The Lost Memories ---پایه و اساس بازی بزرگ "Silent Hill" -- تحلیلی بزرگ برای این بازی

گفتگو در 'Game Communities' ایجاد شده توسط Nemesis, ‏Feb 25, 2007.

  1. کاربر ویژه کاربر سایت

    ارسال ها:
    400
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 9, 2006
    نام:
    محمد مهدی حاجی اسمعیلی
    این تاپیک فقط بعنوان محلی برای نوشتن تحلیل بزرگی از بازی Silent Hill انتخاب شده است...هر گونه نظراتی که در مورد این تحلیل دارین باید در قسمت Silent Hill Game Community نوشته بشه...این تاپیک فقط برای نوشته شدن این تحلیل استفاده خواهد شد و طبق گفته دوست عزیزم Lich King هرگونه نظری که اینجا نوشته بشه پاک خواهد شد بغیر از نظرات مترجم این تحلیل....یک جورایی شبیه یک وب لاگ خواهد بود....

    نوشته شده توسط Lich King

    با تشکر از همه دوستان و تمام Silent Hill بازان محترم

    محمد مهدی حاجی اسمعیلی

    P.S ----> این هم آدرس قسمت Silent Hill Game Community

    http://www.bazicenter.com/forums/showthread.php?t=55
     
    آخرین ویرایش: ‏Feb 25, 2007
  2. کاربر ویژه کاربر سایت

    ارسال ها:
    400
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 9, 2006
    نام:
    محمد مهدی حاجی اسمعیلی
    تحلیل بازی

    <<بسم الله الرحمن الرحیم>>

    این کار (که فعلا نیمه کارست !) جزء یکی از بزرگترین افتخارات من در دنیای بازی خواهد بود...هرچند که من متاسفانه نتونستم همچین چیزی رو خودم بنویسم و این نوشته ترجمه ایی از زبان انگلیسی به زبان فارسی هستش ولی باز هم افتخار میکنم که چنین فرصتی بهم دست داده تا بتونم یکی از بزرگترین شاهکارها در مورد سایلنت هیل رو به زبان فارسی برگردونم....این رو به تمامی سایلنت هیل بازان فارسی زبان که تعدادشون خیلی کمه (به خاطر سخت بودن درک بازی به ویژه برای ایرانیهای محترم که بیشترشون هیچ وقت مغزشون رو در یک بازی به کار نمیاندازن !) تقدیم میکنم....

    همینجا هم میخوام یه شکایتی بکنم....بیشتر ایرانیا به این بازی خرده میگیرن که بی سروته هستش...من مشت محکمی به دهان این افراد میکوبم و بهشون ثابت میکنم که عقل و فهم خودشون بی سروته هستش...بعد از خوندن این ترجمه هیچ کسی نخواهد توانست که دربرابر بزرگی این بازی حرف ردی بزنه....

    ***تمامی نوشته هایی که در داخل دو علامت " .... " قرار میگیرن دارای منبع معتبری هستن که نمیشه بهش ایراد گرفت....یکی از منبعهای مهم برای این مقاله کتاب Lost Memories هست که سازندگان خود بازی منتشر کردن تا بتونن تا حد زیادی به ابهامات بازی ها جواب بدن و باید بگم که واقعا خوب عمل کردن...منبع مهم دیگری که بهش اشاره های زیادی خواهد شد خود متن اصلی بازی هست که روایت میشه و برای راحتی کارتون اونها هم به زبان فارسی برگردونده شدن ولی اگه مشکلی باهاشون و احساس میکنین که چنین گفته هایی توی متن بازی وجود نداره این دیگه به عمق گوش دادن به متن بازی و خوندن زیرنویسها بستگی داره و نه به صحت این مقاله....***

    ***در این مقاله اشاره های زیادی به چیزی ! به نام "خدا" یا همون "The God" میشه....این موجود (بله دقیقا بهش میشه گفت موجود ! نه یک خدا !) ربطی به خدای واحدی که تقریبا همه بهش اعتقاد دارن نداره و همونطوری که میدونین چه در فارسی و چه در زبانهای دیگر "خدا" و "God" به غیر از خدای واحد برای لقب فرد حاکم بر یک مکان یا ارباب یک چیز مورد استفاده قرار میگیرد....در این تحلیل منظور از "خدا" همان معنای دومی است که به آن اشاره شد....***

    ***راستی ! بعضی از چیزهایی که نوشته میشه تماما نوشته های Silent Pyramid نیستن و بعضیهاشون برای خودم هستن که بهش اضافه میکنم....ابتدا و انتهای این نوشته ها رو با علامت @ از هم جدا میکنم...***

    ***حتما یادتون باشه که قسمت اول این تحلیل خیلی مهمه...در واقع قسمت "توضیحات اصلی" هست که پایه همه چیز این تحلیل به حساب میاد...باید گفت که کلمات و جملاتش یه کمی قلنبه سلمبه هستن ولی اگه وقتی دیدین که متوجه یک جمله نشدین حتما دوباره اونو بخونین تا کاملا به موضوع تسلط پیدا کنین وگرنه بعدها که به توضیح وقایع بازی میپردازیم ممکنه متوجهشون نشین !***


    تحلیل داستان بازی سایلنت هیل (تپه خاموش)

    +++++++++++++
    تحلیلی برای داستان بازی تپه خاموش (Silent Hill)
    نویسنده اصلی : Silent Pyramid
    مترجمان به انگلیسی : Darth_Blade, kl3r1k, MadRushn and 401st Stalker
    مترجم به زبان فارسی (Persian) : محمد مهدی حاجی اسمعیلی (ملقب به Nemesis و Osiris : اسایرس)
    نسخه 3 (این تحلیل هنوز به طور کامل تکمیل نشده است و نسخه حاضر آخرین نسخه آن است)
    بیستم اکتبر سال 2006 میلادی
    +++++++++++++

    این تحلیل شامل اطلاعات بسیار کاملی در مورد قسمتهای زیر است :
    1. بازیهای منتشر شده از کونامی (Konami)
    * Silent Hill 1
    * Silent Hill Play Novel
    *Silent Hill 2
    *Silent Hill 2 Restless Dreams
    * Silent Hill 3
    *ُ Silent Hill 4 The Room

    2. بقیه موارد منتشر شده تحت عنوان "Silent Hill"
    * Silent Hill The Movie
    * Silent Hill Dying Inside
    *Silent Hill Among The Damned
    * Silent Hill Paint It Black
    * Silent Hill OST
    * Silent Hill 2 OST
    * Silent Hill 3 OST
    * Silent Hill 4 OST
    * Lost Memories
    * Victims List
    *Another Crimson Tome


    • راستی ! حواستون باشه که این تحلیل شامل موارد نامحدودی Spoiler برای بازی خواهد بود پس اگه هنوز بازیها رو بازی نکردین و نمیخواین که مزش از بین بره این تحلیل رو نخونین !

    فهرست

    ***قسمت اول : توضیحات اصلی
    1. چکیده
    1-1 : قدرت ذهن
    1-2 : تراکم
    1-3 :دنیای درون ( ضمیر ناخودآگاه)
    1-4 : قوانین و محدودیات دنیای درون
    1-5 : تفاوت بین دنیای درون و دنیای بیرون (واقعیت)
    1-6 : چرخه ناپایان (تئوری نامیرایی)
    1-7 : مخلوط شدن دو دنیا (درون و بیرون)
    1-8 : تاثیرات
    1-9 : چه کسی تحت تاثیر نیروهای دنیای درون قرار میگیره ؟!
    1-10 : واقعیت و غیر واقعیت
    1-11 : درک درونی (ذهنی )
    1-12 : نزول
    1-13 : چه اتفاقی (در واقعیت) بر سر کسی میاد که در دنیای درون سرگردان میشه ؟!
    1-14 : مرگ در واقعیت و در "دنیای دیگر" (Other World)
    1-15 : روحها
    1-16 : تسخیر شده ها
    1-17 : زنده شدن دوباره (Reincarnation)
    1-18 : هیولاها....آیا اونها میتونن کسانی باشن که.....؟!
    1-19 : خدای (God) دنیای درون
    1-20 : حقیقت دنیای دیگر (Other World)

    2. قدرت سایلنت هیل
    2-1 : ندای خاموش (The Silent Call)
    2-2 : دگرگونی
    2-3 : "دنیای دیگر" خارج از شهر سایلنت هیل

    *** قسمت دوم : مذهب سایلنت هیل
    1. تحلیل افسانه شناسی
    1-1 : مبداء (Origin)
    1-2 : تولد
    1-3 : رستگاری
    1-4 : خلق
    1-5 : انتظار و عهد
    1-6 : ایمان
    1-7 : معنویات یک اسطوره
    1-8 : تاریخ اولین ظهور که در یک افسانه درباره آن توضیح داده شده است
    1-9 : تحلیل افسانه شناسی از نظر عقلی

    2. خدا (The God)
    2-1 : اسم اصلی خدا

    3. خدایان و موجودات دیگر
    3-1 : مادر مقدس (Holy Mother)
    3-2 : والتیل (Valtiel)

    4. انسانهای پرهیزگار فرقه سایلنت هیل (سن = سینت = Saint)
    4-1 : سن نیکولاس
    4-2 : سن جنیفر
    4-3 : آلسای مقدس (Holy Alessa)
    4-4 : سن استفان

    5.مبداء مذهبی کله هرمی (Pyramid Head که از این به بعد به اختصار PH خوانده خواهد شد(

    6. فرقه (The Order)
    6-1 : تاریخچه کلت (Cult) از قرن نوزدهم تا قرن بیستم
    6-2 : پیشرفت و شکل گیری فرقه
    6-3 : نابود شدن آرمانهای Claudia , شروع جدیدی در کلت
    6-4 : کلیسای کلت
    6-5 : خانه آرزو (Wish House)

    7. بهشت (Paradise)
    7-1 : ایده های تئوری و عملی بهشت واقعی
    7-2 : انعکاسی در مورد درد و فداییان خدا
    7-3 : رستگاری افراد برگزیده
    7-4 : " همه از درد و رنج رها خواهند شد ! "
    7-5 : " رستگاری نسل بشر ! "
    7-6 : "مامان ! بذار بیام تو !" (تصویر ذهنی والتر سولیوان از "بهشت")

    8. حزبهای مختلف
    8-1 : حزب زنان پرهیزگار
    8-2 : حزب "مادر مقدس"
    8-3 : موارد معمول در احزاب
    8-4 : حزب "خدا"
    8-5 : هرج و مرج مذهبی
    8-6 : حزب Valtiel
    8-7 : اتحاد احزاب

    12. کلودیای سفید (White Claudia) و مذهب سایلنت هیل
    12-1 : کلودیای سفید چیه ؟!
    12-2 : PTV , ماده توهم زا
    12-3 : توزیع
    12-4 : کلودیای سفید در Silent Hill 2
    12-5 : نقش کلودیای سفید در اتفاقات اصلی سایلنت هیل....کلودیای سفید و مه سایلنت هیل
    12-6 : معنای اسم گیاهان رستنی در شهر سایلنت هیل

    14. مراسم مذهبی (Rituals)
    14-1 : مبداء مراسم مذهبی سایلنت هیل
    14-2 : " 21Sacraments for the Descent of the Holy Mother\Holy Assumption"
    14-3 : مراسم مذهبی سوزاندن
    14-4 : اعدامهای مذهبی در زندان تولوکا (Toluca Prison)

    ***قسمت سوم : شهر سایلنت هیل
    * به زودی ترجمه خواهد شد !

    ***قسمت چهارم : تحلیل شخصیتها
    1. شخصیتهای Silent Hill 1
    1-1. Harry (Harold) Mason
    1-2. Cheryl Mason
    1-3. Cybil Bennet
    1-4. Michael Kaufmann
    1-5. Lisa Garland
    1-6. Dahlia Gillespie
    1-7. Alessa Gillespie
    1-8. Andy

    2. SH2 Characters
    2-1. James Sunderland
    2-2. Angela Orosco
    2-3. Eddie Dombrowski
    2-4. Laura
    2-5. Mary Sunderland
    2-6. Maria. Part 1.
    2-7. Maria. Part 2.
    2-8. Ernest Baldwin
    2-9. Amy Baldwin
    2-10. والتر سالیوان در Silent Hill 2
    2-11. Joseph Barkin
    2-12. Jack Davis
    2-13. Joshua Lewis
    2-14. Director of Brookhaven Hospital
    2-15. Jennifer Carroll
    2-16. The Orosco family
    2-17. The DOG
    2-18. Other SH2 characters

    3. SH3 Characters
    3-1. Harry Mason
    3-2. Heather (cheryl) Mason
    3-3. Douglas Cartland
    3-4. Claudia Wolf
    3-5. Vincent
    3-6. Leonard Wolf
    3-7. Stanley Coleman
    3-8. Tattooed Guy
    3-9. The subway incident victim
    3-10. Joe, Jaime and their friend
    3-11. Christie
    3-12. Woman in the confession booth
    3-13. The UFO guys
    3-14. James Sunderland
    3-15. Other characters

    4. SH4 Characters
    4-1. Walter Sullivan. The way of Walter
    4-2. Henry Townshend. The way of Henry
    4-3. Eileen Galvin. The way of Eileen
    4-4. Frank Sunderland. The way of Frank
    4-5. Joseph Schreiber. The way of Joseph
    4-6. Cynthia Velasquez
    4-7. Jasper Gein
    4-8. Andrew DeSalvo
    4-9. Richard Braintree
    4-10. South Ashfield Heights apartments residents

    5.Silent Hill Dying Inside Characters
    به زودی ترجمه خواهد شد

    6.Silent Hill Among The Damned Characters
    6-1 : Jason
    6-2 : Aron
    6-3 : Dahlia
    6-4 :The Soldiers

    7.Silent Hill Paint It Black Characters
    به زودی ترجمه خواهد شد

    8.Characters Silent Hill Grinning Man
    به زودی ترجمه خواهد شد

    9.Silent Hill Dead Or Alive Characters
    به زودی ترجمه خواهد شد

    ***قسمت پنجم : تحلیل موجودات سایلنت هیل
    *به زودی ترجمه خواهد شد

    ***قسمت ششم : تحلیل فیلم سینمایی سایلنت هیل
    1. شرح وقایع به ترتیب زمانی
    2. کاراکترها
    3. موجودات
    4. نماد گرایی و منابع


    قسمت اول : توضیحات اصلی
    سایلنت هیل....شهری که اتفاقات عجیب بیشتر از هرجای دیگری در دنیا رخ میده...جهانها و دنیاهای دیگر...خاطرات جاودان...تولد خدایان متعدد و غیب شدن های افراد بطور غیر معمول...آیا یک منطق درست و حسابی برای اثبات این اتفاقات عجیب هست ؟ً!
    هدف اصلی قسمت اول دادن یک توضیح اصلی و منطقی برای اثبات تمامی اتفاقاتی که در سایلنت هیل روی میدهد است...این اثبات براساس تمامی بحثها و منابع کاملا مورد اطمینان بازی صورت گرفته...ولی به یاد داشته باشین که تمامی این نوشته ها فقط تئوری هستن پس نباید این تحلیل رو تنهاترین و درستترین منبع برای بازی در نظر بگیرین...امیدوارم که این تحلیل کمکی باشد برای شما برای درک هرچه بیشتر داستان بازی...

    1 || چکیده

    1-1 : قدرت ذهن

    ایده اصلی سری سایلنت هیل براساس قدرت ذهن و بحثهای فلسفی دنیای واقعی شکل گرفته...همه میدونیم (و اثبات شده) که ذهن و احساسات هر انسانی دارای مقداری نیرو هست که میشه به کمک نیوتن کمیت اونرو نشون داد...به این نیرو در دنیای واقعی "نیروی ذهن" گفته میشه و هرچه که این نیرو قویتر باشه تاثیرات ذهنی که روی افراد دیگه میگذاره بیشتر خواهد بود...به طور کل این نیرو باعث تاثیر گذاری فرد بر دنیای بیرونش میشه که از مکانها و انسانها تشکیل شده اند...پس میشه نتیجه گرفت که تولیدات ذهنی یک فرد نه تنها بر خودش بلکه بر دیگران و دنیای ماورای خود فرد نیز تاثیر میگذارد...این دقیقا همون چیزی هست که کتابی که در کتابخانه مدرسه سایلنت هیل در قسمت اول بازی پیدا کردید میخواست بهتون بگه : "Poltergeists are among these…Negative emotions like Fear , Worry Or Stress manifest into external energy with physical effects…"
    این یک مثال عالی برای قدرت ذهنی هست...با توجه به کتاب ذکر شده احساسات منفی مثل "ترس , نگرانی یا استرس" که توسط دختران نوجوان (کمتر از 19 سال) تجربه میشن بیشترین تاثیر رو دارن...هر چند که ما نیروهای بسیار قوی ایی رو در طول سری بازیهای سایلنت هیل در افراد بسیاری مشاهده کرده ایم (Heather , James...) میتونه یه کارمند میانسال باشه که از مرگ وفقدان همسرش داره رنج میبره (Harry Mason) , یا یه دختره پریشان و بدبخت که به خاطر کشتن پدرش زندگیش رو نابود کرده ) Angela Orosco) یا یک بچه یتیم که هیچ چیزی رو بغیر از پیدا کردن مادرش توی دنیا ترجیح نمیده (Walter Sullivan)...
    یک مثال دیگه میتونه یک دختر استثتائی باشه ( Alessa ) که دارای چنان قدرت ذهنی بود که تمامی یک شهر به نام Silent Hill را در ظلمات خودش فرو برد...("بخاطر قدرت ذهنی و تفکرات Alessa شهر در تاریکی فرو رفت"-LM...به نقش "ذهن و تفکرات" که در Lost Memories بهش اشاره شده بود توجه کنین")...ما حتی میتونیم تاثیرات منفی ذهنی زندانیان Toluca رو به یاد بیاریم یا حتی بیماران مبتلا به Plague...("به خاطر مرگ های بسیار و نادیدنی مردم شهر و همچنین به خاطر تفکرات ذهنی زندانیان Toluca Prison قدرت اصلی شهر که درش حفظ شده بود تغییر کرد" – LM) ما کمی جلوتر به این موضوع خواهیم پرداخت...

    1-2 : تراکم

    قدرت ذهنی افکار و احساسات این توانایی رو دارن که بتونن در یک مکان خاص که معمولا به طرزی به منبع انرژی نزدیک و یا متصل هست جمع بشن...معمولا این اماکن جاهایی هستن که احساساتی بسیار قوی در اونجا تجربه شدن و به احتمال زیاد این اتفاق بیشتر از یک بار در اونجا رخ داده...ما میتونیم نتیجه بگیریم که این گفته دلیلی بر ادعای محلی ها درباره این بوده که "روحها" در درختان , آب و زمین حلول کرده اند...
    و اگر یک مکان بتونه که نیروها و انرژی های ذهنی افرادی رو در خودش هضم کنه بطور صریح این مکان میتونه که نیرویی رو از خودش به وجود بیاره...با توجه به Lost Memories شهر سایلنت هیل میتونه به عنوان یک "اسفنج روح جذب کن" در نظر گرفته بشه که قابلیت جذب نیروها و انرژیهای ذهنی افراد مختلف رو در خودش داره...بذارین یه نگاه به اتفاقاتی که در طی سریهای سایلنت هیل افتاده بندازیم :

    الف) SH 3 : افکار منفی یک دختر زجر دیده (Alessa) با یک Merry-Go-Round در Lakeside Amusment Park مرتبط هست و به زندگی در آن حتی بعد از مرگ دختر هم ادامه میده...("در مری گو راند داخل شهر بازی سایلنت هیل "خاطره آلسا" به عنوان یک هیولا که Heather باید با آن مبارزه کند ظاهر میشود...با توجه به اسم این هیولا این موجود خود آلسا نیست بلکه احساس تاریک آلسا است که هنوز هم در این مکان حضور دارد"-LM)

    ب) SH 3 : افکار دختری که به عنوان یک قربانی در پیشگاه خدا توسط مادرش سوزانده شده بود (Alessa) هنوز هم در کلیسای فرقه وجود دارد...("افکار دوران کودکی آلسا هنوز هم در داخل کلیسا به زندگی خود ادامه میدهد"-LM)

    ج) نوشته های به رنگ خون که در داخل تونلی که شهربازی را به کلیسا متصل میکند دیده میشوند....با توجه به LM اینها "ندای یک فرد معتقد است که پیشنهاد به خودکشی در راه خدا میکند" هستند...افکار کسانی که در راه خدای سایلنت هیل خود را فدا کردند و خودکشی کردن ! هنوز هم در این تونل بصورت نوشته هایی خون آلود بر روی دیواره های تونل دیده میشوند...

    د) SH 2 : نوشته های مدیر بیمارستان Brookhaven (Director Of Brookhaven Hospital) و نوشته های Stanely Coleman در SH 3 , نامه ها و نوشته ها و خاطرات Joseph Schreiber در SH 4 تماما نوشته های افرادی هستند که مرده اند و بازیکن آنها را بصورت یک جسم فیزیکی در بازی مشاهده میکند که بخاطر تاثیر گرفتن مکان مورد نظر از قدرت ذهنی افراد یاد شده است...

    ه)SH 4 : قدرت ذهنی افکار و احساسات یک مذهبی تندرو (Walter Sullivan) که خود را فدا کرده بود به یک ساختمان در آپارتمان South Ashfield Heights مرتبط شده بود و حتی پس از مرگ صاحب خانه نیز به بودنش در آنجا ادامه داد که موجب تاثیر گذاری بر تمامی اجزاء درون ساختمان و حتی افراد درون آن شده بود...

    این موضوع که ذهن تاثیر بسیار زیادی بر دنیای بیرون فرد دارد از افکار و اعتقادات سنتی ژاپنی ها سرچشمه میگیرد که آنها را به آسانی در انواع فیلمهای روز ژاپنی میتوان مشاهده کرد مثل عناوین معروف زیر :

    الف) فیلم حلقه : نیروی ذهنی ساداکو یامامورا حتی بعد از مرگ وی نیز به زندگی در چاه ادامه داد و حتی فیلم ویدئویی را نیز تحت تاثیر قرار داد...توجه کنید که اولین فیلم ویدئویی که تحت تاثیر قدرت ذهنی ساداکو قرار گرفته بود درست در کلبه ایی بود که بر روی چاه (محل کشته شدن ساداکو) درست شده بود...

    ب) Dark Water : درست مثل قبل...حتی نویسنده فیلمنامه این فیلم همان نویسنده فیلم پیشین (حلقه) است و به همین خاطر دو فیلم در بسیاری از جهات شبیه همدیگرند...احساسات منفی یک دختر غرق شده در ساختمانی که در آن بوده ماندگار شده و به دنبال مادر خود میگردد...

    1-3 : دنیای درون (ضمیر ناخودآگاه)

    بعضی از فیلسوفها میگن : "یک انسان یک دنیای کامله"...که تاکید بر عمق و تفاوت بین دنیاهای روحی هر انسانی با انسانی دیگر داره...با توجه به سری بازیهای سایلنت هیل یک دنیا در درون هرکدام از ما وجود داره...این دنیا از خاطرات و مفاهیمی از دنیای واقعی که با افکار ما مخلوط شده اند شکل گرفته است...دنیای درون به زیبایی هر چه تمامتر بازتابی از "ترس" , "امید" و "اعتقادات" یک فرد است.بطور کلی بعضی افراد (که دارای ذهنی عمیقتر و بزرگتر هستند) دنیاهای درونی بسیار بزرگتر و عمیقتری نسبت به افراد دیگه دارن و بقیه دنیاهای کوچکتری دارن (ولی نمیشه گفت که بقیه دنیایی ندارن)...اگه مشکلی با درک این موضوع دارین تصور کنین که توی دنیای درون (ضمیر ناخودآگاه) یک انسان دیگه گیر افتادین...توی اونجا ما یه سری خاطرات گذرا و فراموش شده میبینیم...مواردی غیر واقعی میبینیم که بازتابی از بزرگترین ترسهای ما هستن (ریشه در روح و روان فرد دارن) , توی اون دنیا میتونین به راحتی (و حتی سختی) گردش کنین و از مناظرش لذت ببرین !!!
    به نظر شما بزرگ و فرمانروای این دنیا چه کسی میتونه باشه ؟! در واقع "خدا" ی این دنیا چه موجودی هستش ؟! آیا غیر از اینه که فرمانروای این دنیا کسی جز سازنده این دنیا (در اینجا منظور فردی است که در ضمیر ناخودآگاهش این دنیا را بوجود آورده است) نیست ؟!؟!

    @@@محتویات و آرایش این دنیا تماما به فرد سازنده اون بستگی داره...این دنیا میتونه تبدیل به یک بهشت بشه ولی پتانسیل این رو هم داره که به یک جهنم فلاکت بار تبدیل بشه...تمام اینها به هوی و هوسها و تخیلات شخص به همراه افکارش بستگی داره چونکه اینها هستن که این دنیا رو تشکیل دادن....
    همچنین میتوان گفت که اگر افکار مختلف دارای "قدرت ذهنی" هستن در اینصورت "دنیای درون" هم میتونه این قدرت رو داشته باشه (چونکه مشتقی از دنیای بیرون فرد و نیروهای مختلف آن هست) و بالطبع میتونه برروی دنیای بیرون فرد تاثیر بگذاره و اونو تحت اراده خودش در بیاره....تا حالا شده وقتی کسی از دست شما عصبانی هست (مثل مادر یا پدرتان) بعد از مدتی احساس کنین که عصبانیت فرد مورد نظر داره روی شما تاثیر منفی میگذاره ؟! حواستون پرت میشه , تمرکزتون بهم میخوره و در بعضی اوقات تا منبع این استرس (که همون نیروی ذهنی فرد مورد نظر هست) رفع نشه نمیتونین به هیچ کاری دست بزنین...ممکنه بعضیهاتون به این حالت بگین " فلانی داره پالس منفی میفرسته" , این پالس منفی دقیقا همون نیروی ذهنی فرد مقابل هستش که داره روی شما تاثیر میگذاره....
    معمولا نیروهای ذهنی افراد و دنیای درونشان قدرت کمی برای تاثیر گذاری بر افراد دیگر دارن و از این جهت فرد تحت تاثیر حداکثر تحت تاثیر این نیرو احساس استرس خواهد کرد...ولی افراد شناخته شده ایی هم در این دنیا هستند که قدرت ذهنیشان بطور غریزی و استعدادی از حالت عادی فراتر است و در نتیجه میتوانند وارد دنیای دیگران شده و بر آنها تاثیرات شگرفی بگذارد....دیوید بلین (David Blain) یکی از این افراد شناخته شده است که در حوزه "بکارگیری نیروی ذهنی دیگران برای استفاده خود" مهارت شگرف و قابل توجهی دارد...@@@

    با توجه به گفته های یاد شده و تحقیقات مختلف نتایج دیگه ایی هم میتونیم بگیریم که یکی از اونها مورد زیر است :
    پس از مرگ یک شخص دنیای درون وی بصورت یک انرژی جداگانه در اون محیط میمونه و یکی از ساکنان همیشگی اون محیط خواهد بود (و از اونجاییکه یک انرژی بیشتر نیست تا ابد همانجا خواهد ماند)...یکی از محیطهایی که به "اسفنج روح جذب کن" معروف بود و بسیاری از انرژیهای افراد مختلف بعد از مرگشون اونجا باقی مونده بود شهر مه آلود Silent Hill هستش....چنین مکانهایی مثل یک دنیای موازی هستن (میدونم که توصیف دقیقی نیست ولی بهترینشون هست) که بعنوان مرزی بین دنیای ما و دنیای درون افراد دیگه حساب میشن....(" هرچی باشه دیواری بین اینجا و اونجا وجود نداره....این دنیا بر روی مرزهایی بنا شده....جاییکه واقعیت و غیرواقعیت به تقاطع هم میرسن...این دنیا هم بسیار دور و هم بسیار نزدیک است" – LM)....
    این حقیقت که چنین دنیایی میتونه واقعیتی دیگر(بر اساس افکار شخص ) بنا کنه ما رو به این نتیجه میرسونه که برای این دنیا نام "دنیای درون" رو در نظر بگیریم....
    برای درک بهتر این موضوع یک مثال از Silent Hill 4 براتون میارم تا روشن شین !

    الف ) SH 4 : دنیای درون یک قاتل سریالی (Walter Sullivan) که از خاطراتش تشکیل شده به زندگی درون یک آپارتمان (South Ashfield Heights Apartments = SAHapt) ادامه میدهد که موجب تاثیر گذاری بر دنیایی که ما به آن واقعی میگوییم میشود و در آپارتمان هرج و مرج و بی نظمی بیداد میکند...حالت ناپایدار ذهنی "خدا" ی این دنیا (Walter Sullivan) موجب بوجود آمدن دنیایی ناپایدار در درون این فرد میشود که فقط خودش میتواند در آن حکومت کند...
    ("اگر ذهن شخص دارای پریشانی و غوغای درونی باشد , دنیای فرد نیز بالطبع آن دنیایی پرهرج و مرج و پریشان خواهد بود" – LM)

    1-4 : قوانین و محدودیات دنیای درون

    حتی دنیای درون هم تحت تاثیر قوانین و محدودیات مشخصی هست. خب ! این محدودیتها از کجا میان ؟!
    ("دنیای اون (Walter Sullivan) با دنیای ما تفاوت داره...دنیای اون محدودیتهایی داره و به کمک این محدودیتها مثل یک شاه حکومت میکنه...این دنیا , دنیایی با بینهایت تغییرات و گردشها است.دیوارها و درهای غیر منتظره , جانوران عجیب....دنیایی که فقط خودش میتونه کنترلش کنه...." – Crimson Tome)
    Crimson Tome در مورد دنیای درون یک فرد (Walter Sullivan) صحبت میکنه و به ما میگه که فقط این فرد میتونه این دنیا رو کنترل کنه و قوانین اونرو به وجود بیاره...این عمل یک عمل آگاهانه نیست...تمام قوانین این دنیا تحت ضمیر ناخودآگاه اون فرد شکل میگیره....

    @@@تا حالا شده از خودتون بپرسین که چرا هیولاهای Silent Hill به نظر مسخره میان ؟! مثلا توی Silent Hill 4 ما هیولاهایی به شکل میمون یا کرم داریم....هیچکدوم از اینها هم ترسناک نیستن و بیشتر مسخره به نظرمیان...ما با یک مقایسه کوچک بین هیولاهای این بازی و بازی Resident Evil به راحتی میتونیم بگیم که هیولاهای Resident Evil ترسناکتر هستن....خب ! به نظر شما چرا تمامی هیولاهای سری بازی های Silent Hill یه طورایی مسخره هستن ؟! چرا در Silent Hill 2 یک هیولا مثل یک چارچوب در هست که چهار تا پا داره ؟! چرا در Silent Hill 3 هیولاهایی داریم که بیشتر به جای اینکه ترسناک باشن "از نظر ما" خنده دارن ؟! چرا توی Silent Hill 4 هیولاهایی مثل میمون یا کرم داریم که بازی رو بعضی وقتها به یک کمدی تبدیل میکنن ؟!
    من بهتون میگم چرا ؟! دنیاهای بازی های Silent Hill همگی بر اساس ضمیر ناخودآگاه یک فرد شکل گرفتن...در Silent Hill 1 دنیای بازی دنیایی بود که از تلفیق دنیاهای Harry و Alessa بوجود آمده بود...در قسمت دوم دنیا مخصوص جیمز بود...در قسمت سوم برای Heather و در قسمت چهارم برای والتر سولیوان....
    این هم بدونین که Silent Hill 4 تنها سری از این بازی بود که دنیای درونش بر اساس فرد بازیکن و شخصیت اصلی بازی (Henry Townshend) شکل نمیگرفت و حتی شخصیت اصلی هم درون دنیای فرد دیگری غوطه ور شده بود...دنیای شخصی به نام والتر سولیوان....
    خب ! داشتیم در مورد مسخرگی هیولاها بحث میکردیم....در واقع هیولاهای مسخره ایی که ما میبینیم و برامون عادی هستن , ترسناکترین چیز برای سازنده اون دنیا هستن...بذارین روشنتون کنم...والتر وقتی بچه بود سری به مغازه حیوانات درAshfield میزنه و ما هم در طی بازی چهارم به اینجا کشیده میشیم...توی اینجا همیشه صدای ترسناک حیوونها و مخصوصا میمونها میاد...بر اساس Lost Memories وقتی که والتر برای اولین بار در بچگیش به این مغازه میاد اشتباهی یکی از قفسها رو زمین میاندازه....علاوه بر اینکه صاحب مغازه حسابی سرش داد میکشه والتر از موجود درون اون قفس ( یک میمون!) هم که یک دفعه شروع به جیغ کشیدن کرده بود خیلی میترسه...این ترس در ضمیر ناخودآگاه والتر کوچک رخنه میکنه و تا بزرگسالی هم دنبالش میکنه تا جاییکه وقتی شما در درون دنیای والتر به این مغازه میرسین یکی از هیولاهایی که در اونجا میبینین همین میمونها هستن...در واقع این هیولاها برای ترساندن شما درست نشده اند بلکه تماما ترسهای ریشه کن نشده ایی هستن که درون شخصیتهای اصلی بازی های اول تا سوم (برای بازی چهارم این ترس برای شخصیت اول بازی نیست بلکه برای والتر هستش) رخنه کردن و بدین ترتیب در دنیای درون اونها هم بازتابی از ترسشون خواهند بود....پس وقتی که در Silent Hill 2 میبینین که جیمز هیولایی مثل چارچوب در میبینه باید وجود این هیولا رو در ضمیر ناخودآگاه جیمز جستجو کنین تا ببینین چرا جیمز از همچین چیزی میترسه...پس از این به بعد نبینم کسی بگه "هیولاهای Silent Hill مسخره هستن !" بله ! ممکنه مسخره باشن...ولی فقط برای شما اینطوری هستن و برای شخصیت اصلی بازی که دارین باهاش بازی میکنین این هیولاها نشون دهنده عمیقترین احساسات درونی اونهاست...@@@

    بگذارین یه نگاهی به بازیها در این مورد بندازیم :

    الف) SH 1 : یه دختر کوچولو (Alessa) باور داشت که مایع خاصی بنام "Algaophtis" (آلگاافتیس) میتونه شیاطین رو نابود و ناپدید کنه (در حالیکه این مایع چیزی جز مخلوطی از چند آب معدنی گیاهی نبود !!!) و جالب توجه هست که این مایع در دنیای آلسا که دنیای تشکیل دهنده Silent Hill 1 بود به خوبی عمل میکرد ولی در دنیای واقعی هیچ استفاده ایی نداشت...

    ب) همون دختر (Alessa) اعتقاد داشت که یک علامت جادویی بنام "The Seal Of Metatron" قدرت بسیار زیادی برای نابود کردن جادو و دنیاهای دیگر داشت در حالی که این علامت در دنیای واقعی هیچ استفاده ایی نداشت و فقط در دنیای درون آلسا قدرت پیدا میکرد که از اعتقاد قوی آلسا به این علامت سرچشمه میگیره...

    ج) SH 3 : علامت The Seal Of Metatron قدرتشو توی این قسمت از دست میده...برای اینکه بوجود آورنده قدرت این علامت (Alessa) دیگه اعتقادی به قدرتش نداره...در واقع باورش به اینکه این علامت چیزی جز "یه تیکه آشغال - Claudia" نیست قدرتشو از بین برد....

    د) SH 4 : باورها و اعتقادات یک فرد مذهبی تندرو (Walter Sullivan) به شمشیرها و شمعهای مقدس و گلوله های نقره ایی که میتونن روحها رو بکشن باعث شد که این "باورهای غلط و بدرد نخور" توی دنیای درون والتر (که Henry Townshend درش سرگردان شده( به واقعیت تبدیل بشه تا جاییکه اگر از شمعهای مقدس در اتاق 312 استفاده نکنین روحها باعث مرگتان خواهند شد....

    1-5 : تفاوت بین دنیای درون و دنیای بیرون (واقعیت)

    بعد از خوندن موارد بالا ما میتونیم دو نوع دنیا رو بوجود بیاریم و از هم جدا کنیم :

    الف ) واقعیت : دنیای بیرون که تحت تاثیرات دنیای درون فرد قرار نمیگیره و همگی ما روزانه باهاش سروکار داریم...در واقع بیشتر ما در دنیای بیرون هستیم تا دنیای درون...این دنیا ظالمه و هرکسی رو که بخواد جلوش وایسته از هم میشکنه و نابود میکنه...میشه گفت که ظلم و نامردی این دنیا نشئت گرفته از مردمی هست که اشغالش کردن...مردمی غرق در گناه , بدون دلرحمی و خودخواه....ولی چی میشه اگه کسی نتونه توی این دنیا به زندگی ادامه بده ؟! چی میشه اگه این دنیا لهش کنه ؟!

    ب ) دنیای درون (ضمیر ناخودآگاه) : چه کاری میشه کرد اگه کسی نتونه ظلم عظیم این دنیا رو بپذیره ؟! در این حالت Heather جواب بسیار خوبی به ما میده : (" زجر کشیدن یک واقعیت زندگیه...یا میتونی باهاش کنار بیای یا اینکه درش غرق میشی....تو میتونی توی همون دنیای رویاییت فرو بری – Silent Hill 3) و این دقیقا همون چیزه : " تو میتونی توی همون دنیای رویاییت فرو بری..."
    و وقتی که واقعیت چیزی بجز درد و رنج برات به ارمغان نمیاره , وقتی که تاریکی فرد رو احاطه میکنه اونوقت ذهن و مغز تلاش میکنن تا یک واقعیت جدید رو ایجاد کنن تا بتونن توش زندگی کنن...جاییکه شاید بشه توش خوشحالی و شادی رو پیدا کرد...
    (" برای اون هیچ واقعیت دیگه ایی بغیر از مال خودش وجود نداره....هر چند که خودش توی دنیاش خوشحاله....Silent Hill 3 Brookhaven Hospital) این نوشته توضیح یک دکتر بیمارستان Brookhaven در مورد یکی از بیماران این همین بیمارستانه که بخاطر "بیماریهای روانی" اونجا فرستاده شده....این بیمار کسی هست که شادی و خوشحالی رو در این پیدا کرده که دنیای واقعی رو نفی کنه و به دنیای غیرواقعیتها و لذتهای خودش پناه ببره...
    ولی دنیای درون چی ؟!؟! این دنیا توسط ضمیر ناخودآگاه بوجود اومده و میتونه هر آرزویی رو به حقیقت تبدیل کنه...یا میشه گفت که این دنیا "خود" ضمیر ناخودآگاهه...یک مخلوط از خاطرات , خواسته ها و امیدهای فرد است... یک بازتاب از حقیقت طبیعی یک انسان...دقیقا مثل یک آینه عمل میکنه یا حتی مثل سطح یک دریاچه که کسی رو که داره بهش نگاه میکنه رو بازتاب میده....چیزی که بازتاب داده میشه تصویر شخص به همراه افکار اون خواهد بود...
    ولی چطوری یه کسی میتونه به اون دنیا نفوذ کنه ؟! چطوری کسی میتونه خودشو توی دنیای درون غرق کنه ؟!
    فرد اول از همه باید تمام ارتباطاتش رو با دنیای بیرون قطع کنه...باید از این دنیا خسته بشه...باید این دنیا به نظرش جهنم بیاد....باید از این جهان دل بکنه.........


    1-6 : چرخه ناپایان (تئوری نامیرایی)

    این موضوع روشنه که ضمیر آگاه یک فرد قابل جدا شدن از اون فرد نیست ( در واقع قابل جدا شدن از "مغز" نیست ) , ولی آیا مرگ بدن به معنی مرگ ضمیر آگاه فرد خواهد بود ؟! آیا فرد با مرگ جسمی برای همیشه از این دنیا پاک خواهد شد ؟!
    این سوالی هستش که خیلی از فیلسوفها در طی سالیان دراز سعی در جواب دادن بهش داشتن...البته همه میدونیم که ضمیر آگاه به واقعیت متصل هستش و نمیتونه بدون اون به حیاتش ادامه بده...
    ولی ما گفتیم که ضمیرآگاه میتونه واقعیات رو اونطوری که دوست داره در ضمیر ناخودآگاه ذخیره کنه که باعث میشه ضمیرآگاه بتونه بازتابی از دنیای بیرون رو در دنیای درون یک فرد بوجود بیاره...ولی اگه ضمیرآگاه به طریقی بتونه پاشو به دنیای درون فرد باز کنه اونوقت این دنیا یک واقعیت "جدید" برای اون خواهد بود...اونوقت چی میشه ؟!؟!!
    اونوقت ضمیرآگاه فرد و هوش و حواسش در یک حیات ابدی (در دنیای درون) گیر میفته...و بدین صورت این ضمیر خودمختار خواهد شد...این موضوع در قسمت اول هم با نام "چرخه اوروبروس" مطرح شده بود و دلیلی بر اثبات این نظریه است.
    وجود و حیات این ضمیر دیگه فقط به دنیای درون فرد بستگی داره و چونکه نابود کردن دنیای درون کاری بسیار مشکل و تقریبا غیرممکن هستش ( در صورتیکه نابودی دنیای بیرون فرد فقط با کشتن وی قابل انجام هست !) پس ضمیر فرد در این دنیا گیر خواهد افتاد و در یک چرخه ناپایان به زندگی درون این دنیا ادامه خواهد داد. در چنین مواقعی مرگ جسمی بدن تاثیر بسیار کمی بر ضمیر گیر افتاده فرد در دنیای درونش دارد. این نظریه توسط Crimson Tome هم قابل اثبات هست که میگه :
    ("هر کسی که توسط اون دنیا بلعیده بشه تا ابد در اونجا ماندگار خواهد بود...بدون مرگ" -Crimson Tome) , تابلوترین مثال برای این نظریه بازی Silent Hill 4 : The Room هستش :

    الف ) SH 4 : ضمیر آگاه والتر سولیوان قبل از مرگ جسمش به دنیای درونش منتقل شده بود و به همین دلیل والتر که متوجه مرگ خودش نشده بود تونست به کمک ضمیرش در "دنیای خودش" ( و نه دنیای واقعی) به مدت 10 سال به زندگی ادامه بده تا اینکه Henry Townshend تونست اونرو با از بین بردن امیدش ( مادر) نابود کنه...

    1-7 : مخلوط شدن دو دنیا (درون و بیرون)

    ما میدونیم که یک مکان توانایی "جذب" انرژی افکار و احساسات مردم مختلف رو داره...این مکان میتونه قدرت و انرژی دنیاهای درون افراد مختلف رو جذب کنه...خب ! توی چنین مواقعی چه اتفاقی خواهد افتاد ؟!
    در این مواقع دنیاهای درون افراد مختلف بر حسب نیروی ذهنی این افراد شروع به تسخیر همدیگر میکنن و این حالت تا جایی پیش میره که محصول نهایی مخلوطی از دنیاهای چند فرد هست و نه فقط و فقط یک فرد.
    ("دنیاهای دیگر شروع به تسخیر کردن دنیای اون (Walter Sullivan) کردن و دنیای اون به طرز عجیبی شروع به کسترش کرد" – Crimson Tome)
    برای مثال شهر سایلنت هیل متشکل از دنیاهای افراد مختلفی هستش که اونجا بودن و یا هستن...هر کدوم از این دنیاها شروع به تسخیر همدیگر میکنن و در نهایت دنیای درون شهر سایلنت هیل (که در قسمت دوم بازی تا حدی تجربش کردیم) مخلوطی از دنیاهای افراد مختلف خواهد بود و قوانینش هم بر اساس اختلاط این دنیاهای درون مختلف شکل خواهد گرفت...

    1-8 : تاثیرات
    من قبلا هم اشاره کردم که افکار و احساسات افراد دارای یک نیروی معین هستن...حالا بگذارین ببینیم که این نیرو چه تاثراتی از ضعیف تا قوی میتونه بر یک فرد بگذاره...با توجه به وقایع بازی ما میتونیم قدرت تاثیر نیروی ذهنی رو بر روی افراد بررسی کنیم :

    الف ) قدرت دنیای درون میتونه افراد دیگه رو به درون خودش بکشه که باعث میشه اونا واقعیتی رو که افراد معمولی میبینن رو نتونن تشخیص بدن و دنیای درون فرد رو دنیای واقعی در نظر بگیرن...در واقع نه تنها فرد سازنده این دنیا بلکه افراد دیگه هم میتونن به درونش وارد بشن...خواسته و یا ناخواسته

    ب ) قدرت دنیای درون میتونه روی شخصیت فرد تاثیر بگذاره و در نتیجه فرد رو تسخیر بکنه...
    ج ) و در آخر....قدرت ذهن میتونه برای گرفتن جان یک فرد مورد استفاده قرار بگیره و یا حتی بصورت غیر ارادی میتونه یک انسان دیگر رو بکشه....

    1-9 : چه کسی تحت تاثیر نیروهای دنیای درون قرار میگیره ؟!

    این موضوع واضحه که راحتترین مثال برای تحت تاثیر قرار گرفتن , افرادی هستن که دارای "حس ششم" فوق العاده ایی هستن. این به اونا اجازه میده تا بتونن انرژیهای ذهنی یک فرد رو به طریقی مشاهده کنن و یا درش غرق بشن.
    ولی ذهن باید تحت چه "شرایطی" قرار بگیره تا بتونه درون دنیای فردی دیگر غوطه ور بشه ؟!
    خود بازی این موضوع رو برای ما روشن کرده...بر اساس حالتهای زیر (که در بازی بهش اشاره میشه و من جلوتر بهش میپردازم) ذهن بیشتر در معرض قرار گرفتن در دنیای درون فردی دیگر هستش :

    الف ) در مواقعی که شخص خواب است (Richard Braintree , Frank Sunderland)

    ب ) در مواقعی که شخص مست است (Cynthia Velasquez) مخصوصا هنگامی که مستی همراه با استفاده از مواد مخدر باشد (Peter Walsh)

    ج ) در محیطی که محدوده دید بسیار کم است مثل مه و یا تاریکی...با توجه به LM : (" مه و تاریکی مرز بین واقعیت و غیرواقعیت رو به کمک ایجاد محدودیت در دید یک فرد از بین میبرن" – LM)
    به عبارتی دیگر زمین مادی و دنیای خیال توسط مه و یا تاریکی به هم نزدیکتر از همیشه میشن...

    د) ما میدونیم که شخصی که از زندگی ناراضی هستش کم کم شروع به دور شدن از واقعیت میکنه...همچنین ذهن افرادی که در طول زندگیشان خیلی سختی کشیده اند به طور بسیار شگرفی تحت بیشترین تاثیر دنیای درون قرار میگیرن...این نظریه توسط LM قابل اثبات هست : ("افرادی که ذهنی پریشان دارن به راحتی توسط دنیای دیگر (Other World) بلعیده میشن" – LM)
    و بهمین دلیله که شهر سایلنت هیل وقتی که توسط دنیاهای درون بسیاری از افراد احاطه شده ( و این افراد کسانی هستن که نتونستن خوشحالی و شادی رو در دنیای بیرون پیدا کنن و در نتیجه دنیای درونی خودشون رو ساختن) قابلیت این رو داره که اشخاصی رو که تاریکی در قلبشون و بدبختی در زندگیشون موج میزنه (James Sunderland) رو به طرف خودشون بکشونن....
     
    amir code و ASYLUM MANAGER این نوشته را Like کرده اند.
  3. کاربر ویژه کاربر سایت

    ارسال ها:
    400
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 9, 2006
    نام:
    محمد مهدی حاجی اسمعیلی
    ادامه تحلیل....................

    این هم از ادامه تحلیل که سعی میکنم هر روز مقداریشو براتون بنویسم....میتونین از فهرست اولیه که در اول تحلیل هستش بفهمین که تا کجا پیش رفته ایم....

    متشکرم....Nemesis



    1-10 : واقعیت , خیال , توهم

    برای اینکه بتونم به طور کامل داستان بازی Silent Hill رو تحلیل کنم مجبور شدم که سراغ چند تا کتاب روانشناسی در مورد توهمات برم....اینجا یک خلاصه ایی قرار میدم که برای هر کسی که میخواد داستان این بازی رو درک کنه , لازمه که بدونه :

    الف ) واقعیت : اون چیزی که انسانهای "معمولی" از این دنیا میبینن یا بعبارتی شکل اصلی و خاص یک جسم اونطوری که در ضمیر هر فرد "معمولی" شکل گرفته....
    این خیلی مهمه که بدونین : جسم حقیقی = درک درونی هر فرد از اون جسم
    من در ادامه در مورد "درک درونی" که در بازی سایلنت هیل بسیار بسیار بسیار مهم هستش در قسمت 1-11 صحبت خواهم کرد...
    خب ! هنوز نگرفتین که "درک درونی" از هر جسم یعنی چی ؟! شانس منه دیگه !!!
    بگذارین یک مثال از زندگیتون براتون بزنم :
    * روی یک میز یک بطری نوشیدنی سلامتی آور (Health Drink) قرار داره...شما بعد از یک خواب طولانی از تخت خواب بلند میشین و میبینین (درک میکنین) که روی میز فقط یک نوشیدنی سلامت آور هستش ! دقیقا همون چیزی که همه میبینن....

    ب) توهمات : این اتفاق برای انسانهای "معمولی" نمیفته یا بعبارتی "درک درونی دروغین" از دنیای بیرونی ما توهمات رو بوجود میاره...خب ! چه چیزی قراره "دروغین" باشه ؟! چیزی که فقط توسط افراد "دیوانه" دیده میشه و دیگران نمیتونن اونرو ببینن...توهمات یک فرد هیچوقت توسط فرد دیگری نمیتونن دیده بشن...این هم یک مثال زیبا از بازیهای Silent Hill :

    الف) SH 4 : والتر سولیوان معتقد بود که شیطان قرمز (Red Devil) رو دیده...اون واقعا چی دیده ؟! هیچکسی غیر از خود والتر نمیتونه بگه که "شیطان قرمز" واقعا کی بوده ؟! هیچکدوم از ما هم نمیتونیم بگیم که شیطان قرمز همون Pyramid Head خودمون هستش ! برای اینکه ما والتر سولیوان نیستیم !

    یک مثال دیگه از زندگی برای شما دارم :

    *خواننده عزیز من در شب کریسمس بعد از شکمی از عزا در آوردن با اتیلیک الکل (الکل سفید) (راستی ! از این کارا نکنید ها !!!) داره دور درخت کریسمس میدود و یک دفعه در "خیال" خودش میبینه که بابا نوئل پشت سرش چاقو بدست گرفته و میخواد بکشتش ! اگه خواننده عزیز من مواد مخدر هم مصرف کرده باشه دیگه خفن تر ! احتمالا به جای بابا نوئل یک هیولا میبینه که داره دنبالش میکنه تا بخوردش...درست در لحظه ایی که هیولا میگیردش ناگهان به خودش میاد و میبینه که مامانش که چاقوی کیک بریدن دستشه اومده که بهش بگه بیاد پیش جمع ! به این میگن "توهمات" یک شخص....

    ج) خیال : بعضی وقتها برای افراد "معمولی" هم پیش میاد...موضوع اینجا اینه که یک فرد شیئی رو بصورتی متفاوت (ولی نه کاملا متفاوت) مشاهده میکنه...این حالت معمولا برای کسانی پیش میاد که دارای احساسی نسبت به چیزی که دارن میبینن هستن و در عین حال دارای محدوده دید کمی هم هستند(مثلا توی مه گیر افتادن یا اینکه ساعت 12 نیمه شبه و همه جا تاریکه)...
    در واقع فرد داره این شیئ رو کمی متفاوت میبینه ( و نه کاملا متفاوت) و در نتیجه خود ذهن انسان به پر کردن قسمتهای خالی شیئی که دیده نمیشن میپردازه...
    تصویر شیئ نهایی که توسط ذهن و دید شخص ایجاد میشه به حالت روحی و روانی اون بستگی داره.خب ! بگذارین یک مثال توپ از زندگیتون براتون بزنم :

    * ساعت 1 نیمه شب هستش...خواننده عزیز من داره بعد از ولگردی با دوستاش از یک کوچه رد میشه تا به خونش برگرده...هوا هم به خاطر توده ابرهایی که دارن به شهرش نزدیک میشن کمی مه آلود شده...چراغهای کوچه کم نور به نظر میان و خواننده عزیز من هم از ساعت 8 صبح تا 6 بعد از ظهر داشته بازیهای Silent Hill رو تا آخرشون میرفته....پس به طور منطقی این خواننده عزیز باید کمی احساس ترس هم بکنه...اون سعی میکنه که از جاهایی که سایه دارن دورتر باشه و نسبت به کوچکترین صداها حساس شده...هیچکسی توی کوچه نیست و همین باعث شده که نسبت به صدای پاهاش موقع راه رفتن هم مشکوک بشه...
    کمی پایینتر در کوچه یک انسان دیگر هم داره به طرف خواننده گرامی ترسوی ما میاد ولی خواننده ما نمیتونه اونو به طور کامل ببینه...پس تنها چیزی که خواننده ما میبینه یک شبح ترسناک هستش که داره در برابرش پدیدار میشه...خواننده عزیز همونطور که قبلا هم گفتم داشته نصف روز رو سایلنت هیل بازی میکرده و الان هم (با تشکر از تاثیرات بازی) آماده است تا یک هیولا رو جلوی خودش ببینه...خواننده ما یک کمی چشمهاش رو تنگ میکنه تا بتونه کسی رو که "فکر" میکنه هیولا هستش ببینه و........
    خواننده ما واقعا یک هیولا میبینه !!!!!
    و البته لازم به ذکره که خواننده بسیار عزیز من اسلحه UZI ش رو در میاره و 2 تا خشاب کامل رو روی هیولای بد طینت خالی میکنه !!!!

    * فردی بعد از بیرون اومدن از کلیسا و بعد از گوش کردن به حرفهای پدر که در مورد آمدن مسیح و فرشته ها همراش صحبت میکرده توی هوای گرگ و میش یک دفعه یک چیزی رو میبینه و به نظر میرسه که از پشتش چیزی مثل بال بیرون زده...خب ! این فرد مطمئنا داره به یک "فرشته" نگاه میکنه که از آسمان اومده !!!
    1-11 : درک درونی (ذهنی)

    "هیرویوکی اواکو" نویسنده قسمتهای دوم و سوم بازی (که واقعا محشر کار کرده) چند بار در چند مصاحبه گفته که بازی بر اساس بحث فیلسوفی "درک درونی" از دنیای بیرونی فرد شکل گرفته...
    لپ کلام اینه که "هر فردی دنیا رو به شکلی مختلف نسبت به دیگران میبینه که بخاطر طرز دیدشون نسبت به دنیا هستش"...
    اینجاش خیلی مهمه و سعی کنین که حتما بفهمین چی دارین میخونین :

    @@@ ما واقعا نمیتونیم دنیای "واقعی" رو ببینیم و درک کنیم....اون چیزی که ما میبینیم , میشنویم , میچشیم , لمس میکنیم و میبوییم نشان دهنده واقعیات دنیا نیستن بلکه اینها تنها حسهایی هستند که مغز ما به کمک تحلیل 5 حس اصلی به ما میگه...در واقع اون چیزی که ما بهش میگیم "واقعی" چیزی نیست جز سیگنالهایی که به مغز ما فرستاده میشن و مغز ما اونها رو به شکلی که میخواد در میاره و به ما نشون میده...
    فکر کنین که یک دکتر خیلی خفن مغز هستین....شما میاین یک مغز مصتوعی تولید میکنین و اونرو درون یک مایع شناور میکنین...بعدش سیمهایی رو بهش وصل میکنین و سیمها رو به یک ابر کامپیوتر وصل میکنین...ابر کامپیوتری که قابلیت بوجود آوردن یک دنیای مجازی (Virtual Reality) رو داره و این کامپیوتر این واقعیت رو به مغز منتقل میکنه و مغز هم "مجبور" میشه بر اساس اطلاعاتی که بهش داده شده واقعیتی رو که میتونه رو بسازه...ممکنه این کامپیوتر دنیایی مثل دنیای ما رو به مغز الهام کنه و در نتیجه مغز این دنیا رو بصورت تنها واقعیت خواهد دید !
    در صورتیکه این واقعیت برای مغز چیزی جز سیگنالهایی الکتریکی نیستن و واقعیت دیگری در پس آن قرار دارد که مغز نه میتواند آنرا ببیند و نه میتواند آنرا درک کند ! حتی دنیایی که ابر کامپیوتر درون آن قرار دارد هم میتواند واقعیت نداشته باشد و تشکیل شده از دنیایی باشد که یک ابر کامپیوتر دیگر برای این دنیا بوجود آورده است...
    این حالت برای ما دقیقا حقیقت میتواند داشته باشد...در واقع ما هم ممکن است چیزی جز مغزی که در یک مایع در دنیایی دیگر شناور است نباشیم و تمام چیزهایی که میبینیم در واقع "واقعیت مجازی" باشد که یک ابر کامپیوتر به مغز ما تزریق میکند !
    تنها اشکال این نظریه این است که هیچوقت قابل اثبات نخواهد بود چونکه ما نمیتوانیم دسترسی به دنیای قبل از خود داشته باشیم !
    حتی شما هم میتوانید چنین دنیایی ایجاد کنید...اگر یک متخصص "هوش مصنوعی" حرفه ایی باشید میتوانید دنیایی دیجیتالی بسازید که در آن تمام انسانها هوش مصنوعی ایی به قدرت هوش فعلی ما داشته باشند...حتی میتوانید این دنیا را دقیقا مانند دنیای خودتان درست کنید...
    حالا به من بگین ! اون انسانهای مصنوعی چطور میتونن بفهمن که چیزی جز اطلاعات کامپیوتری نیستند...خودتون رو بجای یکی از شخصیتهای بازی The Sims بگذارین...شما از کجا میتونین بفهمین که چیزی جز یک شخصیت مجازی نیستین و هوش شما از پیش تعریف شده و قابل تکامل هست و همچنین دنیای اطرافتان هم چیزی جز دنیایی نیست که توسط یک ابر کامپیوتر خلق شده است....
    در دنیای ماتریس هم شخصیت اصلی شما (Neo) فکر میکرد در "دنیای واقعی" و بین "مردم واقعی" زندگی میکرد در حالیکه فهمید خودش و تمام کسانی که میشناخته و تمام مکانهایی که میرفته چیزی جز یک برنامه کامپیوتری به نام "ماتریس" نبوده اند که اولین بار برای اهداف آزمایشات نظامی در "دنیای مجازی" یا همان Virtual Reality برنامه نویسی شده بود و بعدها چنان تکامل پیدا کرده بود که دنیایی به واقعیت دنیای واقعی بوجود آورده بود...
    من افراد بسیار کمی را دیده ام که به این موضوع پرداخته اند چونکه موضوعی بسیار بزرگ است و بیشتر فیلسوفها هم حتی طرف آن نمیروند...یکی از این افراد "غلامرضا لایقی" است که در ابتدای مجله های بازیرایانه همیشه اولین مقاله برای وی هست و داره سعی میکنه این موضوع رو برای ایرانیهای عزیز (و تا حدی کند ذهن) یواش یواش تفهیم کنه...اگه موضوعات رو دنبال کرده باشین متوجه حرف من خواهید شد...
    خب ! حالا چرا اینها رو گفتیم ؟!؟!

    موضوع بالا رو جدا از تحلیل اصلی برای این مطرح کردم تا بتونم این نتیجه گیری رو بکنم که در دنیای ما چیزی به نام "واقعیت" میتونه اصلا وجود خارجی نداشته باشه و همه چیز مجازی باشه و به قول "غلامرضا لایقی" ما ممکنه که سایه ایی از دنیای فردی دیگه باشیم...اون همیشه نتیجه گیزی کرده که ما سایه ها رو بوجود میاریم ولی من این نظریه رو بوجود آوردم که ما هم ممکنه که سایه ایی از دنیای افراد دیگه ایی ( و نه خدا) باشیم و در نتیجه وجودیتمان زیر سوال میرود...
    حالا به من بگین....ما واقعی هستیم یا مجازی یا هیچکدوم ؟!؟! @@@

    بنابراین ما نباید با تکیه بر احساسات 5 گانه مان چیزی به نام "واقعیت" را جستجو کنیم برای اینکه این حسها ما رو گول میزنن !
    برای مثال یک فرد عادی رنگ سبز رو همونطوری که هست میبینه در حالیکه یک فرد کوررنگ همین رنگ رو خاکستری میبینه...
    همچنین میشه گفت که یک جسم یا موضوع برای یک فرد شیطانی و برای فردی دیگر عادی و حتی ممکن است برای کسی مقدس جلوه کند...یک فرد عادی دنیا رو همونطوری که همه میبینن درک میکنه در حالیکه کسی که از نظر روانی ناپایدار هستش ممکنه که این دنیا رو دنیایی با یک عالمه هیولا و دگرگونی ببینه...و این موضوع یک مکانیزم بسیار جالب رو برای ما روشن میکنه :

    * ذهن انسان سعی میکنه در برابر عواملی که بدبختی و پریشانی همراهشون هست مقاوت کنه و در صورت لزوم اونها رو کنار بزنه...این اصل (مثل اصل لوشاتلیه در شیمی هستش) بیانگر اینه که ذهن میتونه کاری کنه که فرد فقط اون چیزی از دنیا رو ببینه که دوست داره...

    و به این ترتیب هست که انواع مکتبهای مختلف در مورد دنیا بوجود میاد...اون چیزی که من در بالا نوشتم خودش میتونه یک مکتب باشه و نشون دهنده اینه که طرز نگرش من به دنیا (که با دنیای دیجیتال رابطه نزدیکی داره) این مکتب رو در من بوجود آورده است...
    در قسمتهای مختلف سایلنت هیل این حالت با در نظر گرفتن یک تعادل بین واقعیت و غیرواقعیت بوجود اومده...در واقع فردی که در سری بازیهای سایلنت هیل در دنیای درون فردی دیگر غوطه ور میشه همواره در تعادل بین دنیای درون اون فرد و واقعیتی که خودش میشناسه در جریان هستش...و همین موضوع باعث میشه که فرد مثل Heather در بعضی اوقات در دنیای واقعی که میشناسه و در دنیای درون یک فرد دیگر (Alessa) سرگردان بشه...ممکنه که در ودیوار در دنیای درون (Alessa) پوشیده از خون و گوشت فاسد باشه ولی این موضوع به این معنی نیست که این چیزها "واقعی" هستند...ممکنه که دیگران این در و دیوارها رو فقط مثل در و دیوار معمولی ببینن...
    (" در دنیای دیگر (Other World) هر فردی هر چیزی رو نسبت به دیگری متفاوت میبینه" – LM)
    مثل همیشه چند مثال توی آستینم دارم تا موضوع سخت بالا رو برای شما تفهیم کنم :

    الف ) SH 2 : مکالمه بین جیز و لارا :

    * یه دختر کوچولو مثل تو توی این شهر چیکار میکنه ؟!
    *هان ؟! مگه تو کوری ؟!

    ** عجیبه ! حتی یه خراش هم توی این بیمارستان بر نداشتی !
    ** چرا باید زخمی شده باشم ؟!

    این جملات نشون میدن که هر دو شخصیت دنیا رو متفاوت نسبت به دیگری میبینن...جیمز شهری رو پر از هیولا میبینه که میخوان بکشنش در صورتیکه لارا فقط یک شهر توریستی ساده رو میبینه !
    (" شهر در نظر لارا عادی هستش...لارا نه هیولاها رو میتونه ببینه و نه شخصیت ماریا رو " - LM)
    ولی مهم اینه که کدومشون "واقعیت" رو میبینن ؟! ممکنه که هرکدومشون اون چیزی رو که میخوان ببین...

    ب) SH 2 : آنجلا در دنیایی پر از شعله های آتش زندگی میکنه که دردی همیشگی رو به همراه داره...("برای من دنیا همیشه اینجوری بوده " – Angela Orosco)...اون وقتی این حرف رو میزنه که دنیای جیمز تا حدی به دنیای آنجلا رخنه کرده و در نتیجه جیمز میتونه دنیای پر از آتش اونرو ببینه...
    همچنین ادی دنیایی پر از انسانهای قصی القلب میبینه که همشون دارن مسخرش میکنن...دنیای ادی تشکیل شده از یک کارخونه گوشت !

    ج ) SH 2 : صحنه حمله به آنجلا...جیمز یک هیولا مثل چارچوب در میبینه که داره به آنجلا حمله میکنه...در صورتیکه آنجلا به این "هیولا" بابا میگه و بهش میگه (" نه ! بابا خواهش میکنم...نکن...")...کاملا واضحه که دو ضخصیت ما دو چیز کاملا متفاوت میبینن...اولی یک هیولا میبینه و دومی تصویری از پدرش که در خاطرات فراموش شده اش به جا مونده....

    د ) SH 2 :نزدیک آخرای بازی آنجلا جیمز رو "مادرش" میبینه و حتی جیمز رو "مامان" هم خطاب میکنه ("مامان ! مامان ! من داشتم دنبالت میگشتم...حالا تو تنها کسی هستی که برام مونده...شاید حالا...شاید حالا دیگه بتونم آرامش رو بدست بیارم....مامان ؟! چرا داری میری عقب ؟! تو !!! تو که مامان نیستی ! من...من متاسفم...") آنجلا اونقدر میخواسته که مادرش رو ببینه که ذهنش آماده بود هر کسی رو که میبینه رو مادر انجلا نشون بده....

    ه) SH 3 : با توجه به Lost Memories شخصیتی که پدر Heather یعنی Harry Mason رو کشت یکی از افراد فرقه بوده و در نتیجه یک انسان بوده...در صورتیکه Heather این فرد رو بصورت یک هیولا میبینه...
     
  4. کاربر ویژه کاربر سایت

    ارسال ها:
    400
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 9, 2006
    نام:
    محمد مهدی حاجی اسمعیلی
    ادامه مطلب...

    -12 : نزول

    من قبلا هم گفتم که "دنیای دیگر" بصورت یک انرژی سیال هستش و میتونه بعنوان یک "واقعیت" دیگر شناخته بشه...و این "واقعیت" میتونه روی دیگران اثر بگذاره و اونا رو به درون خودش بکشونه...
    به طور کلی هر انسان "عادی" تحت تاثیر یک دنیا (همون دنیای خودمون) قرار داره و وقتی که به درون یک دنیای دیگه (Other World) نزول میکنه اونوقت مخلوطی رو از این دو دنیا خواهد دید...در واقع میشه گفت که در اینحالت قسمتی از ضمیر فرد در دنیای واقعی گیر کرده و قسمت دیگر ضمیرش در "دنیای دیگر" محبوس شده...
    ما این موضوع رو در سریهای مختلف بازی دیده ایم و بارزترین مثال آن بازی Silent Hill 3 هستش که در مواقعی Heather ناگهان دچار سردرد بدی میشه و دنیای اطرافش رو در حال دگرگونی میبینه...بعد از مدتی دوباره دنیای Heather به وضع عادی برمیگرده ولی یه اشکالی هستش ! این دنیای "عادی" هنوز هم درش هیولا هستش !
    وجود هیولاها رو در این دنیا همونطوری که در بالا ذکر کردم اثبات میکنیم...در واقع Heather در تمام مدت بازی بین دو دنیا شناور هستش و به همین دلیله که هیچوقت هیولاها از دنیای "عادی" بازی پاک نمیشن...
    همچنین وقتی که قدرت "دنیای دیگر" به طور غیر منتظره ایی فراتر از حد معمولی بشه اونوقت چنان تاثیری روی ذهن میگذاره که میتونه فرد رو کاملا به درون خودش بکشه...

    این هم چند تا مثال دیگه برای تفهیم مطالب :

    الف ) SH 1 : بخاطر قدرت "دنیای دیگر"(Other World) شخصیت اصلی بازی (Harry Mason) و افراد دیگر (Cybil , Kaufmann) کم کم به درون این دنیا که ساخته و پرداخته ذهن یک دختر کوچولو هستش (Alessa) کشیده میشن...هر چقدر که دنیا قدرت بیشتری پیدا میکنه همونقدر هم به نظر شخصیتهای بازی "ترسناکتر" میاد....

    ب) SH 4 : تحت تاثیر قدرت ذهنی یک دیوونه روانی (Walter Sullivan) مردم مختلف شروع به غرق شدن درون دنیای این فرد میشن....

    1-13 : چه اتفاقی (در واقعیت) بر سر کسی میاد که در دنیای درون سرگردان میشه ؟!

    چه بلایی سر بدن فیزیکی فرد میاد وقتی که در "دنیای دیگر" سرگردان شده ؟!؟!؟!؟!
    در کل 3 نظریه برای این موضوع هستش که هرکدومش چندین بار در طی بازیهای سایلنت هیل نشون داده میشن...ولی هیچکدوم به تنهایی درست نیستند بلکه هر 3 تای اینها تکمیل کننده همدیگر هستند...

    الف) شخصیتهای خواب هستند

    * SH 4 : در اولین سفرتون به دنیای ساختمانها (Building World) به اتاق 302 برگردین و از پنجره به بیرون نگاه کنین...شما قبل از این اتفاق Richard Braintree رو در دنیای والتر ملاقات میکنین در حالی که یک اسلحه هم داره در حالیکه وقتی از پنجره اتاق 302 به خونه ریچارد نگاه میکنین میبینین که ریچارد داره توی تختش خواب هفت پادشاه رو میبینه !

    *SH 4 : درست مثل قبل ! وقتی که با آیلین گالوین دارین توی "دنیای دیگر" گردش میکنین در واقع بدن آیلین در بیمارستان St Jerome خواب هستش...

    *SH 1 : وقتی که Harry Mason بعد از تغییر دنیا توی "Green Lion" گیر میفته به خودش میگه : (" من دیگه نمیدونم چی واقعیه....ممکنه که بعد از تصادفم الان توی یک بیمارستان بیهوش روی تخت افتاده باشم...شاید تمام این اتفاقها داره در ذهنم روی میده و هیچکدوم واقعیت نداره....")
    و اگر تا آخر بازی رفته باشین و یکی از Ending های بد رو گرفته باشین میبینین که در تمام مدت بازی که هری داشت توی دنیای بازی میگشت , بدنش از همون اول توی ماشین گیر کرده بوده و داشته خونریزی میکرده...در واقع این پایان بد نشون دهنده این هست که تمام اتفاقات بازی فقط مجازی بودن و در واقعیت هری بیهوش بوده....

    ب) شخصیتها توی شهر به گردش مشغولن ولی مشکل اینه که شهر رو دارن اشتباهی میبینن !

    هر چند که نظریه "خواب" بودن خوب بود ولی نمیتونه تمامی اتفاقات بازی رو تحت پوشش قرار بده...
    مثلا اگه Heather تمام مدت مرحله اول بازی رو داشته توی یک مغازه خواب میدیده پس چطور تونست خودش رو به خونه برسونه ؟!
    همچنین ما نمیتونیم بگیم که جیمز در تمام مدت بازی توی همون توالت اول بازی خوابش برده بوده ! این حرف یه کمی مسخره میاد !
    این منطقی هستش اگه بخوایم بگیم که "رابطه" بین ضمیرآگاه فرد و بدن فیزیکیش مرتبط به تغییر دنیای فرد هست...هر چقدر که ذهن عمیقتر به دنیای درون (ضمیر ناخودآگاه) نفوذ کنه , "رابطه" گفته شده ضعیفتر خواهد شد ( و در صورتیکه رابطه گفته شده به طور کامل قطع بشه این اتفاق به مرگ فرد میانجامد)...وقتی که ضمیر فرد هنوز در این دنیا هستش , فرد به راحتی توی شهر قدم میزنه و تقریبا تمامی اعمالی که انجام میدن توی این دنیا تاثیر خودش رو میگذاره ولی هر چقدر که قدرت "دنیای دیگر" بیشتر میشه , "رابطه" فرد و دنیای واقعی کمتر و کمتر میشه تا جاییکه فرد از این دنیا جدا خواهد شد...
    این هم یک مثال خوب از بازی برای تفهیم این مطلب خیلی سخت ! :

    * SH 3 : شخصیت اصلی بازی (Heather) در طبقه دوم بیمارستان Brookhaven تغییر دنیا میدهد...در این دنیای جدید (ترسناک) Heather به طبقه اول میره و داخل اتاق C4 میشه...توی این دنیا و توی این اتاق Heather نردبانی رو میبینه که توی دنیای واقعی نبوده...Heather از طریق این نردبون پایین میره و داخل یک فاضلاب میشه و اونجا Leonard Wolf رو میبینه که Seal of Metatron رو پیش خودش نگه میداشته...بعد از کشتن لئونارد Heather بهوش میاد و میبینه که توی اتاق C4 در دنیای واقعی قرار داره و اونجا هیچ نردبون دیگه ایی نیست !
    ما با توجه به این اتفاق میتونیم بگیم که : Heather در طبقه دوم بیمارستان تغییر دنیا میده و از اونجا میاد طبقه اول و به اتاق C4 میره و درست در همونجا بیهوش میشه (نردبون و فاضلاب فقط توهم بودن) و بعد از مدتی دوباره در همون اتاق به هوش میاد...

    ج) شخصیتها از دنیای واقعی محو میشن ؟!

    در بعضی اوقات در بازیهای سایلنت هیل میبنیم افرادی که به "دنیای دیگر" کشیده میشن , در دنیای واقعی به طور ناگهانی غیب شدن...

    *SH 4 : وقتی که ضمیرآگاه Cynthia ناگهان هشیار میشه برای چند دقیقه ایی از دنیای درون والتر خارج میشه و هنری که بیرون از توالت منتظر Cynthia بوده , بعد از اینکه توالت رو چک میکنه میبینه که هیچ کسی اونجا نیست...بله ! بعد از اینکه ضمیر Cynthia به واقعیت برگشت بدن اون هم به واقعیت برمیگرده و در نتیجه از دنیای والتر غیب میشه...
    *SH 4 : این اتفاق برای هنری هم میفته...جاییکه در بیمارستان هنری سعی میکنه آیلین رو با خودش به درون حفره بکشونه...بعد از اینکه هنری به اتاق 302 برمیگرده میبینه که آیلین همراهش نیست !
    و وقتی که دوباره از طریق حفره به "دنیای دیگر" وارد میشه میبینه که آیلین هنوز همونجا هستش...آیلین به هنری میگه : ("تو یه دفعه غیبت زد !")

    *SH 4 Memo : Peter Walsh مهمه...توی یک نوشته در مورد پیتر میخونیم که پیتر بعد از بالا رفتن از یک سری پله جلوی دوستاش ناگهان غیب شده و دیگه دیده نشده !
    در واقع پیتر در اون لحظه ناگهان وارد دنیای والتر میشه و در نتیجه از این دنیا به طور ناگهانی غیب میشه...اینم بدونین که پیتر یکی از قربانیان والتر بود...
     
  5. کاربر ویژه کاربر سایت

    ارسال ها:
    400
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 9, 2006
    نام:
    محمد مهدی حاجی اسمعیلی
    ادامه مطلب...مرگ در واقعیت و تاثیر آن بر دنیای دیگر...>>مهم!<<

    -14 : مرگ در واقعیت و در "دنیای دیگر" (Other World)

    بگذارین ببینیم که چطور مرگ بدن فیزیکی روی حضور ذهن در "دنیای دیگر" تاثیر میگذاره و ببینیم که چطور مرگ ذهنی فرد در "دنیای دیگر" روی بدن فیزیکی تاثیر میگذاره....

    الف) تاثیر یک دنیای درون میتونه باعث مرگ فرد در دنیای بیرون بشه...

    هر چقدر که ذهن بیشتر به "دنیای دیگر" نزول کنه , ارتباطش با دنیای واقعی کمتر میشه...ولی چه اتفاقی میفته هنگامی که این ارتباط بین ذهن و بدن به طور کامل قطع بشه ؟!
    شما میتونید جواب رو در نوشته های به جا مونده از Joseph Schreiber پیدا کنین :

    *(" تو هم اون دنیا رو دیدی....ولی اگه توش گیر بیفتی دیگه فقط یه کابوس نخواهد بود...اونجا هیچوقت گم نشو....اگه توسط این دنیا بلعیده بشی , میمیری...")

    اگر ضمیر فرد از بدن فیزیکیش به طور کامل جدا بشه , اونوقت مرگ جسمی روی خواهد داد...ولی این مرگ چه طوری هستش ؟!

    *SH 4 : تحت تاثیر دنیای والتر سولیوان , جوزف شرایبر کم کم میمیره...(" سرم درد میکنه...چشمام دیگه نمیتونن جایی رو ببینن...درد داره....میتونم احساس کنم که بدنم داره میمیره....")

    ما میتونیم نتیجه گیری کنیم که همچین دردی با یک سردرد خیلی شدید و درد آور همراه خواهد بود...

    * SH 1 : با توجه به داستان قسمت اول میفهمیم که کسی به نام "افسر گوچی"(Officer Gucci) که در حال تحقیق در مورد عملیات قاچاقی توزیع مواد مخدر فرقه بوده به خاطر قدرتهای ذهنی آلسا میمیره...
    (" احتمال قتل خیلی کمه...اون به احتمال زیاد به طور طبیعی مرده...ولی اسناد پزشکی ما نشون میدن که افسر گوچی هیچ عارضه قلبی , قبل از فوتش نداشته است...")

    پس ما میتونیم نتیجه گیری کنیم که مرگ از طریق "دنیای دیگر" علاوه بر سردرد میتونه همراه با یک حمله قلبی هم باشه...

    *SH 4 : اگه شما پایان 21 Sacrements رو در انتهای بازی بگیرین میبینین که قدرت ذهنی والتر چنان نیرویی پیدا میکنه که تمامی افراد درون ساختمان رو تحت سیطره خودش در میاره و توی خبرها میخونین که : (" تمامی افراد آپارتمان اشفیلد جنوبی به بیمارستان "سن جروم" منتقل شدن...تمامی این افراد از درد شدید سینه شکایت داشتن...")

    درد سینه هم به موارد قبلی اضافه کنین...به احتمال زیاد درد سینه همون درد قلب هستش...
    اسم فیلم آشنایی به ذهنتون نرسید ؟! فیلم "حلقه" چیزی رو یادتون نمیندازه ؟! تمام افرادی که تحت نیروی ذهنی "ساداکو یامامورا" کشته شده بودن , علت مرگشون حمله قلبی ذکر شده بود...

    ب) قدرت ذهن میتونه انسانها رو بکشه...

    بله ! در دنیای سایلنت هیل این مورد حقیقت داره...(" اون (Alessa) میتونه کارهایی رو با ذهنش انجام بده...اون میتونه آدمها رو فقط با آرزوی مرگشون بکشه..."- LM)
    پس اگه وقتی آرزو کردین که کسی بمیره , مواظب باشین ! خدا رو چه دیدی ؟! شاید اتفاق افتاد !

    ج) مرگ در "دنیای دیگر" چگونه بر بدن فیزیکی تاثیر میگذاره ؟!

    چند احتمال در سری سایلنت هیل هست که به بررسی اونها میپردازیم :

    *SH 1 : هری در ابتدای بازی بخاطر خونریزی بعد از تصادف میمیره ولی در کافه به هوش میاد...در صورتیکه پایان خوب رو بگیرین میفهمین که این مرگ باعث مرگ جسمی هری نشده...درست مثل وقتی که دارین خواب میبینین و توی خواب میمیرین ! بعد از اینکه از خواب بلند میشین میدونین که این فقط یه خواب بوده...

    *SH 3 : مواقعی در بازی هست که Heather میتونه در "دنیای دیگر" بمیره ولی باز هم در دنیای واقعی زنده میمونه ( مثل خوابی که در ابتدای بازی میبینه)...ولی مواقعی هم هست که اگه Heather با درک درونی در "دنیای دیگر" از یک بالا پشت بام "واقعی" بپرد یا اینکه زیر یک ترن "واقعی" برود , در دنیای واقعی هم میمیرد...

    د) آیا زخمهایی که در "دنیای دیگر" به بدن وارد میشوند در دنیای واقعی هم قابل مشاهده هستند ؟!

    با توجه به این چیزهایی که تا حالا دیدم میتونیم بگیم : نه !
    ولی Silent Hill 4 توضیح میده که این زخمها ممکنه که بر روی بدن دیده بشن , فقط در صورتیکه فرد در "دنیای دیگر" بمیرد...

    *SH 1&3 : هیچ چیزی نیست که بتونه نشون بده , زخمهایی که در "دنیای دیگر" به بدن فرد وارد میشن , در دنیای واقعی قابل دیدن هستند...

    *SH 4 : آیلین در "دنیای دیگر" زخمی شده بود ( والتر دستشو شکسته بود , به چشمش صدمه زده بود و یه کتک درست و حسابی بهش زده بود !)...ولی در پایانی که این شخصیت نمیمیره ما میتونیم در "دنیای واقعی" ببینیمش...چشم و دستش سالم هستن و حتی یه خراش کوچولو هم بر نداشته...
    ولی در صورتیکه پایانی رو بگیریم که درش آیلین در "دنیای دیگر" میمیره اونوقت ما صدای رادیو رو میشنویم که میگه : (" زنه رو به سرعت به بیمارستان رسوندن ولی مدتی کوتاه پس از رسیدنش به بیمارستان به خاطر "جراحات و زخمهای زیادی" که برداشته بود , مرد...")
    همچنین با توجه به گزارشات پلیس ما میفهمیم که اجساد مقتولین والتر که در "دنیای دیگر" مرده بودند , در دنیای واقعی هم دقیقا همون زخمها و جراحاتی رو داشتن که در "دنیای دیگر" برداشته بودن...
    به عنوام مثال بدن Jasper Gein بعد از مرگش در "دنیای دیگر" دقیقا مثل دنیای واقعی سوخته بود...
    پس میتونیم نتیجه بگیریم که جراحات وقتی بر بدن فیزیکی فرد تاثیر میگذارین که فرد در "دنیای دیگر" بمیره...

    و) مرگ در "دنیای دیگر" اتمام همه چیز نیست...

    در "دنیای دیگر" ضمیر فرد نمیتونه بمیره...ضمیر فرد محکوم به اینه که تا ابد به زندگی در این دنیا ادامه بده ( مگر اینکه خود این دنیا یک جوری نابود بشه...) برای اطلاعات بیشتر دوباره قسمت 1-6 رو بخونین...

    *SH 4 : (" مهم نیست که چند دفعه مردی که کت آبی پوشیده (Walter Sullivan) رو بکشی....برای اینکه اون همیشه برمیگرده...قوانین دنیای درون اون , باعث میشن که هیچوقت کشته نشه..." – Joseph Schreiber)

    * SH 4 : با اینکه مرگ در دنیای والتر به معنی مرگ در دنیای واقعی هستش ولی تمام مقتولین والتر به زندگی در این دنیا به عنوان یک روح ادامه میدن....

    1-15 : روحها

    خب ! چه اتفاقی برای اونهایی میفته که توسط "دنیای دیگر" بلعیده میشن ؟!
    کتاب Crimson Tome برای این موضوع چیزی برای گفتن داره :

    (" هر کسی که توسط اون دنیا بلعیده بشه , تا ابد محکوم به زندگی در اون دنیا خواهد بود...اونها در این دنیای جدید بعنوان یک "روح" مجبور به زندگی خواهند بود" – CT)

    این روحها در این دنیا گیر میفتن , و فقط با توجه به قوانین این دنیا (که فرد سازندش به وجودشون میاره) باید اونجا باشن و هیچکاری رو نمیتونن بر خلاف قوانین انجام بدن...
    قوانینی که گفته شد مختلف هستند و برای مثال ممکنه یکی از این قوانین این باشه که "روحها در دنیای من باید تبدیل به هیولاهای زشت و بد ترکیب بشن" و همونطور هم که در دنیای والتر دیدیم , یکی از قوانین دنیای اون همین مورد ذکر شده بود که بصورت غیر ارادی و نه دل بخواهی در درون ضمیر ناخوآگاه والتر بوجود اومده بود...

    * SH 1,3 : پرستاری که قبلا در بیمارستان آلکمیلا (Alchemilla) کار میکرد (Lisa Garland) , به "دنیای دیگر" منتقل شد و حتی بعد از مرگش هم به زندگی در این دنیا به طور زجر آوری ادامه داد...قوانین این دنیا (که توسط ضمیر ناخودآگاه آلسا بوجود اومده بود) باعث تغییر شکل این پرستار از یک انسان به یک هیولا شدند...

    * SH 4 : مقتولان والتر سولیوان بعد از کشته شدنشان توسط وی , محکوم به زندگی ابدی و زجر آوری بعنوان روحهای ضد ضربه و نامیرا در دنیای اون (Walter Sullivan) شده بودند...
     
  6. کاربر ویژه کاربر سایت

    ارسال ها:
    400
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 9, 2006
    نام:
    محمد مهدی حاجی اسمعیلی
    ادامه مطلب....در واقع آخرین مطلبی که من فعلا میتونم براتون بگذارم...

    این مطلب آخرین مطلبی هست که من میتونم براتون بگذارم...البته این مطلب آخرین مطلب این تحلیل نیست بلکه آخرین چیزی هست که من میتونم براتون ترجمه کنم و بگذارم...

    همونطور که میدونین کنکور نزدیک شده و گیرهای مادر پدرها هم بیشتر !

    مجبور شدم که PC رو به مدت 4 ماه جمع و جود و Vaccum شده بذارم کنار !

    خب ! این مطلب ادامه خواهد داشت...مطمئن باشین...ولی من تا 4 ماه نیستم که بتونم ادامه اش رو بنویسم....پس از این آخرین قسمت لذت ببرین و یک کاری رو همیشه هنگام بازی کردن و بخصوص بازی کردن SIlent Hill انجام بدین :

    And so, the time has come to draw this guide to a close. As these words are
    being written, the PA is far from finished - it will long hours of work for
    the theoreticians and translators before they can bring you the actual final
    version of this guide. For now - wait, think, analyze.
    As the sun beyond my window sets, I once again ponder the unanswered questions
    and try to fit it all together. Not today, not tomorrow, but some day these
    mysteries will fall. But a theoretician must never rest - as of yet we are
    expecting two new additions to the SH franchise - the movie and the fifth
    game. All of them will contain mysteries of their own. Again we will spend
    sleepless nights assaulting their bastions. This battle never stops, but that
    is the way we like it.


    از همتون به خاطر پشتیبانی توپتون متشکرم....

    محمد مهدی حاجی اسمعیلی

    ======================================================

    1-16 : تسخیر شده ها

    یک فرم از تاثیرات ذهنی در مجله ایی بنام "مجله مخفی" (Occult Magazine) که در قسمت سوم بازی پیدا میکنیم شرح داده شده است :

    (" روح کسانی که بطور ناگهانی بر اثر یک تصادف یا خودکشی مرده اند , حتی نمیفهمند که مرده اند...بعضی وقتها این روحها در همانجا میمونن و در تمام مدت به گشت و گذار در همان محل خاص میپردازن...این روحها احساسات پنجگانه و خاطراتشون رو از دست دادن و فقط میتونن به تکرار غم انگیز و ناخوشایند زمان مرگشون بپردازند...
    این درد و غم میتونه اونقدر زیاد و طاقت فرسا بشه که این روحها از انسانها طلب کمک کنند یا حتی از انسانها طلب جانشان را بکنند... در چنین اوقاتی اونها میتونن انسانها رو "تسخیر" کنند...
    معمولا مکانهایی که مرگ افراد زیادی درش رخ داده (Toluca Prison) و یا اتفاقات بدی درش روی داده (The Film : The Sixth Sense) همیشه ممکنه که این روحهای سرگردان رو داشته باشند..." – Occult Magazine)

    این نوشته به ما طرز تسخیر شدن افراد توسط روحها رو (در طی سری بازیهای سایلنت هیل) به ما نشون میده...حالا بیاین یه نگاهی به بازیها بندازیم :

    **SH 1 : تحت تاثیر نیروی ذهنی بسیار قوی Alessa Gillespie شخصیت پلیس زن بازی Cybil Bennet شروع به تسخیر شدن توسط آلسا میکند و در پایان بازی میبینیم که تمام قدرت و اراده خود را از دست داده تا جایکه حتی به Harry هم حمله میکند...

    **SH 3 : هر چقدر که Heather خاطرات فراموش شده خودش رو بیشتر به دست میاره , بیشتر تحت تسخیر یک فرد دیگر که در داخل بدنش در حال بیدار شدن است (Alessa) , قرار میگیرد.

    **SH 4 : افرادی که صاحبخانه اتاق 302 میشوند (Joseph & Henry) شروع به یادآوری خاطرات صاحبخانه قبلی این اتاق میکنند و کم کم تحت تاثیر قدرت این فرد در می آیند...

    **SH 4 : آیلین گالوین کم کم تحت تاثیر خاطرات کودکی والتر سولیوان شروع به تسخیر شدن توسط این خاطرات میکند تا جاییکه در پایان بازی کنترل خود را از دست میدهد...

    1-17 : زنده شدن دوباره (Reincarnation)

    بعد از مرگ ناگهانی یک شخص ( قسمت 1-16 رو ببینین) روح این فرد در "دنیای دیگر" گیر میفته...این روح میتونه افرادی رو که در قسمت 1-9 بهشون اشاره شد تحت تسخیر خودش در بیاره و به طوری در بدن این فرد حلول کنه...اگر این روح بتونه به طور کامل قدرت ذهنی ایی رو بر شخصیت این فرد اعمال کنه , اونوقت میتونه کنترل این شخص رو بدست بگیره....ولی بازیهای سایلنت هیل به ما نشون دادن که حتی اگر یک روح کنترل شخص رو در دست بگیره , در یک حالت نیمه خوابیده قرار خواهد گرفت و خودش رو به طور علنی نشان نخواهد داد...

    @@@ سرخپوستان آمریکای شمالی به چنین روح مرده ایی که در بدن یک فرد زنده حلول میکرد Zombie میگفتند...حالا فهمیدین ریشه کلمه Zombie از کجا اومده ؟!@@@

    **SH 3 : روح یک دختر مرده (Alessa) که درون شخصیت اصلی بازی قسمت سوم (Heather) زمانی طولانی غیرفعال بود , کم کم شروع به بیدار شدن میکند و با این کار شخصیت Heather را دچار دگرگونی میکند تا جاییکه در بعضی اوقات شخصیت اصلی Heather و در بعضی اوقات خود Alessa است...

    1-18 : هیولاها....آیا اونها میتونن کسانی باشن که.....؟!

    ........................................................................................................................................................................................................
     
  7. کاربر ویژه کاربر سایت

    ارسال ها:
    400
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 9, 2006
    نام:
    محمد مهدی حاجی اسمعیلی
    میگن جنگ مثه جهنمه....ولی چیزهای بدتری هم هستن...
    جنگ تو رو تغییر میده...و وقتی که برمیگردی هیچکس تو رو درک نمیکنه...اونا هیچوقت منو درک نکردن...
    اونا بهت میگن که میتونی دوباره برگردی خونه...ولی اونا اشتباه میکنن...حقیقتش اینه که...من نمیخوام...من نمیخوام برگردم به خونه...نمیخوام

    =============================

    خب ! این هم اولین Opening از قسمت پنجم...امیدوارم ایندفعه روی گیم پلی بیشتر کار کنن البته همراه با گرافیک...
    در مورد داستان هم...همونطوری که توی این تاپیک تا حالا خوندین , داستان Silent Hill بسیار کامل و پیچیده هست...
    امیدوارم که همونطوری بمونه...

    کجا بودیم ! آهان...

    بهتون گفتم که برمیگردم !

    مطلب این تاپیک به زودی زود Update خواهد شد...البته به شرطی که ازش حمایت بشه !

    متشکرم...Nemesis
     
    آخرین ویرایش: ‏Jul 15, 2007
  8. کاربر ویژه کاربر سایت

    ارسال ها:
    400
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 9, 2006
    نام:
    محمد مهدی حاجی اسمعیلی
    1-18 : هیولاها....آیا اونها میتونن کسانی باشن که.....؟!

    خب ! بالاخره اونروزی که این قسمت باید Update میشد رسید...نمیدونم که یادتون هست ولی گفته بودم که ادامه میدم و الان هم ادامه دادم...
    توی این چند وقت میخواستم از ساپورت گرم همتون تشکر کنم و خواهشمندم که قدردانی من رو قبول کنین...
    میرسیم به خود تحلیل...تصمیم گرفتم که توی هر پست یک بخش از تحلیل رو قرار بدم که راحتتر بتونین بخونینش و دیگه چند تا موضوع را با هم در یک پست قرار نمیدم...

    شروع میکنیم :

    1-18 : هیولاها....آیا اونها میتونن کسانی باشن که.....؟!

    یک Otherworld تشکیل شده از موجوداتی که ساخته و پرداخته ی ضمیر ناخودآگاه فرد هستند...ولی این هیولاها از کجا میان ؟ آیا واقعیند , خیالند یا توهم هستند ؟

    الف ) آیا هیولاها واقعیند ؟
    درست مانند دنیای درون , به هیولاها هم نمیتوان گفت "واقعی" (اونها زامبی هایی نیستند که در اطراف شهر ولو باشند!)...اونها فقط برای کسانی واقعی هستند که میتونن ببیننشون...بقیه ممکنه که اصلا این هیولاها رو نبینن یا اینکه اونها رو متفاوت ببینن...

    ** SH 2 : نوشته ایی رو که نزدیک جسد یک هیولا پیدا میکنید : ("من اون هیولاها رو دیدم...اونا اونجا بودن...ولی دوستم میگه که هیچ چیزی رو ندیده...اگه حرف دوستم درست باشه , به این معنیه که چیزی که من دیدم یک توهم بود ؟ - SH 2 Dead Corpse)

    ** SH 2 : Eddie میگه که هیچ " چیز هرمی قرمز" (Red Pyramid Thing) رو ندیده...
    جیمز : تو که با اون چیز هرمی قرمز رفیق نیستی ؟
    ادی : "چیز هرمی قرمز" ؟ من واقعا نمیدونم داری درباره ی چی صحبت میکنی...
    به نظر میرسه که ادی هیولاهای جیمز رو نمیبینه...

    ** SH 2 : Laura هیچ هیولایی رو نمیبینه که دوباره نشون دهنده ی اینه که این هیولاها فقط برای بعضی افراد واقعی هستند...اون دنیای جیمز رو نمیبینه و در نتیجه هیولاهای جیمز رو هم نمیبینه...

    ** SH 3 : بعد از مرحله ی فروشگاه , Douglas میگه : "اون هیولا هه ! اون دیگه چه کوفتی بود ؟ "
    پس اگر دو یا چند نفر تحت تاثیر دنیای مشابهی قرار بگیرند , این افراد هیولاهای درون اون رو هم میتونن ببینن...

    ** SH 1 : وقتی که Kaufmann برای اولین بار Harry رو میبینه میگه : " همه چیز بهم ریخته...تو اون هیولاها رو دیدی ؟ "
    از اونجاییکه هر دوی این کاراکترها در یک دنیا هستند , پس هر دوشون هیولاهای مشابهی میبینند...

    ب) "هیولا ؟ اونا به نظر تو هیولا هستن ؟ - Vincent "

    در یکی از مصاحبه های "هیریوکی اوواکو" , وی درباره ی هیولا ها میگه :
    " شاید اونها انسانهایی مثل شما باشند...شاید حتی همسایه هاتون باشند...چیزی که شما میبینین میتونه راست یا دروغ باشه "
    خب ! پس این هیولاها انسان هستن ؟ انسانهای معمولی که توی یک شهر زندگی میکنن ؟ اثبات این مدعی رو میتونیم در مرحله های بازی پیدا کنیم :

    **SH 2 : کلید Woodside Apt در دست یک هیولا هستش و در ضمن کنار هیولا یک نقشه هست که مکان ورودی به Woodside Apt روش مشخص شده...پس هیولا نقشه رو کشیده , کلید رو بدست آورده و قبل از رسیدن به WSA کشته شده...این دیگه از اون هیولاهاست !

    **SH 2 : یک موجود کشته شده ی دیگه رو میتونین توی خیابونها پیدا کنین که چند تا نوشته در کنارش روی زمین افتاده : "من میخوام تمام چیزهایی رو که تا الان دیدم بنویسم...شاید یه طوری به دردت بخوره...اگه دارای اینو میخونی به احتمال زیاد به این معنی هست که من تا الان مردم..."
    آیا این نوشته توسط یک هیولا نوشته شده ؟ خیر توسط یک انسان نوشته شده و فقط جیمز هستش که این انسان مرده رو مثل یک هیولا میبینه...

    ** SH 2 : همون نوشته درباره ی هیولاها توضیح میده : " به نظر میرسه که به صدا حساس هستند...همچنین به طور شدیدی به نور حساسیت نشون میدن...این هیولاها رو میتونی بکشی "
    این موجوداتی که مثال زده شده بودن میتونن ببینن , میتونن بشنون و در قسمت سوم حتی میتونستن بو هم بکنن...درست مثل انسانهای معمولی و صد البته حیوانات...

    **SH 2 : در جنوب شرقی نقشه جایی که یک پل خراب شده در بازی هست یک هیولای دیگه روی زمین افتاده و یک نقشه در کنارشه...توی نقشه یک پارکینگ و یک محل بازی بولینگ علامتگذاری شده...پس هیولاها میدونن پارکینگ چیه و بولینگ بازی کردنو دوست دارن !!!

    **SH 2 : جاییکه اولین هیولای بازی رو کشتین رو یادتونه ؟ بعد از بیرون اومدن از Brookhaven Hospital به اونجا برید و یه نگاهی بهش بندازین...میبینید که جلوی همون دروازه ایی که اون هیولا رو کشتین رو با نوارهای زردرنگ بستن و یک خط "بررسی پلیس" دور تا دور محل قتل کشیده شده...
    پس اگه یک هیولا رو بکشی پلیسها میان و اونجا رو به عنوان یک محل قتل انسان بررسی میکنن ؟! نه عزیزانم...کسی که کشته بودین از اول هم یک انسان بوده که شما متفاوت از بقیه میدیدینش ! در واقع تا اینجا هیولاهایی که کشته بودین همه انسان بودن فقط شما اونها رو اشتباه میدیدین !

    **SH 2 : در آخرین دیدارتون با آنجلا , اون شما رو مادرش میبینه...اگه آنجلا میتونه شما رو مثل مادر مرده اش ببینه پس چرا شما نتونین بقیه ی مردم رو مثل هیولاها ببینین ؟

    ** SH 3 : با توجه به LM شما متوجه میشین که کسی که پدر Heather رو کشت و به "Missionary" معروف هست یکی از اعضای فرقه بوده که تحت قدرت کلودیا تغییر پیدا کرده بود...به نظر Heather کسی که پدرش رو کشته بود یه هیولا بوده در حالیکه این هیولا کسی جز یکی از اعضای فرقه نبوده...پس طبق یک منبع کاملا قابل اطمینان (LM) شخصیت Heather کسی رو بعنوان هیولا میدیده که فقط یک انسان معمولی بوده...

    ** SH 3 : بخاطر دلایلی فقط Heather شخصیت Leonard یعنی پدر کلودیا رو یک هیولا میبینه...هیچکدوم از شخصیتهای دیگر این فرد رو یک هیولا نمیبینن...

    ** SH 3 : Lost Memories تاکید میکنه که حرفی که Vincent به Heather زده درست بوده...بذارین یکبار دیگه اون حرف رو یادتون بندازم :

    Vincent : " تو بدترین فردی هستی که توی این اتاقه...تو اینجا اومدی و از کشتن اونها و شنیدن صداها و فریادهاشون از درد لذت میبری...تو وقتی که پاتو روشون میکوبونی حال میکنی که زندگیشون رو از اونها گرفتی..."
    Heather : "داری درباره ی هیولاها صحبت میکنی ؟ "
    Vincent : " هیولاها ؟!؟!؟!؟! اونا به نظر تو مثل هیولا هستن ؟!؟!؟!؟ "
    یک لحظه به نظر میرسه که Heather با فهمیدن اینکه تمام کسانی که کشته فقط انسانهای معمولی بودن میخواد بالا بیاره...Heather با گفتن "وای نه !" حالتی بهش دست میده که انگار میخواد بالا بیاره...
    Vincent : "نگران نشو ! فقط یه شوخی بود ! "

    ولی طبق LM متوجه میشیم حرفی که Vincent زد شوخی نبوده و Heather در تمام مراحل داشته انسانهای معمولی رو به خیال اینکه هیولا هستن میکشته...

    همونطوری که Cybil هم به Harry گفت : "قبل از اینکه ماشه رو بکشی , بدون که داری به کی شلیک میکنی..." ولی آیا یک آدم فریب خورده میتونه بگه هیولایی که جلوی روش میبینه واقعیه یا نه ؟! نه نمیتونه بگه ! برای همینه که همیشه گفتن " هیچوقت یک روانی رو مسلح نکنین..."
    بیشتر انسانها با کشتن همنوعانشون یک نوع حس خبط و خطا در خود حس میکنن...صحبت جیمز رو که در قسمت کارخانه ی گوشت یادتون هست؟ همون حرفی که بعد از کشتن ادی زد : " من...من یه انسان رو کشتم...یه انسان رو کشتم..."
    ولی همونطوری که قبلا هم نوشتم , ذهن مثل اصل لوشاتلیه سعی میکنه که علت ناراحتی انسان رو از بین ببره برای همین کشتن هیولاها تاثیری به اندازه ی کشتن یک انسان بر فرد نمیگذاره...Heather در قسمتی از بازی با لبخند به یک هیولا میگه : " خب ! فکر کنم که تو یک انسان نیستی !" و سپس هیولا رو میکشه...

    ***در اینجا ما میتونیم به نظریه های خلافکاران رجوع کنیم که اشاره میکنه که بعضی از خلافکاران روانی بخاطر اختلافهای شخصی به افراد حمله نمیکنن بلکه بخاطر این به بقیه حمله میکنن چونکه اونها رو نمادی از ترسها و یا خاطراتشون میبینن...
    به عنوان مثال حمله به بچه های کوچیک توسط روانی ها بیشتر به این خاطر بوده که این بچه ها نمادی از گذشته ی دردآور این افراد روانی بوده اند و به همین دلیل احساس ترس رو در این افراد به وجود میاوردند که باعث حمله ی این افراد روانی به بچه های کوچک و بی گناه میشده...

    ج) آیا تمام هیولاها واقعیند ؟

    من هنوز هم شک دارم که *تمام* هیولاها انسان باشن...مواردی هست که در اونها هیولاها نمیتونن انسان باشن...اینها یا کسانی هستند که مرده اند و در Otherworld گیر افتاده اند و یا تخیلات و توهمات شخصیت بازی هستند...

    ** SH 1 : این موضوع برای همه روشنه که هیولاهای حشره مانند بازی همه ساخته و پرداخته ی ذهن Alessa هستند نه مردم پرنده ی شهر Silent Hill...

    ** SH 4 : سگهایی که از توالت اول بازی میپرن بیرون ارتباطی با انسانها ندارن !


    متشکرم...Nemesis
     
  9. کاربر ویژه کاربر سایت

    ارسال ها:
    400
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 9, 2006
    نام:
    محمد مهدی حاجی اسمعیلی
    این هم قسمت جدید و بروز شده ی تحلیل...لذت ببرین و اگه سوالی داشتین در Silent Hill Game Community ازم بپرسین...

    -19 : خدای (God) دنیای درون

    موجودی که در تمامی قسمتهای بازی Silent Hill بوده چیزی است که در ذهن تمامی شخصیتهای بازی و در تاریکترین قسمت آنها نهفته شده بود : موجودی به نام God...
    این موجود بیشترین قدرت این دنیا رو به خودش اختصاص میده و نقشش نباید فراموش بشه و یا دست کم گرفته شه...جایی که این موجود ازش میاد درست مثل تمامی موجودات تخیلی این سری هست : افکار و ترسها و نگرانیهای شخصیتهای بازی...
    (" God مثل بقیه ی موجودات درون Silent Hill از توهم فرد بوجود میاد " – LM)

    **SH 1 : خدای Alessa به نام Samael
    این خدا ساخته و پرداخته ی نفرت آلسا و دیدگاهای دینی این دختر بود.دردش , نفرتش و خواسته اش برای مردن این موجود رو بعنوان خدای دنیای درونش بوجود آورد که کار اون کشتن تمام کسانی بود که آلسا ازشون تنفر داشت و آزاد کردن آلسا از درد زندگیش بود.

    **SH 2 : چیزی به نام خدا به طور رسمی در این بازی وجود نداره (که علت اون میتونه دیدگاه غیردینی شخصیت James در بازی باشه) ولی عملکرد God در این بازی میتونه مرتبط با Pyramid Head باشه...همونطوری که هممون میدونیم جیمز از گناهی بزرگ رنج میبره و آرزو داره که بخاطر این گناه تنبیه بشه ("به همین خاطر بهت احتیاج داشتم...به کسی احتیاج داشتم که منو برای گناهانم تنبیه کنه..." – James Sunderland) و PH بهترین موجود برای تنبیه جیمز بود.PH به جیمز حمله میکنه , ماریا رو چندین بار میکشه و این حقیقت رو به جیمز حالی میکنه که "تو قاتل بودی و به خاطر گناهی که انجام دادی باید مجازات بشی..."
    در واقع God دنیای جیمز همون خود وی هستش...البته قسمت مخرب شخصیتش...

    **SH 3 : خدای Alessa یا Claudia
    به خاطر عقاید Alessa در قسمت اول , طبیعت God در این قسمت درست مثل قبل هستش ولی شکل این هیولا در این قسمت فرق میکنه که بخاطر قاطی شدن عقاید آلسا همراه با اعتقادات کلودیا هستش...این هیولا در قسمت سوم چیزی بین هیولای قسمت اول و خود آلسا هست.صورت این هیولا مثل آلسا هست ( چونکه کلودیا اعتقاد داشت که God باید مثل آلسا باشه) ولی اگه نگاه دقیقتری به هیولا بندازین متوجه میشین که بدن این هیولا همون بدنی هست که Samael در قسمت اول داشت.

    **SH 4 : جنین
    یک پسر یتیم به نام Walter Sullivan نمیتونست با واقعیتهای اطرافش کنار بیاد.اون به پشتیبانی , دلگرمی و عشق احتیاج داشت : چیزهایی که در بچگیش به وی داده نشده بود.
    اون به کسی احتیاج داشت که دوستش داشته باشه و اونرو از دنیای ظالم بیرون مخفی کنه...پس والتر *اونرو* بوجود آورد : مادر
    ضمیر ناخودآگاه والتر دنیای بیرون رو (Subway World , Water Prison , …) دنیای وحشتناک و نا امن تصور میکرد که اینرو با گذراندن مراحل قسمت چهارم بازی ( که در دنیای والتر اتفاق میفتن) میتونین درک کنین...تنهاترین مکان امن این دنیا برای والتر ارتفاعات اشفیلد جنوبی بود که درش ساختمان SHAapt و در این ساختمان اتاق 302 بود , اتاقی که برای والتر مادر وی محسوب میشد.
    این مکان نشان دهنده ی خواسته ی وجودی والتر برای بودن در امنترین جا یعنی رحم مادر هست.

    همونطوری که دیدید God دربردارنده ی شدیدترین خواسته های هر فرد هست و قویترین قدرت موجود در دنیای اون فرد محسوب میشه که تنها با قویتر شدن احساسات شخص مورد نظر میتونه به قدرت بیشتری دست پیدا کنه و هر چقدر که این موجود قویتر بشه , دنیایی که تحت تاثیر قرار میده قدرت بیشتری پیدا میکنه تا جاییکه میتونه اشخاس دیگری رو هم به درون خودش بکشه...کامیک Dying Inside به موضوع جالبی اشاره میکنه که درش میگه : " خدا خوبه...تو بدی !"
    شاید افراد بتونن یک بهشت درست کنن که برخلاف بهشت Dahlia یا Claudia بهشتی دردآور و زشت نباشه ولی این موضوع فقط زمانی امکانپذیر هست که ضمیرناخودآگاه فرد تمیز و پاک باشه و بهمین خاطر این موضوع هیچوقت امکانپذیر نیست چونکه هیچکسی کامل نیست.
    وقتی که Heather از Vincent میپرسه که : "تو مطمئنی که منظورت از خدا , شیطان نیست ؟" Vincent در جواب بهش میگه : " هر چی تو دوست داری !" که اشاره ی مستقیمی به ضمیر هر فرد در رابطه با موجودی هست که بوجود میاره...این موجود میتونه خوب و یا بد باشه بخاطر اینکه فقط بازتاب دهنده ی شخصیت فردی است که اونرو بوجود آورده...

    1-20 : حقیقت دنیای دیگر (Other World)

    دنیای دیگر به معنای حقیقی کلمه یک دنیای دیگه نیست که کاراکترها در اون سرگردان هستند برای اینکه این دنیا توسط سهم کمی از مردم (و نه بیشر اونها) دیده میشه.تاثیرات یک Otherworld خیلی کمتر در دنیای واقعی قابل لمس هستند.
    ولی همونطوری که قبلا بهش اشاره کردیم , دنیای "واقعی" و "واقعیت" فقط چیزهایی هستند که مغز ما به ما میگه "واقعیند" و به همین خاطر اگر یک Otherworld به قدرتی مناسب دست پیدا کنه میتونه هر فردی رو به داخل خودش بکشونه و برای این فرد در اون زمان این دنیا "واقعی" خواهد بود.

    2. قدرت سایلنت هیل

    شهر Silent Hill...شهر مقدسی که در طی قرنها دستخوش اتفاقات مختلفی شده...جاییکه عمیقترین خاطرات و احساسات در اون زندگی میکنن...این قدرت عجیب و ماورایی شهر از کجا میاد ؟

    2-1 : ندای خاموش (The Silent Call)

    درد...زجرکشیدن...نفرت...این احساسات همیشه به همراه تاریخچه و خود شهر بودن...زمان میگذشت...از زمان قربانی کردنهای مردم بومی این منطقه تا بوجود آمدن جنگ داخلی بین مردم...
    ذهن مردم این شهر در این سالیان سعی میکرد که در برابر این زورگویی ها و این سختی ها و دردها مقاومت کنه و بهمین دلیل بیشتر این مردم به درون دنیای دیگر(Otherworld) خودشون کشیده شدن...ولی تمام خاطرات و احساسات این مردم تونست حتی بعد از مرگشان به زندگی در این شهر ادامه بده و با ترکیب شدن با خاطرات و احساسات مردم دیگه تونست تبدیل به یک Otherworld جدید بشه که ترکیبی از ترسها و دنیاهای مردم مختلف بود و در هر سری از بازی Silent Hill ما قدم به این دنیا ولی با دیدگاهی متفاوت میگذاریم.
    بعد از مدت زمانی طولانی این نیروی ذهنی چنان قوی شد که کل شهر رو در سیطره ی خودش میگیره و خود شهر تبدیل به یک آهنربا (در اینجا آدم ربا !) میشه و تمام مردمی رو که در قلبشون نیروهای پلید و تاریکی بوده رو بطرف خودش میکشه (چونکه خودش هم از این نیرو و انرژی سرشار هست)...
    و در اینجا میتونیم به جیمز اشاره کنیم که قلبش به خاطر گناهی که انجام داده بود تاریک بود و بهمین دلیل Silent Hill جیمز رو به خودش فرامیخونه...("این شهر تو رو هم به طرف خودش کشونده , جیمز ! " – Eddie)

    2-2 : دگرگونی

    تحت یک شرایط خاص , فردی که به Silent Hill میاد ممکنه که تحت تاثیر Otherworld قرار بگیره (بیشترشون همونهایی هستن که در قلبشون تاریکی رخنه کرده)...شهر به نظر اون فرد چخ جوری میاد ؟

    الف) ارتباطات
    تحت قدرت شهر , مردم تازه وارد میتونن فاکتورهای زندگی و احساسات دیگر مردم ساکن این شهر (چه زنده و چه مرده) رو حس کنن وببینن...این به این خاطر هست که در Otherworld مرزهای دنیای واقعی شکسته میشه و مردم میتونن خارج از فاکتور زمان حقایق Otherworld رو مشاهده کنن.
    (" به نظر میرسه که در Otherworld قوانین دنیای مادی و محدودیت های این دنیا از بین میرن و مردم میتونن شاهد افکار و حتی احساسات دیگران در این دنیای جدید باشند"-LM)
    *مهم*
    به همین خاطره که ما در Otherworld میتونیم دفترچه یادداشت ها و خاطراتی رو مشاهده کنیم که صاحب آنها یا مرده و یا در اون محل نبوده...این دفترچه ها و یادداشت ها درذ واقع بازتابی از ذهن این افراد است که بصورت یک نوشته در آمده , نه نوشته های فییکی این افراد...

    **SH 2 : نوشته های رئیس بیمارستان Brookhaven و یادداشتهای به جا مونده از بیماران این بیمارستان همگی بازتابی از خاطرات و احساسات و افکار این افراد بوده و در واقعیت وجود خارجی نداشته اند.

    **SH 2 : قابلیت صحبت کردن و درک کردن Ernest Baldwin توسط Maria یکی دیگه از مواردی هست که در Otherworld میتونی با مرده ها و افکارشون ارتباط برقرار کنی (برای اینکه Ernest Baldwin خیلی وقت پیش مرده بوده)

    **SH 2 : این حقیقت که در بعضی اوقات جیمز میتونست دنیای افراد دیگر بخصوص آنجلا و ادی رو ببینه هم همین ارتباط افکار با یکدیگر هستش...

    **SH 3 : هفده سال بعد از وقایع بازی اول , ما هنوز هم میتونیم نوشته های Harry Mason رو درون بازی پیدا کنیم و توسط Heather بخونیمشون...این یکی دیگه از مواردی هست که نشون میده زمان در Otherworld تاثیری نداره...

    **SH 3 : صحبت کردن با اون زنی که در کلیسا اعتراف میکنه یکی دیگه از مواردی هست که نشان دهنده ی امکان ارتباط با افراد مرده هست (اون زن چندین سال قبل مرده بوده).

    **SH 3 : خاطرات Stanley که در بیمارستان Brookhaven پیدا میکنید یکی دیگه از این فاکتورهاست...چونکه این خاطرات فقط نشون دهنده ی افکار و احساسات Stanley نسبت به Heather بودن و وجود خارجی نداشتن...

    ب)آشکار شدن ضمیر ناخودآگاه افراد

    مطمئنا همتون تا الان متوجه شدین که چیزی که کاراکترها در Otherworld میبینن "فقط" دنیای دیگران نیست بلکه دنیای *خودشون* هم هست...
    همطونطوری هم که قبلا گفته شد افکار *هرکسی* میتونه با دنیای Otherworld ترکیب بشه و قسمتی از اونو تشکیل بده...افکار کاراکتر بازی هم مستثنی از این قاعده نیستن و در Otherworld دیده خواهند شد.

    **SHDI : شهر در این کامیک پر شده از هیولاها وشیاطینی که از ذهن تاریک "Troy Abernati" سرچشمه گرفتن...

    **SH 2 : شهر تمام ترسها و افکارات یک کارمند (James Sunderland) رو جذب خودش میکنه و به بدترین کابوسهای این فرد تبدیل میشه...این افکار و احساسات در شهر تبدیل به هیولاهایی ترسناک و سیاهچالها و هزارتوهایی میشن که در شهر وجود خارجی نداشتن...

    **SH 2 : کاراکترهای مختلف دنیای درون بازی رو هم با یکدیگر نتفاوت میبینن...هر چقدر که دنیای هر کدوم از این کاراکترها (آنجلا , جیمز , ادی( قویتر باشه , دنیایی هم که اونها درست میکنن قویتر خواهد بود که باعث میشه در بعضی جاها روی افراد دیگه تاثیر بگذاره...درست مثل تاثیر دنیای ادی بر روی جیمز که باعث میشد جیمز در آخرین مبارزه با ادی دنیای وی رو ببینه که پر بود از آدمهای کشته شده و گوشتهای بزرگ قصابی شده...یا مثل تاثیر دنیای آنجلا بر روی جیمز که باعث میشد جیمز دنیایی پر از آتش و عذاب از آنجلا ببینه...

    2-3 : "دنیای دیگر" خارج از شهر سایلنت هیل

    قسمتهای سوم و چهارم بازی به ما نشون دادن که تاثیر شهر فقط محدود به داخل اون نیست و میتونه روی اطراف شهر هم تاثیر بگذاره (که به قدرت Otherworld در اون زمان بستگی داره)...
    درسته که Silent Hill در طول تاریخ کم کم دارای نیرویی از خود شد ولی لازم به ذکره که تمام این نیروی شهر ناشی از ذهن انسانها و احساسات اونها بوده...
    ("ذهن انسان جایی هست که در آن Otherworld معنا پیدا میکنه" – LM)
    در نتیجه نظریه های فیزیکی در مورد مبحث انرژی , در Silent Hill معنایی پیدا نمیکنن...این نیرو در هر جایی میتونه خودش رو نشون بده که فقط بستگی به قدرتش در اون بازه ی زمانی داره...
    که به این معنی هست که هر جایی حتی غیر از Silent Hill هم میتونه تحت تاثیر نیروی ذهن انسان قرار بگیره...هر جایی مثل یک فروشگاه خرید (SH3) یا یک آپارتمان در اشفیلد جنوبی (SH4)...



    متشکرم...محمد مهدی حاجی اسعمیلی
     
  10. کاربر ویژه کاربر سایت

    ارسال ها:
    400
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 9, 2006
    نام:
    محمد مهدی حاجی اسمعیلی
    فصل دوم تحلیل***مذهب شهر Silent Hill

    *** قسمت دوم : مذهب سایلنت هیل


    از زمانی نامعلوم مذهبی استثنائی حاکم بر شهر Silent Hill بوده...مذهبی که پایه و اساسش را از اعتقادات بومیان و سرخپوستان ساکن در SH در سالها قبل گرفته بود.این مذهب , مذهبی غیر از مذهب درد و رنج , مذهبی که از خودکشی برای نجات و از درد برای رستگاری استفاده میکرد , نبود.
    همه ی ما میدونیم که اعتقاد به چیزی , هر فردی رو در زندگیش کمک میکنه و به اون امید برای ادامه میده...ولی مذهب درد و رنج چه چیزی رو برای انسانها میتونه به ارمغان بیاره ؟
    بگذارین تگاهی نزدیکتر به مذهب حاکم در SH بندازیم تا بتونیم بیشتر با وقایع موجود در بازی و کاراکترهای اون ارتباط برقرار کنیم...

    1. تحلیل افسانه شناسی

    هسته ی فرقه ی SH مربوط به یک افسانه ی باستانی در مورد "زنده کردن خدا" است.این تفکر در Silent Hill از پدر به پسر منتقل شده و تبدیل به یک اصل شده بود.این اصل و عقاید مربوط به آن در 6 تابلوی نقاشی (که در کلیسای جامع Silent Hill در قسمت سوم بازی میبینید) به تصویر کشیده شده است.
    نظر من این است که برای نوشتن یک تحلیل درجه یک اول از همه باید به تحلیل نقاشی های مربوط به این مذهب بپردازیم چونکه این نقاشیها بازگو کننده ی این مذهب هستند.

    ***من همینجا بهتون اخطار میکنم که به مطالب این قسمت از نظر مذهبی توجه خاصی نشون ندید چونکه این مذهب با اینکه مذهبی خیالی نیست ( بازیسازان و نویسنده ی داستان منبع اصلی این مذهب رو از مذهب از بین رفته ی موجود در آمریکای لاتین قرض گرفته اند) ولی اعتقاد به آن نیز کاری بس عبس و بیهوده محسوب میشود (برای انکه این مذهب اشکالات فراوانی داره) و تنها دلیل نوشتن آن نیز توسط من فقط تحلیل داستان بازی هست وبس...***

    1-1 : مبداء (Origin)
    تابلوی اول

    نوشته ی تابلو : " در ابتدا مردم هیچ چیزی نداشتند...بدنشان پر از درد بود و چیزی جز نفرت را احساس نمیکردند...آنها هر روز تا شب مبارزه میکردند , ولی مرگ هیچوقت به سراغشان نمی آمد...آنها ناامید ماندند...تا ابد محکوم به باقی ماندن در باتلاق فناناپذیری..."

    توضیحات لازم : این مردمی که ازشون نام برده شده به احتمال زیاد فقط روحهایی سرگردان بودن که وجودی فیزیکی از خودشون نداشتن (چونکه نمیمردن)...

    1-2 : تولد (Birth)
    تابلوی دوم

    نوشته ی تابلو : " مردی یک مار را به خورشید عرضه داشت و برای رستگاری دعا کرد , و زنی نیز علفی را به خورشید عرضه کرد و برای شادی عبادت کرد...خدا (همون موجوده !) بخاطر ترحمی که بخاطر زمین پیدا کرده بود به دنیا آمد...خدا (همون موجوده!) از این دو انسان به دنیا آمد..."

    توضیحات لازم : این دو نفر بعدها به آدم وحوا (در این مذهب) معروف شدند...قبیله های آمریکای جنوبی رسوماتی مذهبی مبنی بر "دادن مار و میوه به خورشید و به دنیا آوردن خدا" داشته اند که توضیح دهنده ی این هست که مذهب SH از کجا سرچشمه گرفته...همونطوری که قبلا هم گفتم تفکرات و احساسات انسانها میتونه به خیلی چیزها واقعیت ببخشه که این خدا هم از همون ساخته ها و پرداخته های انسانها محسوب میشه...

    1-3 : رستگاری (Salvation)
    تابلوی سوم

    نوشته ی تابلو : " خدا زمان را ساخت و آنرا به شب و روز تقسیم کرد...خدا راه رستگاری را به مردم نشان داد , به مردم امید وشادی بخشید وفناناپذیری را از آنها گرفت..."

    توضیحات لازم : ندارد...

    1-4 : خلق (Creation)
    تابلوی چهارم

    نوشته ی تابلو : "خدا موجوداتی رو خلق کرد تا بتونه مردم رو به اطاعتش فر بخونه...موجوداتی که خدا خلق کرد به دو گونه تقسیم شدند : خدایان ثانویه و فرشتگان
    خدایان ثانویه متشکل از دو خدا بودند :

    خدای قرمز : Xuchilbara
    خدای زرد : Losbel Vith

    و در آخر خدا اقدام به خلق بهشت مرد...جاییکه مردم فقط با بودن در اونجا احساس خوشبختی میکردند..."

    توضیحات لازم : به احتمال زیاد اون چیزی که والتر سالیوان در قسمت دوم بازی اقرار به دیدنش کرده بود همان خدای قرمز یعنی Xuchilbara بوده و نه Pyramid Head...اگر به تابلوی Creation دقت کنین میبینین که هر دو خدای ثانویه (قرمز و زرد) در تابلو هستند و اگر دقت کنید میبینید که خدای قرمز یعنی Xuchilbara کلاهی هرمی شکل رو بر سر گذاشته...خودشه ! خدای قرمز همون PH هست که در قسمت دوم بازی پدرتون رو در می آورد و ماریای دوست داشتنی رو جلوی این دو تا چشماتون میکشت !
    در ضمن لازم به ذکره که کسانی که این خدایان ثانویه و یا فرشتگان مربوطه رو قبول داشتند به فرقه های مختلفی تقسیم میشدند که در قسمت "حزبها" به اونها میپردازیم...
    اگه نمیدونین قسمت "حزبها" کجاست میتونین به اول این صفحه برین و در قسمت "فهرست" پیداش کنین...

    1-5 : انتظار و عهد (Promise)
    تابلوی پنجم

    نوشته ی تابلو : "ولی بعد از مدتی , قدرت خدا کم شد و خدا نابود شد...تمامی مردم دنیا بخاطر این اتفاق شیون و زاری کردند (این حرف رو فرقه زده نه تمامی مردم دنیا ! پس میشه بهش "خالی بندی" هم گفت !) در حالیکه خدا آخرین نفسهایش را میکشید به مردم قول داد که به این دنیا برخواهد گشت..."

    توضیحات لازم : در میانه ی ساخت بهشت قدرت خدا روز به روز کمتر و کمتر شد (باطریش تموم شد!) و با نابودی این خدای مونث (بله ! مونث هم بوده !) "بهشتی" که قول آن داده شده بود هیچوقت کامل نشد...
    ولی چرا خدا نابود شد ؟ خدا زاییده ایی بود از درد و رنج و شیون و در سختترین زمان برای مردم پا به این دنیا گذاشته بود...هنگامیکه درد و رنج مردم از بین رفت , منبع اصلی قدرت این خدا (یعنی درد و رنج مردم که به او وجودیت میداد) کمرنگتر و کمرنگتر شد تا جایی که باعث نابودی این خدا شد...
    ذهن , افکار و احساسات مردم مهمترین منبع وجودی برای این خدا محسوب میشدند !

    1-6 : ایمان (Faith)
    تابلوی ششم-آخرین تابلو

    نوشته ی تابلو : " خدا برای همیشه از بین نرفته...ما باید دعاهایمان را بخونیم و ایمانمان رو فراموش نکنیم...ما زندگی هایمان را ادامه خواهیم داد به امید اینکه روزی درهای بهشت باز بشوند..."

    توضیحات لازم : فرقه ی Silent Hill از همینجا شکل گرفت و کار اصلیش برگرداندن خدای نابود شده بود...اگر به عکس دقت کنین یک زن و یک مرد (بعدا با اینها در قسمت Saints آشنا خواهید شد ولی فعلا همین رو بدونید که اسم این افراد سن نیکولاس و سن جنیفر هست) رو میبینین که یک دختر بچه رو که در قنداقی سفید پیچیده شده را در درون یک چاله (همون چاله ایی که در قسمت سوم بازی و در آخرین مرحله میبینید و همون چاله ایی هم هست که Claudia به داخل آن کشیده میشود) قرار داده اند و در حال دعا کردن هستند.این عکس رو خوب به یاد داشته باشین برای اینکه بعدا بهش خواهم پرداخت.

    متشکرم...محمد مهدی حاجی اسمعیلی
     
  11. کاربر ویژه کاربر سایت

    ارسال ها:
    400
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 9, 2006
    نام:
    محمد مهدی حاجی اسمعیلی
    معنویات یک اسطوره -- تاریخ اولین ظهور

    1-7 : معنویات یک اسطوره (Morals of a Myth)

    هر اسطوره ی مذهبی دارای یک معنی درونی خاص هست ولی مهم اینه که این معنی درونی چه تاثیراتی رو میگذاره...اگه مردم اعتقاد و حتی مهمتر , ایمانی در خودشان پیدا نکنند تا به یک مذهب گرویده شوند آنها محکوم به زجر همیشگی و نفرت در قلبهایشان خواهند شد...
    ولی...ولی روح و احساسات انسانها میتونن یه معجزه بوجود بیارن و همه ی شما میدونین که قدرت روح هر فرد چقدر زیاد هست تا جاییکه میتونه یک دنیا رو تغییر بده...
    و اگه تمامی مردم به همچین اسطوره ایی اعتقاد داشته باشند , بهشتی که همیشه به دنبالش بودن به وجود میاد...
    همونطوری که قبلا هم اشاره کردم قدرت اعتقادات یک فرد میتونه چیزهای خوبی رو بوجود بیاره (بوجود آوردن موجوی به نام خدا و خلق بهشت)...ولی در عمل میبینیم که اینکار هیچوقت عملی نخواهد شد برای اینکه این خالق انسانها هستند و انسانها هم هیچوقت کامل نبوده اند ونخواهند بود و در نتیجه مخلوقات انسانی (که شامل این خدا هم میشود) هیچوقت کامل نخواهند بود.
    علت اینکه مذهب SH هم به این فاجعه مبتلا شد نیز وارد شدن افکار و عقاید شیطان پرستی و سادیسمی به درون فرقه و در نتیجه تغییر خط مشی بود , تا جاییکه حاضر به زنده زنده سوزاندن یک دختر بچه ی بی گناه میشوند تا بتوانند "خدا" را دوباره به این جهان برگردانند (SH 1).

    1-8 : تاریخ اولین ظهور که در یک افسانه درباره آن توضیح داده شده است

    اگه قسمت سوم بازی یادتون باشه , دربرج ناقوسی که در کلیسا پیدا میکنید سه تصویر از مهمترین ارگانهای فرقه را میبینید.از چپ به راست عکسها شامل این افراد هستند :

    سن جنیفر , مادرخدا (آلسای مقدس در حالیکه بچه را در دستانش دارد) و دکتر مقدس سن نیکولاس .
    توجهتون رو به نوشته ی زیر عکس معطوف کنین : "ایمان ناگسستنی حتی زیر تیغه ی شمشیر" ... این نوشته رو به یاد داشته باشید چونکه بعدا باهاش کار داریم...
    چیز دیگه ایی که ارزش یادآوری داره مجسمه هایی هست که در قسمت دوم بازی در Rosewater Park میبینید.با توجه به Lost Memories این مجسمه ها بعد از جنگ داخلی در آمریکا (بین سالهای 1861 تا 1865) قرار گرفته بودند و همچنین مجسمه ایی از فردی به نام Jennifer Carroll نیز در پارک موجود است که یکی از قربانیان فرقه ایی با نام ******ans بوده...خب این فرقه اسم واقعیش چی هست ؟
    اگه به فایلهای بازی رجوع کنین متوجه میشین که این اسم در واقع برای فرقه ایی نبوده بلکه مربوط به Christians یا همان مسیحیان بوده است.
    حالا دیگه همه چی روشن میشه...
    اون نوشته ایی رو که برای سن جنیفر بود رو به یاد بیارین : "ایمان ناگسستنی حتی زیر تیغه ی شمشیر"...تاریخچه ی شهر تا حدودی برای ما روشن میشه : مسیحیان مقیم شهر وقتی که میفهمند Jennifer Carroll (این شخص واقعا وجود داشته) با ارگان های فرقه در ارتباط است وی را به کنار Toluca Lake برده و سپس او را میکشند.
    دلیل اینکه اسم پارک تغییر کرده و به Rosewater تبدیل شده نیز همین است.Rosewater به معنی "آب رز" است که در اینجا اشاره ایی به رنگ گل رز "قرمز خونی" دارد.پس بخاطر اینکه جنیفر را در اینجا کشته اند اهالی شهر و همچنین فرقه ی شهر اسم این پارک را به Rosewater Park تغییر دادند.
    خب بگذاین ببینیم که تا اینجا چه چیزهایی رو فهمیدیم :
    ما میدونیم که سن جنیفر بعد از جنگ داخلی (1861 تا 1865) کشته شده و مجسمه اش تقریبا در همون زمان ساخته شده است.سن جنیفر با سن نیکولاس در همون بازه ی زمانی با هم زندگی میکردن (در عکسها این دو فرد را نزدیک هم میبینید و همچنین در قسمتی از LM این نظریه تایید میشود)
    خب ! حالا با ربط دادن این دانسته ها میتونیم حقایق رو به هم ربط بدیم :
    1.سن جنیفر و سن نیکولاس در زمان همدیگر و با هم میزیسته اند (سالهای 1861 تا 1865)
    2.سن نیکولاس دکتر خداوند بوده و در دوره ی اولین ظهور خدا زندگی میکرده.
    پس زمان اولین ظهور خدا (همون موجوده !) در میانه ی قرن 19 یعنی همون زمانی که سن جنیفر و سن نیکولاس زندگی میکردند بوده و در نتیجه میتونیم بگیم که خدا در میانه ی سالهای 1861 تا 1865 برای بار دوم به دنیا اومده بوده و به احتمال زیاد به سرعت دوباره مرده...
    طبق اطلاعاتی که از فرقه به جا مونده این زمان (1861 تا 1865) اولین زمان به دنیا اومدن دوباره ی خدا بوده ولی طبق اطلاعاتی که LM به ما میده و طبق وقایعی که در 3 قرن پیش اتفاق افتاده به نظر میرسه که اولین تولد در قرن 17 بوده...
    به هر حال بدون توجه به این موضوع , باید گفت که خدای فرقه ی شهر SH حداقل یکبار زنده شده و دوباره مرده...اولین تولد...
     
  12. کاربر ویژه کاربر سایت

    ارسال ها:
    400
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 9, 2006
    نام:
    محمد مهدی حاجی اسمعیلی
    تحلیل افسانه از نظر عقلی -- اسامی "خدا"

    1-9 : تحلیل افسانه شناسی از نظر عقلی

    تحلیل شناسی از نظر عقلی به شما کمک میکنه که بفهمین تمام تابلوهایی که توضیحش داده شد از کجا بوجود اومده اند و واقعیت رو از تابلوهایی که در قسمتهای بالا دیدین جدا میکنه...

    مبداء (Origin)
    تابلوی اول

    در این تابلو متوجه میشیم که مردم قبل از اومدن "خدا" در حال جنگ با یکدیگر بوده اند.این جمله میتونه نشون دهنده ی این باشه که وقایع اولین تابلو در زمان جنگ داخلی (در میانه قرن نوزدهم) روی داده...

    تولد (Birth)
    تابلوی دوم

    دو انسان تونستند خدایی رو به کمک تمرینهایی روحانی به دنیا بیارند.در افسانه مشخص شده که این دو فرد (نمادی از آدم و حوا) با عرضه ی چیزی خاص به خورشید , موجودی به نام "خدا" را به دنیا میاورند...

    رستگاری (Salvation)
    تابلوی سوم

    به نظر میرسه که این "خدا" ی تازه وارد خیلی سریع و یکدفعه ظاهر میشه و همچنین بعد از ظاهر شدن این خدا اتفاقهای عجیبی در شهر شروع به رخ دادن میکنه...

    خلق (Creation)
    تابلوی چهارم

    اتفاقات عجیبی توی شهر به وقوع میپیونده...مردم شروع به دیدن چیزهای عجیبی میکنند...بعضی وقتها فرشته ها و بعضی وقتها خدایان باستانی سرخ پوستان ساکن در اینجا (Xuchilbara و Losbel Vith) رو میدیدند....یکی از این خداها روی سرش شیئی هرمی شکل (Xuchilbara) بود.
    در بین این موجودات جدید , زنی بود که لباسی قرمز بر تن داشت (بعدا معلوم میشه که قیافه اش بی نهایت شبیه به Alessa هست) و دارای قدرتهایی فراتر از هر موجودی بود که در شهر دیده شده بود...بعدها به این زن در لباس قرمز "خدا" گفته شد..."خدا" ی شهر Silent Hill...

    انتظار و عهد (Promise)
    تابلوی پنجم

    "خدا" به طوری ناگهانی قدرتش رو از دست میده و نابود میشه...این اتفاق به احتمال زیاد در سال 1865 روی میده یعنی درست زمانی که جنگ داخلی شهر به پایان میرسه و شادی همه جا رو میگیره...با از بین رفتن غم و آمدن شادی , "خدا" که از نیروی روانی "غم و ناراحتی مردم در حال جنگ" به وجود اومده بود , وجودیتش رو از دست میده...
    وقتی که دوباره سعی در به دنیا آوردن "خدا" میشه (در همان سال یعنی سال 1865) عاملی جلوی این تولد دوباره رو میگیره و بدین ترتیب "بهشتی" که قرار بود توسط "خدا" ساخته بشه , ساخته نشد.

    ایمان (Faith)
    تابلوی ششم-آخرین تابلو

    آنهایی که میخواستند "بهشت موعود" شکل بگیره و به آرزوشون نرسیده بودند , اقدام به تاسیس "فرقه ی شهر" کردند تا بتوانند با کمک قدرت آن , بهشت را از نو بسازند (در LM تایید میشه که فرقه بعد از جنگ داخلی شهر بوجود اومده که تقویت کننده ی نظریه ی فوق است)
    درست بعد از بوجود آمدن فرقه ی شهر , افرادی که تاثیر زیادی در بوجود آمدن "خدا" داشتند موفق به گرفتن عنوان "سن" (همون Saint در انگلیسی و سن در فارسی مثل سن پترزبورگ) شدند.افرادی که این عنوان را گرفتند شامل سن نیکولاس و سن جنیفر (و یا افرادی دیگر) میشدند.
    بر طبق قوانین فرقه , افراد دیگر و مردم معمولی باید به حرف برگزیدگان گوش میکردند و به آنها عمل میکردند تا به "خدا" نزدیکتر شوند.

    2. خدا (The God)

    "خدا" یکی از اعضای جدانشدنی فرقه و شهر SH بعد از وقایع جنگ داخلی بوده...علی رغم اینکه این خدا همیشه همراه با شهر و فرقه بوده ولی تصویر و شکل این خدا هر دفعه با تغییر طرز تفکر اعضای فرقه تغییر میکرده...
    بعنوان مثال در کتاب Silent Hill God Ethymology "خدا" دارای تصویرهایی فراوان است.یکی از تصویرها زنی بلند مو در لباس قرمز را نشان میدهد , درحالیکه در تصویری دیگر "خدا" موجودی بزرگ با بالها و شاخهایی شیطانی است...حتی در یکی از تصاویر زنی زجر کشیده با موهایی سیاد میبینید که به شدت یادآور دختری کوچک است که در اتاقش سوزانده شده بود (Alessa).

    2-1 : اسم اصلی خدا

    همینجا لازمه که نامهای "خدا" رو یاد بگیرین تا بعدا چیزی رو قاطی نکنین...با توجه به تمام چیزهایی که در قسمت اول بیان شد ما الان میدونیم که "خدا" یه موجود مفعول هستش...میتونه "شیطان" باشه و یا "خدا" , که همش به ذهن فرد سازندش بستگی داره...
    این موضوع در SH معنی دیگه ایی پیدا میکنه...هر کسی "خدا" رو اونجوری فرض میکرده که دوست داشته...و همین موضوع باعث به وجود اومدن نامهای زیاد و مختلفی برای اون میشه...
    لیست نامهای "خدا" عبارتند از :

    1)Lord Of Serpents And Reeds - ارباب مارها وعلفها (به طور عامیانه فقط ارباب)
    *این نام از افسانه ی "تولد" (مربوط به تابلوی "تولد") شکل گرفته که یادآور عرضه کردن "مار" و "علف" به خورشید توسط Adam و Eve هست.
    این موضوع که کلمه ی Lord در LM با زبان انگلیسی رایج در قدیم استفاده شده (بعنوان مثل در زبان انگلیسی قدیم بجای Your از Thy استفاده میشده) به این معنی است که اسم Lord یکی از قدیمیترین نامهای "خدا" بوده...

    2) Creator Of Paradise – خالق بهشت
    *با توجه به کتاب Silent Hill God Ethymology درمیابیم که یکی دیگر از نامهای "خدا" , "خالق بهشت" بوده که یادآوری از تابلوی "خلقت" هست.

    3) She – اون (مونث)
    *مشخص شده که قبل از بدست گرفتن قدرت توسط Claudia و تحت تسلط گرفتن فرقه , رهبران قبلی فرقه از He (اون "مذکر") استفاده میکردند.بعد از به قدرت رسیدن کلودیا , این اسم دوباره به She برمیگرده که ناشی از طرز تفکر کلودیا در مورد "خدا" بوده که "خدا" رو نمادی از دوستا دوران کودکیش یعنی Alessa فرض میکرده و بهمین جهت بهش لقب زنانه داده...

    4) God – خدا
    *اسم معمول این موجود

    5) Incubus – روح شیطانی
    *کلمه ی Incubus به بختک هم معنی میشه که در جوامع غرب به روح شیطانی گفته میشه که در هنگام خواب شبانه ی زنها به سراغشان میاد.این اسم از یکی از تصویرهای معروف فرقه به نام Halo Of The Sun برگرفته شده (که جزو تابلوهای کلیسای فرقه نیست و علامت سری Silent Hill هم محسوب میشه و علامتی معروف هست) و همچنین در LM خدای Alessa با این نام شناخته میشود.

    6) Sammael – سامائل
    *نام خدایی که Dahlia Gillespie به اون اعتقاد داشت.

    7) Hades – هیدیس (خدای مردگان و دنیای زیرین در یونان باستان)
    *روی T-Shirt یی که شخصیت Jasper Gein در قسمت چهارم بازی پوشیده میتونین عکس خدای Alessa رو ببینین که زیرش نوشته شده : Hades

    8) Succubus – سوکوبوس (شیطانی که بنابر افسانه ها , شبها به شکل زنهای زیبا در آمده و با مردها همخواب میشود)
    *این موجود دقیقا متضاد Incubus یا همون بختک هست.بختک در افسانه ها شیطانی است که شبها پیش زنها میرود و Succubus در افسانه ها شیطانی است که شبها پیش مردها میرود.

    9) Devil – شیطان
    *نامی که به خدای Walter Sullivan داده شده بود.

    ......................................................

    در صورت داشتن هر سوالی از من به تاپیک Silent Hill Game Community مراجعه کنین...

    متشکرم...Nemesis
     
  13. کاربر ویژه کاربر سایت

    ارسال ها:
    400
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 9, 2006
    نام:
    محمد مهدی حاجی اسمعیلی
    مادر مقدس , Valtiel و دو زیر خدای نه چندان معروف Silent Hill

    فکر کنم که همتون تا الان متوجه شدین که فقط خرخونیهای دانشگاه هست که منو از Update کردن این مقاله میتونه باز داره...برای همین ازتون خواهشمندم که به من در مورد دیر به دیر Update شدن مقاله (و هر دفعه کمتر از دفعه ی قبل) ایراد نگیرین...خودتون میدونین که ما دانشجوها چه وضعی داریم...اوه اوه ! نیرو فشار ریختن...دارن منو میبرن ! کمک ! کمممممک...آخ ! این دیگه چی بود ؟! نامردا !

    3-1 : مادر مقدس (Holy Mother)

    با توجه به عقاید فرقه , خدا درون رحم "مادر مقدس" قرار داره و همچنین میدونیم که "خدا" به وسیله ی دو انسان موجودیت پیدا کرده...
    پس به راحتی میشه نتیجه گرفت که کسی که با قدرت ذهنش (رحم خدا) این موجود رو به دنیا آورده , همون "مادر مقدس" محسوب میشه...برای مثال در قسمت اول Silent Hill شخصیت آلسا همون "مادر مقدس" محسوب میشه و در قسمت چهارم هم شخصیت والتر سالیوان "مادر مقدس" به حساب میاد.
    افراد عضو فرقه اعتقاد دارند که "مادر مقدس" ممکنه کشته بشه ولی از بین نخواهد رفت (درست مثل Alessa که بعد از کشته شدن به درون شخصیت Cheryl رفت و در آنجا زنده ماند) که وابسته به قدرت فرشته ی نگهبان یعنی Valtiel هستش (درباره ی Valtiel در پایین توضیح آورده شده است) و همچنین اعتقاد به این دارند که "مادر مقدس" در بهشت خود به زندگی ادامه خواهد داد (درست مثل والتر و آلسا که به زندگیشون در دنیایی که از ذهنشون به وجود اومده بود , حتی بعد از مرگشان هم ادامه دادند) و در زمانی که "خدا" بار دیگر به دنیا بیاد , دوباره بر این زمین قدم خواهند گذاشت (Decent Of The Holy Mother)

    3-2 : والتیل (Valtiel)

    فرشته ی نگهبانی که در عمیقترین قسمت ذهن اعضای فرقه جای گرفته است.این فرشته من رو به شدت یاد یکی از اعضای متعصب فرقه میندازه که خیلی به "خدا" نزدیک بوده...اسم Valtiel مشتقی از کلمه ی انگلیسی Valet (به معنی خدمتکار) و پسوند –el (که مربوط به el کلمه ی Angel و یا همون فرشته است) میباشد.
    به طور کلی Valtiel به معنی "فرشته ی خدمتکار" هست و در Lost Memories نیز این فرشته به عنوان "مامور خدا" شناخته میشود.
    فرقیون عقیده دارند که کار این فرشته نظارت بر *تولد دوباره ی خدا* هست.همچنین والتیل مواظب "مادر مقدس" هست و سلامتیش رو حفظ میکنه و حتی بر اساس عقیده ی برخی از اعضای فرقه , فرشته ایست که میتواند "مادر مقدس" را در صورت افتادن اتفاقی برای وی زنده کند.
    و در نتیجه این فرشته نگهبان سیکل تولد ناپایان "خدا" بر روی زمین است و بدین ترتیب میتواند بی نهایت بار فرصتهای مناسبی را برای تولد دوباره ی "خدا" مهیا کند ( و در قسمت سوم بازی Silent Hill این فرشته برای مادر مقدس یعنی Heather به بار آورنده ی Save های بی پایان است که نشان دهنده ی فرصتی برای زنده کردن "مادر مقدس" توسط والتیل است)
    شخصیت Valtiel در شهر SH چنان محبوب میشود که در هر جایی نشانی از آن دیده میشده است.حتی اعدام کنندگان Toluca Prison هم برای "نزدیکی بیشتر به خدا" سعی میکردند قیافه ی خود را هر چه بیشتر شبیه به Valtiel بکنند.(Valtiel در واقع نخستین نمونه ی آزمایشی اعدام کنندگان شهر SH شد)
    از اونجاییکه Alessa Gillespie به این فرشته به شدت اعتقاد داشته , هر دفعه ایی که Heather بخاطر چیزی کشته میشه , در دمویی کوتاه Valtiel رو میبینید که با گرفتن بدن مرده ی Heather و کشیدن آن به جایی نامعلوم مقدمات تولد دوباره ی وی را (تولد دوباره ی مادر مقدس) فراهم میکند و بدین ترتیب شانس دوباره ایی به "مادر مقدس" (Heather) میدهد تا دوباره برای به دنیا آوردن "خدا" تلاش کند.

    تصویر Valtiel : این فرشته یونیفرم مخصوصی رو بر تن میکنه و بدنش پر از جای سوختگی هست (به نظر میرسه که این فرشته در مراسم سوزاندن که یکی از مراسم مذهبی فرقه محسوب میشه جایگاه خاصی داشته).
    والتیل دارای نشان Halo Of The Sun هست که نمادی از زندگی دوباره و تولد مجدد محسوب میشه (در Silent Hill 3 شما قادر بودید که به کمک این علامت بازی را Save کنید) و نشون دهنده ی اینه که والتیل برای بارهای متوالی و ناپایان میتونه به "مادر مقدس" شانس دوباره برای زندگی بده.
    اگه به شانه ی Valtiel دقت کنین , نمادی از Seal Of Metatron رو میبینین.جالبه که اشاره کنم که در کتاب Otherworld Laws به دو چیز نام "مامور خدا" داده شده...یکی از اینها Valtiel هست و دیگری Seal Of Metatron هستش...بعضیها شاید فکر کنند که ممکنه بین این دو ارتباطی باشه...

    3-3 : Xuchilbara & Losbel Vith

    قبل از اینکه آمریکایی ها با ورودشون به SH , اقدام به اخراج قبایل سرخ پوست از این شهر بکنند , این قبایل به پرستیدن خورشید میپرداختند و در عین حال دو خدا را قبول داشتند.
    خدای اول با نام Xuchilpaba شناخته میشد که بعدها توسط محلیها به Xuchilbara تغییر نام داد.Xuchilbara خدای قرمز احیا بود که به جای سر , کلاهی هرمی شکل بر روی سرش قرار داشت (قبایل سرخ پوست به همین خاطر احترام زیادی به اشکال هرمی شکل میگذارند).
    خدای دوم نیز (که کمتر شهرت دارد) با نام Losbel Vith شناخته میشد...Losbel Vith خدای زرد بود که ردای زردی همیشه بر تنش خودنمایی میکرد.
    همچنین دو مراسم قربانی کردن نیز در SH موجود است.
    مراسم *قرمز* خون و مراسم *زرد* سوزاندن
    همونطوری که متوجه شدین این مراسم مربوط به دو خدایی هست که دربارشون توضیح داده شد.
    فعلا همین موارد رو در مورد مذهب سرخ پوستها بدونین کافیه...بعدا به طور مفصل در مورد عقاید و مراسموشن توضیح میدم.

    معانی اسمها :

    با توجه به چیزهایی که سازندگان بازی در Lost Memories نوشته اند , اسمهای خدایان فرقه ی SH به اسمهای خدایان سرخ پوستها بر میگرده...
    Xuchilbara در زبان مایاهای سرخ پوست بسیار نزدیک به کلمه ی Xibalba هستش که به معنی "Otherworld" و یا "Underworld" هستش.مشخص شده که سرخ پوستهای این قبیله (سرخپوستهای قبیله ی مایا) یک سری مراسم قربانی دادن خونبار داشتن که هدف اصلیشون از این کار "باز کردن دروازه های Underworld " بوده...
    اسم Losbel Vith هم در زبان مایاهای سرخپوست (سرخپوستهای قبیله ی مایا) به معنی "چرخه ایی اشتباه از گوشت بدن" هستش که اشاره به عقیده و اعتقاد این سرخپوستان به دوباره زنده شدن داشته...

    4. انسانهای پرهیزگار فرقه سایلنت هیل (سن = سینت = Saint)

    این افراد به خاطر کارهای خاصی که برای فرقه انجام داده بودند نایل به گرفتن لقب Saint و یا همون "سن" شدن...در اینجا بالاخره به طور کامل در مورد این افراد و نقشی که در فرقه ی شهر داشتند به طور کامل توضیح میدیم...

    متشکرم...محمد مهدی حاجی اسمعیلی
     
  14. کاربر ویژه کاربر سایت

    ارسال ها:
    400
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 9, 2006
    نام:
    محمد مهدی حاجی اسمعیلی
    سه تا از انسانهای مقدس فرقه

    4-1 : سن نیکولاس (St Nicolas)

    "دستهاي معجزه آسا...دكتري براي خدا" نوشته ايي است كه در كليساي فرقه به توصيف سن نيكولاس ميپردازد.اين موضوع مشخص است كه بعد از اولين ظهور , سن نيكولاس يكي از اعضاي اصلي و مرتبط با فرقه محسوب ميشد و همچنين اين موضوع روشن ميشه كه سن نيكولاس خودش يكي از افرادي بود كه در بوجود آوردن "فرقه" سهمي بزرگ داشته است.
    حالا بگذارين نگاهي به عكسي خاص بيندازيم (حواستون باشه كه براي اين عكس شما حتما بايد قسمت سوم رو بازي كرده باشين و حتما بايد به عكسهاي درون كليسا دوباره نگاهي انداخته باشين).
    "جمجمه ايي بر روي ميز" : از زماني بسيار دور جمجمه نمادي از دكترها محسوب ميشده...همچنين اين موضوع قابل توجه است كه اجزايي كه روي ميز *مقدس* قرار گرفته اند , دقيقا چيزهايي هستند كه *تقدس* را از ميز دور ميكنند.
    لباس زردي كه بر تن دكتر است , ميتونه نشون دهنده ي چي باشه ؟ آيا ميتونه نشون دهنده ي اين باشه كه سن نيكولاس يكي از دنباله روهاي خداي زرد بوده ؟ Losbel Vith ؟
    بگذارين عكس بعدي رو چك كنيم...روي ميز خود نيكولاس ما ميتونيم لباسهاي "خود دكتر" رو ببينيم (اين لباس بيشتر شبيه لباس پاتولوژيست ها هستش)...و دقيقا اينجا هستش كه ما جالبترين قسمت عكس رو ميبينيم...
    اين لباسها قبلا هم ديده شدن...توي تن Valtiel...و توي تن اعدام كننده هاي زندان زيرزميني تولوكا...
    ولي وقتي كه نيكولاس ميتونست كه دكتر خدا باشه (در سال 1865) هيچ زنداني وجود نداشت...هيچ فرقه ايي و مهمتر از همه , هيچ والتيلي وجود نداشت.
    اين ميتونه نشون دهنده ي اين باشه كه لباس والتيل بوده كه از سن نيكولاس نمونه برداري شده بوده‌(نيكولاس نمونه ايي از يكي از فرشته هاي فرقه ميشه) و همچنين لباس اعدام كنندگان نيز كپي دقيقي از لباس سن نيكولاس بوده.
    حالا به اينجا يه نگاهي بندازين :

    1.هم سن نيكولاس و هم والتيل نمادي از انسانيت در درون فرقه محسوب ميشدن
    2.هر دوي اونها لباس دكترهاي سرخ پوست رو بر تن داشتن
    3.هم نيكولاس و هم والتيل , داراي مسئوليت حفظ امنيت "مادر و خدا" بودن...هر دوشون وظيفه داشتن تا "مادر و خدا" رو زنده نگه دارن و در مواقع بحراني , زندگي رو به اونها برگردونن...و همچنين هر دوي اونها شاهد و نظاره گر تولد محسوب ميشدن...
    4.همچنين هر دوي اونها , از نظر بدني (به غير از صورت) شبيه به هم محسوب ميشدن

    حالا شما رو دوباره به ياد شكل و شمايل والتيل ميندازم :
    بدنش مثل اين هست كه مچاله شده...و پر از جاهاي سوختگي وحشتناك هست.
    نيكولاس نماد اصلي والتيل بود و والتيل نمونه ايي گرته برداري شده از نيكولاس محسوب ميشد.جاي زخمهاي روي بدن والتيل را ميتوان به اين خاطر دانست كه نيكولاس در انتهاي زندگيش , خود را با مراسم "سوزاندن زرد" به دنياي ديگر منتقل ميكند.
    با اينكه نيكولاس با سوزاندن خود به زندگيش پايان داد , ولي نمادي از وي توسط ديگر افراد فرقه ساخته شد كه از نظر اين افراد مجموعه ايي از تمام چيزهايي بود كه يك فرشته ي نگهبان خدا بايد ميداشت : والتيل

    4-2 : سن جنيفر (جنيفر كارول)

    اون از ابتدا به عنوان یکی از رازدارهای خدا شناخته شد (بخاطر اینکه یا در هنگام تولد اون بوده و یا به اون کمک کرده) و بخاطر همین هست که در رده ی Saint ها و در ردیف کسانی چون نیکولاس قرار گرفته بود.بعد از مرگ خدا نیکولاس و "زنی در ردای سفید" اقدام به ساختن فرقه میکنند و جمع کردن مسیحیان به دور فرقه شروع میشود.
    جنیفر یکی از اولین مسیحیانی بود که به فرقه گرویده بود و بهمین دلیل توسط مسیحیان دیگر کشته میشود (میتوانید یادبود وی را در پارک مورد علاقه ی من یعنی Rosewater Park ببینید) ولی حتی قبل از مرگ نیز اراده و ایمان وی ناگسستنی بود.
    مسیحیان جنازه ی جنیفر را بدرون دریاچه ی Toluca میندازند و بهمین خاطر اهالی شهر بعدها اسم این پارک را Rosewater میگذارند که اشاره به "رز رنگ بودن آب" و در نتیجه "قرمز بودن آب" و در آخر "خونی شدن آب" و کلا "آب خونی" دارد.

    4-3 : آلسای مقدس (آلسا گیلسپای = گیلسپی)

    این دختر توسط مادرش برای بوجود آمدن خدا سوزانده شده بود , ولی بخاطر آدمهای کافری مثل "هری میسون" خدا به درستی خلق نشد (عقیده ی دالیا در این مورد).
    باید به عکس درون کلیسا یک نگاه دیگه هم بندازیم :
    آلسا بچه ایی را در بغل گرفته در حالیکه این بچه نیز خود آلساست : این عکس توضیح دهنده ی ارتباط متقابل خدا و بوجود آوردنده ی آن , به عقیده ی فرقه بود.
    آلسا نمیتونست بمیره و بهمین دلیل بچه ایی که در آغوش داشت نیز نمیتوانست بمیرد و در آخر نیز این چرخه ی حیات بینهایت بار اجرا میشد (توسط Valtiel) تا بالاخره مادر متولد شود.
    تا قبل از ورود کلودیا و قدرت گرفتن وی در فرقه , آلسا با نام آلسای مقدس شناخته نمیشد بلکه کلودیا بعد از قدرت گرفتن این کار را انجام داد (بعد از نابودی دالیا).
    علت انجام این کار را به طور کامل در بخش تحلیل کاراکترها (بزرگترین بخش این تحلیل) توضیح میدهم ولی برای خلاصه باید گفت که آلسا و کلودیا هر دو بهترین دوستان دوران کودکی هم بودند و برای اثبات این قضیه بدون نیم نگاهی به Lost Memories فقط باید گفت که در قسمت سوم هنگامی که به درون اتاق کلودیا میروید , با نامه ایی روی میز وی مواجه میشوید که در آن از طرف آلسا نوشته شده است : "به کلودیای عزیزم...تولد شش سالگیت مبارک...من تو رو به اندازه ی یک خواهر دوست دارم..."

    4-4 : سن استفان

    اطلاعات در مورد سن استفان توسط سازندگان از بازی حذف شده بود (یا بهتر بگم در بازی Hidden شده بود) که با کمی کاوش به کمک برنامه هایی همچون HEX Editor ها موفق به باز کردن این اطلاعات شدم.توضیح متنی کوتاهی در مورد سن استفان اشاره میکرد که :"سن استفان...حکیمی که تمام زندگی خود را وقف نوشتن کتاب مقدس کرد..."
    اطلاعات اشاره میکند که خالق عقاید مزخرف فرقه چه کسی بوده و چه کسی این عقاید را به رشته ی تحریر در آورده است.
     
  15. کاربر ویژه کاربر سایت

    ارسال ها:
    400
    تاریخ عضویت:
    ‏Apr 9, 2006
    نام:
    محمد مهدی حاجی اسمعیلی
    مبداء مذهبی Pyramid Head

    5.مبداء مذهبی کله هرمی (Pyramid Head که از این به بعد به اختصار PH خوانده خواهد شد(

    همونطوری که هممون الان میدونیم , PH در Silent Hill 2 نمادی از سادومازوخیسم (سادیسم و مازوخیسم در روانشناسی) شخصیت جیمز محسوب میشد.نمادی از احساس گناه سرکوب شده ی شدید جیمز که نه تنها خود وی را بلکه اغلب افرادی را که در اطرافش بودند به ورطه ی نابودی کشاند.پس میشه گفت که جیمز در واقع اعدام کننده ی خودش هم هست.
    ولی چرا نماد احساس گناه و اعدام کننده ی جیمز (Pyramid Head) , اینقدر عجیب نشان داده شده ؟
    توضیح این قسمت هم زیبا , هم آموزنده و هم خیلی مهم هستش...پس همتون , حتی شماهایی که از قبل میدونستین , قشنگ به این قسمت دقت کنید...
    3 سال قبل از وقایع قسمت دوم , وقتی که جیمز هنوز قاطی نکرده بود و بالطبعش ماری هنوز زنده بود , جیمز در طی اقامتش در شهر , به انجمن تاریخی شهر (وقتی که در بازی میخواهید به LakeView Hotel بروید و خیابان Nathan بسته است مجبور هستید که از راهروی زیرزمینی انجمن تاریخی یا همون Silent Hill Historical Soceity به سمت دریاچه بروید و در همونجا نقاشی ایی رو از PH میبینید) سری میزنه و نقاشی معروف انجمن رو با نام "روز غبارآلود – بقایای دادرسی" میبینه که در اون کله هرمی و قربانیانش به تصویر کشیده شدن.
    این تصویر تاثیر عظیمی رو بر روی کارمند جوان ما میگذارد و در ضمیر ناخودآگاهش برای حداقل 3 سال باقی میماند.
    ("در اصل شکل لباس اعدام کنندگان زندان سایلنت هیل , برگرفته از لباس PH بوده است" – LM)
    ولی بیاین مطمئن بشیم که آیا اعدام کنندگان دقیقا لباس PH را بر تن میکردند یا اینکه لباس شبیه ولی متفاوتی را مورد استفاده قرار میدادند؟
    در ابتدا فرقه بعد از سال 1865 بوجود آمد و در همان ابتدای کار اولا نمیتوانست افراد زیادی را زرتی زرتی بکشد...ثانیا لباسی را که PH دقیقا میپوشید دارای محدودیتهایی است : یکی اینکه سر هرمی شکل PH بسیار سنگینتر از یک تیکه مقوای معمولی بود و هرکسی نمیتوانست آنرا بر سر بگذارد.دومی اینکه سر هرمی شکل کاملا دید را میپوشاند. به نظرتان یک اعدام کننده ی کور به چه دردی میخورد ؟اینقدر مسخره میشود که گناهکار در پای چوبه ی دار به جای اینکه ناراحت باشد , بدتر خنده اش میگیرد !
    برای جواب دادن به این سوال حیاتی هست که نگاهی دوباره به نقاشی ایی که در زندان تولوکا دیده بودیم بندازیم : اسم نقاشی "لباس ضیافت سرخ و سفید برای خدایان" است و نشان دهنده ی قیافه ی اصلی اعدام کنندگان در زندان است : باشلقهای سفید و کلاههای مثلث شکل قرمزی (مثل هرم ولی نه از جنس آهن بلکه از جنس پارچه) بر سر و تن آنها قرار دارد.شکافی به شکل صلیب نیز برای دیدن اعدام کنندگان بر روی کلاه قرار داده شده و شکل صلیب مانند آن نیز بخاطر تاثیر مذهب مسیحیت بر روی فرقه بوده (معمولا هر دینی که از دیگر مذاهب تاثیر بپذیرد , دینی به درد نخور محسوب میشود...ادیان الهی که الان 3 فرقه ی اونها با نام اسلام , مسیحیت و یهودیت بیشترین طرفدار رو دارند , همگی روندی را برای تکامل انسانها در نظر گرفته بودند که شبیه به هم هستند ولی این شباهت تاثیرپذیری محسوب نمیشود برای اینکه هر کدام از این مذاهب *الهی* کامل کننده ی مذهب قبلی بودند و *اسلام خالص* در زمان حال از نظر من , کاملترین دین و راه زندگی *درست و پاک* محسوب میشود...این قسمت نه ترجمه است و نه القائات آخوندها و روحانیون...بلکه حقیقتی است که با زندگی کردن و بررسی کردن همه ی ادیان الهی و انسانی , حتی اعتقادات خودم , بهش رسیدم...)
    طبق روندی که اعدام کنندگان پیش گرفته بودند , اعدامی که صورت میگرفت در واقع اهدایی به "خدا" بود.پس نتیجه میگیریم که اعدام کنندگان نه تنها با تاریخچه ی شهر ارتباط مستقیمی دارند بلکه ارتباط کاملا دوطرفه ایی هم با فرقه ی شهر پیدا میکنند.
    حال دوباره توجهتون رو به خود PH جلب میکنم...تشابهات بین PH و والتیل بسیار زیاد است.از لباس های هر دو گرفته تا علاماتی که بر بدن هر دو در عکسها دیده میشود.ولی PH تفاوتی بسیار عظیم نیز با والتیل دارد و آن هم هرم بسیار بزرگ و سنگینی است که بر سر دارد.
    ما میدونیم که سرخپوستان خدایی قرمز رنگ به نام Xuchilbara داشتند که هرم قرمز رنگ بزرگی بر سر دارد (به غیر از توضیحاتی که در بالا داده بودم و ممکنه یادتون رفته باشه میتونین به خود بازی و عکسهای درون کلیسا نگاهی بندازین) و این خدای قرمز رنگ تاثیر عظیمی بر فرقه داشته است تا جاییکه تبدیل به یکی از خدایان فرقه نیز میشود.
    به راحتی میتوان توضیح داد که سر هرمی شکل PH و اصلا خود PH از کجا نشئت گرفته است...
    هنگامی که فرقه در مراحل ساخت لباس برای اعدام کنندگان بوده تصمیم میگیرد که از والتیل به عنوان نماد نزدیکی به خدا و از Xuchilbara به عنوان کسی که خدا را به کمک مراسم قرمز خونین احیا میکند , استفاده کند.
    این طراحی لباس به قصد نشان دادن نمادی از یک مومن واقعی به اعدام کنندگان بوده تا به آنها قوت قلب و ایمان بیشتری بدهد ! آرتیستی که نقاشی مربوط به PH را کشیده بود برای نشان دادن یک نماد (ایمان) در اعدام کنندگان دست به خلق هرمی آهنین (نمادی افسانه ایی از Xuchilbara) در نقاشی اش میزند تا دو شخصیت Valtiel و Xuchilbara را با هم ادغام کند و در نتیجه میتوان گفت که مبدا هرم روی سر PH چیزی جز یک افسانه و Myth نیست و وجود خود PH در قسمت دوم بازی , چیزی جز توهم و خیال خود جیمز نبوده که به دنبال تقاص پس دادن برای گناهانش بوده است.
    بغیر از موارد بالا , میتوان نگاهی به کرونولوژی وقایع SH انداخت :
    در Lost Memories اشاره به این میشود که زندان تولوکا در زیر دریاچه در سال 1862 برای نگهداری زندانان جنگی (POWs) ساخته میشود و در سال 1866 نیز دوباره بازسازی میشود و تغییرات عظیمی به دلایل نامعلوم در آن روی میدهد.
    همه میدانیم که فرقه در سال 1865 راه اندازی شد و در طی چند ماه توانست به محبوبیت عظیمی دست یابد و کنترل شهر را به دست بگیرد.در نتیجه یکسال بعد کنترل زندان را به راحتی به دست میگیرد و دلایل تغییراتی میشود که در LM به آنها اشاره شده بود.بدین معنی که فرقه با دست بردن در افکار زندانیان و البسه ی آنها در سال 1866 و معرفی یک مدینه ی فاضله به نام Pyramid Head عملا زندان تولوکا را تحت کنترل خود گرفت.
     
    RockIT این نوشته را Like کرده است.

این صفحه را به اشتراک بگذارید