Silent Hill Game Community (خلاصه داستان در پست اول)

انتخاب شما برای شخصیت محوری داستان برای قسمت بعد؟


  • مجموع رای دهنده‌ها
    97

Silent Dream

In madness you dwell
کاربر سایت
Jan 3, 2010
1,822
نام
Amir
sh1.png
خلاصه‌ی داستان سری بازیهای سایلنت هیل
مقدمه:

«Silent Hill» نامی برای یک بازی رایانه‌ای است که در سال 1999 و توسط شرکت Konami برای کنسول PS1 عرضه شد. از همان ابتدا مشخص بود که این نام، پتانسیل تبدیل شدن به یک فرانچایز بزرگ را دارد. داستانی فوق‌العاده غنی، مبهم و عمیق در ژانری به نسبت نوپا. همین غنی و مبهم بودن داستان، Konami را وادار ساخت تا در کتاب راهنمای قسمت سوم بازی (Silent Hill 3 Official Complete Guide) بخشی را با نام Lost Memories قرار بدهد. اما همین عنصر داستان،‌تبدیل به تیغی دو دم شد؛ از یک سو یکی از اصلی‌ترین دلایل علاقه‌ی دیوانه‌وار طرفدارانش و از سوی دیگر، پاشنه آشیل عنوان در جذب مخاطبان جدید. شماره‌ی 2 بازی در سال 2001، شماره 3 در سال 2003 ، شماره‌ی 4 در سال 2004 ، Silent Hill: Homecoming در سال 2008 عرضه شدند. اما از لحاظ خط داستانی، شماره‌های 2 و 4 و Homecoming (به نوعی) مجزا بودند و فقط شماره 3 در ادامه‌ی شماره اول عرضه شد. در متن حاضر سعی شده است خلاصه‌ای کوتاه از شماره‌های منتشر شده ارائه شود تا عزیزانی که تازه به جمع ساکنان سایلنت هیل می‌پیوندند، بتوانند راحت‌تر با این عنوان رابطه بر قرار کنند. لازم به یادآوری است که این متن به معنی واقعی کلمه، اسپویلر است.


داستان کامل و تحلیل سایلنت هیل 1 به صورت ویدیویی


163949 163950

داستان سایلت هیل 1 را به صورت ویدیویی در یوتوب مشاهده کنید​



داستان کامل و تحلیل سایلنت هیل 2 به صورت ویدیویی


163952 172258

داستان سایلت هیل 2 را به صورت ویدیویی در یوتوب مشاهده کنید​


نویسنده ای به نام Harry Mason و همسرش در حین عبور از یک جاده، نوزادی را یافته و نام او را شریل می‌گذارند. چهار سال بعد همسر هری فوت می‌کند. سه سال پس از فوت همسرش، هری بنا به دلایلی تصمیم می‌گیرد با شریل به شهری که وی را در نزدیکی آن یافته بودند سفر کند. شب هنگام، در جاده‌ی کنار شهر، پلیسی موتورسوار از کنار آنها عبور کرده و توجه هری را جلب می کند. اندکی جلوتر، هری متوجه موتور پلیسی میشود که بدون سرنشین در کنار جاده افتاده در همین حین، در روبروی خود دختری را وسط جاده می‌بیند. برای اجتناب از تصادف با او، دیوانه‌وار فرمان را می چرخاند. اما ماشین منحرف شده و به دره‌ی کناری سقوط می‌کند. هری پس از به هوش آمدن، متوجه غیبت شریل می‌شود. در حین جستجو، شبح شریل را می‌بیند و به دنبال او می‌دود. در انتهای معبری تنگ، ناگهان همه‌چیز در تاریکی فرو می‌رود و چهره آنجا تغییر می‌کند. هری مصمم ادامه ‌می‌دهد اما در اثر حمله‌ی چند موجود هیولا مانند به حالت مرگ روی زمین می‌افتد.
وقتی هری بعد از آن حادثه در کافه ای بیدار می‌شود، با همان پلیس روبرو می‌شود. آنها با هم از اتفاقات عجیب شهر و حالت غیرعادی آن سخن می‌گویند. پلیس Cybil Bennet‌ نام دارد و به هری در یافتن شریل کمک می‌کند. حالت عادی شهر اینگونه است: خالی از سکنه، فرو رفته در مه، محصور شده توسط دره‌های عمیق و پر از هیولا. اما در حالت غیر عادی به تمامی این موارد تاریکی مطلق تکه گوشت های آویزان از در و دیوار سکوتی مرگبارتر هم اضافه میشود . هری در جستجوی شریل به مکان‌های زیادی از شهر مراجعه می‌کند: مدرسه، کلیسا، بیمارستان، فاضلاب، پارک تفریحی و در بعضی از آنها با شخصیت‌هایی آشنا می‌شود. با پیرزن عجیبی به نام Dahlia Gillespie در کلیسا، دکتر Michael Kaufmann و پرستاری به نام Lisa Garland در بیمارستان. همچنین مرتب شبح دختری را می‌بیند که باعث تصادف او شده بود به نام Alessa. دالیا اطلاعات زیادی درباره‌ی هری و شهر دارد دکتر کافمن و لیزا هم هر کدام مطالب جدیدی به اطلاعات هری اضافه میکنند. در طول بازی اطلاعات زیادی از شهر به دست می‌آوریم خواه از لابلای روزنامه‌های باطله و کتاب‌ها و خواه از این شخصیت‌ها. شهر مکانی نفرین شده بوده و در سال‌های جنگ‌های داخلی، اعدام‌های زیادی در زندان آن صورت گرفته است. شهر قدمت زیادی دارد و قرن‌ها قبل، بومیان ساکن آنجا بودند. از همان زمان، آیینی شیطانی در شهر رواج داشته است. در سده‌های اخیر، پس از سکونت مهاجران در شهر، تلفیقی از آیین باستانی شهر با آیین‌های مهاجران پدید می‌آید که با نام The Order شناخته می‌شود. پیروان و سردمداران این فرقه اعتقادات عجیب و خطرناکی‌ دارند. این فرقه به سه شاخه‌ی اصلی تقسیم می‌شود که یکی از آنها «مادر مقدس» می‌باشد. در راس این شاخه دالیا قرار دارد که آلسا دختر وی است. این فرقه به خدایی اعتقاد دارد که باید در روی زمین متولد شده سپس بهشت موعود فرقه را بنا کند. بر اساس مدارک به دست آمده، این خدا یک بار متولد شده و مرده است و حال باید برای بار دوم متولد یا فراخوانده شود. دالیا متوجه می‌شود که مشخصات دختر وی، آلسا، با مشخصات مادر خدا که در متون قدیمی پیش‌بینی شده هم‌خوانی دارد پس او را تربیت می‌کند تا مراسم تولد را انجام دهد. در این مراسم، باید مادر خدا سوزانده شود. مراسم در سن 7 سالگی آلسا انجام می‌شود و بدن کباب شده‌ی وی را به بیمارستان انتقال می‌دهند. اما او ناقص است. آلسا در نهایت درد و رنج، قسمتی از روح خودش را به صورت یک نوزاد از شهر بیرون می‌فرستد و با استفاده از قدرت ذهن خود، شهر را به جهنمی بی‌بدیل تبدیل می‌کند. دالیا برای اتمام نقشه خود، توسط خود آلسا، شریل را فرا می‌خواند تا روح مادر خدا تکمیل شود. در این بین دکتر کافمن مسئول امور پزشکی آلساست.
آلسا در برابر دالیا مقاومت می‌کند اما دالیا با فریب هری، خود را به آلسا می‌رساند و مراسم را مجدداً انجام می‌دهد اما در همین حین هری سر می‌رسد. روح شریل به آلسا می‌پیوندد تا مادر خدا کامل گردد. دکتر کافمن به قصد نابودی این روح، دارویی را به سمت وی پرتاب می‌کند اما اینکار باعث می‌شود خدا (در شماره‌ی اول این خدا با نام «سامایل» معرفی می گردد) متولد شود. در اولین اقدام، سامایل، دالیا را آتش می‌زند. اما هری با سامایل می‌جنگد و او را شکست می‌دهد. پس از نابودی سامایل، مادر خدا ظاهر می‌شود و نوزادی را به هری می‌دهد سپس، راه فرار از آن مهلکه را به او نشان می‌دهد.
هری نوزاد را از شهر دور کرده و در جایی به طور ناشناس او را بزرگ می‌کند. نام این نوزاد را Heather می‌گذارد. هدر کودکی عادی نبود و گاها ، رفتارهای عجیبی از خود بروز می‌داد.
17 سال پس از این ماجرا، دختر نفر دوم فرقه، یعنی «Claudia Wolf» تصمیم می‌گیرد آن نوزاد را پیدا کند تا مراسم دوباره به جریان بیفتد. با کمک کشیش دیگری به نام «Vincent»، کاراگاهی به نام «Douglas Cartland» را استخدام می‌کند تا این کودک را پیدا کند. داگلاس هدر را پیدا می‌کند اما از نیت اصلی کارفرمایان خود اطلاع ندارد. روزی که هدر به مرکز خرید شهر رفته‌بود،‌ داگلاس را در مقابل خود می‌بیند. هدر بی خبر از همه‌جا به خیال اینکه داگلاس یک مزاحم است، می‌گریزد ولی داگلاس قبلاً محل او را به کلودیا و وینسنت اطلاع داده‌است. هدر به سمت خانه و نزد هری حرکت می‌کند اما اطراف او پر از هیولاهایی هولناک شده است. در اینجا برای اولین بار، کلودیا را ملاقات می‌کند. کلودیا درتلاش است تا هدر چیزی را به یاد بیاورد. هدر پس از گذشتن از مرکز خرید و ایستگاه مترو، درساختمانی نیمه‌کاره در نزدیکی محل سکونت خود با وینسنت روبرو می‌شود.
هدر به آپارتمان خود می‌رسد اما درآنجا پدرش، هری را غرق در خون و بی‌جان می‌یابد. او کلودیا را در پشت‌بام می‌بیند و او را مسئول قتل پدرش می داند. هدر قصد انتقام دارد اما کلودیا به سایلنت هیل می‌رود. هدر به همراه داگلاس (که کمابیش به واقعیت پی برده است) به سمت سایلنت هیل حرکت می‌کند.
هدر تقریباً گذشته‌ی خود را به یاد آورده است؛ او همان روح واحد آلسا و شریل است که توسط مادر خدا به هری سپرده شد. پس از حلول روح آلسا و شریل، جنین خدا هم وارد بدن او شده است اما تحت تاثیر فراموشی هدر، عقیم مانده و برای بارور شدن، نیاز دارد تا آتش خشم و نفرت در درون هدر شعله‌ور شود. کلودیا در تمام طول داستان سعی بر این دارد تا همین میراث آلسا را بیدار کند و برای همین منظور، هری را می‌کشد تا او را از سر راه بردارد. در این میان، وینسنت که منافع خود را با تولد خدا در خطر می‌بیند، سعی می‌کند توسط هدر، کلودیا و عقایدش را نابود کند.
پس از رسیدن به شهر، هدر به بیمارستان می‌رود. او با راهنمایی‌های علنی یا مخفیانه‌ی وینسنت،‌ پدر کلودیا یعنی «لئونارد» را که در بیمارستان زندانی شده می‌کشد تا متاترون را به دست آورد. متاترون، نماد خیر و روشنی و در مقابل سامایل است و وینسنت تصور میکند متاترون میتواند در مبارزه با کلادیا به هدر کمک کند. در ادامه،‌هدر به کلیسای فرقه می‌رسد. کلودیا، وینسنت را ، که به زعم او خیانت کرده‌است، می‌کشد. هری مقداری از داروی دکتر کافمن را به شکل یه قرص به هدر داده بود. هدر آن قرص را می‌بلعد و در نتیجه، جنین خدا را بالا می‌آورد. کلودیا جنین را می‌بلعد و آنرا به شکل ناقص بارور می‌کند. در نهایت کلودیا به دست خدای متولد شده نابود می‌شود و هدر هم وی را می‌کشد. تا بار دیگر تفکرات منحرف فرقه برای به وجود آوردن خدا عقیم بماند.

آنچه که شما در بالا مطالعه کردید تنها بخشی از شهر و اتفاقات رخ داده در آن است در شماره های دوم و چهارم و پنجم از بازی بخشی دیگر از توانایی های شهر حضور پر رنگی دارد و آن هم قضاوت و مجازات است ، شهر به خاطر اتفاقاتی که به خود دیده است دارای قدرتهایی خاص است یکی از این قدرتها فراخواندن افراد است در شماره های دوم و پنجم ما شاهد حضور افرادی در شهر هستیم که به نوعی گناهکارند و شهر برای قضاوت در مورد آن ها ، دعوتشان کرده است .
جیمز ساندرلند مردی که زن مریضش را کشته است و همینطور الکس شفرد که باعث مرگ برادر کوچکتر خود شده است با پا گذاشتن به شهر اماده پاسخگویی به اشتباهاتی میشوند که سعی در فراموش کردن آن ها داشته اند ، صد البته که نوع بازجویی و قضاوت در این شهر مرموز نیز متفاوت است به جای حضور قاضی و هیئت منصفه و دادگاه ، تمام اتفاقات پیرامون شخصیت ها به نوعی اشتباه شخصیت را گوشزد میکنند از موجوداتی که با آنها مبارزه می‌کنید گرفته تا افراد سرگردان دیگری در شهر که خود گناهکارند .گو اینکه این خاصیت شهر در تمامی شماره ها وجود دارد ولی در شماره های مذکور از فرع به اصل بدل شده و محوریت بازی بر عمل انجام گرفته توسط شخصیت اصلی قرار دارد و بحث فرقه ، آلسا و غیره کمتر پرداخته شده است .
در این میان شماره ی چهارم بازی اما فضائی اختصاصی داشت در این شماره یکی از دست پرورده های یتیم خانه ی تحت رهبری فرقه به نام والتر سالیوان که پیرو حزب مادر مقدس است قصد متولد کردن خدا توسط مراسمی به نام قربانی کردن 21 نفر را دارد ، والتر که در کودکی توسط خانواده ی خود رها شده است تصور میکرد اتاقی که در آن بدنیا آمده است مادر او و در حقیقت خداست والتر که تصور میکند مادرش به خواب رفته است سعی دارد از طریق مراسم ذکر شده او را بیدار کند ، هر کدام از افرادی که برای قربانی شدن انتخاب شده اند باید دارای مشخصه ای باشد آخرین نفر این لیست که هدایت آن را بازیباز بر عهده دارد و دریافت کننده ی دانش و تکمیل کننده ی مراسم است ، هنری تونزند نام دارد که حال در همان اتاق تولد والتر زندگی میکند و در طول بازی با پی بردن به ماجرا و کمک های جوزف شرایبر که قبل از هنری در آن اتاق زندگی میکرده است قصد دارد جلوی تکمیل این مراسم را بگیرد . در انتها هنری تونزند با مبارزه با موجودی که والتر به وجود می آورد رویای به وجود آوردن خدا را بار دیگر خراب میکند .
علاوه بر شماره های ذکر شده دو بازی Silent Hill: Origins و Silent Hill: Shattered Memories نیز از سری معرفی شده اند که در اولی به زمان سوزانده شدن آلسا توسط دالیا و چگونگی زنده ماندن آلسا پرداخته شده و در دیگری اتفاقات شماره ی اول بعد از سال ها توسط هری بازسازی میشوند، گر چه با پایان کار تیم سازنده ی اصلی بازی که کار ساخت 4 شماره ی اول بازی را بر عهده داشتند این شماره ها به خوبی پرداخته نشده و دارای نواقصی در حیطه‌ی داستانی هستند اما همچنان سری سایلنت هیل دارای یکی از بهترین داستان ها در طول تاریخ بازیهای رایانه ای است.
لازم به ذکر است بر اساس این بازی تاکنون دو فیلم سینمایی نیز ساخته شده که شماره دوم (تا زمان نگارش این مقاله) هنوز اکران نگردیده است. با توجه به نظر مخاطبان، فیلم اول یکی از برترین و موفق‌ترین فیلم های ساخته شده بر اساس یک بازی ویدیویی می‌باشد.
همچنین شرکت کونامی در سال 2006 و به مناسبت اکران فیلم، مجموعه‌ای ویدیویی را بر روی رسانه‌ی UMD برای PSP عرضه نمود که با نام The Silent Hill Experience شناخته شده و شامل دو کمیک The Hunger و Dying Inside ، ترایلر شماره‌های 1 تا 4 بازی و فیلم، مصاحبه با آهنگ‌ساز افسانه‌ای سری به همراه کارگردان فیلم و برخی موسیقی‌های بازی می‌باشد.

دریافت خلاصه به صورت فایل pdf :دانلود
تهیه و تنظیم خلاصه : (msbazicenter)

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

August 2
اینجا گرمه. خیلی داغه. به سختی میتونم نفس بکشم. درست مثل خوده جنگ. جنگ هم مثل جهنمه, مگه نه؟
چرا اینا رو مینویسم؟ بعضی از این بچه ها میگند که ارتباط با دنیای بیرون واسم خوبه. باعث بهبود روحیه و سلامت روان میشه.
از اون گذشته, توی وقت آزادم چه کاره دیگه ای میتونم انجام بدم؟ برای خونه نامه بفرستم؟ متاسفانه, نمیتونم بهتون بگم که کجام و اینجا چیکار میکنم. تمام چیزی که میتونم بگم اسمم هست. سرباز یکم الکس شپرد. و تمام چیزی که لازمه بدونید اینه که من میلیون ها مایل از خونه دورم و در وسط نا کجا آباد قرار دارم که هزاران نفر از مردمش هر روز سعی میکنند من رو بکشند. حالا چجوری کارم به اینجا کشید؟ خب حدس میزنم که باید توضیح بدم.

August 4
امروز به گشت رفتیم. این کاری هست که ما تقریبا هر روز انجامش میدیم. من بهتون جزئیات رو میگم اما:
الف) توی دادگاه نظامی محاکمه میشم ب) و این جزئیات اونقدرها هم جالب نیست.
بیشتر اوقات باید این طرف اون طرف گشت بزنیم, چشمامون باز باشه, دنبال آدم بدا بگردیم. اکثر مواقع اتفاقی نمیفته. اگر بیفته, بهتون میگم. گفته بودم که میگم چجوری کارم به اینجا کشید. حدس میزنم دلایل خیلی زیادی هست. دلایلم تقریباََ مثل دلایل بقیه آدمهاست. شهر کوچیک. نبود انتخابهای زیاد. پدر نظامی, پسر نظامی. بعداََ در مورد پدرم براتون میگم. الان انرژیش رو ندارم. اما حدس میزنم دلیل اصلی ملحق شدن من این بود که میخواستم یه تفاوتی ایجاد کنم, کار خوبی بکنم. میدونم احمقانه به نظر میاد, اما کی میدونه؟ شاید چیزی در مورد خودم یاد گرفتم. من نمیخوام سعی کنم که یه آدم خشن و بی مخ یا یه قهرمان باشم. من فقط میخوام که کار به درد بخوری انجام بدم.

August 5
امروز انقدر گرم بود که فکر کردم پوست بدنم ذوب میشه. چادر ما کولر گازی داره اما هوای خنک سریع به بیرون میره.
با این حال, وقتی که وارد یکی از این mobile CP ها بشید, تا جایی که بتونید اونجا میمونید, حالا یا کاری داشته باشید اونجا یا نه. حس خوبی میده. من عاشق گرما بودم. تابستونا منو برادرم هر ثانیه از وقتمون رو که میتونستیم کنار ساحل میگذروندیم. شهر ما کنار یه دریاچه قرار داره و توریست ها هم همیشه برای ماهیگیری, قایقرانی یا هر چیزه دیگه ای به شهر ما میومدند.
وقتی که به دبیرستان میرفتم, گاهی اوقات تو اسکله کار میکردم تا کمی پول در بیارم. دخترایی که برای تعطیلات به اونجا میمومدند....بی خیال, وقتی که اینجا گیر افتادم اصلاََ دلم نمیخواد شروع به صحبت کردن در مورد دخترا بکنم.
لعنتی, حتی چند ثانیه هم که به فصل تابستون فکر کردم باعث شد که واقعاََ دلتنگ اون روزا بشم. آخرین تابستونی که اونجا بودم, تقریبا هر روز با دوستم Elle بیرون میرفتیم. من احتمالا حداقل فقط میتونم 5 صفحه در مورد Elle بنویسم. ما تمام مدت دبیرستان به بعد رو با هم دوست بودیم تا زمانی که من از اونجا رفتم, و از اون موقعه تا حالا هم باهاش در تماس نبودم. در واقع با هیچکسی در تماس نیستم. خب البته اون موقعه ها هم همه چیز عالی نبود. همیشه مثل تابستونا نبود. در حقیقت, بیشتر اوقات, اوضاع مزخرف بود.

August 6
ما برای گشت به روستایی که 50 مایل تا اینجا فاصله داره رفتیم. مثل شهر ارواح بود. طوفانی شدیدی میومد که به سختی میشد 20 قدم جلوتر رو نگاه کرد. هر از چندگاهی تعدادیی روستایی از جلوی ما رد میشدند و ما اسلحه هامون رو به سمتشون نشونه میگرفتیم. اونها هیچ واکنشی از خودشون نشون نمیدادند. طوریی از کنار ما رد میشدند که انگار اصلا ما وجود خارجی نداریم. ترسناک بود.وقتی از اونجا رفتیم خیلی خوشحال شدم. این اولین بازی بود که من تو اینجا واقعاََ احساس ترس کردم. احساس میکردم که هر گوشه و کناری یه چیزی در کمین منه. تنها چیزی که باعث شد ادامه بدم ماموریتم بود. در حال حاضر الان خیلی خوشحالم که توی چادرم هستم. پدرم من رو ضعیف خطاب میکرد. اون 15 سال از عمرش رو توی ارتش سپری کرد. برای مدتی تلاش کرد تا از من یه سرباز بسازه اما وقتی که برادرم به دنیا اومد تقریباََ بی خیال آموزش من شد. فکر کنم اون از تعجب شاخ در آورد وقتی که دید من داوطلب خدمت سربازی شدم. احتمالاََ فکر همچین چیزی رو نمیکرد.
خب, حالا من اینجام.

August 8
یه بچه محلی هست که هر روز میاد اینجا و سعی میکنه اجناسش رو بفروشه. وقتی که برای اولین بار سر و کلش پیدا شد پلیس های نظامی نگران بودند و اون رو گشتند تا مطمئن بشند با خودش مواد منفجره حمل نمیکنه. اما بعد دو روز اون دوست خیلی خوبی برای همه شد. با لبخندش همه رو افسون میکرد. یجورایی منو یاده برادرم جاشوا میندازه. همه عاشق جاشوا بودن. حتی وقتی کار اشتباهی هم انجام میداد تنبیه نمیشد. با یه لبخند خودش رو از تنبیه شدن نجات میداد. یادم میاد روزی که به دنیا اومد چقدر پدر و مادرم خوشحال بودن. بعد از این همه سال اونها دوباره صاحب یه بچه شدند و فکر میکنم از اینکه سالم بود خرسند بودند. مامان بابام از همون ابتدا جاشوا رو لوس کردن. در ابتدا من اهمیتی نمیدادم به این قضیه چون من و اون در کنار هم عالی فوق العاده بودیم. اما زمانی که جاشوا پیداش میشد اونها رسما منو رو نادیده میگرفتند. حتی از زمانی هم که اونجا رو ترک کردم یه نامه هم برام نفرستادن. از زمان دبیرستان میدونستم که باید از این شهر برم. این موضوعی بود که واقعاَ نمیتونستم در موردش با Elle صحبت کنم. خانواده های هر دوی ما برای نسل ها در اینحا زندگی میکردند( فهمیدید اسم شهر شپرد گلن از چه شخصی گرفته شده؟ میدونم, لازم نیست بهم یادآوری کنید که چقدر احمقانست که اسم شهری از فامیلی جدتون گرفته شده باشه) و خب این چیزی نیست که بشه در موردش به راحتی صحبت کرد. ولی خب Elle هیچ وقت این فشار رو احساس نکرد که به خاطر نام خانواگیش عمل کنه . اون خود مختار بود, کاری رو که دوست داشت انجام میداد. هیچکس بهش نگفت که چجوری زندگی کنه. منم یه چنین چیزی رو دوست دارم. وقتی که از شهر رفتم انقدر همچه چیز آشفته بود که حتی فرصت نکردم از Elle خداحافظی کنم. اما خب حال مدت زمان زیادی گذشته. حتی نمیدونم اون منو یادش هست یا نه.

August 9
امروز یکی از بچه ها پاهاش رو از دست داد. اون در حال گشت زنی به همراه APC(نفربر زره‌پوش) بود که یه مین ضد نفر کنار جاده ای منفجر شد. قسمت بالایی بدن اون درست به سمت من پرتاب شد. منم بدون هیچ گونه تامل, با شریان بند قسمت های بریده شده خونی رو بستم و شروع به عملیات احیا کردم. حدود 1 ساعت طول کشید تا تیم پزشکی سر و کلشون پیدا شد. بعدش من رفتم یه گوشه و بیست دقیقه ای استفراغ کردم...

August 10
من توی شهر کوچکی بزرگ شدم. من اونجا رو ترک کردم چون میخواستم تفاوتی ایجاد کنم ولی حماقت آدمهای اطرافم مانع از این میشد که ببینند من میتونم. برام مهم نیست که دوباره به اونجا برمیگردم یا نه, اما میخوام مردمی که بهشون اهمیت میدم بدونن که توی یه وضعیت بد من هر کاری که ازم بر میومد انجام دادم تا بهترش کنم. من میخوام که اونها بهم افتخار کنند.
ما امشب قصد داریم به ماموریت بریم. یک ماموریت واقعی, نه یک گشت یا نگهبانی. شبه نظامیان کنترل شهری در این نزدیکی رو به دست گرفتند و ما برای نابود کردن اونها و آزاد کردن غیرنظامی ها به اونجا میریم. ما آموزش دیدیم, آماده ایم, و برای همین هم هست که اینجاییم.

August 22
میدونم از آخرین یادداشتم مدتی میگذره. من از اونا میخواستم که کامپیوتر در اختیارم بذارند, اما مدام میگفتند که ضعیفم. حدس میزنم یجواریی واضحه که توی میدان جنگ دیگه نیستم. آخرین باری که نوشتم, ما میخواستیم به شهر بریم و شبه نظامیانی که اونجا رو تصرف کرده بودند بیرون کنیم. به نظر ایده خوبی میومد. وقتی که وارد شهر شدیم همه جا ساکت بود. همین باعث شد مشکوک بشیم. به مرکز شهر وارد شدیم تا این که از همه طرف بهمون شلیک شد. یه راکت به خودرو هدایت کننده ما برخورد کرد و به دام افتادیم. این تله بود. ما درخواست پشتیبانی هوایی کردیم و شروع به تیراندازی کردیم. اما تعدادمون کم بود. بچه ها مورد اصابت گلوله قرار میگرفتند. بچه هایی که میشناختم, جلوی من جونشون رو از دست میدادند.
گروهبان. نش (Sgt. Nash) افراد باقیمونده را در یکجا متمرکز کرد و ما پشت یک دیوار بتنی پناه گرفتیم. اخرین چیزی که به یاد میارم صدای سوت مانند راکتی بود که سمت ما میومد و خراب شدن دیوار روی سرم بود. با چندین پرواز برگشتم به ایالت. هیچکدوم از اینا رو واقعا یادم نمیاد. همه چیز به سمت سیاهی رفت تا این که در این بیمارستان نظامی و در حالی که به سمت اتاق عمل میبردنم بیدار شدم. تا چند روز من بیشتر خواب بودم, اکثراََ رویا میدیدم. حتی همین الان هم مطمئن نیستم که بیدارم. در حقیقت نوشتن این چیزا خستم کرده, بقیه ش رو بعدا مینویسم.

August 23
اونا نمیذارند درست و حسابی از کامپیوتر استفاده کنم. مدام میگند باید استراحت کنم. همه کاره من شده استراحت کردن. من حداقل نیاز دارم یجورایی با دنیا خارج در ارتباط باشم. امروز فهمیدم که گروهبان. نش زندست و توی همین بیمارستانه. فرصتش که پیش بیاد میرم به دیدنش. من هنوز از ویلچر استفاده میکنم برای همین سخته برام که بدون کمک کسی جایی برم. باعث میشه احساس رقت انگیزی بکنم. نمیدونم کسی دیگه ای هم زنده مونده. شاید نش در این مورد اطلاعی داشته باشه. از پدر و مادرم خبری نیست. نمیدونم اصلا میدونند که من اینجام یا نه.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
برای درک عمیق تر و بیشتر در مورد بازی مطالعه ی مطالب زیر کمک کننده خواهد بود :
مقالات تحلیلی بازی نوشته شده توسط امیر حسین فرحزادی ( Bone Crusher ) :
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش اول )
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش دوم )
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش سوم )
بازی‌سنتر | مقالات | تاریخچه و داستان بازی ها | تاریخچه و بررسی دقیق سری سایلنت هیل ( بخش چهارم )

تاپیک تحلیل بازی نوشته شده توسط محمد مهدی حاجی اسمعیلی ( nemesis ) ( کامل نشده ):
The Lost Memories ---پایه و اساس بازی بزرگ "Silent Hill" -- تحلیلی بزرگ برای این بازی

مقالات مختلف در مورد سری سایلنت هیل:
شباهت بین Homecoming و Silent Hill 2
تاریخ وقایع Silent Hill و Shepherd's Glen
دانلود Silent Hill 2 - The movie
ترجمه یادداشت های سایلنت هیل 2
ترجمه فارسی دیالوگ های بازی Silent Hill 2: Born from a Wish
داستان (Silent Hill: Orphan)
سایلنت هیل 4: پرونده قربانیان
ساکنین South Ashfield Heights apartments- قسمت اول - قسمت دوم
Silent Hill: Origins Plot
Silent Hill Shattered Memories Plot
Halo of the sun
یادداشتی کوتاه بر SILENT HILL: HOMECOMING
داستان نسخه اول فیلم سایلنت هیل
Silent Hill: Original Memories
Silent Hill HD Collection Achievements Guide
Little Baroness
جودی میسون
طرح اولیه موتور سایلنت هیل پست 1
طرح اولیه موتور سایلنت هیل پست 2
طرح اولیه موتور سایلنت هیل پست 3
طرح اولیه موتور سایلنت هیل پست 4
 

Attachments

Last edited by a moderator:

devil girl

کاربر سایت
Jun 11, 2008
2,714
نام
4tous4
بچه ها ببخشید الان نفر بعد اومده می خواد بشینه پشت PC برای همین من مجبورم برم ممکنه فردا شب یا صبح یا ظهر بیام یا شایدم همین امشب معلوم نیست اما جوابا و سوالایی که می خوام بهتون بگم رو یاد داشت می کنم که یادم نره و بگم که هنوز قانع نشدم ...ببخشید یکی از دوستان بهم گفت خیلی سمجی دیگه من هم هستم دیگه شرمنده میام دوباره
البته اگه این بحث ادامه ش ناراحتتون نمی کنه
فعلا
 

Safety & Peace

May I stand unshaken Amid, amidst a crashing world
کاربر فعال
Sep 4, 2011
12,848
نام
تونی آلمِیدا
قهوه ای : لارا برای جیمز یه عذاب بود ، برای همینه که بهش می گم شیطان ! برای ادی گمراه کننده بود (نمی خواست ادی به حقیقت خودش پی ببره!)
حرف علی جون درسته.اتفاقا لورا معصوم و پاک بوده چون شهر رو مثل ادمیزاد میدید نه مثل جیمز که دیگه تا فیها گلوگاه پر از جک و جونور بود!!!
دکی!! اینا همه رفتن علی جون!!! تازه داشتیم گرم میشدیم!!! میخوای ما هم بریم؟
 

Heart Broken

کاربر سایت
Feb 22, 2011
2,418
نام
Ali
حرف علی جون درسته.اتفاقا لورا معصوم و پاک بوده چون شهر رو مثل ادمیزاد میدید نه مثل جیمز که دیگه تا فیها گلوگاه پر از جک و جونور بود!!!
دکی!! اینا همه رفتن علی جون!!! تازه داشتیم گرم میشدیم!!! میخوای ما هم بریم؟
بریم علی جون... بریم!:d میبینمتون;) موفق باشید.
 

devil girl

کاربر سایت
Jun 11, 2008
2,714
نام
4tous4
سلام من اومدم ! زیاد نمی مونم پس Bring it on... :d
خب بزارین یه بار دیگه بحثامونو مرور کنم

---------- نوشته در 09:21 PM اضافه شد ---------- نوشته قبلی در 09:04 PM ارسال شده بود ----------

آیا مواردی رو که گفتید با چشم سر هم میشه دید؟ آیا واقعاً برای همه قابل درکه؟ آیا جزوی از حقیقت عینیه؟
توی سایلنت هیل هر چیزی ممکنه
شما دارین با یه نفر قدم می زنین (تصور کنین شما جیمز هستین و اون یه نفر هم ماریا) کله هرمی میاد از وسط نصفش می کنه اما یه ذره جلوتر می بینین دوباره صحیح و سالم رو به رو تون ایستاده !!! چطور این مسئله رو می تونین قبول کنین ولی اینکه لارا یه فرشته یا شیطان هست که در کالبد دختربچه ظاهر شده رو قبول ندارین ؟!!
مگر هر چیز باعث عذاب آدم بشه صرفاً شیطانه؟ این دیگه از اون حرفهاست! شما از کجا میدونی لورا نمیخواست، ادی به حقیقت وجودیش پی ببره؟ اتفاقاً به نظرم تنها کسی که ادی رو درک میکرد لورا بود چون بدجنسیه بزرگسالانه رو نداشت و با دنیای پاک و بی آلایش خودش با دیگران ارتباط برقرار میکرد
برای جیمز آره !!! جیمز یه شخصیتی بین گناهکار و بیگناه داشت صرفا باید یه موجودی این وسط وجود می داشت که جیمز رو آزار بده ! از کجا معلوم که لورا ادی رو گول نمی زده ! ادی فقط بخاطر حرفای شیرین لورا بهش اعتماد کرده بود (شیطان هم همیشه حرف ها ی شیرین می زنه و وعده های خوب میده)
بینگو! شریل رو پیچوندی:d
نپیچوندم یادم رفت! :d شریل هم سرگذشت معلومه ! یه دختری بوده که یه زن و شوهر پیداش می کنن بزرگش می کنه ! حالا اینکه از کجا اومده هم می تونه شبه برانگیز باشه (شما فیلم طالع نحس رو دیدین ! اونجا هم با یه بچه رو به رو بودیم اما اون بچه شیطان بود !)
خوبه گفتم به واسطه متاترون، نیمه پاک شهر، شاید لورا به قول شما و به اصطلاح فرشته نجاتی برای جیمز بوده! در بقیه موارد هم تناقضی نمیبینم.
معذرت فکر کردم میگی ساموئل :d نیمه ی تاریک!!!
در مورد بقیه شخصیت‌های مکمل هم همین فرضیه غیر واقعی بودن رو داری؟ اگر جواب مثبته بگو تا ریشه‌ای تر بحث کنیم.
خیر بقیه ی شخصیتها سرگذشت کم و بیش واضحی دارن
آنجلا : دختری که پدرش رو به قتل رسونده و به شهر فراخوانی شده
ادی: کسی که آدمای زیادی رو کشته
البته من به هیچ وجه مایل به تحمیل عقاید خودم نیستم...
نه تحمیلی وجود نداره داریم بحث دوستانه می کنیم :d
"اگه اشتباه می کنم بگید حتماً..."
بله اشتباه می کنی ! من که sh 2 رو زمان طفولیت بازی کردم ، SH 3 رو هم که سالها پیش فقط SH 4 رو دارم :d
 

Heart Broken

کاربر سایت
Feb 22, 2011
2,418
نام
Ali
سلام من اومدم !
علیک سلام


توی سایلنت هیل هر چیزی ممکنه
شما دارین با یه نفر قدم می زنین (تصور کنین شما جیمز هستین و اون یه نفر هم ماریا) کله هرمی میاد از وسط نصفش می کنه اما یه ذره جلوتر می بینین دوباره صحیح و سالم رو به رو تون ایستاده !!! چطور این مسئله رو می تونین قبول کنین ولی اینکه لارا یه فرشته یا شیطان هست که در کالبد دختربچه ظاهر شده رو قبول ندارین ؟!!
نه قبول نداریم، چون این فقط یک نظر شخصیه. شما ثابت کن لورا شیطان واقعیه یا فرشته واقعی! بالاخره تکلیف خودتون رو مشخص کنید این دو با هم تفاوت دارند. بعد حالا که شما این رو قبول کردید ولی نمیتونید حقیقی بودن وجود لورا رو قبول کنید؟ یعنی اون صحنه براتون قابل هضمه ولی وجود حقیقی و انسان بودن لورا قابل هضم نیست؟:d

برای جیمز آره !!! جیمز یه شخصیتی بین گناهکار و بیگناه داشت صرفا باید یه موجودی این وسط وجود می داشت که جیمز رو آزار بده ! از کجا معلوم که لورا ادی رو گول نمی زده ! ادی فقط بخاطر حرفای شیرین لورا بهش اعتماد کرده بود (شیطان هم همیشه حرف ها ی شیرین می زنه و وعده های خوب میده)
خوب این دیگه برداشت شماست، نمیشه با این صحنه فکت صادر کرد! در ضمن مگه جیمز گناهکار نیست (یا ادی) شیطان بیکاره بیاد یک انسان گناهکار رو آزار بده؟ این آزار دادن جیمز فقط به دلیل عدم اعتماد لورا به جیمز هست. لورا جیمز رو به دروغگویی متهم میکنه و سعی داره از دست جیمز که یک دشمن بالفعل تو دنیای سایلنت هیل براش حساب به هر نحوی فرار کنه!

نپیچوندم یادم رفت! :d شریل هم سرگذشت معلومه ! یه دختری بوده که یه زن و شوهر پیداش می کنن بزرگش می کنه ! حالا اینکه از کجا اومده هم می تونه شبه برانگیز باشه (شما فیلم طالع نحس رو دیدین ! اونجا هم با یه بچه رو به رو بودیم اما اون بچه شیطان بود !)
در مورد گذشته هیچ کدوم از شخصیت‌های سایلنت هیل نمیشه نظر قطعی داد بعد اونوقت شما گیر دادی به لورا؟:d پدر و مادر واقعی شریل چه کسانی هستند؟ اصلاً آیا شریلی وجود داشته یا همه اینها زاده ذهن هری هست؟ از کجا معلوم شریل یک موجود خیالی و یا به قول شما فرشته نبوده؟ شاید هم شیطان بوده که پای هری رو به این جهنم باز کرده؟! شاید، کی میدونه؟!:d

خیر بقیه ی شخصیتها سرگذشت کم و بیش واضحی دارن
آنجلا : دختری که پدرش رو به قتل رسونده و به شهر فراخوانی شده
ادی: کسی که آدمای زیادی رو کشته
به‌به چه اطلاعات کاملی! بیوگرافیه خرزو خان از اینها واضح تره که:d ماریا کیست اونوقت؟ شما دست رو موردی گذاشتید که با نقضش سرنوشت همه کاراکترها رو نقض می‌کنید!
 
آخرین ویرایش:

devil girl

کاربر سایت
Jun 11, 2008
2,714
نام
4tous4
در مورد گذشته هیچ کدوم از شخصیت‌های سایلنت هیل نمیشه نظر قطعی داد بعد اونوقت شما گیر دادی به لورا؟:d پدر و مادر واقعی شریل چه کسانی هستند؟ اصلاً آیا شریلی وجود داشته یا همه اینها زاده ذهن هری هست؟ از کجا معلوم شریل یک موجود خیالی و یا به قول شما فرشته نبوده؟ شاید هم شیطان بوده که پای هری رو به این جهنم باز کرده؟! شاید، کی میدونه؟
خب گفتم که ممکنه شریل هم شیطان بوده باشه (حتی برای تصدیق این حرفم شما رو به یاد فیلم طالع نحس انداختم- متاسفانه اسم انگلیسیش رو یادم نیست:d

ماریا کیست اونوقت؟ شما دست رو موردی گذاشتید که با نقضش سرنوشت همه کاراکترها رو نقض می‌کنید!
ماریا یه رقاصه در کاباره ی هون نایت سایلنت هیل هست که برای پاک شدن از گناهانش پاش به این ماجرا کشیده شد
من سرگذشت لورا رو نقض نکردم فقط به جای اینکه شما می گین یه انسان واقعی بوده دارم میگم از کجا معلوم ؟ شاید یه شیطان بوده باشه
-------------------------------------
-------------------------------------
من قانع نشدم ، شما هم که مشخصه قانع نشدین ، حالا میگین چیکار کنیم بحث رو ادامه بدیم یا بگذریم :d
 

Heart Broken

کاربر سایت
Feb 22, 2011
2,418
نام
Ali
من قانع نشدم ، شما هم که مشخصه قانع نشدین ، حالا میگین چیکار کنیم بحث رو ادامه بدیم یا بگذریم :d
بی خیال میشویم.>:d:d
چه کاریه آخه هی من میگم، شما میگی، آخرش که معلومه لورا آدمه! چه بحثیه آخه؟!:d
 
آخرین ویرایش:

msbazicenter

کاربر سایت
Sep 19, 2008
3,655
نام
مرام آدم مهمِ نه اسمش
سلام
ماشالا صبر کنید منم برسم چه خبره؟:d
نمی‌دونم کدوم رو برای کدوم عزیزی می‌نویسم. خودتون پیدا کنید دیگه
==============================================================================
من 3 تا تریلر از DP دارم که حدود 177 مگ میشه.
==============================================================================
شهاب‌جان درباره پستچی بهترین چیزی که خوندم رو نوشتی. ممنونم. به نظرم پاسخ معمای پستچی همین باشه.
==============================================================================
در مورد حقیقت وجودی لورا و ماریا به موقع دلایلم رو می‌گم. فقط همین رو بگم که اعتقاد دارم هر دوی این شخصیت‌ها وجود خارجی ندارند. البته باز هم میگم مرز بین توهم و واقعیت تو سایلنت هیل مشخص نیست. اگه بود که دیگه بهش نمی‌گفتن سایلنت هیل
==============================================================================
در گذشته هم آدم‌هایی از ساکنین شهر بودند که دنبال کشتن ما نبودند.
==============================================================================
==============================================================================
ادامه
نمی‌خواستم وارد این بحث بشم همونطور که وارد بحث جیمز که آرتاس (خدابیامرز) راه انداخت نشدم. اما یه توضیح در مورد دو تا شخصیت SH2 یعنی لورا و ماریا بدم و برم.
آنتوان لاوی تو انجیل خودش میگه «مواظب او باش! او خود شیطان است اما زیباست»
آیا همه فرشته‌ها زیبا و مهربان هستند؟ ویا همه شیاطین کریه و نامهربان؟
این مطلبی که گفتم به هیچ وجه درست نیست که کذب محضه.
خوب نظرتون چیه؟ بنده رو چند وقته می‌شناسید؟ از کجا می‌دونید کی هستم؟
مونث هستم یا مذکر؟ شاید آرتاس باشم شاید اشکان! شاید آتوسا باشم که با یه نام کاربری دیگه وارد شدم؟
به اولین نفری که کنارتون هست نگاه کنید. حالا یه لحظه چشم‌تون رو ببندید و باز کنید و تو خیال‌تون اون رو حذف کنید. چی می‌بینید؟
مساله اینجاست که چه باور کنید چه نه،‌برداشت انسان از واقعیت چیزی به جز سیگنال‌هایی که توسط مغز از حواس دریافت میشن نیست. از دست دادن حافظه باعث میشه خیال و واقعیت گم بشن. مثل چیزی که تو رویا هنگام خواب می‌بینید. برای همین می‌گن انسان پس از مرگ احساس می‌کنه تمام چیزی که تو دنیا درک کرده خواب و خیالی بیشتر نبوده. مساله اینجاست که این دنیا در حقیقت یه توهم بیشتر نیست.
این چرندیات رو گفتم که چی بشه؟
وقتی تو زندگی عادی خودمون مرز خیال و واقعیت تا این حد نزدیک و غیر قابل تشخیص میشه دیگه از سایلنت هیل چه توقعی دارید.
اما بعد...
در مورد شریل بنده تمام و کمال نظرم رو گفتم نمیدونم یادتون هست یا نه.
پست شماره 3044
سلام
در مورد هنری هم نمیشه نظر قاطعانه داد چون اطلاعات کاملی از گذشته این شخصیت در دسترس نیست، چه دلیلی داشت که فقط شخصیتی مثل هنری در مسیر والتر قرار بگیره؟!
خب درباره‌ی هنری بعداً بحث می‌کنیم. ولی این آتوسا خانم هم بدجوری گیر داده به این هنری. هرچی ما بگیم ربطش میده به هنری. :((مثلاً من الان میگم برف‌پاک کن. اگه ربطش نداد!:d
خوب بیشتر در مورد خود شریل توضیح بدید، یعنی هویتش چیه پدر و مادر واقعیش چه کسانی بودند، به چه دلیلی سر راه گذاشته شد و دقیقاً توسط چه کسی؟
خب جواب این سوال رو دارم علی‌جان ولی با گفتنش ممکنه بن بشم. :-s
دوستان لازمه بگم مطلبی که به صورت پنهان قرار داره ممکنه حاوی مواردی باشه درست نباشه بعضی از دوستان بخونند. لازمه هشدار بدم.
می‌دونیم که آلسا در 7 سالگی سوزانده شد ولی نمرد. با این عمل و پس از آن تخم خدا (همون سامایل) در بدن آلسا قرار گرفت. این خدا همان Xuchilbara یا بختکی است که در LM از آن نام برده شده.
حال این سوال مطرح می شود که چگونه "خدا" در بدن آلسا نفوذ می کند؟ در کتاب LM که سازندگان جهت رفع ابهام یکسری از نکات منتشر کردند از موجودی که درون آلسا نفوذ می کند به عنوان "بختک" یاد می کنند. در بسیاری از ادیان و فرقه های دینی بختک به عنوان شیطانی شناخته می باشد که در هنگام خواب با زنان رابطه ج*سی برقرار می کند. در قسمتی از Silent Hill : Play Novel اشاره می شود که قرار دادن خدا در رحم Holy Mother of God حتما توسط موجودی صورت می پذیرد. خیلی ها بر این عقیده اند که آن موجود همان بختک می باشد.
آتش خالق شیطان (در اینجا همون سامایل) و باردار شدن زن بدون مرد چیزی‌ست که در فرقه‌های شیطان‌پرستی (به خصوص امروزی) امری پذیرفته تلقی می‌شود. با حلول بختک درون آلسا، موجودی به نام سامایل ایجاد می‌شود. در این بین آلسا که حالا دارای قدرت زیادی شده از این اتفاق استفاده می‌کنه و موجودی دیگه‌رو خلق می‌کنه و بخشی از پازل «مادر مقدس خدا» خودش رو درون اون پنهان و بدون اطلاع دالیا و دیگران در جایی بیرون از شهر مخفی می‌کنه.
حتی میشه شریل رو همزاد یا دوقلوی پاک سامایل و در حقیقت، متاترون بنامیم.
در مورد ماهیت شهر و نحوه‌ی فراخوانی‌ها هم نظرم رو گفتم.
لپ مطلب اینکه بنده برای شهر قائل به روح و ذات نیستم که بتونه کسی رو فراخوانی کنه. مثال هم زدم. یه موتور بازی‌سازی که افرادی خاص با قدرت‌های مخصوص به خود از اون برای ساختن دنیای ذهن خودشون و دعوت از افرادی دیگه استفاده می‌کنند. مری جیمز رو وارد دنیای ذهن خودش کرد. آلسا مجبور شد شریل رو وارد کنه. والتر قربانی‌های خودش رو انتخاب و وارد کرد.
این رو هم گفتم که سیاهی و یا سپیدی انسان‌ها رو قبول ندارم. همه انسان‌ها خاکستری هستند فقط درصدشون متفاوته.
خب
لورا و ماریا نه فرشته بودند نه شیطان. دو تجسم از دو نیمه مری بودند که جیمز درک کرده بود. ماریا تجسم نیمه مری که جیمز می‌پسندید و لورا تجسم نیمه مری که جیمز نمی‌پسندید.
 
آخرین ویرایش:

Heart Broken

کاربر سایت
Feb 22, 2011
2,418
نام
Ali
بسیار زیبا بود مسعود جان.
خوب اگر میشه یکم بیشتر در مورد لورا توضیح بده، در مورد رابطش با ادی بگو. آیا ادی و آنجلا هم زاده ذهن جیمزند؟
و در مورد ماریا، آیا واقعاً جسم و حقیقتی رو برای ماریا در نظر نمیگیری؟ یعنی ماریا هم فقط یک تجسم بود؟ در صورت مثبت بودن جواب، پس ما در سناریوی Born From A Wish فقط سرگذشت یک موجود خیالی رو که زاده ذهن فرد دیگه‌ای هست دنبال می‌کنیم؟
اگر هم لورا و هم ماریا جسم حقیقی بودند ولی جلوه گر ذهنیات جیمز بودند(فقط برای ما) پس ادی و آنجلا چه صفتی(یا بخشی از وجود) جیمز رو جلوه می‌دادند؟ البته کلاً من با این نظریه مخالفم، فقط میخوام حرفت رو تکمیل کنی.
 

Safety & Peace

May I stand unshaken Amid, amidst a crashing world
کاربر فعال
Sep 4, 2011
12,848
نام
تونی آلمِیدا
جیمز یه شخصیتی بین گناهکار و بیگناه داشت صرفا باید یه موجودی این وسط وجود می داشت که جیمز رو آزار بده !
ممنون هنری!!! عالی و کامل و جامع!!!
عذر میخوام شهر این وسط چه کاره بود؟ یا جونورای توش؟ این همه وسایل عذاب،اونوقت لورا میشه فرشته عذاب؟ پس تو اسم شهر رو چی میذاری؟
 

Silent Dream

In madness you dwell
کاربر سایت
Jan 3, 2010
1,822
نام
Amir
سلام دوستان.نمیدونم تا حالا به آهنگ The Reverse Will که ماله Sh2 هست گوش کردید یا نه.
اگر گوش کرده باشید متوجه صدای لورا مشید که آنچنان مشخص نیست چی میگه ولی اگه خیلی دقت کنید اون میگه:
now i lay me down to sleep
i pray the lord my soul to keep
if i should i die before i wake
i pray the lord my soul to take
که ترجمه اش میشه این
حالا من دارز میکشم تا بخوابم
من به درگاه ارباب دعا میکنم روحم را محافظت کند
اگر من باید بمیرم قبل از اینکه بیدار شوم
من به درگاه ارباب دعا میکنم روحم را بپذیرد
حالا سوالی که پیش میاد اینه که این ارباب یا خدا چه کسیه؟منظورش خدای سایلنت هیله یا چیزه دیگه ای؟
اصلا این دعا چه معنی میتونه داشته باشه؟
راستی ترجمه اسم آهنگ هم میشه "آرزوی معکوس"یا " دعای معکوس" یا چیزی تو همین مایه ها.
 

devil girl

کاربر سایت
Jun 11, 2008
2,714
نام
4tous4
ممنون هنری!!! عالی و کامل و جامع!!!
عذر میخوام شهر این وسط چه کاره بود؟ یا جونورای توش؟ این همه وسایل عذاب،اونوقت لورا میشه فرشته عذاب؟ پس تو اسم شهر رو چی میذاری؟
همونی که آرتاس گفت "شهر سادیسمی " :d
 

devil girl

کاربر سایت
Jun 11, 2008
2,714
نام
4tous4
سلام دوستان.نمیدونم تا حالا به آهنگ The Reverse Will که ماله Sh2 هست گوش کردید یا نه.
اگر گوش کرده باشید متوجه صدای لورا مشید که آنچنان مشخص نیست چی میگه ولی اگه خیلی دقت کنید اون میگه:
now i lay me down to sleep
i pray the lord my soul to keep
if i should i die before i wake
i pray the lord my soul to take
که ترجمه اش میشه این
حالا من دارز میکشم تا بخوابم
من به درگاه ارباب دعا میکنم روحم را محافظت کند
اگر من باید بمیرم قبل از اینکه بیدار شوم
من به درگاه ارباب دعا میکنم روحم را بپذیرد
حالا سوالی که پیش میاد اینه که این ارباب یا خدا چه کسیه؟منظورش خدای سایلنت هیله یا چیزه دیگه ای؟
اصلا این دعا چه معنی میتونه داشته باشه؟
راستی ترجمه اسم آهنگ هم میشه "آرزوی معکوس"یا " دعای معکوس" یا چیزی تو همین مایه ها.
این یه دعای قبل از خواب هست که بچه های یتیم خونه می خونن !!! wait من این دعا رو یه جای دیگه غیر از بازی هم شنیدم !!! آها فیلم سایلنت هیل اون صحنه ای که کریستوفر وارد یتیم خونه ای در برهام میشه زمان خوابه بچه هاس و بچه ها این دعا رو می خونن !
تا جایی که می دونم توی فیلم این یتیم خونه توسط یه سازمان مذهبی و مسیحی تاسیس کنترل میشه پس ارباب یا لورد همون خدا هست(نه خدای سایلنت هیل!)
 

Silent Dream

In madness you dwell
کاربر سایت
Jan 3, 2010
1,822
نام
Amir
این یه دعای قبل از خواب هست که بچه های یتیم خونه می خونن !!! wait من این دعا رو یه جای دیگه غیر از بازی هم شنیدم !!! آها فیلم سایلنت هیل اون صحنه ای که کریستوفر وارد یتیم خونه ای در برهام میشه زمان خوابه بچه هاس و بچه ها این دعا رو می خونن !
تا جایی که می دونم توی فیلم این یتیم خونه توسط یه سازمان مذهبی و مسیحی تاسیس کنترل میشه پس ارباب یا لورد همون خدا هست(نه خدای سایلنت هیل!)
خب پس از این حرفه شما میشه اینطور نتیجه گرفت که لورا در یتیم خونه قبلا زندگی میکرده و این دعا رو از اونجا یاد گرفته.
ولی از طرف دیگه هم شاید منظور لورا از "Lord", خدای سایلنت هیل باشه.کی میدونه!!؟
نمیشه 100% گفت که کدوم یکی درسته و کدوم یکی نیست.
 

Safety & Peace

May I stand unshaken Amid, amidst a crashing world
کاربر فعال
Sep 4, 2011
12,848
نام
تونی آلمِیدا
کلا تمام این بچه هایی که توی سایلنت هیل هستن، از یتیم خونه اومدن که توی شماره 4 یتیم خونه رو میبینیم!!!:d
والتر هم توی اون یتیم خونه بود.........:((
 

کاربرانی که این گفتگو را مشاهده می‌کنند (کاربران: 2, مهمان: 2)

Top
رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟