داستان بازی Haunting Ground

Devil-Girl

کاربر سایت
Aug 24, 2012
1,304
درود
بازی Haunting Ground که با عنوان Demento در ژاپن شناخته می شود، یک بازی سبک Survival horror است که در سال 2005 توسط شرکت Capcom برای کنسول PS2 روانه بازی شد. بازی خیلی از المان های موجود در بازی Clock Tower3 را در خود جای داده است.

در حقیقت بازی یک Spin-off برای سری Clock Tower به حساب می آمده و از همین رو بین این دو بازی شباهت های ساختاری بسیاری وجود دارد برای مثال سیستم Panic Mode، مکان هایی برای پنهان شدن و پایان های متعدد. هر چند به طور غیر مستقیم و البته تأیید نشده، قرار بوده که بازی Haunting Ground قسمت چهارم از سری Clock Tower را تشکیل دهد.

با این همه بازی Haunting Ground به دلیل نشر همزمان با نسخه ی چهارم بازی پرطرفدار Resident Evil 4، نتوانست فروش زیادی کند و از همین رو چندان موفق نبود.

خلاصه ی داستان

Haunting Ground داستان دختر 18 ساله ای با نام Fiona Belli را روایت می کند که پس از دست دادن والدینش در یک سانحه ی رانندگی، در قلعه ای مخوف که نمی داند در کجا واقع شده به هوش می آید و خیلی زود متوجه خطراتی می شود که جانش را تهدید می کند. پس با دوستی و همراهی یک ژرمن شپرد سفید رنگ با نام Hewie برای فرار از آنجا اقدام می کند.


شخصیت ها
[/URL][/IMG]

Debilitas، مردی عقب مانده ی ذهنی و درشت هیکل که در باغ قلعه کار می کند.



[/URL][/IMG]
Daniella، یک آدمک، که قادر به حس مزه ها نیست، درد یا حتی هیچ نوع احساس دیگر را نیز نمی تواند درک کند.، کسی که در آشپزخانه قلعه کار می کند و کارای خانه را انجام می دهد.


[/URL][/IMG]

Riccardo، مرد مرموز نگهبان قلعه


[/URL][/IMG]
Lorenzo Aurelus Belli، مردی که هر کاری می کند تا Fiona را کمک کند.



Fiona Belli



This isn't real... it's just a dream. This can't be happening to me! It can't be!
—Fiona to herself

Aurelous Fiona Belli، قهرمان بازی Haunting Ground است که صداپیشگیش را خانم Cornelia Hayes بر عهده دارد.

بیوگرافی

در مورد گذشته ی Fiona اطلاعات کافی در دست نیست. Fiona با خال مادرزادی در پشت کمر که از پدرش Ugo به ارث برده متولد شد. وی پس از آنکه در کالجی دور از محل زندگیش پذیرفته می شود به همراه پدر و مادرش راهی مسافرتی برای مشاهده محل زندگی جدیدش می شود، اما در پی تصادف شدیدی که برایشان اتفاق می افتد هیچ گاه به مقصد نمی رسند. Ayla، مادر Fiona، بالافاصله کشته می شود اما پدرش Ugo که از سانحه جان سالم به در برده، اندکی پس از به هوش آمدن توسط مردی که چاقوی بزرگ و تیزی را در دست داشته و به اتومبیل آنها نزدیک می شده، به قتل می رسد.

شخصیت پردازی

Fiona، یک زن جوان باهوش است. با اینکه بدن کوچک و ظاهری لاغر اندام دارد، چابک و سریع است و از هوشش برای مقابله با موقعیت های متفاوت و پیش بینی نشده بهره می جوید. او خیلی کم احساساتش را بروز می دهد و از همین رو نسبت به سن بیولوژیکی که برایش در نظر گرفته شده، عاقل تر و محتاطانه تر رفتار می کند. کمی خجالتی است اما روحیه ای قوی دارد؛ سست عنصر نیست و اراده قوی و تمرکزی فوق العاده دارد.

Fiona، همانطور که در بازی به شخصیتش پرداخته شده نشان می دهد که خیلی زود و ساده می ترسد و البته این به دلیل سبک زندگیست که او در گذشته داشته. او خیلی زود شرایط خطر را درک می کند و به همان سرعت هم می تواند برای نجات خود چاره ای بیندیشد. بر خلاف پدر و مادرش که هر دو معلم مدرسه هستند، Fiona اندکی موسیقی و نقاشی نیز آموخته؛ در قسمتی از بازی نشان داده می شود که Fiona توانایی نواختن پیانو را دارد ولی در چه سطح و حدودی، چیزی مشخص نشده است.

همانطور که در بازی نشان داده می شود، Fiona علاقه ی خاصی به حیوانات دارد؛ برای مثال، اگر Fiona قفس پرندگان را در طول بازی بررسی کند، او از این رفتار غیر انسانی بعضی ها که حیوانات را در قفس نگهداری می کنند ابراز انزجار می کند، یا وقتی فرشی که از پوست ببر تهیه شده را بررسی کند، اظهار می کند که چقدر وحشتناک است اگر مجبور بود هر روز از روی چنین فرشی عبور کند. Fiona پس از مشاهده Hewie که به میله ای در حیاط قلعه بسته شده، آنچنان احساس ناراحتی و تأسف پیدا می کند که سریعا تصمیم به آزادی او می گیرد و از همین جاست که دوستی این دو آغاز می شود.


ویژگی های ظاهری

موهای پلاتینی بلوند Fiona معمولا محکم از پشت بسته شده و تا سر شانه هایش کشیده شده است، در حالیکه دسته موی کوتاهی به صورت چتری نیز جلوی صورتش را کمی بالاتر ابروانش گرفته است. پوست رنگ پریده سفید رنگی دارد و گونه های صورتی رنگ، هیچ آرایش یا میکاپی در صورت او نیز مشاهده نمی شود. همچنین چشمان آبی کمرنگش، ترکیبی زیبا با موها و پوست سفیدش را فراهم آورده است.

دور گردنش، گردنبدی بسته که پلاک کوچکی بدان آویزان است. طراحی لباسش تا حدی پیچیده به نظر می آید. اصلی ترین بخش لباس، به رنگ سفید طراحی شده با دایره ای رنگی، با آستین های نسبتا بلند، پشت کمرش تقریبا نیمه باز است. جلوی لباس، یک سنجاق سینه ی آبی با حاشیه ی سیاه و سفید وجود دارد که درست در زیر استخوان ترقوه ای قرار می گیرد. کمی بالاتر، برای بخش افقی یقه، یک نوار پارچه ای سفید و قهوه ای به صورت مندرج طراحی شده است.

دامنش نیز، با طرحی ساده به رنگ ارغوانی تیره از کمی پایین تر از شکم شروع میشود و در پایین رنگ یاسی به خود می گیرد و گل دوزی ریزی روی آن به چشم می خورد. دامن اندازه ی نسبتا کوتاه و بالای زانو را دارد.

وقتی برای یک بار بازی را تمام کنید، سایر لباس های و Custom های فیونا باز می شود. از جمله آنها لباس مشکی رنگ و چرمی، به همراه پوتین های قهوه ای و سبک است.


Debilitas

Fiona, my dolly! Fiona!


در حقیقت اولین دشمن و موجودی که جان Fiona را به شدت تهدید می کند است. علاوه بر نقش Debilitas به عنوان یک ضدقهرمان در بازی، او بی هیچ قصد و غرض ذهنی یک شخصیت شیطان صفت به حساب می آید.

شخصیت پردازی

Debilitas، یک گوژ پشت درشت هیکل، معلول ذهنی و با ظاهری زشت و عجیب عریب است که به عنوان کارگر و باغبان در قلعه Belli به فعالیت می پردازد. بر خلاف ظاهر بزرگ و قدرت زیادش، از نظر ذهنی همچون کودکی خردسال است و به هنگام عصبانیت به دلیل عدم تعادل روانی قادر است هر چیزی را نابود کند. او تنها قادر به درک کلمات ساده و بیان جملات کوتاه است، همانطور که در طول بازی مشاهده می شود، او فقط چهار جمله ی ساده را برای صدا زدن Fiona به کار می برد.
"My dolly"
"Where Are you!"

و به ندرت شنیده می شود:

"My Poogly Pie"
" Good Night"
"me mad!"
جمله ی آخری را زمانی به کار می برد که Fiona پشت کتابخانه پنهان شده و با هل دادن قفسه ها، کتابها بر روی Debilitas می افتد. او با عروسک ها بازی می کند، از این رو بر این باور است که Fiona Belli هم عروسکی است که برای بازی او طراحی شده برای همین او را دنبال می کند و در صدد گرفتنش بر می آید.

Debilitas مصر و قوی است اما خیلی ساده توسط Fiona گولی می خورد. او خیلی راحت می تواند استخوان های Fiona را زمانی که بلندش می کند بشکند و او را تا سر حد مرگ مورد ضرب و شتم قرار دهد.

نکات ریز

-گذشته Debilitas نیز نامعلوم و در هاله ای از ابهام قرار گرفته، اما به نظر می آید او محصول یکی از تلاش های بی ثمر Riccardo برای خلق موجودات جدید است؛ زمانی که Fiona وارد اتاق کمک های اولیه می شود، تصویر یک فرد عضله ای و درشت هیکل به بر روی دیوار اتاق به چشم می خورد ( احتمالا تصویری اولیه از خلق Debilitas بوده)، از طرفی نام او که بر گرفته از کلمه ای لاتین به معنای ضعف و بیماری گرفته شده و نیز نوع رفتارش، نشان دهنده ی آن است که خلق او به صورت ناقص و رشدش غیر طبیعی بوده است از طرفی اینکه او از دستوارت Riccardo بی چون و چرا اطاعت می کند، نیز مدرکی دیگر بر صحت این ماجراست.

-خیلی از طرفداران بازی، بر این معتقدند که احتمالا Debilitas دارای ژنهایی مشابه حیوانات به خصوص سگهاست، چشم های تماماً مشکی Debilitas دلیلی بر این ادعاست. همچنین در قسمتهایی از بازی مشاهده می شود که او با بو کشیدن و به کار بردن جمله ی "good smell" خیلی زود مخفی گاه Fiona را پیدا می کند.

Debilitas- هم چنین به نحوی از Daniella نیز می ترسد. زمانی که Daniella در آشپزخانه مشغول پخت و پز است،Debilitas آنجا ظاهر نمی شود، فرقی نمی کند که چقدر از زمان خود را آنجا باشید یا سر وصدا راه بیندازید، او هرگز ظاهر نمی شود،موسیقی استرس زا نیز در این زمان پخش نمی شود.


Daniella


[FONT=&quot] [/FONT]
[FONT=&quot]My creator said he made me the perfect woman... but I cannot taste... or experience pleasure... or feel... pain.[/FONT][FONT=&quot] [/FONT]​
[FONT=&quot]—Daniella to Fiona [/FONT]​
( به ژاپنی تلفظ می شود Daniera) یکی دیگر از دشمنان Fiona در بازی به حساب می آید. Daniella در دهه ی دوم زندگیش به سر می برد و از دید Fiona Belli به طرز غیر قابل توصیفی زیباست. او به دنبال کمال، به خصوص در خود می باشد.

بیوگرافی

Daniella، به عنوان خدمتکار قلعه، غذا می پزد و کارهای مربوط به تمیز و مرتب کردن قلعه را بر عهده دارد. در قسمتی از قلعه Daniella گیاهان خاص خود را در گلخانه ی گوچکی پرورش می دهد. این گلها که با نام Mandragora شناخته می شوند، گیاهانی هستند با احساسات انسانی که جیغ آزار دهنده ای را سر می دهد و به این کار نوعی مکانیسم دفاع از خود را در مقابل بیگانگان پیش می برند.

حرکات Daniella شبیه رباط برنامه ریزی شده است و رفتارش خشک و سرد است. او یک لباس مخصوص پیشخدمت ها را که به رنگ آبی و سبز طراحی شده است به تن می کند. در درجه سخت بازی، Daniella با لباس قرمز رنگ ظاهر می شود.
همان گونه که در طی داستان بازی فاش می شود Daniella یک آدمک، ساخته ی دست انسان است. Daniella سالها پیش از حوادث داستان بازی توسط Lorenzo ساخته شده بود و طراحی او به گونه ای بود تا یک زمان کامل از هر نظر را به تصویر بکشد. او به عنوان پیشخدمت Lorenzo، پرستاری وی را بر عهده دارد.

در ابتدا، Daniella به نظر می آید که قادر به ادراک هیچ نوع حسی نیست و احساسات در وجود وی تعریف نشده است، اما پس از رویارویی با Fiona، وی متوجه شخصیت از هم گیسخته، عدم تعادل روانی وی و سر دادن قهقه های دیوانه وار از Daniella می شود. یک اختلال نامتعارفی بین رفتار های او وجود دارد، از یک طرف تلاش برای کشتن فیونا و از طرف دیگر بی توجهی به او در بعضی از قسمتهای عمارت است.

با وجود زیبای بدون وصفی که در Daniella مشاهده می شود، او به هیچ وجه قادر به مشاهده چهره خود در آینه نیست. از همین رو هر بار که بازتاب تصویری از خود را می بیند، به طرز دلهره آوری شروع به جیغ کشیدن می کند. ظاهر زیبای او در آینه، این حقیقت را به وی یادآور می شود که او یک موجود مصنوعی و ناکامل است که نمی تواند مزه کند، نمی تواند درد را احساس کند، لذت را تجربه کند یا احساسات متعارف انسانی را داشته باشد، از این ناکامل بودن خود زجر می کشد و عصبانی می شود و آینه را می شکند.

Daniella، فیونا را تعقیب می کند و به گونه ای به او حسادت می ورزد. چرا که او می تواند بادار شود، درد را تجربه کند، لذت و کلیه احساسات انسانی را به دلیل داشتن Azoth در وجودش حس کند. Daniella بر این باور است که اگر Fiona را نابود کند می تواند Azoth را بدست آورد و کامل شود. بی هیچ دانش شیمی و بیولوژی، Daniella گمان می کند که اگر Fiona را بکشد و شکمش را پاره کند می تواند به Azoth موجود در بدن وی دست یابد.

نکات ریز


  • نام Daniella هیچگاه در طول بازی گفته نمی شود، به نظر می آید Fiona هرگز نام او را نمی فهمد و از این رو خیلی راحت وی را "او- آن زن- پیشخدمت" نام می برد.
  • موهای دنیلا به رنگ بنفش غیر طبیعی است، در برخی از سکانس ها نیز نشان داده می شود که Lorenzo نیز دارای پوست یاسی رنگ دارد که می تواند نتیجه ی آزمایشات انجام شده روی او باشد و نشان دهنده ی ارتباط بین این دو شخص است.
  • عروسک ها، مانکن ها و اسب هایی که در طی مرحله فرار از دنیلا نشان داده می شود، نشانه ای از عطش و خواهش درونی او برای این است که واقعا زنده باشد نه آدمکی ساخته دست انسان.
  • دنیلا نماد آشکاری از بسیاری بیماری های روانی مثل شیدایی، پارانوئید و اسکزوفرنی نشان می دهد.
 
آخرین ویرایش:

Silent Dream

In madness you dwell
کاربر سایت
Jan 3, 2010
1,822
نام
Amir
دستت درد نکنه آتوسا, واقعاََ زحمت کشیدی
Haunting Ground هم واقعاََ بازی سختی بود! خیلی رو اعصاب بود!



از این متنفرم من:-&
 

La-Li-Lu-Le-Lo

کاربر سایت
Mar 9, 2012
950
نام
30avash
بسیار عالی! کلا از بازی های داستان محور یا بازی هایی که داستان کلیشه ای ندارن خوشم میاد!
 

Heart Broken

کاربر سایت
Feb 22, 2011
2,418
نام
Ali
ممنون بابت زحمتی که کشیدید، داستان بازی بسیار جالبه.

شخصیت اصلی بازی شباهت بسیار عجیبی به اشلی گراهام (RE 4) داره :d
 

koorosh sh

کاربر سایت
Dec 10, 2008
8,132
عالی بود
من عاشق این بازی بودم، چقدر کم لطفی شده بود بهش توی این سایت قبل از این تاپیک
مرسی مرسی
 

Abolfazl3007

کاربر سایت
Sep 11, 2007
2,468
نام
Clark Kent
پسر چه بازیهایی هست ما اصلا خبر نداریم وجود دارن ! :|
 

Miesam

کاربر سایت
Sep 23, 2005
6,139
نام
Miesam Sh
یادش بخیر، چقدر این بازی رو با خواهرم بازی میکردیم.
اولشم خیلی خاک برسری بود :D.
 

dmcmasoud

کاربر سایت
Mar 6, 2011
213
نام
مسعود
جزو بهترین بازیهای عمرم بود اصلا با clock tower قابل مقایسه نیست هنوزم توی کمدم دارمش
 

Agent47

کاربر سایت
Oct 30, 2005
2,877
نام
Masood
یادمه این بازی رو برای ps2 اومده بود. خیلی دلم میخواست بازیش کنم ولی ps2 م خراب شده بود و کاریش نمیشد کرد.تا خیلی وقت بعد هم چک میکردم ببینم برای pc منتشر شده یا نه که اخرشم نشد و جزو بازیاییه که از دستم در رفته!:d
 

DON MICHAEL

کاربر سایت
Jun 4, 2012
390
نام
علیرضا
بسیار عالی نوشتی !!!

فقط اگه یکم تعداد عکسای محیط بازی رو بیشتر کنی خیلی خوب میشه چون اینطوری جو بازی بهتر معرفی میشه!!
 

لارا

کاربر سایت
Mar 5, 2014
6
بازی Haunting Ground

سلام، این بازی رو از کجا میشه خرید؟ من که پیدا نکردم!
 

کاربرانی که این گفتگو را مشاهده می‌کنند (کاربران: 0, مهمان: 1)

Top
رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟