آیا فکر می کنید هیتمن شماره 47 را به طور کامل می شناسید؟؟

گفتگو در 'Game Communities' ایجاد شده توسط funboy, ‏Jan 7, 2008.

  1. funboy

    کاربر سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏May 29, 2007
    ارسال ها:
    302
    نام:
    Amin



    سلام این مطلب رو بخونید بعد می فهمید چقدر در مورد شماره 47 می دونستید؟؟؟:love:

    فقط لطفا نگید همشو می دونستید؟؟
    :eek:


    [​IMG]

    منبع:​
    سلام ​
    همه چیز در مورد شماره 47(آقای 47) به همراه سري ترين اطلاعات در مورد اين شخصيت كه در هيچ وبلاگ و وبسايت فارسي قبل از اين بيان نشده بود از طرف وب سيمز47 تقديم به طرفداران و دوستاران شماره 47:
    [​IMG]
    بعد از خواندن اين مطالب هيچ چيز غير قابل دركي از سري بازي هيتمن براي شما پيش نخواهد آمد،اطلاعاتي كه شايد بخشي از اونو هرگز نمي دونستيد...
    مقدمه:
    شماره 47 شخصیت اصلی بازی هیتمن است ، که تا کنون از این بازی 4 شماره درست شده است. یک قاتل حرفه ای که تله هایی که می زاره چرک های کثیفی رو که بهتره هر چه زودتر از بین برن رو زودتر از بین می بره (به نوعی می شه گفت مثل پودر لباسشویی کار می کنه!!!) او واقعا یک حرفه ای به تمام معنا است او مخفی نمی شود بلکه در مقابل دشمنان ظاهر می شود و چنان ماموریت خود را انجام می دهد طوری که هیچ کس متوجه او نمی شود ، او مثل سایه ای می آید ماموریت خود را انجام می دهد و می رود و بعد از رفتن او و بعد پیدا کردن اجساد متوجه حضور پودر رخشویی مانند او می شوند.(لبخند يادت نره!)
    همانند سازي:
    شايد شنيده باشيد گوسفندي چندي پيش توسط خود همين ايراني ها بوسيله قانوني كه كلون كردن گفته مي شود بوجود آمد و صددرصد شبيه به مادر خود شد يعني دو گوسفند با دو دي ان اي 100 درصد شبيه به هم ... در كشورهاي خارجي نيز در سال 1997 اولين كلون يعني گوسفندي به نام دالي به دنيا آمد(اطلاعات خودم از كتاب پيش ) اين شروعي براي شبيه سازي است.همون موقع هم خبرهايي از همانند سازي انسان ها بوجود آمد ولي بخاطر مشكلاتي كه بوجود خواهد آمد از اين كار صرفه نظر شد و قانوني بوجود آمد كه اين آزمايش روي انسان ها غير قانوني است.
    باور كردني نيست؟؟
    آيا باور پذير است يك انسان پنج پدر داشته باشد؟ولي يك كلون حتما مي تواند! ولي آيا فردي قادر خواهد بود كه يك كلون بسازد ، كلوني متفاوت براي انجام ماموريتهاي خاص و بسيار مهم و پيچيده!!!
    شماره 47 نيز يك كلون شبيه سازي شده است كه مي خواهيم برايتان بگوييم كه توسط چه كسي و به چه دليلي ساخته مي شود.
    كنگره جهاني اورت ماير:
    برميگرديم به سال 1950 سالي كه آغازي براي حركتي تاريخي فراهم شده است ، چهار تن از جنايتكاران برجسته دنيا به همراه باهوشترين و داناترين دكتر تاريخ دور هم جمع شده اند تا گروهي را بوجود بياورند تا بتوانند دنيا را تحت حيطه خود قرار بدهند.دكتر اورت ماير اين جلسه پنج نفره را برنامه ريزي كرده تا شروعي تاريخي باشه در عرصه اي كه هنوز حتي در ذهن دانشمندان ديگر جهان نيز وجود ندارد(دانشمندان ديگر تازه در سال1997 توانستند به فناوري كلون كردن اونم روي گوسفند دست پيدا كنند)فناوري جديد كه توسط دانشمندي بسيار باهوش كشف شده است و او مي خواهد با چهار نفر ديگر راجع به اين كشف و كارهايي كه بايد براي آن انجام داد صحبت كند.
    جلسه پنج نفره شروع شده و حالا بايد به معرفي اعضاي پنج نفره پرداخت:
    1.آقاي دكتر اوتو ولف گانگ ملغب به اورت ماير(Dr. Otto Wolfgang Ort-Meyer):
    يك دانشمند مخترع آلماني كه در روماني زندگي مي كند.او چيزي عظيم را كشف كرده او با داشتن چند دي ان اي از افرادي خاص مي تواند فردي را درست كند كه تمام خصوصيات بارز افراد مختلف را داشته باشد . اين يك شروع است كه او در آزمايشگاه خود در روماني شروع كرده است و مي خواهد لشكري از برترين انسان هايي كه مي شود درست كرد درست كند لشكري كه از تمام نظر چه از نظر هوش و چه از تمامي جهات از تمام انسان هاي نوع خود بالاتر و برتر فكر مي كنند.او مي خواهد گروهي از قاتلان را درست كند و يكي ، يكي به عنوان مامور در سراسر دنيا بفروشد . (دي ان اي خود دكتر اورت ماير براي هوش بالاي او،او يك برلينت(نابغه)است)
    2.لي هونگ(Lee Hong):بايد او را سلطان جنايتكاران چيني ناميد.او به علامتي كه گروه او را مشخص مي كند عشق مي ورزد علامتي كه اژدهاي قرمز ناميده مي شود.او در هونگ كونگ كار خود را شروع كرد. او در شمشير زني و تير اندازي استاد است. و اوپس از شنيدن صحبت هاي دكتر اورت ماير همكاري با او را قبول كرد ولي به شرط دادن 10 تن از كلوني ها به او.(دي ان اي لي هونگ براي قدرت تير اندازي و شمشير زني و همچنين خوي آدم كشي )
    3.پابلو بليساريو اوچوآ(Pablo Belisario Ochoa): او بزرگترين دلال فروش داروهاي تقلبي در آمريكاي لاتين است.او دارو هاي تقلبيي توليد مي كند كه حتي باعث مرگ بسياري از افراد شده است. ولي داروهايي را نيز درست كرده است كه براي دكتر اورت ماير بسيار موثر است همچنين دي اني اي او مي تواند براي كلون ها موثر باشد (باعث شرارت و بي رحمي مي شود)
    4.فرانچز فونچز(Franz Fuchs):يكي از نزديكان هيتلر او فردي منظبت و برنامه اي و او يك قاتل تمام عيار است . ماموريتي به او داده نشده است مگر اينكه او انجامش داده باشد او يك انتخاب خوب از اورت ماير است تا از دي ان اي او كه جز حرفه اي ترين ها شده است استفاده كند (شايد بتوان گفت دي ان اي فرانچز دي ان اي مرگ است )
    5.ار كاريدج بوريس جي جورو(Arkadij "Boris" Jegorov):
    او رئيس كل مافياي روسيه است و قرار است تا تمام خرج اين پروژه را به همراه دي ان اي خود به اين پروژه بزرگ تزريق كند.او يك حرفه اي تمام عيار است و هوش سرشاري در تفكيك موقعيت هاي مختلف داردو همين هوش نيز او را به اين درجه از موقعيت رساند. درجه اي كه او را قدرت فوق حد خود داده است.(دي ان اي او به خاطر قدرت تفكليك فوق االعاده او)
    كاري بزرگ:
    "آيا شما موافقت مي كنيد تا ما شخصيتي را خلق كنيم كه وجود خارجي ندارد پس هر كدام يكي از موهاي خود را روي ميز بگذاريد"
    اين صداي دكتر اورت ماير است در پايان جلسه سختي كه داشته اند:
    همه و حتي خود دكتر اورت ماير مو هايش را در لوله مخصوصي كه در جلوي آنها بود گذاشت .
    "تمام اين افراد كه ما با اين دي ان اي ها مي سازيم مثل هم هستند و فقط از گفته هاي ما پنج نفر اطاعت مي كنند و از هيچ كس ديگري جز ما اطاعت نخواهند كرد آيا شما موافقيد"
    تمام آنها با علامت سر موافقت خود را نشان دادند.
    "و شما بايد قول بدهيد به تعهداد خودتون كه در برگه هاي روبروتون نوشته شده و شما اونو امضا كرديد برسيد يا كه..."
    و همه آنها با اين صحبت نيز موافقت كردند و بعد از جلسه همه از اتاق خارج شدند و بعد از چند روز همه از آزمايشگاه روماني دكتر اورت ماير دور شدند و به كشورهاي خود برگشتند تا دكتر روي كلون هاي خود كار كند.او پس از اينكه دي ان اي هاي مو ها رو استخراج كرد شروع به ساخت كلوني با تمام ويژگيهاي تمام افراد جلسه شد كاري بسيار سخت ولي اين كار عملي شد و او ماده دي اني را كه در حال رشد بود در دستگاهي مخصوص گذاشت خصوصيات اين دي ان اي ها كه بايد گفت واقعا دي ان اي مرگباري است را صاحبان دي ان اي ها مشخص كرده اند يعني 5 تن از بزرگترين جنايتكاران دنيا پس بايد منتظر چه كلوني بود.... و بعد از چندي اولين كلون به وجود امد و طبق آن كلون هاي ديگر تا اينكه .....شماره 47.........
    كلون شماره 47:
    در پنجم سپتامبر سال 1964 او به دنيا آمد. اسم او از بارکدی که در پشت سر او هک شده (640509-040147)و از دو شماره آخر آن یعنی 47 گرفته شده است.پس براي هر آغازي دكتر اورت ماير بايد كلون هاي خودشو آزمايش و تست كنه و از 47 نيز بايد تست گرفته شود.پس از اينكه 47 چشم به دنيا گشود بسيار ساكت بود و فقط به رفتارها و صحبت هاي اطراف خودش نگاه مي كرد.بر خلاف تمام كلون ها كه احساس يكساني داشتند شماره 47 فرق بسياري با بقيه داشت به هيچ عنوان حرف هاي دكتر اورت ماير را گوش نمي كرد و هميشه ميخواست به او حمله كند پس دكتر نيز دو مامور براي او گذاشت تا راه فراري نداشته باشد.امروز نوبت تست شماره 47 است:
    اواكنون در درون زنداني دست بسته نشسته است صداي در درون زندان پيچيدو بانداج هاي دست شماره 47 باز شده بود. او نمي دانست در كجا هست و اصلا چه كسي است صدايي بهگوش رسيد:
    "سلام عزيزم من پدر تو هستم و تو نيز شماره 47 هستي "
    "تو يك مامور خواهي شد،و بايد از حرف هاي من پيروي كني"
    "پس در ،در بعدي لباسي كه روي زمين است را بپوش"
    به طور غير ارادي او صحبت هاي انگليسي فرد را مي فهميد. او به آرومي از در خارج شد و لباس رو پوشيد .
    "لباس شيكي هست عزيزم !!!تو حتما موفق خواهي بود 47."
    و در رو به رويي به شدت باز شد .
    "خوب حالا از فكرت استفاده كن و از اين اتاقها بيرون برو و از آنسور بالا"
    او بسيار باهوش بود طوري كه تمام خواسته هايي را كه از بلند گو گفته مي شد به سرعت انجام مي داد بودن اينكه حتي صحبتي بكند.
    "خوب عزيزم به در بعدي كه مي رسي يه نفر هست اونو بكش و لباسشو بپوش"
    اين سخترين نكته اي بود كه بايد اون ياد مي گرفت كشتن، بدون اينكه حتي يك ذره احساس گناه و يا ترس و يا خطر بخودش بده و البته خيلي حرفه اي .
    {قلب دكتر اورت ماير مي تپد:نكند كه كلوني او نتواند از پس اين خواسه بر بيايد }
    شماره 47 راحت و بدون دق دقه و بدون صدا فرد را مي كشد لباسش را مي پوشد .
    "آفرين بهت افتخار مي كنم تو خيلي با هوش و حرف گوش كني"
    سي سال بعد:
    بعد از سي سال كه كلون ها تحت آزمايشات بسياري قرار گرفتند . دكتر اورت ماير خوشحال از انجام ماوريت بود . و الان براي فروش كلون ها به ديگر كشورها و فرستادن 10 كلون به چين اماده بود ولي در همين روزها يكي از كلون ها با كشتن تمامي مامورين امنيتي فرار كرده بود. او چه كلوني مي تواند باشد البته كلوني كه بيشترين ماموارن مواظب او بودند . كلوني متفاوت و باهوش تر از بقيه شماره 47 فرار كرده بود. او با كشتن و پوشيدن لباس ماموران امنيتي بدون متوجه شدن كسي ديگر فرار كرده بود و دكتر اورت ماير در اين فكر بود كه آيا شماره 47 در دنياي خارج از آزمايشگاه چه اتفاقي برايش مي افتد؟
    وارد شدن به گروه قاتلين بين المللي:
    با اينكه دكتر اورت ماير فكر مي كرد شماره 47 با مشكل رو به رو شود ولي او به جمع گروه قاتلين بين الملليInternational Contract Agency) ) پيوست. و به خاطر هوش و استعداد زاتي او در كشتن او به يكي از برجسته ترين قاتل هاي تاريخ تبديل شد. و در بازي هاي هيتمن1:شماره 47 (Hitman: Codename 47) و در بازي هيتمن2:قاتل مخفي (Hitman 2: Silent Assassin) دو سال از سالهايي را نشان مي دهد كه هيتمن به انجام ماموريت هاي مختلف مي پردازد.و در باز يهاي هيتمن3:پيمان (Hitman: Contracts) و در هيتمن4:خون بها(Hitman: Blood Money) در سال هاي بين 2004 و 2005 صورت گرفت و هنوز هيچ اطلاعاتي از سال 2003 از زندگي هيتمن نيست.
    توانايي ها و كارايي ها شماره 47:
    اگر بخوايم در بين افراد فوق بشري حساب كنيم ،شماره 47 يكي از بجسته ترين و ماهر ترين افراد در توانايي هاي فيزيكي و طبيعي است.او را بايدنترسترين و باهوشترين فردي داشنت كه مي شناسيد. توانايي او در قوه درك و فكر بسيار بالا است و با يك نگاه به منطقه كار خود همه جزئيات كار رامي فهمد ، و مي داند كه بايد از چه منطقه و آيا از دور به وسيله اسلحه نشانه دار و يا از نزديك به وسيله متكا فرد مورد نظر را از پيش روي برداشت.در هيتمن4 بسياري ديگر از توانايي هاي شماره 47 رو شد. بالا رفتن از ميله ها، پريدن از يك بالاكن به بالاكني ديگر و بسياري از توانايي هاي ديگر...
    در حقيقت بايد گفت شماره 47 يك هنرمند واقعي در كشتن است.او تمامي جوانب يك كار را بررسي و به زيبايي يك هنرمند كاري مي كند كه از هيچ فرد عادي بر نمي آيد.او تنها فقط با يك سيم مي تواند ماموريتي بزرگ را بدون اينكه هيچكس متوجه او شود انجام دهد.البته او هميشه اينقدر آرام نيست كه فقط با يك سيم به مصاف دشمنان برود . تفنگ اصلي او را بايد{ويلد تو گان } ناميد دو كلت كوچك ولي بسيار خطر ناك كه با بيرون كشيدن آن دو هيچ كس در جلوي او زنده نخواهد ماند.ولي در مواردي نادر او به انجام اين كار دست مي زند و اصلا شايد بگويد تا كنون چنين موردي پيش نيامده است. او بسيار حرفه اي است و هميشه با آرامترين اسلحه ها و بهترين راه كارها ماموريتش را به پايان مي رساند.بدون اينكه حتي به ماموران و نگهبانان صدمه بزند ماموريت اصلي خود را انجام مي دهد.
    توانايي هاي بسياري در راندن هلكوپتر ، هواپيما،قايق هاي موتوري، كشتي،ماشين وموتور سيكلت را دارد و همچنين زبان هاي چيني، روسي، انگليسي،آلماني، رومانيايي،افغاني،عربي،ژاپني،فرانسوي،اسپانيايي،كوبايي،هندي را به خوبي و راحتي صحبت مي كند.
    آشكارا شدن حقيقت:
    وقتي كه شماره 47 وارد گروه قاتلين بين الملليInternational Contract Agency) ) پيوستن با زدن يك آمپول مخصوص تمام حافظه گذشته خود را از دست داد. ولي در يكي از ماموريت هايي كه در هند انجام مي داد شاهد صحنه عجيبي شد كه باعث شد تمام حافظه او برگردد. او شخصيتي را درست و دقيقا شبيه خود ديد كه دارد به سمت او شليك مي كند و بعد در روسيه باز هم او را ديد و با ديدن دوباره آن فرد شبيه به خود را كشت.در گوشي كه در گوش فرد مرده پيدا كرده بود فردي همچين حرفي را مي زد.شماره48 حالت خوبه تو اونجايي.... ولي در اينجا هيتمن صحبت كرد و گفت:"من شماره 47 هستم ......و بعد ارتباط را با خرد كردن گوشي از بين برد.
    قبل از اين بايد بگوييم تازه شماره 47 خود را در مي يابد در حقيقت او آنچنان قلب پاكي دارد كه با اينكه يك قاتل زاده شده است ولي براي اينكه از گناهان خود استقفار كند به كليسا رفته بود پس او خود را شناخته ، پس خود را ملامت نمي كند و در آخر بازي هيتمن2 پس از ديدن آن ماجرا در روسيه او ديگر در كليسا نمي ماند چون او خود را گناهكار نمي داند . افرادي كه او را خلق كردند گناهكاران اصلي هستند همان هايي كه مي خواستند افراد برتري بسازند ولي به اين فكر نكرده بودند كه اين فردي كه توسط آنها ساخته مي شود چه فكري در مورد وجوديت خود مي كند .. البته فقط شماره 47 اين افكار و اين قدرت فكر را دارد و ديگر كلوني ها اصلا قادر به اينطور فكر كردن نيستند.
    روماني در سال 2004 {آزمايشگاه دكتر اورت ماير}:
    دكتر اورت ماير بعد از فرار شماره 47 ديگر هيچ يك از كلون ها را به بيرون از آزمايشگاه نفرستاد چون مي دانست اين كار خطرناكي است و ممكن است آنها مانند شماره 47 شوند.
    ساعت 8:00 نيمه شب و آزمايشگاه در حال تعطيلي است. صداي شليكي بلند از ازمايشگاه دكتر اورت ماير شنيده مي شود و فردي كه داشت از جلوي آزمايشگاه مي گذشت صداي گلوله را شنيده و بعد همون طور كه داشت از آنجا دور مي شد با تلفن به پليس منطقه خبر مي دهد.صداهاي تير بيشتر مي شدند.
    ساعت8:15 دقيقه پليس آزمايشگاه را محاصره كرده است. در داخل آزمايشگاه وارد مي شويم و به طبق دوم مي رويم از آنجا تا به آخرين آزمايشگاه كه آزمايشگاهي سفيد است جنازه هايي دقيقا شبيه به شماره47 مرده بر روي زمين افتاده اند و اكنون در اتاق سفيد....
    "من هميشه مي دونستم تو متفاوتي.... من تو رو خيلي دوست داشتم... نه پسرم.... تو دل منو شكستي...."
    اين صداي دكتر اورت مايره كه داره به شماره47 التماس مي كنه ولي شماره 47 واقعا بايد اين كار را بكند شايد او يك قاتل باشد ولي او انتخابي جز اين ندارد. او هيچ موقع پيش پدر و مادري نبوده كه به او ياد بدن و او از بدر تولد فقط و فقط به خاطر دي ان اي هاي پدرهايش او را تبديل به يك قاتل بلافطره كرده است او ديگر جايي براي التماس نمي بيند و گردن فردي كه او را زاده است را مي شكند....
    ساعت 8:50 دقيقه او به آپارتمان كرايه اي كه در روماني كرده است وارد مي شود او در فرار از دست پليس زحمي شده است. او در خانه وارد مي شود و به ياد گذشته قم باد كرده خود مي افتد. گذشته كه فقط و فقط با كشتن افراد پر شده است .
    ساعت 8:55 دكتر مخصوص مامورين مخفي گروه قاتلين بين المللي به كمك او مي آيد و او را مداوا مي كند.
    ساعت9:35 دقيقه او به هوش مي آيد ولي باز خانه او محاصره شده است با قطع برق و بي هوش كردن يكي از مامورين مخفي لباس او را مي پوشد . مامور پليسي كه دنبال او هست را مي كشد و با هواپيما به آمريكا برميگردد.
    پرونده و برملا شدن همه چيز:
    او پرونده را پيدا كرده است ، پرونده ي جلسه پنج نفره پس او مي داند كه پنج پدر دارد شرورترين و پست ترين پدراني كه در دنيا يافت مي شود. او يكي از آنها را كشته ولي چهار تاي انها چي؟
    او ديگر قتل را كنار گذاشته است ... با اينكه او قتل زاده است ولي او يك انسان باهوش با تفكيك موقعيتي بسيار بالاست ..او ناراحت در يك زير زمين نم دار ساكن شده است و از تمامي دنيا دوري مي كند. ولي... ولي....
    يك اتفاق بزرگ و يك بدگماني بچه گانه:
    يك اتفاق ديگر در يكي از شهربازيهاي آمريكار يك چرخ فلك بسيار بزرگ واژگون مي شود و بيش از 100 كودك بيگناه جانشان را از دست مي دهند. يكي از پدران بچه ها كه مي داند فقط براي گرفتن بيمه توسط رئيس شهربازي اين كار صورت گرفته است ماموريت كشتن فرد شهربازي را به او ميدهد.
    شماره47 مي دانست كه ديگر قصد كشتن ندارد ولي .... او بايد افراد اين چنين را مي كشت .. افردي كه حتي به كودكان بيگناه نيز رحم نمي كنند ...افرادي شرور كه پول را به خون صدها بيگناه ترجيح مي دهند.. باز هم تفنگ و باز هم سيم و چاقوي خود را برداشت..او از در خروجي شهربازي خارج شد و بعد از خارج شدن سايه اي او هيچ وقت ديگر صاحب شهربازي با ا از در خارج نشد بلكه با يك تابوت خارج شد... ولي اين پايان ماجرا نبود يك فرد به نام الکساندر لیلندکاین كه بر اثر یک اتفاق عجیبی كه برای او افتاده او فلج شده ولی او هرگز دست از کار برنداشت. و چنان در کار خود حساس بود که تبدیل به یک بیزینس من واقعی و یک معاون شرکت بزرگ شد. ولی او هرگز نتونست اون اتفاقی که باعث فلج شدنش شده بود رو فراموش کنه باعث اون حادثه یک آدم کش حرفه ای بود .برای این بود که اون در مورد قاتلان حرفه ای تحقیق و مطالعه کرد و بعد در درون قاتلان یک قاتل ویژه و عجیب رو پیدا کرد و به او شک کرد. اون قاتل كسي به جز شماره 47 نبود ولي او در اشتباه بود. شماره 47 اين كار رو با اون نكرده بود. او ماموريتي به يكي ديگر از قاتلان حرفه اي داد تا شماره 47 را بكشد.اون فرد آلبينيو نام دارد يك قاتل حرفه اي و تمام عيار كه در كار خود بسيار حرفه اي است. شماره 47 كه به سرعت فهميد كه الكساندر براي او مامور گذاشته است پس خود زودتر از او دست به كار شد و به سرعت تمام نزديكان و خلافكارهاي پستي كه .... با الكساندر كار مي كردند را كشت
    اعتماد بيش از حد:او بعد از كشتن تمام آشنايان خود را در مقابل ماموريتي عجيب قرار داد او يك ماموريت ديگر توسط فردي ديگر به دست گرفت كشتن رئيس جمهور آمريكا و همچنين كشتن قاتل حرفه اي يعني آلبينيو ، او در كاخ بود او هم ماموريتي مانند شماره 47 داشت .... رو به رو شدن شماره47 ...و او بسيار زيبا بود ولي اين رو به رو شدن اتفاق افتاد و شماره47 آلبينيو رو هم از پيش رو بر داشت
    او اكنون در خانه است و خود را براي نفوذ به ويلاي الکساندر آماده مي كند او مي داند شايد جان خودش را هم از دست بدهد ولي ماموريت غير ممكني براي او وجود ندارد.در همين حين دايانا براي اولين بار با 47 رو به رو مي شود... دايانا ماموري است كه در تمام اين سالها كه شماره 47 مامور در گروه قاتلين بين المللي بود او را كمك كرده است و به او در مورد افراد فاسدي كه بايد مي كشت اطلاعات مي داد...ولي اين براي اولين بار بود كه او وارد شده بود...او براي چه موضوعي پيش شماره47 آمده بود...شماره47 وقتي كه فهميد دايانا آمده است روي صندلي نشست و باز به نقشه ويلا نگاه كرد چطور مي تواند وارد شود."اين كار غير ممكنه تو نمي توني اين كار رو انجام بدي خيلي خطرناكه" ولي صحبت هاي دايانا روي شماره 47 اثري نداشت.در همين لحظه دايانا آروم به پشت شماره 47 رفت و با آمپولي او را از پا در آورد .چند دقيقه بعد ماموران الكساندر وارد شدند و جنازه را بردند. آيا دايانا با الكساندر همكاري كرده است؟
    خداحافظ آقاي 47:شخصيت شماره 47 شخصيت كمي نبود حتي براي الكساندر ، او اكنون شماره 47 را به كليساي خود در درون ويلاي بيرون شهر خود برده است.ماموران او با لباس هاي مشكي بر روي صندلي نشسته اند و جنازه بي جان شماره 47 بر روي محلي بر روي يك سنگ وجود داردو پدر روحاني بالاي سر او در حال خواندن دعا براي آمورزش او است. دايانا به همراه الكساندر و وكيل الكساندر در كنار او قرار دارند. دايانا روجه لبي به لب خود ميزند و تفنگ هاي شماره 47 رو در مي آورد و رو به الكساندر"او هميشه اين دوتفنگ رو همراه داشته فكر كنم هنگام خاكستر شدنشم دوست داشته باشه اينا رو داشته باشه!!" الكساندر صحبتي نكرد و دايانا تفنگ ها را در دست هاي بي جان 47 جا داد و براي آخرين بار بوسه اي از شماره47 گرفت و بعد از خداحافظي خارج شد...بدن بي جان شماره 47 به همراه تفنگهايي كه به صورت ضربدري درون دستانش هست به خواب فرو رفته اند. خوابي ابدي.....پدرروحاني در حال تمام كردن دعايش هست و بيشترين ماموران و حتي الكساندر و وكيلش هم در بيرون در ايستادند حتي آنها قدرت ديدن سوختن او را ندارند.همه چيز تار هست ولي كم كم بهتر مي شود، دست ها سرد هست ولي كم كم راه مي افتد ... او در حال بيدار شدن است .. و بعد از حس تفنگ ها در دستانش احساس زنده بودن دوباره مي كند با يك حركت چهار مامور مقابل او از پاي در آمده بودند ...و با شنيدن صداي شليك پدرروحاني به سرعت از كليسا خارج مي شود و به همراه وكيل و الكساندر كه بر روي چرج دستي نشته است فرار را برقرار مي كنند و ماموران يكي پس از ديگري وارد كليسا مي شوند. صداهاي شليك بيشتر و بيشتر مي شود...و ناگهان سكوت همه جا را فرا مي گيرد. الكساندر دلهره عجيبي دارد .. و با ترس به اطراف نگاه مي كند . شايد ماموران شماره 47 را كشته اند ولي شايد شماره47 ماموران را كشته باشد او به سرعت به سمت ماشين خود حركت مي كند ولي از چيزي كه مي بيند جم نمي خورد و به سرعت تفنگ خود را در مي آورد ولي زودتر از او تيري است كه بر سر او اصابت مي كند. وكيل و پدرورحاني نيز در كنار در خروجي در حال داد و فرياد هستند ولي ديگر دير شده است و آنها نيز به بلاي رئيس خود دچار مي .شوند
    واقعيت:بعداز اين اتفاق شماره47 تازه متوجه كار دايانا مي شود ، دايانا راهي برايشماره 47 براي ورود به ويلا پيدا كرده و اون با استفاده از آمپول مرگ وآنتي آمپول است{بله آن روجه لب آنتي مرگ بوده است كه پس ازبوسه...}شماره47 خوشحال از اينكه به دايانا اعتماد كرده و خبر زنده ماندناو .به زودي از طريق تلفن به دايانا نيز مي رسد
    دموي آخر:او وارد چين شده تا با پدر ديگرش لي هونگ آشنا شود، در آخر علامت اژدهاي قرمز را هم مي بينيد....و بقيه داستان در هيتمن5 كه هنوز .....منتشر نشده است
    نتيجه گيري:در نگاه بسياري شماره47 يك قاتل است و يك آدم كثيف ولي اين صحبت اشتباهي بيش نيست... آيا شما فكر مي كنيد به سر فردي كه از دي ان هاي شرور ترين افراد بشر ساخته شده است چه مي آيد؟ يك نابغه پر استعداد كه راهي جز اين كارها ندارد چون ذاتن اني چنين ساخته شده است. ولي بايد شماره47 را به خاطر اينكه بسياري از وقت ها مي خواهد اين كار را كنار بذارد تحسين كرد زيرا او يك قاتل بلافطره است ولي مي بينيد در بسياري از موارد او به سمت خدا نيز مي رود . پس اگر همچين فردي در يك خانواده عادي چشم به جهان گشوده بود هرگز و هرگز يك قاتل نمي شد. از اينكه اين مطلب رو در سيمز47 مطالعه كرديد خوشحالم باز هم به ماسر بزنيد ... ما همچنان هستيم و مطالب خوبي را براي شما اماده مي كنيم... از گذاشتن اين مطلب بودن ذكر منبع در وبلاگ، سايت و هر جاي ديگري كه قابل خواندن باشد جدا خودداري كنيد زيرا اين مطلب رو فقط مي تونه در جايي نوشته شده باشه كه با شماره 47 زندگي كرده يعني فقط و فقط سيمز47 ....موفق و پيروز باشيد...

     
    #1 funboy, ‏Jan 7, 2008
    آخرین ویرایش: ‏Jan 7, 2008
    PEDRAMGOLCHIN این نوشته را Like کرده است.
  2. mh_kindkiller

    کاربر سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏Aug 10, 2007
    ارسال ها:
    152
    نام:
    محمد
    فن بوی تو توی فرومش نیستی من محمدم در ضمن مطلب از خودت بزار
     
  3. funboy

    کاربر سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏May 29, 2007
    ارسال ها:
    302
    نام:
    Amin
    سلام محمد اینجا رو تابلو نکن ؟؟؟:blushing:من از آقای [FONT=&quot]امین(میشناسیش که) [/FONT] اجازه لازم برای کپی تمام مطالب رو دارم تو خیالت راحت؟؟:eek::p




     
  4. otacon

    کاربر سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏Jan 8, 2007
    ارسال ها:
    84
    اطلاعات خوبیه. مرسی.
    ولی برای لذت بردن از بازی hitman فکر نکنم نیازی به این همه اطلاعات باشه. ولی برای شخصیت شناسی عالیه.
     
  5. zangoulak

    کاربر سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏Jun 20, 2006
    ارسال ها:
    415
    نام:
    بهزاد
    hitman 5 کی میاد؟
     
  6. Niko Bellic 2

    کاربر سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏Jul 26, 2007
    ارسال ها:
    965
    اعلام نشده
     
  7. Ali Pacino

    کاربر سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏Jul 17, 2008
    ارسال ها:
    63
    نام:
    علیرضا
    مامور 47 یکی از خونسردترین و خوشتیپ ترین شخصیت بازی های کامپیوتری هستش;)
     
  8. Wrath of Legion

    کاربر سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏Jul 26, 2017
    ارسال ها:
    352
    عجب... اون موقع کسی نمیدونسته هیتمن 5 قراره چه زباله ای از آب دربیاد. چقدر زیبا نوشته مقاله رو... واسه زمان خودش (اینترنت دیال آپ).