1. به منظور درک هر چه بیشتر مشکلات کاربران در ارتباط با نحوه اتصال و پینگ در بازی های آنلاین لطفا به گفتگو های زیر مراجعه و مشکلات خود را بیان نمایید.
    اعلام اسامی بازیهایی که به دلیل PingTime بالا با مشکل یا لگ شدید مواجه هستند
    اعلام اسامی بازیهایی که توسط سیستم فیلترینگ ایران و یا کشور میزبان فیلتر شده
    اعلام بازخور بهبود PingTime
    بستن اطلاعیه

AhN's Nostalgia

گفتگو در 'Game Communities' ایجاد شده توسط 안정환, ‏Jul 21, 2014.

وضعیت:
گفتگو بسته شده و امکان ارسال پاسخ وجود ندارد.
  1. کاربر سایت

    ارسال ها:
    799
    تاریخ عضویت:
    ‏Jun 7, 2014
    نام:
    Im_AhN
    به نام خدا

    [​IMG]

    [​IMG]

    در این تاپیک قصد داشتم خاطراتی از بازی و بازی کردن از دفترچه خاطرات ذهن AhN ( امیرحسین )یعنی خودم که مطمئنم تو ذهن بسیاری از بازیبازان دیگه هم باشه بگم ،
    وقتی برخی از این خاطرات و تجربیات یادم میاد ،

    اشک تو چشمم جمع میشه ...

    خنده ام میگیره ...

    حس غریبی پیدا میکنم ...


    و...


    گاهی وقت ها هم که موسیقی اون ها به گوشم میخوره ...

    (البته این هم بگم که این فقط خاطرات نیست و در اون وقتی صحبتی از بازی یا کنسولی یا اتفاقی میشه به نقدر و بررسی اون و ضعف ها و نکات مثبت و ... چیزهایی که به اون مرتبط میشه پرداخته خواهد شد . )

    به زودی آپدیت میشود ...
     
    آخرین ویرایش: ‏Jul 21, 2014
  2. کاربر سایت

    ارسال ها:
    799
    تاریخ عضویت:
    ‏Jun 7, 2014
    نام:
    Im_AhN
    خیلی خب
    قرا بود اولین خاطره و نوستالژی من مربوط به خرید اولین کنسولم باشه که هیچوقت یادم نمیره

    دقیق که بخوام بگم قضیه از این قرار بود که من کنسول به قول خودمون میکرو رو داشتم و پسر دایی بنده که یک سال هم از بنده کوچک تر بود و 8 سالش بودPs1 داشت .
    هروقت خونشون میرفتیم جمعش میکرد و وقتی بهش میگفتم بیار با هزار بهانه نمیاورد و میگفت ماله خودمه :d
    البته اون موقع دایی بنده خیلی توجه زیادی به تکنولوژی داشت و سعی میکرد از هرچیزی داشته باشه .
    گذشت و گذشت تا نزدیک شد به شب یلدا.ازقضا چون خونه دایی و همه خاله هام در یک محل نزدیک هم بود به غیر از خونه ما اون ها همه خودشون رو خواهر و برادر میدونستند و من که تک پسر هم بودن رو غریبه و مدام مسخره میکردن.
    شب یلدا همه تو خونه مادربزرگم جمع بودند، تا ما رسیدیم دیدم بچه ها نزدیک تلوزیون نشستند و دارند 2 نفری باهم تکن بازی میکنند
    تا من وارد شدم یک دفعه همشون گفتند امیرحسین اومد :|(انگار لولو اومده) و جمعش کردند و من رفتم جلو که فقط سلام کنم یک دفعه یکی از دختر های جمع گفت چیه ؟؟؟ اومدی دستگاه پسردایی عزیزمو خراب کنی ؟؟؟ ( تو دلم گفتم خاک تو سرت که تو که 5 سال بزرگتر از اینی برای یک بچه 8 ساله اینطوری ... )
    من دیگه واقعا دلم شکسته بود بعد این مدت ، اون موقع هم بچه بودم و تنها و واقعا ناراحت میشدم ... رفتم نشستم تو حیاط و دیدم بابام ماشین رو آورد تو حیاط.
    رفتم نشستم تو ماشین و شروع کردم به گریه کردن،
    بعد دیم بابام به جای اینکه بره تو خونه رفت بیرون...
    بعد از چند دقیقه رفتم تو خونه دیدم مامانم هم نیست ، گفتند رفتن بیرون ، قشنگ انگار نمک پاشیدن به زخمم .
    دوباره رفتم تو ماشین نشستم و درو قفل کردم و بغض ...
    هرچی بقیه بزرگترا صدام کردن نرفتم تو خونه و موندم
    تا اینکه دیدم مامانم داره میزنه رو شیشه عقب ماشین ، فهمید گریه کرده بودم و دردم چیه
    من بیرون نرفتم و اومد در سمت راست ماشینو باز کرد و گفت چرا گریه میکنی و این حرفا
    بعد گفت ببین بابات برات چی آورده ، من توجهی نکردم چون گفتم حتما برام کتاب یا اسباب بازی یا خوراکی آورده
    یک دفته دیدم یک پلاستیک مشکی بود اومد جلو،توجهم رو جلب کرد،گفتم چیه ؟ گفت بیا خودت بازش کن ... وقتی روش رو دیدم یک دفعه قلبم گرفت ، با اینکه اون موقع اصلا اوضاع مالی مامان بابام خوب نبود اما بابام برای یک Ps1 با یک بازی به نام Spec Ops خریده بود ...
    ... این گذشت و من کلا تو کما بودم و گفتم مامان برزار بیارم نشونشون بدم و پز بدم
    اینجا بود که مامانم یک چیز دیگه یادم داد :

    گفت اگه قرار باشه که هر اشتباه یا گناهی که هرکس کرد توهم بکنی که فرقی اونوقت با اونا نداری ...


    تا وقتی که میخواستیم بریم خونه لحظه شماری میکردم ...
    ...
    ..
    .

    امیدوارم اولین خاطرم که شاید خوب هم روایت نکرده باشم باعث بشه شاید خاطراتی هم در ذهن شما یادآوری شده باشه ...

    تا نوستالژی بعدی AhN ... یاحق
     
  3. کاربر سایت

    ارسال ها:
    172
    تاریخ عضویت:
    ‏Jun 24, 2014
    خیلی خاطره خوبی بود عزیز منم یه همچین داستانی داشتم یروز قرار شد سگا بخریم رفتیم توپخونه اون موقع بعد یهو دیدم پدر پلی 1 خریده واسم اون روز انقدر خوش حال بودم که حد نداره نمیدونم چرا الان که پلی4 دارم هم هیچ وقت اون حس اون روز برام نمیشه خاطرتونو خوندم اشک تو چشام جمع شد خیلی ممنونم

    Sent from my GT-S7562 using Tapatalk
     
  4. کاربر سایت

    ارسال ها:
    799
    تاریخ عضویت:
    ‏Jun 7, 2014
    نام:
    Im_AhN
    به نظر من به خاطر اینه که اون موقع از چیزی که داشتیم سعی میکردیم بیشترین لذت رو ببریم و الان همش به دنبال یک چیز جدیدتر هستیم .
     
  5. کاربر سایت

    ارسال ها:
    799
    تاریخ عضویت:
    ‏Jun 7, 2014
    نام:
    Im_AhN
    ...وقتی چند تا چیز دست به دست هم بدهدن و یک جورایی یک هدف مشخص رو دنبال کنند و از قضا اون هدف مورد علاقه شما باشه و در دوران کودکی علاقه مند بودید بهش اما جای خالیش رو در دنیای فعلی و این سن و سال حس کنید ، خیلی لذت بخشه .
    سری داستان های افسانه ای برای اکثر ما بچه ها بازگو شده و از طریق کتاب ها ، کامیک ها و فیلم و انیمیشن ها روایت داشته .
    اما وقتی بزرگتر میشی و میبینی یک روز خواهر یا برادر کوچیک ترت داره مثلا کتال سفید برفی رو میخونه یا مثلا داره انیمیشن سیاره گنج رو میبینه دلت زف میره !
    از خدا میخواهی و حاظری هرچی داری بدی که باز هم به اون دوران برگردی و این حس و حال و سادگی رو تجربه کنی .
    صحبت از داستان های افسانه ای و Fairy ا شد .
    اول از انیمیشن بگم یا بازی ؟
    متاسفانه کتاب و کتاب خوانی در بین ما انقدر کمتر شده که حتی ناشران هم میترسند در باره علایق ما کتاب چاپ کنند .
    پس همون اول ویدئو ها .
    1 - The 10th Kingdom
    این مینی سریال 3 قسمتی که شخصیت های داستنای جالی از جمله ولف معروف خودمون داخلش هست توانست در تلوزیون خودمون در زمان عید بود فکر کنم انقدر بازدید داشته باشه که باز هم پخش بشه در طول تعطیلات .
    *این هایی که میگم همه به هم مرتبط هستند و اگر کسی میخواهد حس و حال من رو بفهمد باید همه این سریال ها و فیلم ها و بازی هارو انجام بده*
    در این سریال که سفر در بین زمان ها هست و لابه لاشم یک عشق و یادآوری برخی صحنات معروف داستان ها که توسط ولف و شخصیت های داستانی جالب دیگر ما انجام میشه .
    پیشنهاد 1000 % میشه این رو ببنید .
    *** البته یک نکته بگم :
    کسانی که داستان های دوران بچگی مثل سفید برفی ، دیو ودلبر ، ملکه برفی و امثال این رو کامل نمیدونند ابتدا برگردند به اون دوران و فیلم های اون موقع و سپس این پروسه بنده رو دنبال کنند .
    پس من فعلا شما رو سفارش میکنم که این مینی سریال رو ببنید تا دام بعدیرو براتون پهسن کنم .

    **** دنبال من بیایید تا معتاد شدید این داستان های کهنه با طعم امروزی میشید .:d
     
  6. کاربر سایت

    ارسال ها:
    5,337
    تاریخ عضویت:
    ‏Dec 3, 2012
    من اکثر کنسول ها داشتم اما همشون یه طرف نسل هفت نینتندو هم یه طرف

    منظورم wii و ds بودن که کلا یه تجربه جدید از گیم ارائه کردن واقعا از خلاقیتشون لذت میبرم

    بخصوص با ds بخاطر هم تنوع بازی که بالا 5000 هزار عنوان بازی داره هم طراحی خاص هم مصرف کم باتری و ......


    عکس عشقم dsi :x

    [​IMG]


    [​IMG]


    برای دیدن بقیه عکس ها dsi ام روی لینک زیر کلیک کنید

    لینک
     
  7. مدیر انجمن

    ارسال ها:
    9,823
    تاریخ عضویت:
    ‏Sep 24, 2005
    نام:
    پرهام
وضعیت:
گفتگو بسته شده و امکان ارسال پاسخ وجود ندارد.

این صفحه را به اشتراک بگذارید