سناریو اخراجی ها

وضعیت
گفتگو بسته شده و امکان ارسال پاسخ وجود ندارد.

jeyowich

کاربر سایت
Oct 4, 2006
857
12
نام
م.مهدي
این داستان فقط یه نویسنده داره وبس دوستان با کمال احترام خواهش میکنم داستان رو تغییر ندید پست انتقامی و توهین آمیز نزارین. خیلی ممنون خواهش میکنم چیزی اگه میخواین به داستان اضافه کنید لطف کنید پیغام بدید
مرام همقطار ها اینه که هوای همدیگه رو داشته باشن .اگه تو هم بازی خوری مرامت رو حفظ کن
ممنون



بله دوستان ..............این بود ماجرای اولین ماموریت .اما بشنوید از سرنوشت ماموران ما .بعد از اون عملیات خارق العاده دوستان:biggrin1: که با فضاحت تمام به پایان رسید. رئسا تصمیم گرفتن همه اونا رو اخراج کنن.با اینکه مامور مخفی تمتم تلاشش رو کرد تا مامورین رو اخراج نکنن اونا کار خودشون رو کردن. حالا دیگه دوستان ما از کار بی کار شده بودن و همچنان مامور 1 با حفظ سمت نقش خانوم رو هم به دوش میکشید . هیچکس دیگه دل ودماغ کار کردن نداشت و همه رفته بودن خونه هاشون تا در این مدت یکم ps3 بازی کنن ولی چون ps3 گرون بود واونا حقوقی نگرفته بودن مجبور شدن دم مامور 11 رو ببینن :biggrin1: مامور 11 اول قبول نمیکرد تا اینکه همه ریختن سر مامور 11 و به زور دستگاه رو ازش گرفتن و د فرار رفتن خونه تک تیرانداز شبا تا صبح بازی میکردن تا اینکه مامور مخفی اومد در خونه تک تیرانداز و از اون خواهش کرد تا مامور 11 رو هم راه بدن .خلاصه همینطور زمان سپری شد تا اینکه یه شب مامور پشتیبانی یه فکری زد به سرش میدونید چی بود.؟رو به جمع گفت بچه ها چرا ما خودمون یه سازمان تاسیس نکنیم اسمش رو هم میزاریم .... سازمان S.A.F... خانوم گفت : این اسم مخفف چیه و تک تیر انداز گفت : تک تیرانداز و دوستان ( SNIPER and FREINDS ) همه زدن زیره خنده ولی بعدش همه قبول کردن. مامور 1 گفت : پولش رو از کجا بیاریم .........و همه رفتن تو فکر. اپراتور که تو اتاق بود باز از روی عادت دیرینه گوشیه خونه تک تیرانداز رو گرفت تو دستش و گفت : ما که هیچکدوم پول نداریم چیکار کنیم. همه یه نگاه بهش کردن و اپراتور خیلی آروم گوشی رو گذاشت زمین و هیچ حرفی نزد.در همین لحظه مامور 11 گفت : اه بازم سوختم ( داشت بازی میکرد) که همه در یک لحظه دقیقا در یک لحظه به اون نگاه کردن و یه لبخند شیطانی زدن:biggrin1: . مامور 11 یه نگاه به جمع کرد دید همه با چشمای شیطا نیشون به اون خیره شدن دوزاریش افتاد که چه نقشهای کشیدن دو دستی PS3 رو بقل کرد و گفت:( : محاله بزارم اینو بفروشین نه نمیزارم . مامور مخفی با یه لحن دوستانه گفت : به آینده فکر کن به اینکه چه چیزای خوبی در اتظارمونه و گولش زد صبح اول وقت رفتن و دستگاه رو فروختن ( چقدر سریع)و رفتن سازمان رو به ثبت رسوندن .کارت ها رو درست کردند .دیگه ظهر شده بود دسته جمعی رفتن پیتزا بخور بخور و یه مینی پیتزا گرفتن واسه کل جمع وعین قحطی زده ها شروع کردن به خوردن که صاحب مغازه دید اینا خیلی زائع هستن پرتشون کرد بیرون. خلاصه رفتن کنار رود خونه جعفر آباد با کارتون و نایلون فریزر یه ساختمون 2 طبقه زدن :eek: ( باور کنین ) . جاسوسا رفتن دنبال جاسوسی. بچه ها هم که تو سازمان جا نمیشدن نوبتی میرفتن توش میشستن.تا اینکه جاسوسا خبر آوردن دختر رئیس جمهور کور غلام لام لام پور :-" :biggrin1: رو دزدیدن و این بهترین موقعیت بود تا با نجات دختر رئیس جمهور کور غلام لام لام پور زندگیشون عوض بشه. اونا چون پولی نداشتن تا تجهیزات بخرن یه شب رفتن پیشه فامیل رئیس سابقشون و گفتن قراره برن اردو و بدونه تو حال نمیده بیا بریم. بهد ( اینجا داشتم میخندیدم که نوشته شد بهد) هم هرچی تونستن تجهیزات ازش گرفتن :biggrin1: ;) ( تابلو ها ) و راهی سفر شدن.همه خوشحال خندان راه افتادن تا به دومین ماموریت خودشون برن به روستای در................

............................................................................................ سلام همشهری ....................................................................................
ادامه دارد
 

jeyowich

کاربر سایت
Oct 4, 2006
857
12
نام
م.مهدي
همه چیز روبه راه بود. بچه ها با اتوبوس رفتن به سمت روستای قلی آباد تو ایالت باسک اسپانیا در شمال غربی چین . بعد از یه مسافرت طولانی دوستان رسیدن به اونجا . بعد از اینکه خستگی در کردن رفتن سراغ نقشه وبرنامه ریزی عملیاتی.کارا تقسیم شد. قرار شد مامور 1 ومامور 47 --- خانوم و نینجون سیاه --- تک تیرانداز ومامور 11 به صورت جداگانه برن دنبال دختره و مامور پشتیبانی و اپراتور نشست و با هم مینج بازی میکردن. مامور مخفی هم که اصلا معلوم نبود کی غیبش زده بود. مامور 1 وقتی رسید به روستا یه بنده خدای رو دید که داره قلیون آماده میکنه . رفت جلو و گفت : عمو خسته نباشی تو تونش چیه اگه دو سیبه من نمیکشم و شلنگ قلیون رو گرفت و شروع کرد به کشیدن و دوداشو حلقه میکرد (مثلا رفته بود آمار بگیره ) .مامور 47 با دیدن این صحنه فکش اومده بود پایین . عموه که خیلی بهش بر خورده بود گفت : بینم تو همیشه هر جا میری اینقدر زود پسر خاله میشی (چای نخورده). مامور 1 با بی اعتنای گفت : چه بوی بدی میده قلیونه ؟ و مرده خیلی ریلکس گفت :
اگه یه کم صبر میکردی می فهمیدی پسر خاله . آخه من خودم قلیون نمیکشم اینم داشتم آماده میکردم واسه خرم .آخه خیلی قلیون دوست داره اونم دو سیب . با شنیدن این حرف مامور 47 و اپراتور زدن زیر خنده.مامور 1 هم که حسابی جا خورده بود. پاشد وایستاد و گفت : جون شما خیلی حال میده فکر نمیکردم اینقدر با حال باشه اما چون گفتی مال خرته و خیلی دوست داره ببر واسه خرت .تا مرده اومد بره دوباره گفت :عمو میگم این دور و برا آدم غریبه ندیدی که دختر رئیس جمهور کورغلام لام پور باشه؟ ( به به چه حفاظت اطلاعات کار درستی ) عموه که درست متوجه نشده بود گفت : آره اینجا به غریبه دختر نمیدن . خلاصه دیدن اگه بمونن گندش در میاد. راه افتادن رفتن جلو تر . حالا بشنوید از مامور مخفی . این بیچاره که تحصیلاتش تا فوق دیپلم بالا نمی رفت به صورت real time هم واسه کنکور کارشناسی ناپیوسته میخوند هم تو سازمان S.A.F مامور بود و هم قرار بود برج 2 بره آش خوری .این چیزا باعث شده بود که اون بره یه گوشه ای بشینین برنامه بعدی رو باهم دیگه ببینیم.......................ببخشید کانال عوض شد . بله داشت با وجدان خودش سرو کله میزد که یه صدای شنید خوب که گوش داد اینا رو شنید : هرچه زود تر ویروس رو به umbrella منتقل کنید. امیدوارم با موفقیت خودتون هم تشکیلات ما رو و هم سازمان G.A.G.ol رو سر بلند کنید . بله بازم سرو کله the cleaner و داداشیش spy پیدا شده بود .مامور مخفی سریع یه تماس با اپراتور گرفت وموضوع رو گفت طوری که تک تیر انداز با خبر نشه. بشنوید از تک تیر انداز و مامور 11 . اونا هم رفتن و رفتن تا رسیدن به همون مرد روستایی . مرده بازم داشت قلیون رو آماده میکرد که تک تیرنداز شروع کرد به سوال پرسیدن ما مور 11 هم که داشت رو psp بازی silent hill رو بازی میکرد. چشمش خورد به یه چیزی و رفت پی اون.
تکتیر انداز و مرده عمیقا گرم صحبت بودن و به مامور 11 توجهی نداشتن .که ناگهان مامور 11 گفت این قلیونه چه بوی بدی میده ؟ مرد روستای روشو برگردوند و صحنه رو دید دلش رو گرفت و شروع کرد به خندیدن
اونا هم فکر کردن طرف............... . مامور 11 که شاکی شده بود گفت مگه چیه ؟؟ مرده گفت آخه تو دومین غریبه ای هستی که امروز قلیونی که مال خرم بود رو داره میکشه. مامور 11 همون جا بیهوش شد و افتاد. هیچی تک تیرنداز یه sms فرستاد واسه مامور پشتیبانی که خودت رو برسون قضیه اینه.اونم مناسب ترین کیس رو انتخاب کرد یه فرغون high loux و رفت و مامور 11 رو انداختن توش و رفتن کمپ . مرد روستای با خودش گفت : خدا امروز رو به خیر بگزرونه. نیم ساعت بعد سرو کله خانوم و نینجون سیاه پیدا شد اتفاقا اونا هم رسیدن به همون مرده. خانوم جلو رفت و خیلی موادبانه حرف هاشو زد سوالهاشم پرسید . که ناگهان صدای مهیبی توجه اونا رو به خودش جلب کرد چیزی دیده نمیشد واسه همینم replay رو زدن و با حرکت آهسته اسلو موشن نگاه کردن بله این خوده نینجون سیاه بود که از داخل تویله به بیرون شوت شده بود مرده بازم دلش رو گرفت و خندید وگفت چه فامیلی باحالی دارید خانوم . اگه از اول به خودم گفته بودن براشون قلیون میگرفتم آماده میکردم..
 

Dinosaur

کاربر سایت
Sep 29, 2005
15,987
19,347
نام
آریا
يعني الأن شما دارين آموزش بازي ساختن ميدين ؟! هدف كلي اين تاپيك چيه ؟
 
وضعیت
گفتگو بسته شده و امکان ارسال پاسخ وجود ندارد.

کاربرانی که این گفتگو را مشاهده می‌کنند (کاربران: 0, مهمان: 1)

Top
رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟