An Andalusian Dog (1929)
به زبان اصلي : Un chien andalou
به زبان انگليسي : An Andalusian Dog
به زبان فارسي: سگ آندلوسي
كارگرداني اين فيلم را هم لويز بونوئل به عهده گرفته و اولين فيلم او محسوب مي شود. نويسندگان فيلنامه ي اين فيلم دوست شفيق بونوئل ، سالوادور دالي و خود او به عهده گرفته اند. 6 ژوئن 1929 اين فيلم اكران شد. مدت فيلم 17 دقيقه است و تلويحا فيم كوتاه طلقي مي شود البته در ژانر فانتزي يا سورئاليستي. زبان فيلم فرانويست و بطور كل مي توان گفت فيلم اصالت فرانسوي دارد. كل فيلم سياه وسفيد است.
سورئاليسم سبكيست در نقاشي، نويسندگي، فيلم سازي كه اصلا پايه گذار مكتبش آندره برتون، نويسنده و دكتر فرانسويست. آندره برتون با دكتري ديگر كه روي موجي هاي جنگ جهاني كار مي كردند به اين مكتب دست يافتند و فهميدند كه انسان در فراسوي ذهنش معناهايي نهفته دارد. سورئاليست چيزي در متافيزيك نيست، فقط فراسوي ذهن است!
اين فيلم به زندگي زني مي پردازد كه غرق در ش.ه.وت خودش است و طوري زندگي او به تصوير كشيده شده كه گويي او در عالم روياس. هرچند ما براي فيلم هاي سورئاليستي حد و مرز معنايي و اخلاقي قائل نيستيم و البته بگويم براي هيچ فيلمي ما نبايد چنين حد هايي قائل شويم.
فيلم با از روي ماه رفتن ابرها شروع مي شود و چشم زني نمايان مي شود. تيغي تيز به سوي چشم زن مي رود و ت خم چشم اورا مي برد و از همينجا كات مي خورد و وارد زندگي او مي شود.
مردی در مقابل آینه تیغ ریش تراشی اش را تیز می کند. توده ای ابری از جلوی ماه می گذرد و مرد مردمک چشم زنی را با تیغ می برد. شخصی که به نظر عادی می آید، ناگهان تعدادی مورچه از سوراخی در دستش بیرون می خزد بعد می فهمیم که آن دست نبوده بلکه چیزی شبیه دست بوده است.
مردی در اتاق به سمت زنی می رود ، زن راکت تنیس را بر می دارد و عقب می رود. مرد طنابی را از روی زمین بر می دارد و چیزی را از بیرون کادر می کشد؛ در حالی که زن متحیر است؛ سرانجام ما هم می بینیم که آن مرد در حال کشیدن یک پیانو ی بزرگ است که به روی آن دو الاغ قرار دارد و دو کشیش که به پیانو بسته شده اند در حال خواندن دعا هستند.
سگ اندلسي كه فيلمنامه آن محصول همكاري مشترك نقاش سورئاليست دالي وبونوئل است، بونوئل از همجواری و استحاله استفاده فراوانی می کند تا کیفیت فرا واقعی آن را پدید آورد و این تصاوير را نياز مذبوحانه و سودايي براي جنايت مي خواند. آرامش ابتدایی صحنه به دلهره تبدیل میشود و از طرفی هیچ سیر تحولی از لحاظ زمانی در فیلم وجود ندارد؛ ابتدا داستان در 8 سال بعد، سپس در 16 سال قبل و در صحنه ی آخر در بهار می گذرد.
اين فيلم چنان ساخته شده تا بوسيله شوك سلسله ايازخشونت سبعانه, تحريك وتنفر را در تماشاگر ايجاد كند.