل می‌شود. در حین جستجو، شبح شریل را می‌بیند و به دنبال او می‌دود. در انتهای معبری تنگ، ناگهان همه‌چیز در تاریکی فرو می‌رود و چهره آنجا تغییر می‌کند. هری مصمم ادامه ‌می‌دهد اما در اثر حمله‌ی چند موجود هیولا مانند به حالت مرگ روی زمین می‌افتد.
وقتی هری بعد از آن حادثه در کافه ای بیدار می‌شود، با همان پلیس روبرو می‌شود. آنها با هم از اتفاقات عجیب شهر و حالت غیرعادی آن سخن می‌گویند. پلیس Cybil Bennet‌ نام دارد و به هری در یافتن شریل کمک می‌کند. حالت عادی شهر اینگونه است: خالی از سکنه، فرو رفته در مه، محصور شده توسط دره‌های عمیق و پر از هیولا. اما در حالت غیر عادی به تمامی این موارد تاریکی مطلق تکه گوشت های آویزان از در و دیوار سکوتی مرگبارتر هم اضافه میشود . هری در جستجوی شریل به مکان‌های زیادی از شهر مراجعه می‌کند: مدرسه، کلیسا، بیمارستان، فاضلاب، پارک تفریحی و در بعضی از آنها با شخصیت‌هایی آشنا می‌شود. با پیرزن عجیبی به نام Dahlia Gillespie در کلیسا، دکتر Michael Kaufmann و پرستاری به نام Lisa Garland در بیمارستان. همچنین مرتب شبح دختری را می‌بیند که باعث تصادف او شده بود به نام Alessa. دالیا اطلاعات زیادی درباره‌ی هری و شهر دارد دکتر کافمن و لیزا هم هر کدام مطالب جدیدی به اطلاعات هری اضافه میکنند. در طول بازی اطلاعات زیادی از شهر به دست می‌آوریم خواه از لابلای روزنامه‌های باطله و کتاب‌ها و خواه از این شخصیت‌ها. شهر مکانی نفرین شده بوده و در سال‌های جنگ‌های داخلی، اعدام‌های زیادی در زندان آن صورت گرفته است. شهر قدمت زیادی دارد و قرن‌ها قبل، بومیان ساکن آنجا بودند. از همان زمان، آیینی شیطانی در شهر رواج داشته است. در سده‌های اخیر، پس از سکونت مهاجران در شهر، تلفیقی از آیین باستانی شهر با آیین‌های مهاجران پدید می‌آید که با نام The Order شناخته می‌شود. پیروان و سردمداران این فرقه اعتقادات عجیب و خطرناکی‌ دارند. این فرقه به سه شاخه‌ی اصلی تقسیم می‌شود که یکی از آنها «مادر مقدس» می‌باشد. در راس این شاخه دالیا قرار دارد که آلسا دختر وی است. این فرقه به خدایی اعتقاد دارد که باید در روی زمین متولد شده سپس بهشت موعود فرقه را بنا کند. بر اساس مدارک به دست آمده، این خدا یک بار متولد شده و مرده است و حال باید برای بار دوم متولد یا فراخوانده شود. دالیا متوجه می‌شود که مشخصات دختر وی، آلسا، با مشخصات مادر خدا که در متون قدیمی پیش‌بینی شده هم‌خوانی دارد پس او را تربیت می‌کند تا مراسم تولد را انجام دهد. در این مراسم، باید مادر خدا سوزانده شود. مراسم در سن 7 سالگی آلسا انجام می‌شود و بدن کباب شده‌ی وی را به بیمارستان انتقال می‌دهند. اما او ناقص است. آلسا در نهایت درد و رنج، قسمتی از روح خودش را به صورت یک نوزاد از شهر بیرون می‌فرستد و با استفاده از قدرت ذهن خود، شهر را به جهنمی بی‌بدیل تبدیل می‌کند. دالیا برای اتمام نقشه خود، توسط خود آلسا، شریل را فرا می‌خواند تا روح مادر خدا تکمیل شود. در این بین دکتر کافمن مسئول امور پزشکی آلساست.
آلسا در برابر دالیا مقاومت می‌کند اما دالیا با فریب هری، خود را به آلسا می‌رساند و مراسم را مجدداً انجام می‌دهد اما در همین حین هری سر می‌رسد. روح شریل به آلسا می‌پیوندد تا مادر خدا کامل گردد. دکتر کافمن به قصد نابودی این روح، دارویی را به سمت وی پرتاب می‌کند اما اینکار باعث می‌شود خدا (در شماره‌ی اول این خدا با نام «سامایل» معرفی می گردد) متولد شود. در اولین اقدام، سامایل، دالیا را آتش می‌زند. اما هری با سامایل می‌جنگد و او را شکست می‌دهد. پس از نابودی سامایل، مادر خدا ظاهر می‌شود و نوزادی را به هری می‌دهد سپس، راه فرار از آن مهلکه را به او نشان می‌دهد.
هری نوزاد را از شهر دور کرده و در جایی به طور ناشناس او را بزرگ می‌کند. نام این نوزاد را Heather می‌گذارد. هدر کودکی عادی نبود و گاها ، رفتارهای عجیبی از خود بروز می‌داد.
17 سال پس از این ماجرا، دختر نفر دوم فرقه، یعنی «Claudia Wolf» تصمیم می‌گیرد آن نوزاد را پیدا کند تا مراسم دوباره به جریان بیفتد. با کمک کشیش دیگری به نام «Vincent»، کاراگاهی به نام «Douglas Cartland» را استخدام می‌کند تا این کودک را پیدا کند. داگلاس هدر را پیدا می‌کند اما از نیت اصلی کارفرمایان خود اطلاع ندارد. روزی که هدر به مرکز خرید شهر رفته‌بود،‌ داگلاس را در مقابل خود می‌بیند. هدر بی خبر از همه‌جا به خیال اینکه داگلاس یک مزاحم است، می‌گریزد ولی داگلاس قبلاً محل او را به کلودیا و وینسنت اطلاع داده‌است. هدر به سمت خانه و نزد هری حرکت می‌کند اما اطراف او پر از هیولاهایی هولناک شده است. در اینجا برای اولین بار، کلودیا را ملاقات می‌کند. کلودیا درتلاش است تا هدر چیزی را به یاد بیاورد. هدر پس از گذشتن از مرکز خرید و ایستگاه مترو، درساختمانی نیمه‌کاره در نزدیکی محل سکونت خود با وینسنت روبرو می‌شود.
هدر به آپارتمان خود می‌رسد اما درآنجا پدرش، هری را غرق در خون و بی‌جان می‌یابد. او کلودیا را در پشت‌بام می‌بیند و او را مسئول قتل پدرش می داند. هدر قصد انتقام دارد اما کلودیا به سایلنت هیل می‌رود. هدر به همراه داگلاس (که کمابیش به واقعیت پی برده است) به سمت سایلنت هیل حرکت می‌کند.
هدر تقریباً گذشته‌ی خود را به یاد آورده است؛ او همان روح واحد آلسا و شریل است که توسط مادر خدا به هری سپرده شد. پس از حلول روح آلسا و شریل، جنین خدا هم وارد بدن او شده است اما تحت تاثیر فراموشی هدر، عقیم مانده و برای بارور شدن، نیاز دارد تا آتش خشم و نفرت در درون هدر شعله‌ور شود. کلودیا در تمام طول داستان سعی بر این دارد تا همین میراث آلسا را بیدار کند و برای همین منظور، هری را می‌کشد تا او را از سر راه بردارد. در این میان، وینسنت که منافع خود را با تولد خدا در خطر می‌بیند، سعی می‌کند توسط هدر، کلودیا و عقایدش را نابود کند.
پس از رسیدن به شهر، هدر به بیمارستان می‌رود. او با راهنمایی‌های علنی یا مخفیانه‌ی وینسنت،‌ پدر کلودیا یعنی «لئونارد» را که در بیمارستان زندانی شده می‌کشد تا متاترون را به دست آورد. متاترون، نماد خیر و روشنی و در مقابل سامایل است و وینسنت تصور میکند متاترون میتواند در مبارزه با کلادیا به هدر کمک کند. در ادامه،‌هدر به کلیسای فرقه می‌رسد. کلودیا، وینسنت را ، که به زعم او خیانت کرده‌است، می‌کشد. هری مقداری از داروی دکتر کافمن را به شکل یه قرص به هدر داده بود. هدر آن قرص را می‌بلعد و در نتیجه، جنین خدا را بالا می‌آورد. کلودیا جنین را می‌بلعد و آنرا به شکل ناقص بارور می‌کند. در نهایت کلودیا به دست خدای متولد شده نابود می‌شود و هدر هم وی را می‌کشد. تا بار دیگر تفکرات منحرف فرقه برای به وجود آوردن خدا عقیم بماند.

آنچه که شما در بالا مطالعه کردید تنها بخشی از شهر و اتفاقات رخ داده در آن است در شماره های دوم و چهارم و پنجم از بازی بخشی دیگر از توانایی های شهر حضور پر رنگی دارد و آن هم قضاوت و مجازات است ، شهر به خاطر اتفاقاتی که به خود دیده است دارای قدرتهایی خاص است یکی از این قدرتها فراخواندن افراد است در شماره های دوم و پنجم ما شاهد حضور افرادی در شهر هستیم که به نوعی گناهکارند و شهر برای قضاوت در مورد آن ها ، دعوتشان کرده است .
جیمز ساندرلند مردی که زن مریضش را کشته است و همینطور الکس شفرد که باعث مرگ برادر کوچکتر خود شده است با پا گذاشتن به شهر اماده پاسخگویی به اشتباهاتی میشوند که سعی در فراموش کردن آن ها داشته اند ، صد البته که نوع بازجویی و قضاوت در این شهر مرموز نیز متفاوت است به جای حضور قاضی و هیئت منصفه و دادگاه ، تمام اتفاقات پیرامون شخصیت ها به نوعی اشتباه شخصیت را گوشزد میکنند از موجوداتی که با آنها مبارزه می‌کنید گرفته تا افراد سرگردان دیگری در شهر که خود گناهکارند .گو اینکه این خاصیت شهر در تمامی شماره ها وجود دارد ولی در شماره های مذکور از فرع به اصل بدل شده و محوریت بازی بر عمل انجام گرفته توسط شخصیت اصلی قرار دارد و بحث فرقه ، آلسا و غیره کمتر پرداخته شده است .
در این میان شماره ی چهارم بازی اما فضائی اختصاصی داشت در این شماره یکی از دست پرورده های یتیم خانه ی تحت رهبری فرقه به نام والتر سالیوان که پیرو حزب مادر مقدس است قصد متولد کردن خدا توسط مراسمی به نام قربانی کردن 21 نفر را دارد ، والتر که در کودکی توسط خانواده ی خود رها شده است تصور میکرد اتاقی که در آن بدنیا آمده است مادر او و در حقیقت خداست والتر که تصور میکند مادرش به خواب رفته است سعی دارد از طریق مراسم ذکر شده او را بیدار کند ، هر کدام از افرادی که برای قربانی شدن انتخاب شده اند باید دارای مشخصه ای باشد آخرین نفر این لیست که هدایت آن را بازیباز بر عهده دارد و دریافت کننده ی دانش و تکمیل کننده ی مراسم است ، هنری تونزند نام دارد که حال در همان اتاق تولد والتر زندگی میکند و در طول بازی با پی بردن به ماجرا و کمک های جوزف شرایبر که قبل از هنری در آن اتاق زندگی میکرده است قصد دارد جلوی تکمیل این مراسم را بگیرد . در انتها هنری تونزند با مبارزه با موجودی که والتر به وجود می آورد رویای به وجود آوردن خدا را بار دیگر خراب میکند .
علاوه بر شماره های ذکر شده دو بازی Silent Hill: Origins و Silent Hill: Shattered Memories نیز از سری معرفی شده اند که در اولی به زمان سوزانده شدن آلسا توسط دالیا و چگونگی زنده ماندن آلسا پرداخته شده و در دیگری اتفاقات شماره ی اول بعد از سال ها توسط هری بازسازی میشوند، گر چه با پایان کار تیم سازنده ی اصلی بازی که کار ساخت 4 شماره ی اول بازی را بر عهده داشتند این شماره ها به خوبی پرداخته نشده و دارای نواقصی در حیطه‌ی داستانی هستند اما همچنان سری سایلنت هیل دارای یکی از بهترین داستان ها در طول تاریخ بازیهای رایانه ای است.
لازم به ذکر است بر اساس این بازی تاکنون دو فیلم سینمایی نیز ساخته شده که شماره دوم (تا زمان نگارش این مقاله) هنوز اکران نگردیده است. با توجه به نظر مخاطبان، فیلم اول یکی از برترین و موفق‌ترین فیلم های ساخته شده بر اساس یک بازی ویدیویی می‌باشد.
همچنین شرکت کونامی در سال 2006 و به مناسبت اکران فیلم، مجموعه‌ای ویدیویی را بر روی رسانه‌ی UMD برای PSP عرضه نمود که با نام The Silent Hill Experience شناخته شده و شامل دو کمیک The Hunger و Dying Inside ، ترایلر شماره‌های 1 تا 4 بازی و فیلم، مصاحبه با آهنگ‌ساز افسانه‌ای سری به همراه کارگردان فیلم و برخی موسیقی‌های بازی می‌باشد.

دریافت خلاصه به صورت فایل pdf :دانلود
تهیه و تنظیم خلاصه : (msbazicenter)

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

August 2
اینجا گرمه. خیلی داغه. به سختی میتونم نفس بکشم. درست مثل خوده جنگ. جنگ هم مثل جهنمه, مگه نه؟
چرا اینا رو مینویسم؟ بعضی از این بچه ها میگند که ارتباط با دنیای بیرون واسم خوبه. باعث بهبود روحیه و سلامت روان میشه.
از اون گذشته, توی وقت آزادم چه کاره دیگه ای میتونم انجام بدم؟ برای خونه نامه بفرستم؟ متاسفانه, نمیتونم بهتون بگم که کجام و اینجا چیکار میکنم. تمام چیزی که میتونم بگم اسمم هست. سرباز یکم الکس شپرد. و تمام چیزی که لازمه بدونید اینه که من میلیون ها مایل از خونه دورم و در وسط نا کجا آباد قرار دارم که هزاران نفر از مردمش هر روز سعی میکنند من رو بکشند. حالا چجوری کارم به اینجا کشید؟ خب حدس میزنم که باید توضیح بدم.

August 4
امروز به گشت رفتیم. این کاری هست که ما تقریبا هر روز انجامش میدیم. من بهتون جزئیات رو میگم اما:
الف) توی دادگاه نظامی محاکمه میشم ب) و این جزئیات اونقدرها هم جالب نیست.
بیشتر اوقات باید این طرف اون طرف گشت بزنیم, چشمامون باز باشه, دنبال آدم بدا بگردیم. اکثر مواقع اتفاقی نمیفته. اگر بیفته, بهتون میگم. گفته بودم که میگم چجوری کارم به اینجا کشید. حدس میزنم دلایل خیلی زیادی هست. دلایلم تقریباََ مثل دلایل بقیه آدمهاست. شهر کوچیک. نبود انتخابهای زیاد. پدر نظامی, پسر نظامی. بعداََ در مورد پدرم براتون میگم. الان انرژیش رو ندارم. اما حدس میزنم دلیل اصلی ملحق شدن من این بود که میخواستم یه تفاوتی ایجاد کنم, کار خوبی بکنم. میدونم احمقانه به نظر میاد, اما کی میدونه؟ شاید چیزی در مورد خودم یاد گرفتم. من نمیخوام سعی کنم که یه آدم خشن و بی مخ یا یه قهرمان باشم. من فقط میخوام که کار به درد بخوری انجام بدم.

August 5
امروز انقدر گرم بود که فکر کردم پوست بدنم ذوب میشه. چادر ما کولر گازی داره اما هوای خنک سریع به بیرون میره.
با این حال, وقتی که وارد یکی از این mobile CP ها بشید, تا جایی که بتونید اونجا میمونید, حالا یا کاری داشته باشید اونجا یا نه. حس خوبی میده. من عاشق گرما بودم. تابستونا منو برادرم هر ثانیه از وقتمون رو که میتونستیم کنار ساحل میگذروندیم. شهر ما کنار یه دریاچه قرار داره و توریست ها هم همیشه برای ماهیگیری, قایقرانی یا هر چیزه دیگه ای به شهر ما میومدند.
وقتی که به دبیرستان میرفتم, گاهی اوقات تو اسکله کار میکردم تا کمی پول در بیارم. دخترایی که برای تعطیلات به اونجا میمومدند....بی خیال, وقتی که اینجا گیر افتادم اصلاََ دلم نمیخواد شروع به صحبت کردن در مورد دخترا بکنم.
لعنتی, حتی چند ثانیه هم که به فصل تابستون فکر کردم باعث شد که واقعاََ دلتنگ اون روزا بشم. آخرین تابستونی که اونجا بودم, تقریبا هر روز با دوستم Elle بیرون میرفتیم. من احتمالا حداقل فقط میتونم 5 صفحه در مورد Elle بنویسم. ما تمام مدت دبیرستان به بعد رو با هم دوست بودیم تا زمانی که من از اونجا رفتم, و از اون موقعه تا حالا هم باهاش در تماس نبودم. در واقع با هیچکسی در تماس نیستم. خب البته اون موقعه ها هم همه چیز عالی نبود. همیشه مثل تابستونا نبود. در حقیقت, بیشتر اوقات, اوضاع مزخرف بود.

August 6
ما برای گشت به روستایی که 50 مایل تا اینجا فاصله داره رفتیم. مثل شهر ارواح بود. طوفانی شدیدی میومد که به سختی میشد 20 قدم جلوتر رو نگاه کرد. هر از چندگاهی تعدادیی روستایی از جلوی ما رد میشدند و ما اسلحه هامون رو به سمتشون نشونه میگرفتیم. اونها هیچ واکنشی از خودشون نشون نمیدادند. طوریی از کنار ما رد میشدند که انگار اصلا ما وجود خارجی نداریم. ترسناک بود.وقتی از اونجا رفتیم خیلی خوشحال شدم. این اولین بازی بود که من تو اینجا واقعاََ احساس ترس کردم. احساس میکردم که هر گوشه و کناری یه چیزی در کمین منه. تنها چیزی که باعث شد ادامه بدم ماموریتم بود. در حال حاضر الان خیلی خوشحالم که توی چادرم هستم. پدرم من رو ضعیف خطاب میکرد. اون 15 سال از عمرش رو توی ارتش سپری کرد. برای مدتی تلاش کرد تا از من یه سرباز بسازه اما وقتی که برادرم به دنیا اومد تقریباََ بی خیال آموزش من شد. فکر کنم اون از تعجب شاخ در آورد وقتی که دید من داوطلب خدمت سربازی شدم. احتمالاََ فکر همچین چیزی رو نمیکرد.
خب, حالا من اینجام.

August 8
یه بچه محلی هست که هر روز میاد اینجا و سعی میکنه اجناسش رو بفروشه. وقتی که برای اولین بار سر و کلش پیدا شد پلیس های نظامی نگران بودند و اون رو گشتند تا مطمئن بشند با خودش مواد منفجره حمل نمیکنه. اما بعد دو روز اون دوست خیلی خوبی برای همه شد. با لبخندش همه رو افسون میکرد. یجورایی منو یاده برادرم جاشوا میندازه. همه عاشق جاشوا بودن. حتی وقتی کار اشتباهی هم انجام میداد تنبیه نمیشد. با یه لبخند خودش رو از تنبیه شدن نجات میداد. یادم میاد روزی که به دنیا اومد چقدر پدر و مادرم خوشحال بودن. بعد از این همه سال اونها دوباره صاحب یه بچه شدند و فکر میکنم از اینکه سالم بود خرسند بودند. مامان بابام از همون ابتدا جاشوا رو لوس کردن. در ابتدا من اهمیتی نمیدادم به این قضیه چون من و اون در کنار هم عالی فوق العاده بودیم. اما زمانی که جاشوا پیداش میشد اونها رسما منو رو نادیده میگرفتند. حتی از زمانی هم که اونجا رو ترک کردم یه نامه هم برام نفرستادن. از زمان دبیرستان میدونستم که باید از این شهر برم. این موضوعی بود که واقعاَ نمیتونستم در موردش با Elle صحبت کنم. خانواده های هر دوی ما برای نسل ها در اینحا زندگی میکردند( فهمیدید اسم شهر شپرد گلن از چه شخصی گرفته شده؟ میدونم, لازم نیست بهم یادآوری کنید که چقدر احمقانست که اسم شهری از فامیلی جدتون گرفته شده باشه) و خب این چیزی نیست که بشه در موردش به راحتی صحبت کرد. ولی خب Elle هیچ وقت این فشار رو احساس نکرد که به خاطر نام خانواگیش عمل کنه . اون خود مختار بود, کاری رو که دوست داشت انجام میداد. هیچکس بهش نگفت که چجوری زندگی کنه. منم یه چنین چیزی رو دوست دارم. وقتی که از شهر رفتم انقدر همچه چیز آشفته بود که حتی فرصت نکردم از Elle خداحافظی کنم. اما خب حال مدت زمان زیادی گذشته. حتی نمیدونم اون منو یادش هست یا نه.

August 9
امروز یکی از بچه ها پاهاش رو از دست داد. اون در حال گشت زنی به همراه APC(نفربر زره‌پوش) بود که یه مین ضد نفر کنار جاده ای منفجر شد. قسمت بالایی بدن اون درست به سمت من پرتاب شد. منم بدون هیچ گونه تامل, با شریان بند قسمت های بریده شده خونی رو بستم و شروع به عملیات احیا کردم. حدود 1 ساعت طول کشید تا تیم پزشکی سر و کلشون پیدا شد. بعدش من رفتم یه گوشه و بیست دقیقه ای استفراغ کردم...

August 10
من توی شهر کوچکی بزرگ شدم. من اونجا رو ترک کردم چون میخواستم تفاوتی ایجاد کنم ولی حماقت آدمهای اطرافم مانع از این میشد که ببینند من میتونم. برام مهم نیست که دوباره به اونجا برمیگردم یا نه, اما میخوام مردمی که بهشون اهمیت میدم بدونن که توی یه وضعیت بد من هر کاری که ازم بر میومد انجام دادم تا بهترش کنم. من میخوام که اونها بهم افتخار کنند.
ما امشب قصد داریم به ماموریت بریم. یک ماموریت واقعی, نه یک گشت یا نگهبانی. شبه نظامیان کنترل شهری در این نزدیکی رو به دست گرفتند و ما برای نابود کردن اونها و آزاد کردن غیرنظامی ها به اونجا میریم. ما آموزش دیدیم, آماده ایم, و برای همین هم هست که اینجاییم.

August 22
میدونم از آخرین یادداشتم مدتی میگذره. من از اونا میخواستم که کامپیوتر در اختیارم بذارند, اما مدام میگفتند که ضعیفم. حدس میزنم یجواریی واضحه که توی میدان جنگ دیگه نیستم. آخرین باری که نوشتم, ما میخواستیم به شهر بریم و شبه نظامیانی که اونجا رو تصرف کرده بودند بیرون کنیم. به نظر ایده خوبی میومد. وقتی که وارد شهر شدیم همه جا ساکت بود. همین باعث شد مشکوک بشیم. به مرکز شهر وارد شدیم تا این که از همه طرف بهمون شلیک شد. یه راکت به خودرو هدایت کننده ما برخورد کرد و به دام افتادیم. این تله بود. ما درخواست پشتیبانی هوایی کردیم و شروع به تیراندازی کردیم. اما تعدادمون کم بود. بچه ها مورد اصابت گلوله قرار میگرفتند. بچه هایی که میشناختم, جلوی من جونشون رو از دست میدادند.
گروهبان. نش (Sgt. Nash) افراد باقیمونده را در یکجا متمرکز کرد و ما پشت یک دیوار بتنی پناه گرفتیم. اخرین چیزی که به یاد میارم صدای سوت مانند راکتی بود که سمت ما میومد و خراب شدن دیوار روی سرم بود. با چندین پرواز برگشتم به ایالت. هیچکدوم از اینا رو واقعا یادم نمیاد. همه چیز به سمت سیاهی رفت تا این که در این بیمارستان نظامی و در حالی که به سمت اتاق عمل میبردنم بیدار شدم. تا چند روز من بیشتر خواب بودم, اکثراََ رویا میدیدم. حتی همین الان هم مطمئن نیستم که بیدارم. در حقیقت نوشتن این چیزا خستم کرده, بقیه ش رو بعدا مینویسم.

August 23
اونا نمیذارند درست و حسابی از کامپیوتر استفاده کنم. مدام میگند باید استراحت کنم. همه کاره من شده استراحت کردن. من حداقل نیاز دارم یجورایی با دنیا خارج در ارتباط باشم. امروز فهمیدم که گروهبان. نش زندست و توی همین بیمارستانه. فرصتش که پیش بیاد میرم به دیدنش. من هنوز از ویلچر استفاده میکنم برای همین سخته برام که بدون کمک کسی جایی برم. باعث میشه احساس رقت انگیزی بکنم. نمیدونم کسی دیگه ای هم زنده مونده. شاید نش در این مورد اطلاعی داشته باشه. از پدر و مادرم خبری نیست. نمیدونم اصلا میدونند که من اینجام یا نه.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
برای درک عمیق تر و بیشتر در مورد بازی مطالعه ی مطالب زیر کمک کننده خواهد بود :
مقالات تحلیلی بازی نوشته شده توسط امیر حسین فرحزادی ( Bone Crusher ) :
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش اول )
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش دوم )
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش سوم )
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش چهارم )

تاپیک تحلیل بازی نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی ( nemesis ) ( کامل نشده ):
The Lost Memories ---پایه و اساس بازی بزرگ "Silent Hill" -- تحلیلی بزرگ برای این بازی

مقالات مختلف در مورد سری سایلنت هیل:
شباهت بین Homecoming و Silent Hill 2
تاریخ وقایع Silent Hill و Shepherd's Glen
دانلود Silent Hill 2 - The movie
ترجمه یادداشت های سایلنت هیل 2
ترجمه فارسی دیالوگ های بازی Silent Hill 2: Born from a Wish
داستان (Silent Hill: Orphan)
سایلنت هیل 4: پرونده قربانیان
ساکنین South Ashfield Heights apartments- قسمت اول - قسمت دوم
Silent Hill: Origins Plot
Silent Hill Shattered Memories Plot
Halo of the sun
یادداشتی کوتاه بر SILENT HILL: HOMECOMING
داستان نسخه اول فیلم سایلنت هیل
Silent Hill: Original Memories
Silent Hill HD Collection Achievements Guide
Little Baroness
جودی میسون
طرح اولیه موتور سایلنت هیل پست 1
طرح اولیه موتور سایلنت هیل پست 2
طرح اولیه موتور سایلنت هیل پست 3
طرح اولیه موتور سایلنت هیل پست 4
 

Attachments

آخرین ویرایش:

horror_08

کاربر سایت
Aug 22, 2007
2,426
نام
Ashkan
هنوز یه سایلنت هیل هست که دست ژاپنی هاست(البته فکر کنم)
نه ! sh orphan هم توسط گروهی ساخته شده ( والبته میشه ) که اکثر اعضاش آمریکایی هستند و همین چند ژاپنی هم هیچ کدوم از اعضای team silent نیستند. اما کاملا موافقم که بازی هستش که در حد بازی موبایل میشه گفت کم نظیره.

نسخه دوشم تازه اومده واقعا قشنگه.
تازه که نیست آنچنان فکر میکنم 7 ماه پیش این بازی عرضه شد .

امیدوارم بتونم تا جمعه راهنما نسخه 2 رو هم بذارم.
چه شود احمد جان ! منتظریم.

متاسفانه سازنده های ژاپنی در بازی چهارم آن قدر برای گیم پلی کم گذاشتند.
اما فکر نمیکنم اینطور باشه . گیم پلی و گرافیک در شماره ی چهارم خیلی متفاوت شده بود ( کار به صعود یا سقوطش ندارم.) با یک مقایسه ساده بین شماره ی 3و 4 میتونی این تفاوت رو آشکارا ببینی. دلیل کونامی برای تغییر تیم سازنده چیز دیگه ای بود.

البته من از نسخه ی چهارم که توسط ژاپنی ها ساخته شد متنفرم. چن خیلی روند مزخرفی داشت.
منظورت از روند چیه ؟ روند داستانی اگر در نظرت هست که شماره ی 4 از نظر روند و تواتر و توالی اتفاقات خیلی خوب بود. شاید چیزی که خیلی از طرفدارای بازی رو مثل خودم از بازی ناراصی کرد حذف المنت های قدیمی و منحصر به فرد بازی از جمله رادیو و مه مخصوص بازی که هر دوشون در القای حس ترس نقش به سزایی رو در 3 شماره قبلی داشتند ، بود.
حالا اگر منظورت از روند چیز دیگه ای بود خودت توضیح بده ... چون فکر کنم از معدود کسایی هستی که شماره ی چهارم رو نپسندیدی میپرسم. این شماره توی ایران که اکثرا با این شماره با سری آشنا شدن خیلی محبوبه ....
خدا کنه تیم سایلنس یک بار دیگه کنترل سایلنت هیل های اصلی رو در دست بگیره.
از این خبرا نیست ! تیم سازنده ی جدید با کمال پر رویی اعلام کرده که به خاطر موفقیتش در این شماره علاقه منده که شماره ی جدید از بازی رو هم خودش تهیه کنه. همین چند وقت هم خبرهایی مبنی بر اینکه کار بر روی نسخه ی جدید رو شروع کرده به گوشمون رسید. ( خدا به داد برسه )
اما در کل سری از آنچنان پشتوانه ی قوی برخوردار هست که حالا حالاها با فنا شدن فاصله داره.

پاینده باشید.
 

msbazicenter

کاربر سایت
Sep 19, 2008
3,656
نام
مرام آدم مهمِ نه اسمش
سلام
درباره شماره جديد اطلاعاتي منتشر شده؟
 

FARAVARTISH

کاربر سایت
Feb 25, 2009
151
نام
از همین اسما
کمک

سلام در مورد شماره چهارم قبول دارم که نظر ها متفاوت هست. درسته که خیلی ها با شماره ی چهارم به طرف سایلنت هیل کشیده شدند اما من که از اولین نسخه به تمامی بازی هاش (به خصوص2) عشق می ورزیدم باید چطور با 4 حال کنم. شخصیت اصلی نسبت به شماره ی دو بیشتر شبیه یک مترسک بی احساس بود. از طرفی من عاشق این بودم که برم تو شهر سرگردون باشم اما هماطور که گفتین در شماره ی چهار یک سری تغییرات شهر ها را از بین برد، کنترل شخصیت اصلی را بد کرد (انگار داره تو هوا را می ره) دشمن ها نامیر و بی نهایت شدن که بیشتر بازی را مسخره می کرد تا ترسناک، از رادیو و این چیزام خبری نبود. این کار از این سوراخ به اون سوراخ هم بعدا که سایلنت هیل ریشه ها از آینه استفاده شد خیلی مسخره به نظر اومد. (این آخری یک کم بی ربط بود) حالا یک سوال حرفه ای! من تمام سایلنت هیل ها رو تموم کردم (بعضا با آخرای مختلفش) اما این شماره ی چهار یک بخشی داشت که توش از همون چند سال پیش گیرم. اما چون اصلا با بازیش حال نکردم دنبالش رو نگرفتم که چطوری رد می شه. اما حالا که فهمیدم شماره ی چهار هر چی که بود از بازگشت به خانه بهتره می خوام بدونم اون قسمت چطوری رد میشه. من جایی گیر کردم که باید یک سری کاغذ رو زیر در اتاق خودتون بزارین. میگن همه ی کاغذا رو که بزارین، کنار تخت و در طرف پنجره یک کلید پیدا می کنین. اما من هیچ وقت به این کلید کذایی دست پیدا نکردم. اگر کسی واقعا می تونه بگه اون قسمت دقیقا چطوری رد می شه لطف کنه ازش خواهش می کنم که توضیح بده. اما اگر می خواین از سایر راهنماهای فارسی و انگلیسی کپی کنین لطفا این کار رو نکنین چون اون راهنما ها گویا نیستن. پیشاپیش ممنون.
 

horror_08

کاربر سایت
Aug 22, 2007
2,426
نام
Ashkan
ولی میشد از داستان خوب این بازی لذت برد . شماره ی چهارم داستان خیلی خوب و قوی داشت.

می خوام بدونم اون قسمت چطوری رد میشه. من جایی گیر کردم که باید یک سری کاغذ رو زیر در اتاق خودتون بزارین. میگن همه ی کاغذا رو که بزارین، کنار تخت و در طرف پنجره یک کلید پیدا می کنین. اما من هیچ وقت به این کلید کذایی دست پیدا نکردم. اگر کسی واقعا می تونه بگه اون قسمت دقیقا چطوری رد می شه لطف کنه ازش خواهش می کنم که توضیح بده. اما اگر می خواین از سایر راهنماهای فارسی و انگلیسی کپی کنین لطفا این کار رو نکنین چون اون راهنما ها گویا نیستن. پیشاپیش ممنون.
مطمئنی که بازی رو تموم کردی ؟ چون بدون پیدا کردن اون کلید که فکر می کنم باهاش در اتاق آیلین گالوین (303 ) رو باز میکردیم نمیشد بازی رو تموم کرد.
اما در مورد شیوه ی پیدا کردن اون کلید ، هیچ چیز خاصی وجود نداره ، ببین تو توی بعضی از اتاق های ساختمان که میری نوشته های خون آلودی رو میبینی که باید هر چی از این نوشته ها پیدا کردی رو زیر در اتاق خودت استفاد کنی که در این صورت نوشته رو زیر در میزاره و وقتی دوباره به حالت اول شخص بازگشتی میتونی اون نوشته رو از زیر در برداری و بخونی (مثل تمام نامه هایی که قبل از جوزف دریافت میکردی )، توی یکی از نوشته ها میخونی که درباره ی کلید اتاق آیلین توضیح داده شده که دست یکی از افراد آپارتمان داده شده اما این نوشته از وسط پاره شده و ما نمی تونیم بفهمیم که کلید دست کی هست . اما وقتی نیمه ی دیگه ی این کاغذ رو پیدا کنی ( الآن دقیق یادم نیست ولی فکر کنم توی یخچال یکی از اتاق ها بود که دور و بر یخچال هم پر از کرم بود. ) مییبنی که گفته کلید رو دادم دست هنری تونزند که خودت باشی بعد هنری به یاد میاره که کلید رو زیر تخت خواب و کنار پنجره گذاشته شده. و وقتی به اتاق خوابت برگردی میتونی کلید رو پیدا کنی . پس یادت باشه که اون نامه اصلی دو تکه هست و بعد هم هر نامه ای که زیر در گذاشتی رو بردار و بخون .
اگر بازم به نتیجه ای نرسیدی بگو تا ببینم نامه دقیقا کدوم اتاق بود بهت بگم.

.................
l-m هم تا چند ساعت دیگه به روز میشه.

=======
l-m هم تا چند ساعت دیگه به روز میشه.
هم اکنون شد !
 
آخرین ویرایش:

FARAVARTISH

کاربر سایت
Feb 25, 2009
151
نام
از همین اسما
تموم!

سلام نه عزیز دل چهارمی رو تموم نکردم. منظورم از همه، همه به غیر از چهارمی بود. بابت پاسخ ممنون. حالا بازم سوال (شما حرفه ای هستین خوب چه می شه کرد) چرا بازی از تیم ژاپنی گرفته شد. چرا سازنده های اصلی و پایه گذار های سایلنت هیل جدا شدن و بازی سایرن رو ساختن. الان تیم سایلنت کجاست و چه کار می کنه؟ (از هم پاشیده شده؟). ممنون
 

Nemesis

کاربر ویژه
کاربر سایت
Apr 9, 2006
398
نام
محمد مهدی حاجی اسمعیلی
Team Silent به طور رسمی از هم پاشیده نشده ولی یک سری از اعضای مهمش ازش جدا شدن که این اتفاق بعد از ساختن فیلم بازی به وقوع پیوسته...Konami چند وقته که طبق سیاستهای مدیرعاملش شروع به استفاده از قدرت دیگر استودیوهای بازیسازی کرده و همین باعث شده که شرکتهایی مثل Climax و یا Double Helix ساخت قسمتهای جدید بازی رو بعهده بگیرن...

توی دو سال گذشته افراد تیم تحلیل رفتن و شروع به تمرکز روی یک سری دیگه از پروژه های بازیسازی کردن که هیچکدومشون مربوط به Silent Hill نبوده...

شاید (فقط شاید) بشه این جدایی ها رو بخاطر افتضاحی دونست که تیم با Silent Hill 4 به بار آورد و به جای اینکه درست سنت شکنی کرده باشه، همه چیز رو به ورطه ی نابودی کشید (البته داستان مستثنی هستش) و بهمین دلیل هستش که فردی همچون ماساشی سوبویاما (کارگردان عنوان موفق سری یعنی SH 2) از تیم کناره گرفته (هر چند که طبق اسرار Official های تیم، وی هنوز هم در اونجا کار میکنه !)...

موفق باشین...Nemesis
 

msbazicenter

کاربر سایت
Sep 19, 2008
3,656
نام
مرام آدم مهمِ نه اسمش
سلام
اومدم بر خلاف قوانين!!!! از Horro_08 بابت ادامه LM تشكر كنم
كه ديدم تاپيك نوراني شده
به به! NEMESIS برگشته
ضمناً با كسب اجازه از خدمت Horror_08 فكر كنم اون يخچال يا در اتاق 105 بود يا در اتاق 102
 

FARAVARTISH

کاربر سایت
Feb 25, 2009
151
نام
از همین اسما
سوال؟

سلام ممنون از پاسخ ها. حالامن یک چیزی بگم. شنیدم کسایی که سایلنت هیل 1 رو ساختن یک سری شون رفتن بازی Siren رو ساختن که دو قسمتش برای پلی 2 و یک قسمتش برا پلی 3 اومد. شنیدم اون دو تای اولیش خیلی خفنن. اگر کسی در مورد اونا اطلاعی داره بگه چه طورین؟ راستی من اون قسمت یخچال و اینا رو رد کردم. الان رفتم رسیدم به یک جایی که ایلین باهامه و برگشتم به خانه ی امید. یک مدال 10 اینچی هم گرفتم. همه ی نوشته ها رم ایلین برای خونده (باحالیش اینه که سایلنت هیل 4 رو فارسیشم دارم و وقتی نمی فهمم چی می گن دیسک فارسیشو می زارم) حالا نمی دونم اون مدال رو چی کار کنم. لطفا یکی راهنمایی کنه چون خودم حوصله ندارم باهاش سرو کله بزنم! ممنون
 

msbazicenter

کاربر سایت
Sep 19, 2008
3,656
نام
مرام آدم مهمِ نه اسمش
سلام
باز هم با اجازه اساتيد اين تاپيك
اگه منظورت مرحله دوم Forest باشه اون مدال به تنهايي كاري برات نمي كنه
بايد قطعات بدن عروسك سوخته رو براش پيدا كني و اونها رو روي بدن USE كني
وقتي قطعات تكميل شد يه راه به زيرزمين كلبه برات باز ميشه كه اون مدال رو بايد در جاي مخصوصش قرار بدي تا در باز بشه
قطعات بدن هم در 5 چاه قرار دارن.
سعي كن قبل از رفتن به دهانه چاه مشعل رو روشن كني و همراهت ببري
 

jeyowich

کاربر سایت
Oct 4, 2006
409
نام
م.مهدي
اما در کل سری از آنچنان پشتوانه ی قوی برخوردار هست که حالا حالاها با فنا شدن فاصله داره.
پشتوانه قوی که داره برادر اما خیلی راحت دارن گند می کشن بهش.که اوفول میکنه.

منم فک میکنم سیستم شماره 4 مزخرف و داستانش خوب بود اما همچنان بهترین تو این سری کماکان شماره دوم بود. شماره پنجم هم اونقدر کلیشه ای بود که به قول یکی تو همین صفحه (یادم نیس مال کی بوده) فقط غول اخراش خوب بوده که اونم مشکل زمان شکست دادن داشت که ادم می موند بلاخره این می میره یا بازی مشکل داره. یا تو خیابونا از هر مرز و چهار راهی که رد میشی دوباره اونا برمیگردن . منصفانه نبود اینقدر تو منگنه قرار بگیره. شدیدا کمبود داشت.
اخه تو ژانر ترسناک کجا غربی ها از شرقیا پیشی گرفته بودن که بخوان دس رو همچین بازی بزارن.
 
آخرین ویرایش:

horror_08

کاربر سایت
Aug 22, 2007
2,426
نام
Ashkan
لطفا یکی راهنمایی کنه چون خودم حوصله ندارم باهاش سرو کله بزنم!
ولی رفیق یکی از نقاط قوت و جذابیت های بازی همین معماهای بازی بود . فکر کنم ارزش وقت گذاشتن داره.
البته توی شماره ی چهارم این معماها در حد پشمک نزول کرده بود.
معماها هم توی سه شماره ی اول بهتر بود خصوصا در 1 و 3 ، وبه طور مشخص توی شماره ی سوم و hard riddle level معماها عالی بودن ، یعنی رسما دهن من مسواک شد و برای کسی که ساکن کشورهای اورپایی یا آمریکایی نباشه میشه گفت غیرممکن بود از پس معماهاش بربیاد .
( مثلا معمای شکسپیر که تا همه ی کتابای شکسپیر رو نخونده بودی و تسلط کامل نداشتی روشون نمیشد رمز رو پیدا کنی.)
بحث منحرف شد ! چه میشود کرد ییهو یاده معماهای زیبای بازی افتادم. که توی شماره ی 4 هیچ خبری ازشون نبود . واینجور که دوستان میگن توی شماره ی 5 وضع بدتر هم شده.
آره داشتم میگفتم که اگر برای معماها بیشتر وقت بذاری بد نیست. بالاخره این معماها هم برای بیشتر لذت بردن از بازی قرار داده شدند.
 

FARAVARTISH

کاربر سایت
Feb 25, 2009
151
نام
از همین اسما
سلام بله معما های قبلی عالی بودن. شماره ی چهار خیلی مسخره شد به خصوص این که باید هی از این سوراخ بری تو اون سوراخ. اما چه می شه کرد، بی حوصلگی هست دیگه. راستی هورور جان مگر شما سایلنت هیل 5 رو بازی نکردین که از بچه ها شنیدین؟! اگر بازی نکردین حتما برین یک جوری بازی کنین چون می تونین آشغال ترین سایلنت هیل که چه عرض کنم یکی از آشغال ترین بازی های ترسناک تاریخ رو بازی کنین. معما ها کلا شوتن. من خودم بازی رو رو دور هارد تموم کردم ولی دور هار فقط روی مبارزه ها و مهمات تاثیر داره. من معما های بازی رو همه رو شانسی رد کردم! آخرای بازی فقط یک جایی داشت که رفتم از رو راهنمای انگلیسیش نگاه کردم. تازه اونم بعد فهمیدم که شانسی و با آزمون و خطا می شه رد کرد. از همه بدتر چیزی که تو ذوق می زنه ترس بازی هست و البته داستانش. داستان آخرین سایلنت هیل شاید از بدترین های این سری بود. شخصیت پردازی الکس و همراهانش از شخصیت پردازی یک انیمی درجه دوی ژاپنی هم کمتر بود. سربازی که دچار بیماری روانی است و فکر می کند سرباز است. شخصیت اصلی به طور کاملا مشخصی از روی جیمز در سایلنت هیل دو کپی برداری شده. از طرفی داستان کلی با این که می توانست بسیار قوی باشد باز هم در نهایت کپی بی هدف از دومین نسخه است. (بیشتر توضیح نمی دم چون ضد حال میشه) مشکل دیگری که باعث رنجش می شود این است که در این قسمت هیچ اشاره ای به پیشینه ی بزرگ شهر سایلنت هیل نشده. دلیل آن هم مشخص است. زیرا سازنده های هیچ ایده ی اصلی از پیشینه ی سایلنت هیل ندارند. درست مانند این که از آبی بنوشی که نمی دانی منبعش کجاست. ترسی که سازنده ها در بازی گنجانده اند نمونه ای بسیار خوب از ترس غربی یعنی خونی مالی بازی است! سکانس هایی مثل دو نیمه شدن کاراکتر ها یا سوراخ شدن پای الکس با دریل ثابت می کند که سازنده ها هیچ ایده ی درستی از ترس ژاپنی نداشته اند. در بازی های پیشین فضا سازی مخوف به همراه موسیقی آکیرا یامائوکا به علاوه ی حس تنهایی که در بازی وجود داشت ترسی باور نکردنی را القا می کردند. اما در بازگشت به خانه کنترل فقط خون بود و خون!
 

FARAVARTISH

کاربر سایت
Feb 25, 2009
151
نام
از همین اسما
تمام شد !

سلام من بالاخره امروز سایلنت هیل 4 رو روی حالت 21 قربانی تموم کردم. باور کنید وقتی بازی تموم شد، می خواستم گریه کنم. چون به شدت افسوس می خوردم که دیگه نمی تونم یک سایلنت هیل ژاپنی بازی کنم. حالا یک خواهش دارم. یکی لطف کنه بگه چطوری می تونم بقیه آخرای بازی رو بگیرم. ممنونم.
 

horror_08

کاربر سایت
Aug 22, 2007
2,426
نام
Ashkan
بله!! دوستان با عرض پوزش به خاطر مشكلاتي كه براي pc به وجود اومده فعلا قادر به بروز كردن تحليل نيستم.
...................
حالا یک خواهش دارم. یکی لطف کنه بگه چطوری می تونم بقیه آخرای بازی رو بگیرم. ممنونم.
بازي رو با بدترين حالت ممكنه به پايان بردي . براي گرفتن باقي پايان ها اگر قبل از مرگ آيلين والتر رو بكشي پايان holy mother رو ميبيني . دو تا پايان ديگه هم داره بازي كه براي گرفتن اون بايد در طول بازي از آيلين محافظت كني تا صدمه نبينه (مثل پايان maria تو sh2.) بعد در پايان اگر بعد از مرگ آيلين كار والتر رو بسازي eileen death و اگر قبلش ؛ escape رو ميبيني .

پاينده باشيد.
 

کاربرانی که این گفتگو را مشاهده می‌کنند (کاربران: 0, مهمان: 1)

Top
رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟