نقد و بررسی کامل بازی Elder Scrolls V : SKYRIM

mobinoo

کاربر سایت
Aug 18, 2010
78
نام
مبین
نقد و بررسی بازی
:Elder Scrolls V

SKYRIM


The-Elder-Scrolls-v-Skyrim-640x250.jpg


مقدمه :
هرگاه حرفی ازElder scrolls ها میشود همه را یاد یک سبک خاصی می اندازد. سبکی که تنها نمیشه آن را نقش آفرینی خالص نامید. درست است این سری از بازی ها هم مثل رقیب های خودش در ستون بازی های نقش آفرینی یا Role-Playing Game قرار می گیرد و هم سبک بازی هایی از قبیل Dragon Age ، The Witcher یا Mass Effect نامیده می شود ولی نکات ریز و درشتی دارد که کمی این سری را با دیگر نقش آفرینی های زمانه خودش جدا می کند. اولین بازی های نقش آفرینی سیستم های مبارزه متفاوتی داشتند . شاید بسیاری از افراد تصورشان بر این بود که این سیستم مبارزه- که اکثر مواقع مبارزه نوبتی (نوبت به نوبت حمله ها انجام می شد) بود – عامل اصلی تمایز بازی های نقش آفرینی با غیر نقش آفرینی می باشد ولی این تصوری اشتباه بود. مدتی بعد در سری بازی های نقش آفرینی تغییراتی ایجاد شد که باعث شد سیستم مبارزه ها و گیم پلی 180 درجه تفاوت کند. بازی سازان دریافته بودند که می شود سیستم مبارزات بازی های اکشن سوم شخص ، اکشن اول شخص ، شوتر و یا هر سبکی رو استفاده کرد و در کنار اون از عناصر اصلی نقش آفرینی نیز استفاده کرد که از مهمترین آن ها ویژگی "انتخاب" در بازی می باشد. از جمله این بازی ها سری Elder Scrolls بود که اولین نسخه ی خود را با دوربین اول شخص وارد بازار کرد. همون طور که در ابتدا عرض شد نکاتی هست که این سری بازی رو با بازی های نقش آفرینی دیگر کمی متمایز می کند ، یکی از این نکات همین دوربین بازی هست که از ابتدا اول شخص بود و از سری سوم یعنی Morrowind دوربین سوم شخص نیز به بازی اضافه شد. نکته ی دیگر این بازی نیز همین قابلیت تغییر و تنظیم دوربین است. از دوربین بگذریم می توانیم طرز روایت در این سری بازی ها را بیان کنیم. بر خلاف دیگر بازی های نقش آفرینی که 80 درصد بازی داستان اصلی و 20 درصد ماموریت های جانبی بازی رو شامل می شوند این بازی کاملا مساوی بین داستان اصلی و جانبی بازی وقت و ارزش قائل می شود و داستان های جانبی همیشه به زیبایی داستان اصلی است . از دیگر تفاوت های طرز روایت ، می توان طرز القای داستان به پلیر اشاره کرد. شاید این امر خیلی کلیشه ای باشد که در طول ماموریت اول کل داستان و تاریخچه بازی به پلیر گفته شود و حالا پلیر فقط در داستان اصلی بازی قدم بگذارد ، ولی اکثر بازی های نقش آفرینی از این نوع داستان پردازی استفاده می کنند. اما چیزی که در این سری از بازی ها شاهد هستیم این است که اصلا این گونه روایت صورت نمی گیرد. شما در طول بازی با صحبت کردن و سوال کردن از افراد مختلف دیدگاه های مختلف از رویداد های مختلف را یاد می گیرید ، و یا حتی از رویداد های جدیدی سخن می گویید و سپس به انتخاب و تصمیم گیری مشغول می شوید.نکته ی بعدی Open World یا همان جهان باز بودن این سری است. شما در این سری همیشه می توانستید به گوشه و کنار جهان وسیع سرک زده و آزادانه دور بزنید. نکات ریز و درشت دیگری هم مانند موجودات ، افسانه ها و تاریخچه عجیب و غریب نیز در این سری وجود دارد که در تمایز آن نقش ویژه ای را برخوردار می باشند. این ویژگی های خاص باعث شده است که این سری طرفداران مخصوصی داشته باشد و علاوه بر جمع عامه بازی باز ها پلیر های مخصوص را نیز به سمت خودش بکشد. این سری بازی از قدیم دارای اهمیت و احترام خاصی بوده و هربار و هر سری با یک عنوان تازه و ناب خودش رو وارد بازار می کرده است. نسخه ی چهارم این بازی یعنی Elder Scrolls IV: Oblivion موفقیت بسیار زیادی کسب کرد. نسخه ی چهارم علاوه بر گرافیک زیاد ، داستان قوی ، صداگذاری فوق العاده ، جهانی وسیع و عظیم داشت که هرگز لذت بازی کردن را از بازی باز در هیچ جای بازی کم نمی کرد. جهانی وسیع و پر از آدم ، هر فرد دارای شخصیتی خاص و دیدگاهی مخصوص. پلیر می تواند در این جهان بگردد ، با تک تک مردم صحبت کند و ماموریت های بسیاری انجام دهد. این ویژگی های ناب باعث شد که نسخه ی چهارم این سری در سال 2006 به عنوان بهترین بازی سال (GOTY) از طرف اکثر سایت های معتبر شناخه شود. حال بعد از حدود 5 سال دوباره صحبت از نسخه ی بعدی این سری زده شده است. دوباره همین ویژگی های ناب این سری را بازی باز می تواند در گرافیکی به روز و با استفاده از تکنولوژی روز صنعت بازی تجربه کند. این خبر تقریبا همه ی بازی باز ها را خوشحال کرد. تا این که در تاریخ 11.11.11 این نسخه نیز عرضه شد. نام این نسخه ی بازی Skyrim است. اسکایریم نام یکی از مناطق Tamriel (جهانی که در این سری استفاده می شود) است و در واقع شمالی ترین نقطه تمریل قرار دارد. منطقه ای پر از سرما و سوزان که در آن مردمی از نژاد Nord زندگی می کنند. حال تغییراتی عمده در این سرزمین رخ داده است که داستان بازی نیز به آن بر می گردد و با ادامه دادن آن می توانیم سرنوشت حوادث مختلف را انتخاب و یا عوض کنیم. بله. حالا نوبت پلیر است که وارد بازی شود و تاثیر گذارترین فرد اسکایریم شود و با قدم گذاشتن در مسیر های مختلف سرنوشت خود و مردم اسکایریم را انتخاب کند. بله ، حالا نوبت DragonBornاست.


Elder-Scrolls-Skyrim-Mounts-Shapeshifting.jpg


داستان :
داستان این نسخه ی بازی 200 سال پس از نسخه ی چهارم یعنی Elder Scrolls IV : Oblivion اتفاق می افتد. 200 سال است که دروازه های شیطانی Oblivion بسته شده است. 200 سال از همه ی اتفاقاتی که در نسخه ی قبلی دیده ایم و انجام داده ایم گذشته است. بازی در زمانی اتفاق می افتد که پادشاه (High King) تاریگ (Torygg) توسط Ulfric Stormcloakکشته شده است. با انجام این قتل جنگ داخلی در اسکایریم صورت گرفته است و مردم اسکایریم همدیگر را می کشند. همان طور که گفته شد اسکایریم یکی از مناطق تمریل است که زیر نظر امپراطوری مرکزی قرار دارد. اکثر Nord که پیرو قاتل پادشاه یعنی Ulfric هستند عقیده دارند که اسکاریم نباید زیر نظر امپراطوری باشد و اسکایریم یک منطقه ی آزاد است. این گروه خود را Stormcloaks نامیده اند. در مقابل آن گروهی که طرفدار پادشاه و امپراطوری هستند و خود را Imperials می نامند پدید آمده و به جنگ با Stormcloaks در آمده اند. حال در حین این جنگ داخلی اتفاقی ناگوار شکل می گیرد. بسیاری از مردم اسکایریم قصه هایی از اژدها شنیده اند ولی اکثرشان تصور می کردند که آن ها تنها یک افسانه اند ولی حال برای اولین بار دوباره اژدها ها باز می گردند. پلیر اصلی که در اول بازی اشتباها کنار رهبر شورشیان دستگیر شده است و منتظر اعدامش است. او در حین اعدامش اولین اژدها را می بیند. با حمله ی این اژدها اعدام کامل نمی شود و پلیر و رهبر شورشیان یعنی Ulfric فرار می کنند. مدتی بعد خبر بازگشت اژدها و فرار رهبر شورشیان به گوش مردم می رسند. نه تنها رهبر شورشیان اعدام نشد و جنگ پایان نیافت بلکه مشکلی دیگر نیز به اسکایریم اضافه شد. اژدها! حال مردم به افسانه ها پناه بردند. Elder Scroll ها که در این سری بازی طومار هایی هستند که آینده را در خود نوشته اند از وجود یک اژدها زاده به نام Dovahkiin یا همان Dragon Born سخن گفته اند. یک انسان فانی (Mortal) که می تواند با کشتن اژدها نیروی آن ها را بگیرد و با یادگیری زبان اژدها با آن ها سخن بگوید و فریاد های مخصوصی بزند. اوست که فقط می تواند به این حادثه ی تلخ پایان دهد. بعد از مدتی پلیر متوجه می شود که خودشDovahkiin است و حال وظیفه ی اوست که به این اتفاق ناگوار خاتمه دهد.​
تمام این ها داستان این سری بازی می باشد. شاید با خواندن آن احساس کنید که داستانی پیچیده و جذابی را خواهید دید ولی این طور نیست. داستان اصلی بازی شامل داستان اژدها ها و از بین بردن آن هاست. هچنین در کنار آن Dovahkiin می تواند انتخاب کند که در جنگ داخلی کدام راه را پیش بگیرد ، یک Stormcloak شود و اسکایریم را از دست امپراطوری نجات دهد یا یک Imperial شود و Stormcloak ها را از بین ببرد. در کنار این ها گروه هایی نیز در بین مردم وجود دارد. از جمله این گروه ها می توان به گروه قاتلان (Dark Brotherhood ) ، گروه دزدان (Thieves Guild) ، گروه جنگجویان (The Companions) ، گروه جادوگران (College of Winterhold) و گروه نوازندگان (Bards College) اشاره کرد. Dovahkiin می تواند وارد هر کدام از این گروه ها شود ، در آن فعالیت کند و حتی در آخر رئیس آن گروه شود و آن گروه را کنترل و هدایت کند. در هر گروهی ما یک داستان مخصوص و متنوعی می بینیم که با دیگر قسمت های بازی متفاوت است. علاوه بر داستان گروه ها ، جنگ داخلی و داستان اصلی - که مربوط به اژدها ها می باشد - ، ما شاهد ماموریت های اضافه زیادی در این بازی هستیم. به عنوان مثال ماموریتی که در آن بر اثر استفاده زیاد ار مشروب از حال می رویم و حالا باید بفهمیم چه اتفاقی برایمان روی داده است و یا ماموریتی که از طرف Jarl (رئیس شهر) یک شهر می گیریم که باید در مورد قتل و آتش سوزی خانه ی خانواده ای جستجو کنیم.شاید بسیاری از داستان های بازی بسیار جالب و مهیج باشد ولی شاهد نکات بد در داستان اصلی به طور مداوم هستیم. داستان اصلی بازی به هیچ عنوان یک داستان قوی و حرفه ای نبود. داستانی که ما شاهد بودیم شاید حتی از ذهن یک کودک 10 ساله نیز بیرون می زد و بارها و بارها نظیر این داستان را در کتاب ها و افسانه های گوناگون دیده ایم. داستان اصلی کاملا بر عکس داستان نسخه ی قبلی خیلی ضعیف کار شده است و اصلا شامل نکات ریز و درشت نبود. اگر بخواهیم کمی بیشتر به داستان اصلی دقت کنیم حتی می بینیم که این داستان اصلا یک داستان پخته نیست. کاملا سرسری و بدون بازبینی نوشته شده است و این واقعا حیف چنین بازی می باشد. در کنار آن داستان جنگ داخلی نیز خیلی سرسری و ضعیف نوشته شده بود و حتی شاید از داستان اصلی نیز ضعیف تر باشد. در ماموریت های جنگ داخلی Dovahkiin فقط می بایست یک قلعه دشمن را توسط یارانش فتح کند و برگردد. بعد از آن اصلا هیچ تغییری در بازی ایجاد نمی شد! حتی بعد از این که به عنوان مثال کاملا نیروی دشمن را از بین می بردیم شاهد کوچک ترین تغییری نمی شدیم. هنوز در دیالوگ ها حرف از جنگ داخلی بود و حتی بازی سازها حوصله این را نداشته بودند که چادر های طرف بازنده را حذف کند و بهانه ای بچه گانه آورده بودند ؛ به این صورت که " دشمن هنوز کاملا از بین نرفته و عده در چادرهایشان در گوشه کنار اسکاریم قصد شورش می کنند" !!! ولی در کنار آن نمی شود داستان زیبای گروه های بازی و ماموریت های جانبی را کنار گذاشت. در این داستان ها چنان کششی وجود داشت که بازی باز را تا آخر با خودش می آورد و نمی گذاشت به چیز دیگری فکر کند. واقعا اگر چنین داستانی برای داستان اصلی بازی و جنگ داخلی انتخاب می کردند شاهد یک خروجی داستانی قوی در کل بازی بودیم. پردازش داستان ؛ در داستان اصلی خیلی ضعیف و برعکس در ماموریت های جانبی به خصوص ماموریت Dark Brotherhood کاملا قوی و به نحو احسنت انجام شده بود. اگر بخواهیم از بیست نمره به قسمت داستان اصلی این بازی نمره بدهیم به علت داستان کلیشه ای و ارباب حلقه ای وار آن شاید 10 زیاد باشد ولی داستان های قوی جانبی بازی واقعا به کمک داستان اصلی می آیند و روی آن را می پوشند. داستان بازی از 20 نمره نمره 16 را می گیرد.​
6467625967_1bc79cd3a0_b.jpg


صحنه نبرد با یک اژدها


گرافیک :
همان طور که می دانید یکی از مهمترین عوامل زیبایی یک اثر امروزه بخش ظاهری آن است. بخشی که ما آن را می بینیم و حس می کنیم. بله ، همان بخش گرافیکی بازی. شاید یک گیم پلی در محیطی زیباتر بسیار بهتر به نظر آید تا یک محیط زشت و بی روح. اگر بخواهیم قسمت گرافیکی بازی به دو قسمت تقسیم کنیم ،می شود: جلوه های هنری و جلوه های تکنیکی. همان طور که یک نقاش از رنگ های زیبا و قلموی مخصوص در هر قسمت استفاده می کند ، باید از قسمت هنری مغزش نیز استفاده کند و سعی کند یک اثری بکشد که زیبایی بیشتری داشته باشد. در بازی هم ، چنین چیزی را شاهد هستیم ، ولی قسمت تکنیکی بسیار گسترده تر و عظیم تری در بازی سازی داریم. تکسچر دهی ، مدل های سه بعدی ، نور پردازی و... همه می تواند بر اثر آخری کمک فراوانی کند. اگر بخواهیم به جلوه های هنری اسکایریم نگاه کنیم کاری جز این که بلند شویم و کف بزنیم نمی توانیم بکنیم. کوهستان های برفی زیبا ، رود های پر آب ، درختان کاج زیبا ، جنگل های قشنگ ، نور پردازی فوق العاده خورشید ، طراحی زیبا و فانتزی جادو ها در بازی و دود کارگاه های آهنگری در شهر های زیبا و رویایی همه ی و همه باعث می شود که اثر در نگاه آخر یک شاهکار از نظر گرافیک هنری شناخته شود. اگر بخواهیم از نظر تکنیکی گرافیک را بشکافیم ، بازهم شاهد یک کار گرافیکی فوق العاده بودیم. ولی گاها وجود یک باگ در بازی باعث می شد که تکسچر ها لود نشود و با کیفیتی بد و نامطلوبRender می شدند. حتی اگر این مشکل را نادیده بگیریم و با پچ های ریلیز شده حل کنیم باز هم شاهد بی کیفیتی در بعضی از نقاط بازی می شدیم. به عنوان مثال دسته ی شمشیر ها که کیفیتی کاملا نامطلوب داشتند. و یا اثر افتادن اژدها بر روی زمین که اصلا کسچر دهی و مدلینگ جالبی نداشت. نکته گرافیکی بد دیگر باگ های گرافیکی بازی بود. به عنوان مثال گاهی اوقات که منبع نور درون بازیکن قرار می گرفت ، می دیدم سایه به طرز فجیهی ایجاد می شود.در کنار آن نکات زیبای زیادی نیز داشتیم که نباید از آن ها چشم پوشی کرد. طراحی زیبای مو روی بدن حیوانات ، طراحی زیبای صورت ، نورپردازی حرفه ای در Inn ها ، طراحی زیبای اژدها ها ، آسمان زیبای شب و روز در بازی ، بارش زیبای برف و باران ، آبشار ها و رود هایی که از میان کوه ها عبور می کردند و... همه و همه باعث می شد انسان از این گرافیک زیبا لذت فراوانی ببرد. اگر بخواهیم در کل نتیجه گیری کنیم قسمت جلوه های هنری بازی از 10 نمره ، نمره 10 و قسمت جلوه های گرافیکی به علت یک سری بی توجهی ها در مدلینگ و تکسچرینگ، به علاوه باگ های گرافیکی نمره 8 از 10 را می گیرد و در کل قسمت گرافیکی بازی 18 از 20 نمره داده می شود.


6335388665_efa3b91f92_b.jpg

گرافیک زیبا و سرسام آور
صداگذاری :
تا به حال شده است که در حین یک بازی به هر دلیلی صدای بازی را قطع کنید؟ در آن لحظه شاهد هستید که به هیچ عنوان بازی آن لذت قبلی را ندارد. یکی از عوامل مهم در بازی ها وجود صدا و موسیقی است و این ویژگی فقط در بازی های Musical و Rhythmic مهم نیست بلکه در همه ی سبک ها از عوامل مهم به حساب می آید. موسیقی این نسخه ازبازی را آقای Jeremy Soule نوشته است. همان طور که موسیقی های Jeremy Soule در دو نسخه ی قبلی درخشید و بسیار خوب Compose شده بود در این نسخه نیز شاهد موسیقی های زیبایی از وی بودیم. تغییرات موسیقی هم بسیار خوب کار شده بود. وقتی کنار رود می رفتیم موسیقی ملایم و صدای آن کم تر می شد ، وقتی بالای کوهی بودیم موسیقی تغییر می کرد و وقتی در حین جنگ بودیم موسیقی ریتم تند تری می گرفت و هیجانی تر می شد. یکی از موسیقی های زیبای این نسخه ، موسیقی منوی اصلی بازی بود که آن را در تریلرهای قبل از ریلیز بازی نیز شنیده بودیم. این موسیقی در هنگام نبرد با اژدها نیز پخش می شد و با یک نعره ی بلند اژدها شروع می شد. واقعا چنین موسیقی در حین نبرد با اژدها یک شاهکار به تمام معنا بود و آن صحنه هارا لذت بخش و فراموش نشدنی کرده بود. جالب است بدانیم که اگر موسیقی های داخل بازی را کنار همدیگر بگذاریم چیزی حدود 4 ساعت می شود! اگر بخواهیم به بخش موسیقی بازی از 10 نمره ؛ نمره ای بدهیم ، جرئت نداریم کمتر از 10 نصیبش کنیم. در بخش صداگذاری نیز تیم Bethesda بسیار عالی کار کرده بودند. صدای کشیدن شمیر ، حمله با تبر ، پرتاب تیرکمان ، زدن جادو ، پاشیدن خون ، نعره ی اژدها ، باز شدن در ، جاری شدن رود ، برف و بوران و از همه مهم تر دیالوگ های بازی بسیار خوب و زیبا گذاشته شده بود. همان طور که می دانید در این نسخه بازی 60000 خط دیالوگ وجود داشت که این رقم یک رقم باور نکردنی و نجومی است! با این حال هرگز صدای یک گوینده را پشت سر هم نمی شنیدیم! در این بازی 70 گوینده ماهر صداگذاری کرده اند و در بعضی نقاط هم از گویندگان دیگر نیز استفاده شده است. بخش صداگذاری بازی آن قدر تمیز و بی اشکال درست شده است که بازیکن اصلا احساس نمی کرد که تنها یک نفر دارد صحبت می کند و یا صدای NPC ها را دارد از درون یک استودیو گوش می دهد. واقعا این بخش بازی شاهکار ساخته شده بود و عیبی نمی توان در آن پیدا کرد. به این بخش هم نمره 10 از 10 داده می شود و در کل بخش صدای بازی نمره کامل 20 از 20 را می گیرد.


lHMUo.jpg

گرگینه ها ، یکی از انواع موجودات در بازی


گیم پلی :
مهم ترین بخش هر بازی گیم پلی اون بازی است. طرز کنترل شخصیت ، دوربین ، رفتار NPC ها با پلیر ، هوش مصنوعی و عوامل ریز دیگر. دوربین این نسخه مثل نسخه های قبل در حالت استاندارد ، اول شخص است ولی می توانیم آن ها به سوم شخص تغییر دهیم و حتی فاصله دوربین با کرکتر را عوض کنیم. این از نکات مثبت و جالب بازی می باشد. اگر سری Elder Scrolls را بازی کرده باشید حتما می دانید که قدرت انتخاب در این سری با سری های نقش آفرینی دیگر تفاوت زیادی دارد. در اکثر نقش آفرینی ها شاهد هستیم که بازی کن در یک راه به یک دوراهی بر می خورد و حال باید انتخاب کند که کدام راه را پیش بگیرد. ولی در سری Elder Scrolls این سیستم کمی پیچیده تر است به طوری که شما راه های گوناگونی می بینید که اکثرا مستقیم هستند و چند راهی بین شان نیست ، و شما باید حالا راه خود را انتخاب کنید! به عنوان مثال یک بازی نقش آفرینی در مورد "گروه قاتلان" است. شما در طول آن ماموریت می گیرید که شخصی را بکشید ، حال شما حق انتخاب دارید که آن شخص را بکشید و یا آزادش کنید . اما در سری Elder Scrolls بیشتر انتخاب ها سر راه اصلی بازی هستند. یعنی این که شما اصلا انتخاب کنید که می خواهید یک دزد شوید ، یک قاتل شوید یا یک جادو گر. درست است که در این سری انتخاب های ریز نیز وجود دارد ولی انتخاب های اصلی در سر این است که چگونه و کدام راه را پیش بگیرم؟ در این بازی سه راه اصلی برای ادامه دادن بازی وجود دارد ، شما می توانید یک جادوگر شوید که اگر در آن راه پیش بروید به مرور زمان می توانید برای خودتان یار احضار کنید ، با گلوله های آتشین ، یخین یا برقی دشمنان خود را بکشید و یا حتی مسیر راه یافتن به هدف خود را تعیین کنید. راه بعدی این است که یک جنگجو شوید. به انتخاب خودتان یک تبر ، شمشیر ، یا خنجر بردارید و به راه بی افتید و مردانه بجنگید. می توانید در جفت دست خود شمشیر بگیرید ، می توانید در یکی سپر و در دیگری شمشیر بگیرید و یا می توانید دو دسته یک اسلحه سنگین را حمل کنید و با آن بجنگید. راه دیگر برای ادامه این بازی این است که شما یک دزد شوید. شما خیلی راحت می توانید بشینید ، مخفیانه حرکت کنید ، و دشمنان را دور بزنید. در تاریکی ها حرکت کنید و از پشت به دشمنان خود حمله ور شوید. می توانید آن ها را دور بزنید ، جیب آن ها را بزنید ، می توانید شبانه به خانه یکی از اهالی شهر دستبرد بزنید و اموالش را بدزدید و اگر لو رفتید در نبرد می توانید از کمان برای مبارزه استفاده کنید. این سه راه ، همان عنصر مهمی است که در بازی های نقش آفرینی و... به آن بر می خوریم . این سه راه همان Class ای است که شاید در بازی های دیگر دیده باشیم. ولی این بازی بر خلاف بازی های دیگر این طور نیست که شما در اول بازی یک Class انتخاب کنید و حالا در آن قدم بگذارید. شما در طول بازی تجربه کسب می کنید و خودتان انتخاب می کنید که می خواهید چه راهی را پیش بگیرید ؛ بدون این که داده ای به کامپیوتر بدهید! حتی شاید بخواهید در هر کدام از این سه راه کمی پیشرفت کنید و مهارت کسب کنید! باز هم کسی جلویتان را نگرفته است و می توانید این کار را انجام دهید. از نکات بسیار خوب گیم پلی بازی همین است که در طول بازی Class آدم مشخص می شود و این انتخاب اول بازی صورت نمی گیرد. شاید بسیاری از نقش آفرینی باز ها یک Class را انتخاب کنند و ببینند که چنین کلاسی را نمی خواستند و اون چیزی که مد نظرشان بود را شاهد نمی باشند پس مجبور می شوند از اول بازی کنند. ولی در این نسخه اصلا شاهد چنین چیزی نیستیم. این سیستم جدید واقعا حرکت جدید و قشنگی در سیستم انتخاب کلاس بازی می باشد و بسیار قابل تحسین است. علاوه بر انتخاب راه انتخاب گروه هایی که قصد دارید در آن عضو شوید نیز نکته ی مهمی در این بازی به حساب می آید. شما می توانید در گروه دزد ها عضو شوید و یک دزد به حساب بیایید. اگر یک دزد شوید رفتار مردم نیز با شما تغییر می کند و گاها می بینیم که گارد ها به ما اخطار می دهند که اگر ببینند که داریم با قفل در خانه ای از این شهر ورمی رویم حساب ما را می رسند. در نسخه ی قبلی این سری (Oblivion) سیستم کلاس های کاملا فرق می کرد. همچنین بر همین اساس سیستم لول گیری ( Leveling ) نیز متفاوت بود. به این صورت که اگر شما انتخاب می کردید که می خواهید یک جادوگر باشید با افزایش مهارت (Skill) شمشیر زنی لول نمی گرفتید و باید تنها در همان زمینه مهارت کسب می کردید. ولی در اسکایریم شاهد چنین چیزی نیستیم. شما با افزایش هر مهارتی می توانید لول آپ کنید و لول بگیرید. در هر بار که لول گرفتید می توانید بسته به انتخابتان به استقامت (Stamina) ، جادو (Magicka) و یا میزان خونتان (Health) اضافه کنید. همچنین در هر لول یک Perk می گیرید که با آن می توانید یک ویژگی جدید را آزاد کنید. به عنوان مثال با آزاد کردن یک پرک می توانید از این به بعد به گارد های شهر رشوه بدهید تا اگر جرمی مرتکب شدید چشم پوشی کنند. این سیستم Skill ها و Level گیری در بازی درست است شاید کمی کلاسیک به نظر برسد ؛ ولی در اصل همان سیستم قدیمی بهینه سازی شده و حالا سیستمی قوی تر و جدید تر بیرون آمده است.​
سیستم ماموریت (Quest) هم بسیار جالب کارسازی شده است. این بازی به مقدار نامحدود ماموریت دارد! بله تعجب نکنید! شما می توانید تا ابد اسکایریم را بازی کنید! همان طور که می دانید بازی شامل 9 شهر اصلی و صد ها غار و خانه و کلبه و جنگل است. در هر کدام از این غار ها و سیاه چاله ها محیطی جدید را شاهد می باشیم . این سیستم ماموریت دهی بازی طوری عمل می کند که شما را وادار کند که به این غارها و سیاه چاله ها سری بزنید و آن جاهایی را که ندیده اید را ببینید. به عنوان مثال وارد شهری می شوید و زنی به شما می گوید که دخترش را فلان دزدان دزدیده اند و در فلان غار برده اند و حال از شما می خواهد که به کمکش بروید و دخترش را آزاد کنید. داستان های متفاوتی در این سیستم شکل می گیرد و شما را وادار می کند که به گوشه کنار دنیای وسیع این بازی سر بزنید.​
همان که ابتدا اشاره شد این بازی کاملا جهان باز و Open World است. شما می توانید در هر لحظه هر کجا بروید و ماجراهای جدید را تجربه کنید! دنیای جدید را ببینید و با مردم جدید آشنا شوید. ازمهمترین نکاتی که گیم پلی بازی را شیرین کرده همین جهان باز بودن بازی است. شما به هر کجای اسکایریم می توانید سر بزنید و با مردم جدیدی ملاقات کنید و لذت ببرید.​
نکته ی جالب دیگراین بازی ، اعتیاد آوری آن است. یکی از عوامل اصلی که این بازی را اعتیاد آور کرده است ، فضا پردازی بصری فوق العاده آن است.فضای بصری زیبای شهر ها ، غارهای تاریک ، جنگل ها و کوه های برفی همه و همه بازیکن را وادار می کند که کمی بیشتر به بازی کردن ادامه دهد و از مهمترین ویژگی های خوب این بازی به شمار می آید.​
و اما یکی از نکات بد اسکایریم ؛ انیمشین های آن بودند. ما شاهد انیمشین های بهتری نسبت به نسخه های قبلی بودیم ولی باز هم کار ساز نبود و خیلی بیشتر باید روی انیمیشن ها کار می شد. انیمشین ها خیلی خشک بودند و با این که گفته شده بود که خیلی روی حرکت پلیر و NPC ها کار کرده اند ولی باز هم شاهد باگ های حرکتی بودیم. سیستم مسیر یابی بازی خوب بود ولی خطی بودن آن باعث مصنوعی شدن بازی شده بود. همه ی افراد شهر از روی یک خط برای حرکت کردن استفاده می کردند و این از نکات بد بازی بود. همچنین در یک شهر وسیع اصلا شاهد یک فضای شلوغ و پلوغ شهری نبودیم! شهری که باید پراز سروصدا ، کالسکه و اسب ، انسان ، فریاد ها و... باشد اصلا اون جور که می بایست ساخته نشده بود. شهر ها بسیار خلوت بود و آرام بود و خیلی صداهای کمی در شهر شنیده می شد. و تنها سازندگان بازی صدای فریاد فروشنده ای را برای جلوگیری از یکنواختی گذاشته بودند. همه ی مردم دور تا دور شهر ایستاده بودند و تنها ما بودیم که در وسط شهر می دویدیم یا راه می رفتیم. تنها حرکت جزئی از مردم شاهد بودیم و کاملا احساس می کردیم که داریم با یک مشت کامپیوتر احمق در یک شهر قدم می گذاریم! البته نباید کودکانی که دور تا دور شهر می دویدند و بازی می کردند ( و گاها از ما درخواست می کردند که با آن ها بازی کنیم) را فراموش کنیم. اگر همه ی مردم طبیعی تر (مانند رفتار کودکان دور تا دور شهر) رفتار می کردند ، فضای شهری (فضای غیر بصری آن) بهتری را شاهد بودیم.​
و اما مهمترین نکته ی بد گیم پلی بازی هوش مصنوعی NPC ها می باشد. متاسفانه اصلا اون چیزی که انتظار می رفت به وقوع نپیوست. هوش مصنوعی NPC های بازی خیلی سرسری و بدون دقت نوشته شده بود. درست است که نوشتن هوش مصنوعی برای چنین بازی هایی بسیار سخت و دشوار است ولی انتظار می رفت که تیم Bethesda کار بیشتری روی این قسمت بکند. انیمشین های خشک و فضای بد غیر گرافیکی (مواردی که مربوط به جلوه های بصری نباشد) شهر ها اثر مستقیم روی این هوش مصنوعی ضعیف داشتند به طوری که وقتی توی شهر راه می رفتید احساس می کردید که بین چند کامپیوتر برنامه نویسی شده دارید قدم می گذارید. حال که فضا ها طبیعی ، کمبات ها طبیعی ، عوامل گرافیکی طبیعی بودند چه خوب بود که هوش مصنوعی NPC ها بیشتر می شد تا کاملا شاهد یک بازی طبیعی باشیم و کاملا محو در آن شویم. ما در بازی شاهد 9 Hold یا همان شهر هستیم. یکی از عواملی که بر هوش مصنوعی بازی تاثیر داشت همین عامل ، یعنی ؛ زیادی شهرها است. در هر شهر مردمی با رفتار مختلفی وجود دارند ، شاید برای سازندگان سخت باشد که در 9 شهر عوامل مختلف رو اثر بدهند و دستور خروجی رفتار متفاوتی بدهند ، پس اگر به جای 9 شهر تقریبا خلوت ، 3 شهر شلوغ در بازی قرار می گرفت ؛ هم کار خودشان راحت تر می شد و هم طراحی هوش مصنوعی NPC در مقابله با اعمال و رفتار مختلف آسان تر و ساده تر می شد و دیگر نیازی به پیچیدگی های خاص نداشت. هوش مصنوعی تنها در رابطه با ارتباط NPC ها با عوامل و حوادثی که رخ می دهد نیست ، بلکه ما شاهد هوش مصنوعی ضعیفی در حرکت و کمبات های بازی نیز بودیم. در این چنین بازی هایی که دشمن های بسیار متفاوتی (از ماهی گرفته تا اژدها ) وجود دارد ، کار طراحی هوش مصنوعی کامپیوتر در حین نبرد و کمبات بسیار سخت تر می شود. برای نبرد با ماهی باید یک گونه حمله کرد ، وقتی اژدها می آید باید طور دیگری حمله کرد. اژدها آتش پرتاب می کند ، پس باید پشت سنگ یا کاوری نشست ، تا به ما آتشش برخورد نکند ، وقتی خرس حمله می کند ، باید از جلوی آن کنار برویم تا با حملات سنگینش ما را ندرد! ولی آن چیزی که شاهد بودیم آن بود که NPC ها شمشیرشان را در می آوردند و بدون این که آنالیز کنند که دشمنشان چیست و چه نوع حمله ای به آن خوب است سریع حمله ور به او می شدند. واقعا یکی از عواملی که انسان احساس می کرد هوش مصنوعی خیلی جای بیشتری دارد همین حین کمبات ها بود.همچنین در حین حرکت هم شواهد کمبود هوش مصنوعی مشاهده می شد. به عنوان مثال وقتی حرکت می کردیم ، Follower های ما نیز دنبالمان می آمدند. مشکلی که این جا وجود داشت این بود که آن ها گاهی اوقات جلوی راه را می گرفتند و نمی گذاشتند حرکت کنیم! بعد هم همین طور به صورتمان نگاه می کردند! این یکی از مشکلات قدیمی بازی ها بود که جدیدا در بسیاری بازی ها حل شده است ولی در اسکایریم باز هم این مشکل را دیدیم.​
همانطور که اشاره شد یکی از راه های بازی کردن دراسکایریم ، حالت مخفیانه بود که این هم اصلا خوب در نیامده بود. علت اصلی خوب در نیامدن آن هم نداشتن هوش مصنوعی مناسب بود. دو عامل مهم در حین Sneak یک سرعت حرکت بود و دیگری نور. حتی اگر در نور با سرعت حداقل حرکت می کردیم باز هم NPC ها وجود مارا درک نمی کردند! حال کافی بود کمی سریع تر راه برویم ، حتی اگر در تاریک ترین و گوشه ترین نقطه ی Stage هم باشیم سریع متوجه حضور ما می شدند! با این که یکی راه های گذراندن بازی ، مخفیانه حرکت کردن بود ، ولی اصلا این قسمت خوب ساخته نشده و بیشتر حوصله سر بر بود تا هیجان آور. اگر بخواهیم باز هم مثال برای کمبود هوش مصنوعی در این بازی بزنیم ، می توانیم به این اشاره کنیم : مثلا در شهری در حال دویدن هستیم ، فردی را می بینیم و می خواهیم جیبش را بزنیم ، به پشت طرف می رویم ، سپس به حالت Sneak رفته و خیلی راحت جیبش را می زنیم! بدون این که طرف مویی ببرد! خب مشخصا طرف باید متوجه مان بشود. فردی که خیلی سریع دارد می دود وقتی بنشیند دیگر ناپدید می شود؟ در کل می توان گفت که چون شاهد هوش مصنوعی پایینی در این بازی بودیم ، پلیر به علت داشتن هوش سلطان بازی می شد. در آخر سیستم هوش مصنوعی خیلی ضعیفی را شاهد بودیم ، ولی هر چه بود نسبت به نسخه ی قبل کمی پیشرفت کرده بود ، هرچند که بسیار کم بود.​
مسئله ی آخر در بخش گیم پلی مسئله ی کمبات ها در بازی بود. در این نسخه از بازی می توانستیم در هر دست یک اسلحه بگیریم. کمان ، شمشیر ، تبر ، جادو ، عصای جادوگری ، خنجر ، سپر ، مشعل و... از جمله این اسلحه ها بودند. واقعا ترکیب آن ها در بازی لذت چندانی را به بازیکن القا می کرد و خیلی در زیبایی بازی اثر گذاشته بود. غیر از بحث هوش مصنوعی در کمبات ها بقیه موارد عالی بود و در بازی کمبات های عالی و عرق ریزی را شاهد بودیم. با موسیقی فوق العاده ای که اجرا می شد واقعا لذت نبرد ها مخصوصا نبرد با اژدها ها چند برابر می شد و وقتی بعد از 15 دقیقه نبرد با یک اژدها ، نهایتا شکستش می دادیم بسیار حس خوب و خوشایندی می گرفتیم.بخش گیم پلی بازی بسیار جذاب بود و خروجی عالی داشت. ولی به علت هوش مصنوعی پایین نمره ی آن کمی کمتر از آن چه باید می شد می شود. هر چند در هر حال بخش های جذاب دیگر مشکل آن را پوشش می داد. بخش گیم پلی از 40 نمره ، نمره ی 38 را می گیرد.


Wolfskullcave-3.jpg

یکی از مراحل بازی
Tags == تگ ها

در قسمت های بالا جنبه های مختلف بازی مورد نقد و بررسی قرار گرفت و نمره ای کلی به آن قسمت ها داده شد. اما برخی نکات هستند که به قسمت مربوطه صدمه ای چندانی نمی زنند ؛ ولی نکات بدی در بازی به حساب می آیند. همچنین برخی نکات خوب شاید در بخش های بالا بر روی جنبه ای از بازی تاثیر نگذارند اما در خروجی کلی تاثیر به جا و مهمی داشته باشند. در قسمت تگ به بررسی نکات خوب و بد بازی می پردازیم و با توجه به اهمیتشان از نمره ی کل بازی کم یا به آن اضافه می کنیم.

قصر نقاشی شده!===+6
ساختن اثر خوب کار بسیار سختی است و هر کسی نمی تواند یک اثر خوب را خروجی دهد. شاید هرساله به مقدار خیلی زیادی بازی های قشنگ بیرون بیاید که مانند یک کاغذ زیبای نقاشی شده اند. شاید شما آن بازی ها را مورد ستایش قرار دهید و آن را شاهکار بنامید. ولی اگر حال بجای یک ورق زیبا یک قصر زیبای نقاشی شده را ببینید چه می کنید؟ آن هم شاهکار است ولی پس چه تفاوتی با اولین نقاشی دارد؟ ساختن یک اثر زیبا با فضای کوچک کار بسیار سختی است ولی اگر همان اثر زیبا حال در یک فضای وسیع تر قرار گیرد می توان گفت ساختن آن کار استادانه است. محیطی بسیار وسیع بازی ضربه ای به زیبایی بازی نزده بود و چیزی از آن کم نکرده بود. مقایسه ی آن با دیگر بازی های هم عصر خود مانند مقایسه یک قصر نقاشی شده با یک ورق نقاشی شده است. هردو شاید زیبا باشند ، اما این کجا و آن کجا؟​
سلام کامپیوتر ، هوش من از تو بیشتر است!=== -5
یکی از بدترین حس هایی که می توانیم داشته باشیم این است که داریم در بین یک مشت کامپیوتری بازی می کنیم که چیزی نمی فهمند! یکی از مهم ترین دغدغه های امروزی این است که هوش کامپیوتر را به انسان برسانند. پس داشتن هوش مصنوعی کم هم به بازی لطمه می زند و هم انگیزه ی بازی کردن را از پلیر می گیرد!

باگ ، باگ ، باگ!!! === -8
گاهی در حین برنامه نویسی بازی ها مشکلاتی رخ می دهد که سرانجام خروجی های اشتباهی می گیریم. این گونه اشتباهات باعث می شود بازی ها در جلوی چشمانمان زیبا به نظر نرسد. به عنوان مثال می دیدیم که ماموتی از هوا پرتاب می شود روی زمین! یا هنگام صحبت با یک نفر طرف یکدفعه در حین صحبت کردن می رفت! این مشکلات همیشه در بازی های بزرگ دیده می شود. متاسفانه بزرگ ترین مشکلات این سری بازی ها همین باگ های نابه هنجار آن ها است.

سیستمی نو!=== +2
تنها استفاده از الگوهای قدیمی گیم باعث نمی شود که یک بازی ساخته شود و همیشه نو آوری در آن لازم بوده است. در این نسخه از بازی شاهد یک سیستم جدید از لول گیری و انتخاب کلاس بودیم که واقعا قابل تحسین بود. برخی از این نوآوری ها نه تنها بر روی خروجی خود بازی تاثیر می گذارد ، بلکه بازی های بعدی نیز از این سیستم ها می توانند استفاده کنند.

شخصیت پردازی کامل! === +3
شخصیت های بازی می توانند نقش دکوری را در بازی داشته باشند ، همچنین می توانند نظر دهند ، واکنش نشان دهند و شخصیتی داشته باشند. در چنین بازی هایی که شخصیت ها تک به تک پردازش شده اند ، خروجی نهایی بهتر، با کیفیت تر و جذاب تری می دهند.

ماجراجو! === +5
یکی از دلایل مهمی که یک گیم باعث می شود که همیشه در ذهن گیمر ها باقی بماند و همیشه به آن ها حسی دهد تا وادارشان کند که کمی بیشتر آن را بازی کنند قصه های کوچک و بزرگ در حین بازی است. شما در حین این که بازی می کنید شاید مادری را ببینید که فرزندش را گم کرده ، فرد کوری را ببینید که استادش یعنی "خداوندگان دیوانگی" را گم کرده ، فردی را ببینید که ورشکست شده باشد و یا با مرد نیرومندی ملاقات کنید که قصد دارد با شما دعوا کند. همه این ها ماجراهایی را به دنبال خود دارد که شما را وادار می کند دنبال خود بکشاند. آن وقت شما دلتان می خواهد تجربه کنید که به عنوان مثال خون آشام بودن یا گرگینه بودن چگونه است و چه لذتی دارد؟ ماموریت های مختلف انجام می دهید و با داستان ها و افراد مختلف روبرو می شوید و ماجراجویی می کنید.


6346016580_544a106749_b.jpg


کلام آخر :
تیم Bethesda که بعد از 5 سال دوباره نسخه ای جدید از بازی ای که در سال 2006 شاهکار شناخته شده بود و میانگین نمراتش 9.5 از 10 بود را وارد بازار می کند. همه دوباره انتظار دارند که دوباره شاهد بازی فوق العاده ای باشند. ولی توقع آن ها رفع نمی شود! علت آن چیست؟ در نسخه ی قبلی یعنی Oblivion ما شاهد یک داستان حماسی و فانتزی بودیم ، پر از جادو و اتفاقات عجیب و غریب. ولی در این نسخه ما اصلا چنین داستانی را ندیدیم! چون در سرزمینی بودیم که مردم آن شهر همه به فکر جنگ با عزت و افتخار ، با شمشیر و زره بودند. برخلاف انتظار این نسخه از بازی بسیار رئالیست تر و واقع گرایانه تر نسبت به بقیه ی نسخه های بازی ساخته شده و علت آن هم داستان این نسخه -که در سرزمینی به نام SKYRIM روی داده بود- بود. پس کمتر شاهد محیط های جادویی بودیم و بیشتر جهانی پر از یخ ، تبر و خون می دیدیم. نمی توان این نکته را یک نکته ی بد بازی شناخت ، زیرا بسیاری ؛ شاید از رئالیست تر شدن بازی خوششان بیاید ، ولی از مهمترین علت معروف شدن سری Elder Scrolls همین جادویی بودن آن بود که در این نسخه به حداقل رسیده و بیشتر فضای وایکینگی بود تا یک فضای Elder Scrolls ای! ولی با این حال این بازی مشکلات فنی زیادی نداشت. هوش مصنوعی بازی کمی ضعیف کار شده بود ، باگ در بازی بسیار دیده می شد و داستان اصلی آن چه می خواستیم نشد. ولی در هر حال بازی با گرافیک نو ، محیطی رویایی و خارق العاده ، سیستمی جدید و جهانی بسیار وسیع پا به عرصه گذاشته بود. ما شاهد بازی بسیار عالی ای بودیم ، با این که آن چه انتظار می رفتیم را ندیدیم ، ولی به هر حال کیفیت بازی آن چنان زیاد بود که صد در صد حق گوتی شدن (GOTY = Game Of The Year) را داشت.

نمره کل : 95 از 100

برای نوشتن این نقد چیزی حدود 4 ساعت وقت صرف کردم و تقریبا ده صفحه طولش شد. لطفا اگر می خواهید از مطلب استفاده کنید با ذکر منبع و نویسنده این کار رو انجام دهید.
با تشکر

دی 90

مبین شاکری

کاری داشتید می تونید به من ایمیل بزنید : Mobin.Shakeri@yahoo.com
 
آخرین ویرایش:
  • Like
Reactions: w.rooney

Red Dead

کاربر سایت
Jun 16, 2010
1,656
نام
سیاوش
نقد خیلی خوبی بود فقط یک چیز.تا اونجا که من یادمه oblivion یکی از بهترین هوش مصنوعی رو در بازی ها داشت.این بازی هم یکی از بهترین هوش مصنوعی ها رو داره.رئال شدن باز هم به نظر من کار خوبی بود چون فضا رو قدری عوض کرد
 

mobinoo

کاربر سایت
Aug 18, 2010
78
نام
مبین
نقد خیلی خوبی بود فقط یک چیز.تا اونجا که من یادمه oblivion یکی از بهترین هوش مصنوعی رو در بازی ها داشت.این بازی هم یکی از بهترین هوش مصنوعی ها رو داره.رئال شدن باز هم به نظر من کار خوبی بود چون فضا رو قدری عوض کرد

هوش مصنوعی نسخه قبل نسبت به زمانه خودش عالی بود... وقتی با اسکایریم و بازی های عصر مقایسه می کنیم ضعیف حساب میشه... هوش مصنوعی این نسخه هم اصلا خوب طراحی نشده بود...
همون طور که گفتم رئال شدن بازی نکته ی بد بازی نیست ، ولی چون من خودم فانتزی کار می کنم ، چه در ادبیات و فیلم و... کلا خیلی رئالیست نیستم ، شاید به خاطر همون این نسخه به من و امثال من ننشست... این نکته رو توی نقد و امتیاز دهی حساب نکردم... چون نظر ها متفاوت است...
 

mobinoo

کاربر سایت
Aug 18, 2010
78
نام
مبین
فکر می کردم این فروم شلوغ تر از این باشه... فروم های دیگه 30 ، 40 نفری بازدید کردن و لایک کردن... عجیبه این جا فقط 4 نفر اومدن!
 

lich_king

کاربر سایت
Jan 6, 2008
437
نام
saman
فکر می کردم این فروم شلوغ تر از این باشه... فروم های دیگه 30 ، 40 نفری بازدید کردن و لایک کردن... عجیبه این جا فقط 4 نفر اومدن!

نقد خیلی خوبی بود ممنون اینم از کم لطفی دوستانه که سر نمیزنن به تاپیک زیبای شما
 

uriel

کاربر سایت
Dec 6, 2010
2,747
اولا یه خسته نباشید باید گفت به این دوست عزیز، واقعا نقد کامل و جامعی رو خوندم از معدود نقدهایی بود که توی این دو سه ماهه کاملا زیر و زبر بازی رو مورد ارزیابی قرار داده بود. نوع نگارشش هم خوب بود واقعا. در مورد داستان بازی من با شما مخالفم، البته مخالفتم سر سلیقه هست و نه نوع و بنیاد داستان، ببینید داستان این بازی از لحاظ داستان نویسی و سبک نگارش و روند پیشبرد و چالش شاید در حد عنوانی مثل WHICHER 2 نباشه که قطعا هم نیست ولی از لحاظ جذابیت داستان خیر. ببینید عنوانی مثل ویچر 2 رو میتونیم بگیم که داستان اوریجینال و منحصر به خودشو داشت و شاید کمتر پیروی کرده بود از کلیشه های این نوع داستان نویسی که اسکایریم اینطور نبود ولی بحث جذابیت به نظرم فرق میکنه، یه داستان کلیشه ای رو هم میشه جذاب به تحریر درآورد چه بسا به قول خودتون همین داستان ارباب حلقه ای گونه به مذاق خیلی ها هم خوش بیاد. در مورد فضای رئال یا فانتزی هم به نظرم داستان های فرعی فانتزی بازی و گروههای مختلف خط داستان اصلی رئال بازی رو پوشش بده( البته داستان چنگ داخلی رو منظورمه) و تقریبا توازن و تعادل رو توی فضای حاکم بر بازی رعایت کنه که از نظر من همینطور بود. در کل داستان dragon born و نبرد با اژدها ها برای نجات دنیا ( تقریبا همون مبارزه با سائرون توی ارباب حلقه ها ) و نبرد مابین خیر رو شر درسته که به ورطه ی تکرار افتاده ولی هیچ وقت خالی از جذابیت نیست.
راجع به موسیقی و صداگزاری هم که کاملا موافقم باهاتون، یعنی شاهکاره موسیقی این بازی. به جدیت میگم ماندگارترین موسیقی تمام دوران گیمری من همین بازی بود. گرافیک و ترسیم جلوه های بصری هم در نوع خودش و در این سبک بینظیر بود ولی خوب باگ ها و مشکلات خاص تکنیکی خودش رو هم داشت. هوش مصنوعی واقعا بزرگترین لطمه رو به این بازی زد بزرگترین ایرادش بود ( همراه با مشکلات تکنیکی گرافیک) از نظر من. گیم پلی هم خودتون بسیار عالی تشریح کردین و یه چیز استثنایی ای بود توی این سبک.
در کل خسته نباشید میگم بهتون نقد بسیار عالی ای بود.
 
آخرین ویرایش:

azaz

کاربر سایت
Aug 25, 2011
34
نام
شهاب
اولین بازی که واقعا نظرم رو جلب کرد و dvd اون رو هنوز نگه داشتم،elder scrols 4: oblivion بود.
انتظارم این بود که تمام اشکالات نسخه قبلی رو اصلاح کنند، که متاسفانه این کار رو نکردند.
این نسخه فقط یه expansion نه بیشتر.
داستان بیمعنی و بدون جذابیت مثل نسخه قبلی، انیمیشن های وحشتناک مسخره، سبک مبارزه مربوط به زمان هابیل و قابیل و...
مهمترین مسئله روش مبارزه با اژدها بود، بر اساس داستان خود بازی Dragon یکی از پایه های داستان و کشتن آنها نقطه اوج مبارزه های بازی است.
اژدها با نعره وحشتناکی وارد صحنه میشود، کمی آتشپرانی میکند و بعد روی زمین مینشیند تا شما با شمشیر و spell حمله را شروع کنید، همین ! کل هیجان مبارزه در جاخالی دادن و پیدا کردن سلاح های قوی تر است، اون هم وقتی God of war مبارزه با هیولا ها رو به بهترین شکل ارائه میکنه.
 

مهدی SKY

کاربر سایت
Jun 25, 2014
2
اولین بازی که واقعا نظرم رو جلب کرد و dvd اون رو هنوز نگه داشتم،elder scrols 4: oblivion بود.
انتظارم این بود که تمام اشکالات نسخه قبلی رو اصلاح کنند، که متاسفانه این کار رو نکردند.
این نسخه فقط یه expansion نه بیشتر.
داستان بیمعنی و بدون جذابیت مثل نسخه قبلی، انیمیشن های وحشتناک مسخره، سبک مبارزه مربوط به زمان هابیل و قابیل و...
مهمترین مسئله روش مبارزه با اژدها بود، بر اساس داستان خود بازی Dragon یکی از پایه های داستان و کشتن آنها نقطه اوج مبارزه های بازی است.
اژدها با نعره وحشتناکی وارد صحنه میشود، کمی آتشپرانی میکند و بعد روی زمین مینشیند تا شما با شمشیر و spell حمله را شروع کنید، همین ! کل هیجان مبارزه در جاخالی دادن و پیدا کردن سلاح های قوی تر است، اون هم وقتی God of war مبارزه با هیولا ها رو به بهترین شکل ارائه میکنه.


azaz محترم شما می تونید با دانلود کردن مد های این بازی,از این بازی بیشتر از god of war لذت ببرید بعدشم شما می تونید با بالا بردن گرافیک بازی در luncher بازی چیزایی ببینید که تا حالا ندیدید b-)اگه گرافیکتون رو low یا medium اون رو ultra بیارید اون وقت که می فهمید بازی skyrim بهتر یا god of war:-o:-o بعدشم از نقد خوب نویسنده سایت هم ممنونم چون بازی کاملا توصیف کرد اما اگر کسی با این بازی کمی مشکل داره احتکالا بخاطره مشکلات گرافیکی و شما میتونید با نصب مد های این بازی بازی رو برای خودتون شیرین تر کنید:d:d
 
آخرین ویرایش:

MAXXX

کاربر سایت
Jul 19, 2006
259
شاید من پیر شدم و از بازی کردن به اندازه قبل لذت نمیبرم ! ولی در مقایسه با oblivion این سری زیاد به دلم نمیشینه
فعلا کشتن اولین اژدها تنها نکته هیجان انگیزی بازی بوده برام
مشخصا داستان نسخه قبلی گیرایی بیشتری داشت .... همچنین محیط کوهستانی اسکایریم کمی یکنواخت میشه بعد از مدتی ... گیم پلی و سبک مبارزه کما بیش همون سیستم قبلیه (فکر میکنم تنها تفاوت اینه که تیرکمان از حالت جک خارج شده و واقعا تبدیل به یه سلاح شده ! )

البته همچنان بازی فوقالعاده ای هستش و هرگیمری باید بازیش کنه .... من فعلا حدود 10-15 ساعت بازی کردم باید ببینم بعدا چی میشه
 

کاربرانی که این قسمت را مشاهده می‌کنند

Top
رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
or ثبت‌نام سریع از طریق سرویس‌های زیر